ساقیا بر جگرم شعلهٔ نمناک انداز
دگر آشوب قیامت به کف خاک انداز
او بیک دانهٔ گندم به زمینم انداخت
تو بیک جرعه آب آنسوی افلاک انداز
عشق را باده مرد افکن و پرزور بده
لای این باده به پیمانه ادراک انداز
حکمت و فلسفه کرده است گران خیز مرا
خضر من از سرم این بار گران پاک انداز
خرد از گرمی صهبا بگدازی نرسید
چارهٔ کار به آن غمزه چالاک انداز
بزم در کشمکش بیم و امید است هنوز
همه را بی خبر از گردش افلاک انداز
میتوان ریخت در آغوش خزان لاله و گل
خیز و بر شاخ کهن خون رگ تاک انداز


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر با دعوت به نوشیدن به خمرهٔ عشق، احساسات عمیق و آشفتگی درونی خود را بیان میکند. او از ساقی میخواهد که شعلهای از عشق را در دلش بیفکند و با اشاره به مضطرب بودن خود، از او میخواهد که بارهای سنگین فکری و فلسفی را از دوش او بردارد. بزم عشق و زندگی را پر از تنش و امید میداند و در نهایت، پیامی از رونق بین گل و خزان، و زیبایی و زوال را در زندگی جاری میسازد. شاعر با تمثیلهایی یادآور خزانی است که به آغوش گل و لاله میتواند برود و بر چهرهٔ قدیمی زمانه تاثیر بگذارد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بر دل آشفته و داغم آبی بزن که دیگر چنین طوفانی را در این دنیا تجربه نکنم و همهٔ مشکلات و دردهایم را به زمین بیفکن.
هوش مصنوعی: او یک دانه گندم را به زمین من انداخت، تو هم یک جرعه آب را به آن سوی آسمانها بریز.
هوش مصنوعی: عشق را همچون میای پرقدرت و زهرهسوز بهدست آور و در فهم و درک خویش بگنجان.
هوش مصنوعی: نگاه عمیق به حکمت و فلسفه، بار سنگینی بر دوش من گذاشته است. ای خضر من، این بار سنگین را از سرم برکن.
هوش مصنوعی: عقل و اندیشه از نوشیدن شراب دچار سردرگمی میشود و نمیتواند به راه حلی برای آن غمزهی فریبنده برسد.
هوش مصنوعی: محفل هنوز درگیر احساس ترس و امید است و همه بیخبر از چرخش دنیا و حوادثی که در حال وقوع است.
هوش مصنوعی: میتوان گلها و لالهها را در آغوش خزان ریخت و بر شاخههای قدیمی از انگور، خون رگها را جاری کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خیز و در کاسهٔ زر آبِ طَرَبناک انداز
پیشتر زان که شَوَد کاسهٔ سَر خاک انداز
عاقبت منزلِ ما وادیِ خاموشان است
حالیا غُلغُله در گنبدِ افلاک انداز
چشمِ آلودهنظر، از رخِ جانان دور است
[...]
یا به شمشیر جفا در جگرم چاک انداز
یا به رحمت نظری بر من غمناک انداز
تشنه لب خاک شدم در هوس لعل لبت
ساغر می بکش و جرعه بر این خاک انداز
سگ طوق توام آن دم که کنی عزم شکار
[...]
نوبهاران به قدح آب طربناک انداز
ابرسان غلغله در گنبد افلاک انداز
چند از دور فلک چون کره سرگردانی
فتنه از دور قدح در کره خاک انداز
پاک بازی اگر از ایزد پاکت هوس است
[...]
جام گیر اختر افتاده بر افلاک انداز
روح شو عاریت خاک سوی خاک انداز
دعوی عقل جز از عشق مشخص نشود
بحث کج را به در داور بی باک انداز
با چنین دیده آلوده تو را نتوان دید
[...]
همچو گل پرده ی دل در خس و خاشاک انداز
خویش را غنچه کن و در بغل چاک انداز
باده از خون دل خویش درین باغ بنوش
چون خزان تفرقه در سلسله ی تاک انداز
خاتم جم به در میکده جوید هر کس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.