ای شاه بر تو ملکت کرمان خجسته باد
خصم تو از نکایت احداث خسته باد
هر لحظه حد خنجر عالمگشای تو
شهری ز نو گشاده و خصمی ببسته باد
توفان فتنهای که ز باران ظلم خاست
از ما به سعی کشتی عدلت نشسته باد
با تو به عهد ار نبود آسمان درست
سنگ فنا قنینه قدرش شکسته باد
در سایه عنایت تو آفتاب ملک
از علت کسوف خلل باز رسته باد
با سهم شیر بأس تو از مرغزار تن
روباه جان خصم تو چون ثور خسته باد
تا خار مرگ خسته کند پای جان خصم
در دست تو ز گلبن اقبال دسته باد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قصیده به ستایش شاهی میپردازد که ملک کرمان را از گزند دشمنان محفوظ داشته است. او از تلاشهای شاه در برقراری عدالت و امنیت سخن میگوید و تأکید میکند که با وجود توفان فتنهها و ظلمها، شاه به خوبی این مشکلات را مدیریت کرده است. شاعر همچنین آرزوی موفقیت و پیروزی بیشتری برای شاه دارد و به سرفرازی و قدرت او دعا میکند، بهطوریکه دشمنانش در مقابل او خسته و عاجز شوند. در نهایت، او امید دارد که تحت سایهی عنایت شاه، کشور همیشه در آرامش و سرافرازی باقی بماند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.