گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیر معزی

ایزد که بنای دولتت عالی کرد

نگذاشت که خصم با تو محتالی کرد

گر خصم نکرد دل ز کینت خالی

اندیشهٔ تو جهان ازو خالی کرد

اوحدی

زلف تو، که صد سینه ز دل خالی کرد

بر قامت همچون الفت دالی کرد

گفتم: کشمش ببند، متواری شد

سر در کمرت نهاد و که مالی کرد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه