آن شنیدم چو ابوالقاسم مستکفی را
از پس متقی اقبال فرا برد به تخت
قائد جیشش امیرالامراء توزون را
گشت در تن رگ جان سست ز بیماری سخت
چاره اش کرد هلال بن براهیم طبیب
تا که به گشت و بر او داد زر و گوهر و رخت
پیر فرزانه ازین جود چنان غمگین بود
که همی گفتی کوبند به مغزش یک لخت
پسرش گفت چرا ترش و زبونی گفتا
زانکه من معتقد عقلم نه پیرو بخت
آنکه از جهل وعمی کاشت درختی در باغ
روز از جهل و عمی برکند از باغ درخت
خانه ای را که ز فرهنگ در او نیست چراغ
خیز و مردانه از آن خانه به هامون کش رخت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، به داستان ابوالقاسم مستکفی و حال بیماری او اشاره شده است. او به تخت پادشاهی رسیده، اما در اثر بیماری قوی، جانی سست دارد. طبیبی به نام هلال بن براهیم برای درمان او تلاش میکند. ابوالقاسم که از حال خود ناراحت است، با خود میاندیشد که علم و خرد کافی ندارد و به شانس و بخت وابسته شده است. او به پسرش میگوید که کسی که درختی از جهل و نادانی بکارد، روزی از آن درخت چنان کرده و آن را بیرون میآورد. در نهایت، او تأکید میکند که در خانهای که فرهنگی وجود ندارد، بهتر است مردانه از آن خارج شد.
هوش مصنوعی: داستانی را شنیدم که ابوالقاسم مستکفی در حالیکه در پس شخصی پارسا قرار داشت، به مرحلهای از موفقیت و نیکی دست یافت و به مقام سلطنت رسید.
هوش مصنوعی: امیرالامراء توزون در رگ جانم احساس سستی و ضعف شدیدی دارد که ناشی از بیماری سختی است.
هوش مصنوعی: هلال بن براهیم، پزشک، راه حلی برای او پیدا کرد و با ارائه طلا، جواهر و لباسهایی به او کمک کرد.
هوش مصنوعی: پیر دانا از این بخشش و generosity آنقدر ناراحت بود که گویی ضربهای به مغزش میخورد.
هوش مصنوعی: پسرش پرسید چرا تو گلایهمند و ناراحت هستی؟ جواب داد: زیرا من به عقل و فکر خود اعتقاد دارم و به شانس و تقدیر وابسته نیستم.
هوش مصنوعی: کسی که با نادانی و جهل به زندگی خود شکل میدهد، در نهایت همان نادانی و جهالت است که او را از مسیر درست خارج کرده و زندگیاش را تحت تاثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: اگر خانهای نباشد که در آن فرهنگ و دانش وجود نداشته باشد، باید با قدرت و جدیت از آن خانه خارج شوی و به جستجوی فضایی وسیعتر بروی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاه را سست وفا یا تو فریبیدی سخت
ورنه بودش بکف از طره تودامن بخت
علم قد بلندت ظفر انگیز درخت
هوس تخت گرش بود تو را سینه چو تخت
شاه میخواست نهد تاج و زند تکیه به تخت
باد می خواست که بیرون کشد از ریشه درخت
حجت بالغه کند از تن هر باطل رخت
سست عهدان را مالید بسر پنجه سخت
تا کیومرث بهار آمد و بنشست به تخت
سر زد اشکوفه سیامکسان از شاخ درخت
غنچه پوشیده چو هوشنگ زمردگونرخت
بست طهمورث بر دیو محن سلسله سخت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.