مجاورم چو سگان بهر پارس در کویت
فرشته را نگذارم که بگذرد سویت
چه جای آنکه به بیگانه بینمت همدم
که جان خویش نخواهم که بشنود بویت
بدود آه جهانی سیه کنم هر شب
که بر کسی نفتد پرتو مه رویت
گشاد زلف تو صد دل بیک گره که گشود
گره گشای دل ماست سنبل مویت
چرا ز تلخی خوی تو جان من رنجد
که نوشداروی جان است تلخی خویت
بگوی با خط سبزت که کی رواست چو خضر
که می تو نوشی و ما خون دل ز پهلویت
ز شوق، چشم تو اهلی، رمیده از مردم
که مونس دل مجنون بس است آهویت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و محبت خود به محبوب سخن میگوید و از بیتابی و شوق قلبیاش را برای دیدن او بیان میکند. او خود را مانند سگی مجاور در کوی محبوبش میبیند و نمیخواهد هیچکس به او نزدیک شود. در عین حال، تلخی معشوق را به منزلهی نوشدارویی میداند که حتی رنجآور است، اما برای جانش ضروری است. شاعر همچنین به زیباییهای موی معشوق اشاره میکند که دلها را گرهگشایی میکند و در نهایت، عشق او به محبوبش به حالتهای آشفته و مجنونوار منجر میشود.
هوش مصنوعی: من مانند سگی در کنار در خانهات به نگهبانی نشستهام و اجازه نمیدهم فرشتهای از کنار تو بگذرد.
هوش مصنوعی: چرا باید به کسی غیر از خودت نگاه کنم، در حالی که نمیخواهم حتی جان خودم بویی از تو بشنود؟
هوش مصنوعی: هر شب که به یاد تو هستم، دلم میخواهد دنیا را به رنگ سیاه درآورم، تا هیچکس نور ماه چهرهات را نبیند.
هوش مصنوعی: زلفهای تو بهقدری زیبا و جذابند که هزاران دل را تحت تأثیر قرار میدهند. این زلفها بهعنوان کلیدی عمل میکنند که قفل دل ما را باز میکند و موی تو مانند سنبل، طراوت و زیبایی را به زندگی ما میآورد.
هوش مصنوعی: چرا باید جان من از تلخیهای تو رنج ببرد، وقتی که خود تلخی تو میتواند داروی جانم باشد؟
هوش مصنوعی: بگو با خط سبزت که چه کسی اجازه میدهد مانند خضر که در حال نوشیدن شراب است، تو نیز در کنار ما که با دلزخمی از غم زندگی دست و پنجه نرم میکنیم، خوش بگذران.
هوش مصنوعی: چشمهای تو به خاطر عشق، مانند حیوانی در خفا و دور از دیگران است؛ زیرا دل دیوانه من تنها به صدای تو آرام میگیرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زهی زمانه ناساز هم نکو گویت
فتاده روز و شب از دیده در تکاپویت
نگارخانه حکمت ضمیر جان بخشت
گشاد نامه حاجت ضمیر دل جویت
بهار دیده منقش ز عکس گلرنگت
[...]
چه وزن ماه سما را برابر رویت
که آفتاب فلک نیست هم ترازویت
برابری نکند با تو آفتاب، اگر
هزار بار برابر کنند با رویت
دو زلف تو ز پس گوشهات دانی چیست؟
[...]
مرا چو قبله نگردد به عیدگه رویت
ز عیدگه کنم آهنگ کعبه کویت
تو عید خلقی و قربانت آنکه مردم را
کشد به غمزه خون ریز چشم جادویت
اگر چه نیست درین عید رسم مه دیدن
[...]
ز من مرنج بسی گر نظر کنم سویت
گرسنه چشمم و سیری ندارم از رویت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.