گنجور

 
اوحدی

زلف تو، که صد سینه ز دل خالی کرد

بر قامت همچون الفت دالی کرد

گفتم: کشمش ببند، متواری شد

سر در کمرت نهاد و که مالی کرد

 
sunny dark_mode