ما پای در گل از دل دیوانهٔ خودیم
ما غرق خون ز چشم سیه خانهٔ خودیم
گلخن نمود بر سرما اشک ما خراب
پیوسته خود خراب کن خانهٔ خودیم
خون جگر خوریم و نگیریم می ز کس
یعنی همیشه مست ز پیمانهٔ خودیم
عمری گذشت و شکوه زلفش نشد تمام
در حیرت از درازی افسانهٔ خودیم
عاشق تو را که بیند از آشناییست
ما ای حسن به هرزه نه بیگانهٔ خودیم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و عشق سخن میگوید و به حالت ناامیدی و غمگینی خود اشاره میکند. او خود را در وضعیتی میبیند که از محبت معشوقش غرق در عذاب و اشک است و زندگیاش در این عشق خراب شده است. با وجود چشمان سیاه و اندوه فراوان، همچنان به مستی ناشی از عشق ادامه میدهد و این امر را بخشی از وجود خود میداند. شاعر به طولانی بودن داستان عشقش اشاره میکند و از این آثار بر دلش در حیرت است. در نهایت، او به این واقعیت که هیچکس جز خود عاشق نمیتواند حال او را درک کند، اذعان دارد.
هوش مصنوعی: ما در دل خود به خاطر عشق و دیوانگیامان درگیر مشکلات و سختیها هستیم و از درد و رنجهایی که چشمان ناامید و سیاهمان به ما میدهند، به شدت رنج میبریم.
هوش مصنوعی: اشکهای ما همچون بخاری که از گلخن برمیخیزد، بر دل سرما مینشیند و نشان میدهد که ما همیشه در حال ویرانی خودمان هستیم. این ویرانی بهدلیل غم و مشکلاتی است که خانه و زندگییمان را تحت تأثیر قرار داده است.
هوش مصنوعی: ما در دل درد و رنج شدید زندگی را سپری میکنیم و از کسی انتظاری نداریم، زیرا همیشه تحت تأثیر نوشیدنیهای خودمان هستیم و غرق در لذتهای خود.
هوش مصنوعی: سالها گذشت و هنوز نتوانستم از زیبایی و کشش زلف او بگویم. در این حیرت هستم که چقدر داستان این زیبایی بیپایان و طولانی است.
هوش مصنوعی: هر کسی که عاشق تو باشد، به خاطر ارتباطی که با تو دارد این احساس را تجربه میکند. ما به خاطر زیباییات، مانند کسانی که با تو آشنا هستند، دیگران را نمیشناسیم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تنها نشین گوشهٔ غمخانهٔ خودیم
گنج غمیم و در دل ویرانهٔ خودیم
لب تر نکرده ایم ز جام و سبوی کس
جاوید مست جرعه و پیمانهٔ خودیم
با غم نشسته ایم به تدبیر عقل خویش
[...]
ما تازه روی چون صدف از دانه خودیم
خرسند از محیط به پیمانه خودیم
چون غنچه روی دل به خود آورده ایم ما
برگ نشاط گوشه میخانه خودیم
ما را غریبی از وطن خود نمی برد
[...]
مجنون دشت گریه مستانه خودیم
آزاد کرده دل دیوانه خودیم
آیینه خاطریم ز تأثیر عشق پاک
جویای وصل روی تو در خانه خودیم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.