گنجور

 
اهلی شیرازی

باز شد وقت طرب آمد سوی گلزار گل

برگ عیش عندلیب آورد دیگر بار گل

صبحدم، خونین دل بلبل گشاید در چمن

چون بخندد غنچه و بنمایدش دیدار گل

گل درون پرده شب در خواب ناز و بامداد

میکند بلبل ترنم تا شود بیدار گل

خرده یی داروی بیهوشی است در جام شراب

تا رباید هوش بلبل را، زهی عیار گل

بارها از سینه اش افتد ز بس کز خار خار

میزند ناخن چو من بر سینه افگار گل

دید بلبل زخم خونین بر گل و از مهر سوخت

تا بخاکستر کند آن زخم را تیمار گل

بشکند یا قوت زرد و لعل تر باد صبا

تا کند معجون درد بلبل افکار گل

بلبل از خون جگر پرورد گلبن را بمهر

وین دمش از خون گواهی داد بر رخسار گل

هر زخم زر غنچه کز باد بهارش داد دست

برشکست و کرد بهر شهریار ایثار گل

بلبل از بال گشوده کرد موسیقار ساز

وز هوادف میزند در پای موسیقار گل

برگ گل آیینه اقبال مرغ عاشق است

غافل است از آه بلبل هرکه دارد خوار گل

صبحدم میخواند بلبل این غزل بر شاخسار

جامه را صدپاره کرد از ذوق این گفتار گل

ای تنت در نازکی نسرین و پیشش خار گل

نخل قدت شمع سبز و آتشین رخسار گل

بیر خت گر در چمن از بهر گل چیدن روم

زان چمن ناید بدستم غیر زخم خار گل

بسکه بازت پای در خون دل عاشق زده

هست نقش پای او بر بهله بلغار گل

شاه اخی بیک آفتاب دین و دولت کز شرف

خار راهش هست در چشم اولوالابصار گل

گر وزد بر طبله عطار باد لطف او

غنچه های خشک گردد در کف عطار گل

زنگ خورده تیغی ار ابش دهد از خون خصم

آورد چون شاخ سبز آن تیغ پر زنگار گل

بسکه از رشگ شمیم خلق او می میخورد

در دلش خون بسته همچون نافه تاتار گل

قصر گردون سای او را جام روزن آفتاب

گلشنش را چوب دراز طوبی و مسمار گل

تا دهان در ذکر دست درفشان او گشود

هر سحر دارد دهان پر لولو شهوار گل

ای ترا در سر ز جام حیدر کرار می

در کفت از آب روی احمد مختار گل

پیش تیر همتت همچون نشان کاغذی

دارد آماج فلک از انجم سیار گل

مینویسد بهر حفظت هیکلی زاسمای حق

زد بسرخی زان جهت صد دور در طومار گل

حامی دینی و از و همت پی اخفای نتن

عطر دارد در دهانچون مردم خمار گل

راستی را بایدش مانند خیری صد زبان

تا تواند کرد ذکر خلق تو تکرار گل

وقت گلگشت بجای پرنیان باد صبا

افکند در زیر پای توسن رهوار گل

نیست بی وجهی که گل مرغان بفریاد آورد

مطربان از بهر بزمت میکنند تکرار گل

گر وزد برمار گنج از گلشن لطفت نسیم

سنبل پیچان شود آن مار و جای مار گل

کلک من از خون دل هرگه نویسد نامه یی

بلبل خوش نغمه گویا هست در منقار گل

سرورا، گستاخیم هم از امید عفو تست

ورنه میدانم که کس نفروخت در گلزار گل

چون نویسد کلک اهلی مدح تو شاید اگر

آرد اوراق زر افشان بهر این اشعار گل

شعرم از معنی رنگین نخل گل بربسته است

ورنه هرگز گلبنی را نبود اینمقدار گل

میکنم ختم سخن ترسم که روتابی ازو

زانکه بی حرمت شود هرجا که شد بسیار گل

تا بود باغ فلک مرغ سحر خیزش ز مهر

وز کواکب باز آرد بر در و دیوار گل

گلبن عمرت بود تا هر سحر از آفتاب

آورد چون غنچه بیرون گنبد دوار گل

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ادیب صابر

ابر فروردین فرو شوید همی رخسار گل

وقت دیدار گل آمد حبذا دیدار گل

خرما روزا که ما را تازه و روشن شده ست

عشق با دیدار باغ و دیده با رخسار گل

گر ز شادی روی ما چون گل نباشد عیب چیست

[...]

جامی

زد ز غنچه بار دیگر خیمه بر گلزار گل

داد مستان را به عشرتگاه بستان بار گل

غنچه هر برگ طرب کز شوکت دی می نهفت

کرد با باد بهاری یک به یک اظهار گل

بگسل از دامان مطرب چنگ کز مرغان باغ

[...]

وحشی بافقی

تا شنید از باد پیغام وصال یار گل

بر هوا می‌افکند از خرمی دستار گل

گرنه از رشگ رخ او رو به ناخن می‌کند

مانده زخم ناخنش بهر چه بر رخسار گل

تا نگیرد دامنش گردی کشد جاروب وار

[...]

عرفی

نوبهار آمد که افشاند چو حسن یار گل

چون وصال یار ریزد هر خس و هر خار گل

گلفروشی بود مخصوص دل پر داغ ما

کرد بی عزت بهار آخر بهر بازار گل

بسکه طبع کاینات از خرمی آبستن است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عرفی
صائب تبریزی

از تنک رویی شود همصحبت هر خار گل

می کشد دایم ز حسن خلق خود آزار گل

نوبهاران را اگر میخانه در پرده نیست

از کدامین باده رنگین می کند رخسار گل

دارد از شبنم بهار آیینه اش پیش نفس

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه