گنجور

 
اهلی شیرازی

سگ توام من و عمری بغم اسیر شدم

مرانم از در خود این زمان که پیر شدم

امید از تو نگاهی بگوشه چشم است

من از جهان بامید تو گوشه گیر شدم

بجان هنوز خریدار یوسفم هر چند

که او عزیز جهان گشت و من فقیر شدم

نداشت زخم من از مرهم طبیبان سود

هم از خدنگ تو آخر دوا پذیر شدم

تو آفتابی از آن خوارم از تو یکذره

که من بطالع کم دره حقیر شدم

شدم به تیر ملامت نشانه در عالم

ز بسکه سینه کرده پیش تیر شدم

اسیر عشق تو چون اهلیم مکش زارم

که کشتنی نشدم گر ترا اسیر شدم