گنجور

 
اهلی شیرازی

تا پری را چون تو خواندم دوری از مردم کند

لاجرم تعریف بیش از حد کسان را گم کند

وه چه شوق است اینکه میخواهم جهان بین مرا

توسنت با خاک ره یکسان بزیرسم کند

وقت نیک و بد چه باشد جام می در گردش آر

تنک عیش آنکس که کار از گردش انجم کند

عمر من در پای خم بگذشت و گر وقتم رسد

دوستی خواهم که خاکم هم به پای خُم کند

از سگان کوی او اهلی چو قدر خود شناخت

شرم می‌دارد که خود را داخل مردم کند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

خط مگر با آن لب میگون مرا همدم کند

زور این می را مگر بیهوشدارو کم کند

گرچه دارد حجت ناطق زعیسی در کنار

گفتگوی منکران خون در دل مریم کند

گر بود طوطی، که زنگ خاطر من می شود

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
واعظ قزوینی

تند خویی مرد را بیقدر در عالم کند

باده از جوشیدن بسیار، خود را کم کند

سر برون آورد عکس از روزن آیینه گفت:

فیض صحبت میتواند سنگ را آدم کند!

قامت از پیری نگردد اهل غیرت را دوتا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه