یک نظر دیدم و دل با نیش مژگان خوگرفت
یک تبسم کرد و سر با ترک سامان خوگرفت
آرزو دارم که جان در پایش افشانم، ولی
ترسم از تنهایی دردش که با جان خو گرفت
پیرهن پنهان درم دانم زهم دور افکند
گر فلک داند که دستم با گریبان خوگرفت
گریه لازم نیست اظهار محبت را ولی
عشق در روز ازل با چشم گریان خوگرفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تأثیر عمیق عشق بر دل و جان خود میپردازد. او با نگاهی و تبسم معشوق، دلبسته میشود و آرزو دارد که جانش را فدای او کند، اما از تنهایی و درد ناشی از این عشق میترسد. همچنین به پنهانکاری در عشق اشاره میکند و میگوید که اگرچه عشق نیازی به بیان با گریه ندارد، اما ریشهاش از همان آغاز با اشکهای عاشقانه آغشته شده است.
هوش مصنوعی: یکبار که نگاهی به من انداخت، دلم به آرامش و شادی مژگانش عادت کرد. او با یک لبخند، مرا به وضعیتی از آرامش و هماهنگی برد.
هوش مصنوعی: میخواهم جانم را فدای او کنم، اما از اینکه او با درد تنهاییاش آشنا شده، میترسم.
هوش مصنوعی: من میدانم که پیراهن پنهانی در من وجود دارد که اگر زمانه به آن آگاه شود، دور میاندازدش؛ چرا که دست من با گریبان آن پیراهن عادت کرده است.
هوش مصنوعی: نیازی نیست برای نشان دادن محبت، اشک بریزیم، اما عشق از همان ابتدا با چشمانی گریان آشنا بوده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روزگاری شد که دل با داغ هجران خو گرفت
از نصیحت باز کی گردد دلی کان خو گرفت
مشکل است آزاد بودن، دل که با دلبر نشست
مردنست، از تن، جدایی دل که با جان خو گرفت
عقل بیرون شد ز من، پرسیدمش کین چیست، گفت
[...]
دل که روزی چند با دیدار جانان خو گرفت
عمرها جان کند تا با درد هجران خو گرفت
نیست میل بزم وصل از کلبه هجرم که چغذ
کم رود سوی عمارت چون به ویران خو گرفت
یاد مرهم بر دل من سخت می آید چو تیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.