مجنون عشق را هوس تخت و تاج نیست
اورا که عقل نیست بهیچ احتیاج نیست
گیتی نما چه حاجت؟ اگر جم بصیرتی
آیینه یی به ازمی و جام زجاج نیست
هر کس که بود از هنر خود رواج یافت
کار محبت است که هیچش رواج نیست
هان ای حکیم زحمت مجنون چه میدهی
داغ ستاره سوختگی را علاج نیست
اهلی، کنون که صبر و دل و دین بباد رفت
آسوده شو که بر ده ویران خراج نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و مجنونیت میپردازد. شاعر بیان میکند که مجنون عشق به دنیای مادی و ظواهر (مانند تخت و تاج) نیازی ندارد و برای او عقل هم بیفایده است. او اشاره میکند که در عشق، نیازی به دیده و درک worldly نیست و هر کس تنها با هنرش میتواند خود را به ویژهای برساند. در نهایت، شاعر به حکیمی خطاب میکند و اشاره میکند که دردی که مجنون با آن دست و پنجه نرم میکند، هیچ درمانی ندارد و در این جهان خراب و ویران، دیگر جایی برای صبر و دین و دل نیست.
هوش مصنوعی: مجنون که عاشق است، هیچ آرزویی برای قدرت و شهرت ندارد. او به هیچ چیز جز عشق احتیاج ندارد.
هوش مصنوعی: دنیا چه اهمیت دارد؟ اگر جمشید (پادشاه افسانهای) بینش و دانایی نداشته باشد، بهتر از آن است که همچون آینهای در قالب می و جام بلورین باشد.
هوش مصنوعی: هر کس به خاطر هنرش به موفقیت و شهرت رسید، اما محبت و عشق واقعی هیچگاه به این گونه شناخته نمیشود و همیشه در خفا باقی میماند.
هوش مصنوعی: ای حکیم، مجنون را چه درمانی میدهی؟ داغ سوختن ستاره را درمانی نیست.
هوش مصنوعی: دوست عزیز، حال که صبر، دل و ایمان تو از بین رفته است، میتوانی آرامش را تجربه کنی، زیرا بر یک ده ویران مالیات و هزینهای وجود ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مست ترا به هیچ میی احتیاج نیست
رنج مرا ز هیچ طبیبی علاج نیست
ای مه، مشو مقابل چشمم که با رخش
ما را به هیچ وجه به تو احتیاج نیست
با من مگو حکایت جمشید و افسرش
[...]
بیمار عشق را سر و برگ علاج نیست
گفتم چنانکه هست حکایت مزاج نیست
این دل که در عیار وفا نقد خالص است
بر سنگ امتحان زدنش احتیاج نیست
جامی که هر شکسته ازان لعل پارهای است
[...]
در شهر ما به دولت عشق احتیاج نیست
در هیچ گوشه نیست که صد تخت و تاج نیست
چشم تری به چین جبین می توان فروخت
کار وفا هنوز چنان بی رواج نیست
خاطر به خنده گل و مل وانمی شود
[...]
مجروح عشق را سر و برگ علاج نیست
این خون گرفته را به طبیب احتیاج نیست
برق از زمین سوخته نومید می رود
تاراج دیده را غم باج و خراج نیست
در وادیی که قطع امیدست چاره ساز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.