در مجانی الادب شماره نخست
این چنین خواندم آشکار و درست
که امیری بشاه یاغی شد
نعمت افزوده دید و طاغی شد
پادشه لشکری فراز آورد
نامزد بهر گوشمالش کرد
بود در آن سپه یکی سره مرد
که هماوردش آسمان ناورد
پهلوانی مبارز و خونخوار
مایل جنگ و عاشق پیکار
هر زمان می سرود با دل تنگ
که مرا نیست آرزو جز جنگ
ای خوشا پهنه مصاف و نبرد
که در آنجا شود شناخته مرد
ای خوشا جنگ را پذیره شدن
روز روشن به ابر تیره شدن
زین قبل می سرود و میزد گام
مرگ را گوش هشته بر پیغام
چون رسیدند سوی بنگه خصم
تنگ شد از هجومشان ره خصم
تیره کردند روز بر دشمن
بسته شد باب صلح و راه سخن
پهلوان در طلیعه لشگر
پای می کوفت هم چو رامشگر
ناگهان تیری از کمان عدو
گشت پران نشست بر سر او
پهلوان را هنر برفت از یاد
ناله ای زد و بر زمین افتاد
یاورانش گرفته بر سر دست
می کشیدند همچو مردم مست
تا به بیمار خانه بردندنش
به پزشکان همی سپردندش
آمد از در پزشک دانشمند
بر نشاندش بجایگاه بلند
زخم را با گلاب و دارو شست
واندران ژرف بنگریست درست
تیغ و مسبار و میل و نشتر خواست
عرض و طولش بدید از چپ و راست
امتحان ها همه بکار آورد
آنچه پنهان شد آشکار آورد
پس بدو گفت کاری آمده پیش
که گرفتار حیرتم زین ریش
در دماغ تو تیر را شده نوک
واندر آنجا خلیده هم چون شوک
گر کشم مغز را برون آرد
زانکه پیکان به مغز جا دارد
اندکی مغز اگر برون آید
دل نهادن بمرگ می باید
می ندانم چکار باید کرد؟
چه علاج اختیار باید کرد؟
پهلوان چون شنید این ترتیب
خاست از جای و کرد رو به طبیب
گفت مشغول کار باش و ملغز
که در این کله نیست یکجو مغز
مغز اگر در کدوی من بودی
کی تنم راه جنگ پیمودی
سر بی مغز ساز جنگ کند
عاقل اندر غزا درنگ کند
جنگ ننگ است در شریعت من
جز پی پاس دین و حفظ وطن
درد دین و وطن چو نیست ترا
صلح کل شو مدار چون و چرا
جنگ باشد طریق عمروالعاص
صلح از بوهریوه مصلح خاص
آن شنیدم که در صف صفین
چو علی خواست از معاویه کین
بوهریره ز یاوران نبی
که بر او مخلصند شیخ وصبی
درگه نیم روز و شام و سحر
بود اندر نماز با حیدر
لیک در موقع شراب و طعام
جستی از سفره معاویه کام
تهی از فکر و خالی از نیرنگ
با همه صلح بود در صف جنگ
آن یکی گفتش ای رفیق کهن
در شگفتم بسی ز کار تو من
که بگاه نماز و طاعت و ورد
مرتضی را همی شوی شاگرد
چون ز کار نماز پردازی
بر سماط معاویه تازی
دل در آنجا صفاپذیر کنی
شکم اینجا ز لقمه سیر کنی
با همه صلحی و بعرضه جنگ
نکنی سوی هیچ یک آهنگ
گفت آن را که در نماز آید
اقتدا بر علی همی باید
کیست غیر از علی اما وری؟
اوست بیت العتیق و ام قری
کلم طیب از طریق شهود
بر در او کند عروج و صعود
زو گسستن بغیر پیوستن
باشد از وجه حق نظر بستن
با علی هر که ایستد به نماز
با خدای یگانه گوید راز
لیک در سفره علی بطعام
نتوان شد که نیست خیز و ادام
از لباس پلاس و نان سبوس
که کند جز علی طعام و لبوس؟
لوت چرب و غذای عنبر بو
از در مطبخ معاویه جو
ور طعام علی بشوی دو دست
گرچه قوتش ز مطبخ احداست
لقمه در سفره معاویه زن
که شکر آب گشته در روغن
دل بمهر علی بنه محکم
وز معاویه ساز کار شکم
باز گفتی چرا بعرصه رزم
سوی کین توختن نداری عزم
زانکه این جان بکالبد جفت است
مایه روح و جسم هنگفت است
نیست بیمی بجنگ ناکردن
که جدائی کند سر از گردن
لیک در جنگ بس خطر باشد
بیم تفریق تن ز سر باشد
عاقل اندر خطر قوم نزند
مرد دانا ز جنگ دم نزند
مرمرا با نبرد کاری نیست
در صف جنگیان شماری نیست
با معاویه و علی دائم
بسته ام عقد آشتی قائم
تا بود نان گرم و لقمه چرب
نکنم حرب با نبیره حرب
تا دلم شد بذکر حق پابست
سوی دست خدا نیازم دست
بر علی جنگ نیست صعب و مهم
و یدالله فوق ایدیهم
مسلک من طریق بیطرفی است
بر همه آشکار و بر تو خفیست
ای پسر بوهریره را میدان
پیشوا و امام بی طرفان
بی طرف را کس نیارد خست
مگر آنکو اساس عهد شکست
اعتمادی بیار عهد شکن
نکند هیچ کس چو مرد و چو زن
ما که خواهان عزت و شرفیم
لله الحمد جمله بیطرفیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در شماره نخست "مجانی الادب"، داستانی از یک امیر شکستناپذیر نقل میشود که پس از موفقیتهایش یاغی میشود و به جنگ میپردازد. این امیر پهلوانی شجاع و عاشق نبرد است که همیشه آرزوی جنگ دارد. او در میدان جنگ در اثر تیر دشمن مجروح میشود و پزشکان تلاش میکنند او را نجات دهند. پزشک از وجود تیر در مغز او خبر میدهد و میگوید که در صورت بیرون آوردن آن، احتمال مرگش وجود دارد. پهلوان با قاطعیت پاسخ میدهد که اگر مغز او در کدوی او بود، هرگز به میدان جنگ نمیآمد. او جنگ را ننگ میداند مگر برای دفاع از دین و میهن.
این داستان به تضاد بین جنگ و صلح اشاره میکند و از لزوم حفظ دین و وطن صحبت میکند. در ادامه، داستان به مقایسه شخصیتهای علمای دینی و سیاستمداران میپردازد و نشان میدهد که برخی افراد در ظاهر در نماز و عبادت مشغول هستند اما در عمل در جستجوی منافع خود هستند. در نهایت، پیام این داستان این است که انسان باید در مواقع جنگ جانبدار حق و حقیقت باشد و از درگیریهای بیپایه پرهیز کند.
هوش مصنوعی: در شماره اول مجله ادبی، این مطلب را بهخوبی و بهروشنی خواندم.
هوش مصنوعی: امیری که از سلطنت سرپیچی کرد، نعمت و ثروت بیشتری را مشاهده کرد و به طغیان و سرکشی روی آورد.
هوش مصنوعی: پادشاه نیرویی را جمع کرد تا نامزدش را برای تنبیه آماده کند.
هوش مصنوعی: در آن لشکر، مردی شجاع و یکدست بود که هیچ کسی نمیتوانست با او برابر شود؛ او مانند ستارهای در آسمان میدرخشید و هیچ کس توانایی رقابت با او را نداشت.
هوش مصنوعی: یک جنگجو قوی و شجاع که به جنگ و نبرد علاقهمند است و همیشه به دنبال پیکار است.
هوش مصنوعی: هر زمانی که شعر میخواند، دلش پر از نگرانی بود و تنها چیزی که برایش مهم بود، جنگ بود و آرزوی دیگری نداشت.
هوش مصنوعی: چه خوش است میدان جنگ و نبرد که در آن مکان، مردان واقعی شناخته میشوند.
هوش مصنوعی: جنگ را در روز روشن و زمانی که آسمان تیره شده، به گونهای زیبا و با کمال میل پذیرفتن، خوشایند و دلپذیر است.
هوش مصنوعی: از زمانهای گذشته، او با شور و شوق به زندگی و مرگ پرداخته و به دقت به نشانهها و پیامهایی که از این دو عالم میآید توجه کرده است.
هوش مصنوعی: زمانی که آنها به محل دشمن نزدیک شدند، دشمن از حمله آنها به شدت دچار وحشت و اضطراب شد.
هوش مصنوعی: روزها به خاطر دشمنان تیره و تار شد و درهایی که به سمت صلح و گفتگو باز بود، بسته شد.
هوش مصنوعی: پهلوان در ابتدای لشگر با قدرت قدم میزد، مانند یک نوازنده که نغمهای را به اجرا درمیآورد.
هوش مصنوعی: ناگهان، تیر دشمن به سمت او پرتاب شد و بر سرش نشست.
هوش مصنوعی: پهلوان، مهارتهای خود را فراموش کرد و با نالهای زمین خورد.
هوش مصنوعی: یاران او با شوق و شادی، او را بر دوش گرفته و مانند افرادی که به حال مستی هستند، به دورش می چرخیدند.
هوش مصنوعی: او را به خانه بیمار بردند و به پزشکان سپردند تا درمانش کنند.
هوش مصنوعی: یک دانشمند پزشک وارد شد و او را در جایگاه بلندی نشاند.
هوش مصنوعی: زخم را با گلاب و دارو تمیز کردند و به عمق آن نگریستند تا درست متوجه شوند.
هوش مصنوعی: سلاحها و ابزارهای جراحی را خواست و اندازهگیریهایش را از سمت چپ و راست نشان داد.
هوش مصنوعی: آزمونها همه چیزهایی را که در دل داشتیم و پنهان بود، نمایان کردند.
هوش مصنوعی: او را گفتم که کاری به وجود آمده که باعث شده در حیرت و سردرگمی باشم.
هوش مصنوعی: تیر در بینی تو به مانند نوک تیزی شده و در آنجا به آرامی قرار گرفته است، مانند یک تاثیر ناگهانی.
هوش مصنوعی: اگر مغز را به بیرون بکشم، این به خاطر آن است که تیر به مغز جا دارد.
هوش مصنوعی: اگر کمی از عقل و درک انسان بیرون بیاید، باید دل را به پذیرش مرگ بسپارد.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه باید بکنم؟ به چه راه حلی باید اقدام کنم؟
هوش مصنوعی: پهلوان وقتی این ماجرا را شنید، از جایش بلند شد و به سمت پزشک رفت.
هوش مصنوعی: گفتند که مشغول کار شو و حواسپرتی نکن، چون در این سر چیزی وجود ندارد که بخواهد فکر کند.
هوش مصنوعی: اگر هوش و درک من در وجود کدو قرار داشت، آیا تواناییهای جسمیام به جنگ و مبارزه راه مییافت؟
هوش مصنوعی: کسی که فکر و عقل ندارد، در جنگ بیپروا و بدون تدبیر عمل میکند، اما فرد عاقل در چنین شرایطی با تفکر و تامل اقدام میکند.
هوش مصنوعی: جنگ در مکتب من زشت و ناپسند است، مگر برای دفاع از ایمان و حفاظت از میهن.
هوش مصنوعی: اگر برای تو درد و رنج دین و میهن اهمیت ندارد، پس به هیچ کدام از جزئیات و دلایل نپرداز و به آرامش کل فکر کن.
هوش مصنوعی: در اینجا به این موضوع اشاره میشود که در زمان جنگ، باید مانند عمرو عاص عمل کرد، اما در شرایط صلح باید از آموزههای بوهریوه که یک اصلاحطلب مهم است، الگوبرداری کرد. به عبارتی دیگر، در مبارزات و درگیریها باید قاطع و مدبر بود، ولی در زمان آرامش و جلوگیری از بحرانها باید به روشهای اصلاحی و سازنده اتکا کرد.
هوش مصنوعی: شنیدم که در نبرد صفین، علی (ع) خواست از معاویه انتقام بگیرد.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به افرادی که از یاران پیامبر هستند و به او وفادار و مخلصند، و در این میان به شخصی به نام شیخ وصبی اشاره میشود که در کنار آنها قرار دارد.
هوش مصنوعی: مکان و زمانی که در آن نماز خواندن وجود دارد، چه در نیمروز، چه در شام و چه در سحر، در حضور حیدر (علی علیهالسلام) است.
هوش مصنوعی: اما زمانی که نوبت نوشیدن شراب و خوردن غذا فرا میرسد، از سفرهٔ معاویه بهرهمند میشوی.
هوش مصنوعی: او بدون فکر و نیرنگ، در میان جنگها با دیگران صلح داشت.
هوش مصنوعی: یک نفر به دوست قدیمیاش گفت: "من از کارهای تو خیلی شگفتزدهام و تعجب کردهام."
هوش مصنوعی: در زمان نماز و عبادت، تو همچنان در حال یادگیری از مرتضی هستی.
هوش مصنوعی: وقتی که از نماز و عبادت خود غافل شوی، به میهمانی و خوشگذرانى معاویه روى میآوری.
هوش مصنوعی: اگر دل را در جایی آرام و راضی کنی، شکم را میتوانی با لقمهای در اینجا سیر کنی.
هوش مصنوعی: تو با همه در صلح و دوستی هستی و به هیچکس به قصد جنگ نزدیک نمیشوی.
هوش مصنوعی: آن کس که در نماز حاضر میشود باید پیشوای خود را علی قرار دهد.
هوش مصنوعی: کیست جز علی که در مقام والایی قرار دارد؟ اوست کعبهی قدیم و مادر شهرها.
هوش مصنوعی: کلم پاک و خوب از راه بینش و آگاهی به سوی او صعود و پیشرفت میکند.
هوش مصنوعی: در آنجا که به جدایی و گسیختگی پرداخته میشود، پیوستن به حقیقت و حق، بر اصل درست و نگاهی شفاف تأکید دارد. در واقع، این مفهوم بیانگر این است که اگر کسی به دور از حقیقت باشد و از آن جدا گردد، نمیتواند به درستی ارتباط برقرار کند یا به معانی واقعی نزدیک شود.
هوش مصنوعی: هر کسی که در کنار علی به عبادت بایستد، میتواند با خدای یکتای خود ارتباط خاصی برقرار کند و رازهای دلش را با او در میان بگذارد.
هوش مصنوعی: اما در مهمانی علی، با غذا نمیتوان نشستن، زیرا نه برخاستن و نه خوردن امکانپذیر است.
هوش مصنوعی: کدام کسی جز علی از لباس پشمین و نان سبوسدار استفاده میکند و به چنین چیزهایی غذا و پوشش میدهد؟
هوش مصنوعی: از سفرهای پر از لذت و خوراک خوشبو یاد کن که در خانه معاویه تهیه شده است.
هوش مصنوعی: اگر غذایی را با دقت و صفا آماده کنی، حتی اگر مواد اولیهاش از تنوع یا کیفیت بالایی برخوردار نباشد، باز هم نتیجهای خوب و لذیذ خواهی داشت.
هوش مصنوعی: لقمهای که از سفره معاویه برداشته شود، مانند شکر است که در روغن حل شده و شیرینی و لذتی دارد.
هوش مصنوعی: دل خود را به محبت علی درآویخته و با معاویه برای تأمین نیازهای مادی و روزمرهات سازگار شو.
هوش مصنوعی: باز پرسیدی چرا در میادین جنگ تو به کینهورزی و نبرد عزم و ارادهای نداری.
هوش مصنوعی: چون این جان با بدن در کنار هم قرار دارد، موجب تشکیل روح و جسم قوی و قابل توجهی میشود.
هوش مصنوعی: نگرانی از جنگ نکردن نیست، زیرا جدایی نمیتواند سر را از گردن جدا کند.
هوش مصنوعی: اما در جنگ خطرهایی وجود دارد که ممکن است بدن از سر جدا شود.
هوش مصنوعی: انسان عاقل وقتی در خطر قرار دارد، از درگیری با جمعی دوری میکند و مرد باهوش در مورد جنگ و نبرد چیزی نمیگوید.
هوش مصنوعی: من در میدان جنگ به نبرد نیازی ندارم، زیرا در صف جنگجویان هیچ شماری وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من همیشه با معاویه و علی پیمان دوستی بستهام و در صلح و آرامش هستم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که نان گرم و لقمه لذیذی هست، مایل نیستم که با فرزند حرب جنگ کنم.
هوش مصنوعی: وقتی دل من به یاد خدا مشغول شد، پیوسته به سمت دست خدا نظر دارم و در این نیاز، دست خود را به سوی او دراز میکنم.
هوش مصنوعی: علی در جنگ نیازی به زحمت و سختی ندارد و یاری خدا بالاتر از قدرتهای آنهاست.
هوش مصنوعی: روش من راهی است که در آن جانبداری نمیکنم و این موضوع برای همه واضح است، اما برای تو پنهان است.
هوش مصنوعی: ای پسر، به میدان برو و پیشوای بیطرفان را بشناس.
هوش مصنوعی: اگر کسی را بیطرف بدانیم، دیگران نسبت به او احساس خستگی و نارضایتی نمیکنند، مگر اینکه او خود اصول و عهد و پیمان را زیر پا بگذارد.
هوش مصنوعی: هیچکس چه مرد و چه زن نمیتواند اعتماد را بشکند و به عهد وفادار بماند.
هوش مصنوعی: ما که به دنبال افتخار و منزلت هستیم، به لطف خداوند همه ما بیطرفیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون بیامد بوعده بر سامند
آن کنیزک سبک زبام بلند
برسن سوی او فرود آمد
گفتی از جنبشش درود آمد
جان سامند را بلوس گرفت
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
نیست سیماب و آب و هست درو
صفوت آب و گونه سیماب
نه سطرلاب و خوبی و زشتی
[...]
ثقة الملک خاص و خازن شاه
خواجه طاهر علیک عین الله
به قدوم عزیز لوهاور
مصر کرد و ز مصر بیش به جاه
نور او نور یوسف چاهی است
[...]
ابتدای سخن به نام خداست
آنکه بیمثل و شبه و بیهمتاست
خالق الخلق و باعث الاموات
عالم الغیب سامع الاصوات
ذات بیچونش را بدایت نیست
[...]
الترصیع مع التجنیس
تجنیس تام
تجنیس تاقص
تجنیس الزاید و المزید
تجنیس المرکب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.