گنجور

 
ابوالحسن فراهانی
 

عقل می گوید بحرف عشق ترک دیدن مکن

عشق میگوید که حرف عقل را تمکین مکن

خواب بهتان است بر عشاق ای همدم مرا

چون نهی در خاک از خشت لحد بالین مکن

ای که داغم می نهی بر سینه دل را چاره کن

از قفس آزاد کن بلبل قفس رنگین مکن

گریه میگوید مکن وانگه دلم خون می کند

قدرتی کوتا بگویم آن بکن با این مکن