جفا کن تا توانی برق من، خرمن نمیسوزد
برین آتش که دامن میزنی، دامن نمیسوزد
بر گبر و مسلمان سوختم، من آتشم آتش
که پیش هرکه میسوزم، دلش بر من نمیسوزد
چنان از گریه تر کردم شب هجر تو پیراهن
که گر آتش زنم بر خویش پیراهن نمیسوزد
مگر نگرفت خونم دامن پاک ترا، ورنه
چرا از گرمی خون منست دامن نمیسوزد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مفهوم درد و رنج عاطفی اشاره میکند و از جفا و بیرحمی دیگران میگوید. او تأکید میکند که با وجود آتش سوزانندهای که در دلش است، دامنش و زندگیاش آسیب نمیبیند. او همچنین با اشاره به گریه و سوختن دلش در فقدان محبوب، نشان میدهد که چقدر عاشقانه و عمیق به این ارتباط عاطفی اهمیت میدهد. در نهایت، به این نکته میرسد که گرما و عشق او باعث به وجود آمدن چنین حالاتی شده و اگر خونش دامان محبوب را نگیرد، دلیلی ندارد که آسیبی به او برسد.
هوش مصنوعی: تا جایی که میتوانی، آزردهخاطر کن؛ چون من همچنان میدرخشم و نمیسوزم. این آتش چنان نیست که به دامن من آسیبی بزند، چرا که تو فقط در دامن میزنی.
هوش مصنوعی: من آتشی هستم که برای گبر و مسلمان فرقی نمیکند؛ هر کسی که در آتش من میسوزد، دلش برای من نمیسوزد و من را درک نمیکند.
هوش مصنوعی: در شب جدایی تو، آنقدر از گریه، پیراهنم را خیس کردم که حتی اگر آتش به خودم بزنم، پیراهن نمیسوزد.
هوش مصنوعی: آیا دامن پاک تو به خاطر خون من لک نشده است؟ وگرنه چرا دامن تو از حرارت خونم نمیسوزد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا جان سوخت از غم ترا دامن نمیسوزد
مرا دل خون شد و یک دم دلت بر من نمیسوزد
ز آه آتشین من که تابش خرمن مه سوخت
جوی در تو نمیگیرد ترا دامن نمیسوزد
عجب حالی گر از دردم تن خارا نمینالد
[...]
زمانی نیست کز دست تو جان من نمیسوزد
کدامین سینه را کان غمزه پرفن نمیسوزد
مگر ترکیب فانوس است، جانا، استخوان من
درون میسوزدم، چون شمع پیراهن نمیسوزد
ز هجرم بر جگر داغی، ز عشقم هر نفس دردی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.