گنجور

 
ادیب الممالک

نام تلهای کواکب که بود در کف دست

گر ز ابهام شماری و به خنصر گروی

زهره و مشتری است و زحل و شمس آنگاه

تیر و مریخ و قمر نیک شناس ای اخوی

خط زهره است چو از شمس روی سوی زحل

خط مریخ چو از زهره به برجیس روی

خط قوس از متوازی بخط مریخ است

نام آن خط حیات است و بآن شاد شوی

از تل شمس عمودی که بپایان آمد

خط شمس است و شود فال تو زان نیک قوی

زیر تیر است بشکل افقی خط قران

قوس آن سوی قمر خط بداهت شنوی

از زحل خط عمودی سوی کف خط نصیب

هست تقدیر تو آسوده زبی یا بدوی

خط مایل زقرآن سوی کف از صحت دان

کهکشان از سوی مریخ بر آید بسوی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
منوچهری

باز گرد اکنون و آهستگشان بر سر و روی

آبکی خرد بزن خاک لب جوی بروی

جامه‌ای بفکن و برگرد به پیرامن جوی

هر کجا تازه گلی یابی از مهرببوی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از منوچهری
سوزنی سمرقندی

ای کمال النسب از بهر خداوند مگوی

کان ندیمان گزیده ز کجا کردی روی

هریکی همچو سگ لاک دوان از پس بوی

ضرر نقل و هلاک قدح و مرگ سبوی

بدم مفت دوان دربدر کوی بکوی

[...]

انوری

قُرطه بگشای و زمانی بنشین بیش مگوی

روی بنمای که امروز چنین دارد روی

درِ عذر و گرهِ موی ببند و بگشای

که پذیرایِ گره شد تنم از مویه چو موی

ای شده پایِ دلم آبله در جستن تو

[...]

مولانا

اگر امشب بر من باشی و خانه نروی

یا علی شیر خدا باشی یا خود علوی

اندک اندک به جنون راه بری از دم من

برهی از خرد و ناگه دیوانه شوی

کهنه و پیر شدی زین خرد پیر گریز

[...]

اوحدی

بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوی

دلبر کافرم از چادر کافوری روی

کرده هر هفت سر هفته و گرمابه زده

عرق و آب چکانش چو گلاب از سر و موی

کند شد قوت رفتارم از آن تیزی خوی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه