گنجور

 
ادیب الممالک

آن شنیدم چو ابوالقاسم مستکفی را

از پس متقی اقبال فرا برد به تخت

قائد جیشش امیرالامراء توزون را

گشت در تن رگ جان سست ز بیماری سخت

چاره اش کرد هلال بن براهیم طبیب

تا که به گشت و بر او داد زر و گوهر و رخت

پیر فرزانه ازین جود چنان غمگین بود

که همی گفتی کوبند به مغزش یک لخت

پسرش گفت چرا ترش و زبونی گفتا

زانکه من معتقد عقلم نه پیرو بخت

آنکه از جهل وعمی کاشت درختی در باغ

روز از جهل و عمی برکند از باغ درخت

خانه ای را که ز فرهنگ در او نیست چراغ

خیز و مردانه از آن خانه به هامون کش رخت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جیحون یزدی

شاه را سست وفا یا تو فریبیدی سخت

ورنه بودش بکف از طره تودامن بخت

علم قد بلندت ظفر انگیز درخت

هوس تخت گرش بود تو را سینه چو تخت

ادیب الممالک

شاه میخواست نهد تاج و زند تکیه به تخت

باد می خواست که بیرون کشد از ریشه درخت

حجت بالغه کند از تن هر باطل رخت

سست عهدان را مالید بسر پنجه سخت

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ادیب الممالک
فرخی یزدی

تا کیومرث بهار آمد و بنشست به تخت

سر زد اشکوفه سیامک‌سان از شاخ درخت

غنچه پوشیده چو هوشنگ زمردگون‌رخت

بست طهمورث بر دیو محن سلسله سخت

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه