افضل‌الدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۸

در دولت تو فتح ممالک تمام شد

کام جهان بران که جهانت به کام شد

هر گردنی که از خط حکم تو سرکشید

در هر چه دست زد ز قضا پایدام شد

خصمی که در کمین خلافت کمان کشید

حلقش چو تیر جفت زه انتقام شد

بر خود هر آن که کسوت کینت حلال داشت

خونش حلال گشت و حلالش حرام شد

چون نان ملک ز آتش بأس تو پخته شد

در آب عجز کار حسود تو خام شد