بیامد یکی مرد مزدک به نام
سخنگوی با دانش و رای و کام
گرانمایه مردی و دانش فروش
قباد دلاور بدو داد گوش
به نزد جهاندار دستور گشت
نگهبان آن گنج و گنجور گشت
ز خشکی خورش تنگ شد در جهان
میان کهان و میان مهان
ز روی هوا ابر شد ناپدید
به ایران کسی برف و باران ندید
مهان جهان بر در کیقباد
همی هر کسی آب و نان کرد یاد
بدیشان چنین گفت مزدک که شاه
نماید شما را به امید راه
دوان اندر آمد بر شهریار
چنین گفت کای نامور شهریار
به گیتی سخن پرسم از تو یکی
گر ایدون که پاسخ دهی اندکی
قباد سراینده گفتش بگوی
به من تازه کن در سخن آبروی
بدو گفت آن کس که مارش گزید
همی از تنش جان بخواهد پرید
یکی دیگری را بود پای زهر
گزیده نیابد ز تریاک بهر
سزای چنین مرد گویی که چیست
که تریاک دارد درم سنگ بیست
چنین داد پاسخ ورا شهریار
که خونیست این مرد تریاکدار
به خون گزیده ببایدش کشت
به درگاه چون دشمن آمد به مشت
چو بشنید برخاست از پیش شاه
بیامد به نزدیک فریادخواه
بدیشان چنین گفت کز شهریار
سخن کردم از هر دری خواستار
بباشید تا بامداد پگاه
نمایم شما را سوی داد راه
برفتند و شبگیر باز آمدند
شخوده رخ و پرگداز آمدند
چو مزدک ز در آن گره را بدید
ز درگه سوی شاه ایران دوید
چنین گفت کای شاه پیروزبخت
سخنگوی و بیدار و زیبای تخت
سخن گفتم و پاسخش دادیام
به پاسخ در بسته بگشادیام
گر ایدون که دستور باشد کنون
بگوید سخن پیش تو رهنمون
بدو گفت برگوی و لب را مبند
که گفتار باشد مرا سودمند
چنین گفت کای نامور شهریار
کسی را که بندی به بند استوار
خورش بازگیرند زو تا بمرد
به بیچارگی جان و تن را سپرد
مکافات آن کس که نان داشت او
مر این بسته را خوار بگذاشت او
چه باشد بگوید مرا پادشا؟
که این مرد دانا بد و پارسا
چنین داد پاسخ که میکن بنش
که خونیست ناکرده بر گردنش
چو بشنید مزدک زمین بوس داد
خرامان بیامد ز پیش قباد
به درگاه او شد به انبوه گفت
که جایی که گندم بود در نهفت
دهید آن به تاراج در کوی و شهر
بدان تا یکایک بیابید بهر
دویدند هرکس که بد گُرسِنِه
به تاراج گندم شدند از بنِه
چه انبار شهری چه آنِ قباد
ز یک دانه گندم نبودند شاد
چو دیدند رفتند کارآگهان
به نزدیک بیدار شاه جهان
که تاراج کردند انبار شاه
به مزدک همیبازگردد گناه
قباد آن سخنگوی را پیش خواند
ز تاراج انبار چندی براند
چنین داد پاسخ کانوشه بدی
خرد را به گفتار توشه بدی
سخن هرچه بشنیدم از شهریار
بگفتم به بازاریان خوارخوار
به شاه جهان گفتم از مار و زهر
از آن کس که تریاک دارد به شهر
بدین بنده پاسخ چنین داد شاه
که تریاکدارست مرد گناه
اگر خون این مرد تریاکدار
بریزد کسی نیست با او شمار
چو شد گرسنه نان بود پای زهر
به سیری نخواهد ز تریاک بهر
اگر دادگر باشی ای شهریار
به انبار گندم نیاید به کار
شکم گرسنه چند مردم بمرد
که انبار را سود جانش نبرد
ز گفتار او تنگدل شد قباد
بشد تیز مغزش ز گفتار داد
وز آن پس بپرسید و پاسخ شنید
دل و جان او پر ز گفتار دید
ز چیزی که گفتند پیغمبران
همان دادگر موبدان و ردان
به گفتار مزدک همه کژ گشت
سخنهاش ز اندازه اندر گذشت
بر او انجمن شد فراوان سپاه
بسی کس به بیراهی آمد ز راه
همیگفت هر کاو توانگر بود
تهیدست با او برابر بود
نباید که باشد کسی برفزود
توانگر بود تار و درویش پود
جهان راست باید که باشد به چیز
فزونی توانگر چرا جست نیز
زن و خانه و چیز بخشیدنیست
تهیدست کس با توانگر یکیست
من این را کنم راست با دین پاک
شود ویژه پیدا بلند از مغاک
هر آن کس که او جز بر این دین بود
ز یزدان وز منش نفرین بود
ببد هرکه درویش با او یکی
اگر مرد بودند اگر کودکی
از این بستدی چیز و دادی بدان
فرو مانده بُد زان سخن بخردان
چو بشنید در دین او شد قباد
ز گیتی به گفتار او بود شاد
ورا شاه بنشاند بر دست راست
ندانست لشکر که موبد کجاست
بر او شد آن کس که درویش بود
وگر نانش از کوشش خویش بود
به گرد جهان تازه شد دین او
نیارست جستن کسی کین او
توانگر همی سر ز تنگی نگاشت
سپردی به درویش چیزی که داشت
چنان بد که یک روز مزدک پگاه
ز خانه بیامد به نزدیک شاه
چنین گفت کز دین پرستان ما
همان پاکدل زیردستان ما
فراوان ز گیتی سران بر درند
فرود آوری گر ز در بگذرند
ز مزدک شنید این سخنها قباد
به سالار فرمود تا بار داد
چنین گفت مزدک به پرمایه شاه
که این جای تنگست و چندان سپاه
همانا نگنجند در پیش شاه
به هامون خرامد کندشان نگاه
بفرمود تا تخت بیرون برند
ز ایوان شاهی به هامون برند
به دشت آمد از مزدکی صدهزار
برفتند شادان بر شهریار
چنین گفت مزدک به شاه زمین
که ای برتر از دانشِ بآفرین
چنان دان که کسری نه بر دین ماست
ز دین سر کشیدن ورا کی سزاست
یکی خط دستش بباید ستد
که سر بازگرداند از راه بد
بپیچاند از راستی پنج چیز
که دانا بر این پنج نفزود نیز
کجا رشک و کین است و خشم و نیاز
به پنجم که گردد بر او چیره آز
تو چون چیره باشی بر این پنج دیو
پدید آیدت راه کیهان خدیو
از این پنج ما را زن و خواسته است
که دین بهی در جهان کاسته است
زن و خواسته باشد اندر میان
چو دین بهی را نخواهی زیان
کز این دو بود رشک و آز و نیاز
که با خشم و کین اندر آید به راز
همی دیو پیچد سر بخردان
بباید نهاد این دو اندر میان
چو این گفته شد دست کسری گرفت
بدو مانده بد شاه ایران شگفت
از او نامور دست بستد به خشم
به تندی ز مزدک بخوابید چشم
به مزدک چنین گفت خندان قباد
که از دین کسری چه داری به یاد؟
چنین گفت مزدک که این راه راست
نهانی نداند نه بر دین ماست
همانگه ز کسری بپرسید شاه
که از دین به بگذری نیست راه
بدو گفت کسری چو یابم زمان
بگویم که کژ است یکسر گمان
چو پیدا شود کژی و کاستی
درفشان شود پیش تو راستی
بدو گفت مزدک زمان چند روز
همیخواهی از شاه گیتیفروز
ورا گفت کسری زمان پنج ماه
ششم را همه بازگویم به شاه
بر این برنهادند و گشتند باز
به ایوان بشد شاه گردنفراز
فرستاد کسری به هر جای کس
که دانندهای دید و فریادرس
کس آمد سوی خره اردشیر
که آنجا بد از داد هرمزد پیر
ز اصطخر مهرآذر پارسی
بیامد بدرگاه با یار سی
نشستند دانشپژوهان به هم
سخن رفت هرگونه از بیش و کم
به کسری سپردند یکسر سخن
خردمند و دانندگان کهن
چو بشنید کسری به نزد قباد
بیامد ز مزدک سخن کرد یاد
که اکنون فراز آمد آن روزگار
که دین بهی را کنم خواستار
گر ایدون که او را بود راستی
شود دین زردشت بر کاستی
پذیرم من آن پاک دین ورا
به جان برگزینم گزین ورا
چو راه فریدون شود نادرست
عزیر مسیحی و هم زند و است
سخن گفتن مزدک آید به جای
نباید به گیتی جز او رهنمای
ور ایدون که او کژ گوید همی
ره پاک یزدان نجوید همی
به من ده ورا و آنکه در دین اوست
مبادا یکی را به تن مغز و پوست
گوا کرد زرمهر و خرداد را
فرایین و بندوی و بهزاد را
وز آن جایگه شد به ایوان خویش
نگه داشت آن راست پیمان خویش
به شبگیر چون شید بنمود تاج
زمین شد به کردار دریای عاج
همیراند فرزند شاه جهان
سخنگوی با موبدان و ردان
به آیین به ایوان شاه آمدند
سخنگوی و جوینده راه آمدند
دلارای مزدک سوی کیقباد
بیامد سخن را در اندرگشاد
چنین گفت کسری به پیش گروه
به مزدک که ای مرد دانشپژوه
یکی دین نو ساختی پر زیان
نهادی زن و خواسته در میان
چه داند پسر کش که باشد پدر؟
پدر همچنین چون شناسد پسر؟
چو مردم سراسر بود در جهان
نباشند پیدا کهان و مهان
که باشد که جوید در کهتری؟
چگونه توان یافتن مهتری؟
کسی کاو مرد جای و چیزش که راست؟
که شد کارجو بنده با شاه راست
جهان ز این سخن پاک ویران شود
نباید که این بد به ایران شود
همه کدخدایند و مزدور کیست؟
همه گنج دارند و گنجور کیست؟
ز دینآوران این سخن کس نگفت
تو دیوانگی داشتی در نهفت
همه مردمان را به دوزخ بری
همی کار بد را به بد نشمری
چو بشنید گفتار موبد قباد
برآشفت و اندر سخن داد داد
گرانمایه کسری ورا یار گشت
دل مرد بیدین پرآزار گشت
پرآواز گشت انجمن سر به سر
که مزدک مبادا بر تاجور
همیدارد او دین یزدان تباه
مباد اندر این نامور بارگاه
از آن دین جهاندار بیزار شد
ز کرده سرش پر ز تیمار شد
به کسری سپردش همانگاه شاه
ابا هرکه او داشت آیین و راه
بدو گفت هر کاو بر این دین اوست
مبادا یکی را به تن مغز و پوست
بدان راه بد نامور صدهزار
به فرزند گفت آن زمان شهریار
که با این سران هرچه خواهی بکن
از این پس ز مزدک مگردان سخن
به درگاه کسری یکی باغ بود
که دیوار او برتر از راغ بود
همی گرد بر گرد او کنده کرد
مر این مردمان را پراگنده کرد
بکشتندشان هم به سان درخت
زبر پای و زیرش سرآگنده سخت
به مزدک چنین گفت کسری که رو
به درگاه باغ گرانمایه شو
درختان ببین آنکه هر کس ندید
نه از کاردانان پیشین شنید
بشد مزدک از باغ و بگشاد در
که بیند مگر بر چمن بارور
همانگه که دید از تنش رفت هوش
برآمد به ناکام زو یک خروش
یکی دار فرمود کسری بلند
فروهشت از دار پیچان کمند
نگونبخت را زنده بر دار کرد
سر مرد بیدین نگونسار کرد
از آن پس بکشتش به باران تیر
تو گر باهشی راه مزدک مگیر
بزرگان شدند ایمن از خواسته
زن و زاده و باغ آراسته
همیبود با شرم چندی قباد
ز نفرین مزدک همیکرد یاد
به درویش بخشید بسیار چیز
بر آتشکده خلعت افگند نیز
ز کسری چنان شاد شد شهریار
که شاخش همی گوهر آورد بار
از آن پس همه رای با او زدی
سخن هرچه گفتی از او بشندی
ز شاهیش چون سال شد بر چهل
غم روز مرگ اندر آمد به دل
یکی نامه بنوشت پس بر حریر
بر آن خط شایسته خود بد دبیر
نخست آفرین کرد بر دادگر
که دارد از او دین و هم زو هنر
بباشد همه بیگمان هرچه گفت
چه بر آشکار و چه اندر نهفت
سر پادشاهیش را کس ندید
نشد خوار هرکس که او را گزید
هر آن کس که بینید خط قباد
به جز پند کسری مگیرید یاد
به کسری سپردم سزاوار تخت
پس از مرگ ما او بود نیکبخت
که یزدان از این پور خشنود باد
دل بدسگالش پر از دود باد
ز گفتار او هیچ مپراگنید
بدو شاد باشید و گنج آگنید
بر آن نامه بر مُهر زرین نهاد
بر موبد رام برزین نهاد
به هشتاد شد سالیان قباد
نبد روز پیری هم از مرگ شاد
بمرد و جهان مردری ماند از اوی
شد از چهر و بیناییش رنگ و بوی
تنش را به دیبا بیاراستند
گل و مشک و کافور و می خواستند
یکی دخمه کردند شاهنشهی
یکی تاج شاهی و تخت مهی
نهادند بر تخت زر شاه را
ببستند تا جاودان راه را
چو موبد بپردخت از سوگ شاه
نهاد آن کیی نامه بر پیشگاه
بر آن انجمن نامه برخواندند
ولیعهد را شاد بنشاندند
چو کسری نشست از بر گاه نو
همیخواندندی ورا شاه نو
به شاهی بر او آفرین خواندند
به سر برش گوهر برافشاندند
ورا نام کردند نوشین روان
که مهتر جوان بود و دولت جوان
به سر شد کنون داستان قباد
ز کسری کنم ز این سپس نام یاد
همش داد بود و همش رای و نام
به داد و دهش یافته نام و کام
الا ای دلارای سرو بلند
چه بودت که گشتی چنین مستمند؟
بدان شادمانی و آن فر و زیب
چرا شد دل روشنت پرنهیب؟
چنین گفت پرسنده را سروبن
که شادان بدم تا نبودم کهن
چنین سست گشتم ز نیروی شست
به پرهیز و با او مساو ایچ دست
دم اژدها دارد و چنگ شیر
بخاید کسی را که آرد به زیر
همآواز رعدست و هم زور کرگ
به یک دست رنج و به یک دست مرگ
ز سرو دلارای چنبر کند
سمن برگ را رنگ عنبر کند
گل ارغوان را کند زعفران
پس زعفران رنجهای گران
شود بسته بیبند پای نوند
وز او خوار گردد تن ارجمند
مرا در خوشاب سستی گرفت
همان سرو آزاد پستی گرفت
خروشان شد آن نرگسان دژم
همان سرو آزاده شد پشت خم
دل شاد و بی غم پر از درد گشت
چنین روز ما ناجوانمرد گشت
بدانگه که مردم شود سیر شیر
شتاب آورد مرگ و خواندش پیر
چل و هشت بد عهد نوشین روان
تو بر شست رفتی نمانی جوان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
مزدک قباد کانوشه انوشیروان مهرآذر زردشت (اشاره) فریدون (اشاره) فرایین بندوی بهزاد موبد
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان مزدک و قباد، مزدک به درگاه قباد میآید و از او میخواهد که به وضعیت گرسنگی مردم توجه کند. او به شاه میگوید که داراییها و غذاهای شهرها به تاراج رفته است و باید نان را در اختیار مردم قرار داد. قباد ابتدا به مزدک پاسخ نمیدهد، اما به تدریج تحت تأثیر سخنان او قرار میگیرد و به عدالت و رفع نیازهای مردم فکر میکند. اما مزدک در سخنانش به نظریات اجتماعی و دینی جدیدی میرسد که اعتراضات و نگرانیهایی را در میان بزرگان ایجاد میکند. در ادامه، مزدک به قباد و کسری توصیههایی میدهد که به بسط معانی اجتماعی و دینی مربوط میشود، اما سرانجام قباد به نظریات او به تندی پاسخ میدهد و مزدک به مجازات میرسد. در نهایت، قباد به دلایل مختلف از تحولات پیرامون مزدک آگاه میشود و به عدالت و نیکوکاری روی میآورد.
هوش مصنوعی: مردی به نام مزدک که سخنگو، دانشمند و با فکر است، به حضور قباد آمد.
هوش مصنوعی: مردی با ارزش و دانشمند به نام قباد، دلاور، به این سخنگو توجه و گوش داد.
هوش مصنوعی: جهاندار (قباد) دستور داد که نگهبان آن گنج و نفرینکنندهٔ گنجور (نگهبان گنج) شود.
هوش مصنوعی: به خاطر خشکی خورشید، در جهان، هم میان انسانهای ناتوان و بیقدرت و هم میان بزرگان و صاحبمنصبان، وضعیت نابسامان و困نگ دربارهٔ کمبود باران و خشکی به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: ابرها از آسمان ناپدید شدند و در ایران، هیچکس بارانی یا برفی را مشاهده نکرد.
هوش مصنوعی: مردم بزرگ و مهم جهان در دربار کیقباد، هر کس به یاد نیازهای اولیه خود مثل آب و نان است.
هوش مصنوعی: مزدک به آنها گفت که شاه (قباد) شما را به خاطر امید و آرزو به راهی خاص میفرستد.
هوش مصنوعی: مزدک با شتاب به حضور شاه قباد رسید و به او گفت: ای شهریار معروف و مشهور، من به تو پیامی دارم.
هوش مصنوعی: من میخواهم در دنیا از تو سؤالی بپرسم؛ اگر پاسخدهی، حتی اگر خیلی کوتاه باشد.
هوش مصنوعی: قباد، شاعری را خطاب میکند و از او میخواهد که دربارهٔ او تازهترین اخبار را بگوید و آبرو و شخصیت او را در سخن تجلیل کند.
هوش مصنوعی: آن کسی که مار او را گزیده، اکنون میگوید که جانش را به خاطر درد و رنج این گزیدگی میخواهد.
هوش مصنوعی: کسی که به وسیله زهر گزیده شده باشد، نمیتواند از تریاک (داروی ضد زهر) استفاده کند و به آن نیاز ندارد.
هوش مصنوعی: سزای این مردی که تریاک دارد چیست، در حالی که درم (واحد پول) او بیست سنگ است؟ یعنی او چیزی ندارد و سزاوار مجازاتی سخت است.
هوش مصنوعی: شهباز، پاسخ داد که این مرد تریاکدار (که به نظر میرسد خطرناک است) خونی دارد؛ یعنی او خونریزی و خطر را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: اگر کسی به خون دیگران آلوده شده باشد، باید به قتل برسد، و اگر به درگاه شاه حمله کند، باید با ضربهای سخت مجازات شود.
هوش مصنوعی: وقتی او (مزدک) این سخنان را شنید، از پیش پادشاه (قباد) برخاست و به سمت کسی که فریاد میزد رفت.
هوش مصنوعی: او به آنها گفت که من از طرف شهریار دربارهٔ هر موضوعی که خواسته باشید، حرف زدم و خواستههای شما را انتقال دادم.
هوش مصنوعی: تا بامداد فردا منتظر باشید تا راهی به سوی داد و انصاف به شما نشان دهم.
هوش مصنوعی: آنها رفتند و در هنگام شب دوباره برگشتند، با چهرهای شاداب و سرشار از نشاط و روشنی.
هوش مصنوعی: وقتی مزدک آن گره (مشکل یا موقعیت سخت) را دید، به سرعت از آن محل خارج شد و به سمت درگاه شاه ایران دوید.
هوش مصنوعی: مزدک به قباد، شاه پیروزمند و زیبا، میگوید که تو سخنگو و هوشیار هستی.
هوش مصنوعی: من دربارهٔ موضوعی صحبت کردم و تو به آن پاسخ دادی؛ من با پاسخ خود، دروازهای را که بسته بود، گشودم.
هوش مصنوعی: اگر الآن که تو دستور و فرمانروا هستی، بگو تا من سخن را پیش تو روشن کنم.
هوش مصنوعی: او (مزدک) به قباد میگوید که به او اجازه بدهد سخن بگوید و لبهایش را نبندد، زیرا برای او (مزدک) صحبت کردن سودمند و مفید است.
هوش مصنوعی: او چنین گفت: ای پادشاه نامدار، کسی که به بند محکمی گرفتار است، در وضع بسیار سختی قرار دارد.
هوش مصنوعی: خورشید او را تا وقتی که بمیرد، از او میگیرد و او در بیچارگی و ناتوانی جان و بدن خود را تسلیم میکند.
هوش مصنوعی: کسی که در دنیا از نعمتها برخوردار بود و نان داشت، حالا در عذاب و ذلت است؛ زیرا او به دیگران بیاهمیت و بیاعتنا بوده است.
هوش مصنوعی: پادشاه چه چیزی میتواند به من بگوید؟ زیرا این فرد (مزدک) هم دانشمند است و هم نیکوکار.
هوش مصنوعی: مزدک پاسخ داد که تو بایستی بنشینی، چون بر گردن تو خیانتی انجام نشده است و معلوم است که در این کار، تو بیگناهی.
هوش مصنوعی: مزدک، پس از شنیدن حرفهای قباد، به نشانهٔ احترام زمین را بوسید و به آرامی از مقابل قباد به سمت او رفت.
هوش مصنوعی: مزدک به درگاه قباد، که جمع زیادی از مردم در آنجا بودند، گفت که مکانی که در آن گندم پنهان شده است، مشخص و قابل دسترسی نیست.
هوش مصنوعی: آنچه را که در کوی و شهر به تاراج گرفتهاید، به مردم بدهید تا هر کس به اندازهٔ نیاز خود بیابد.
هوش مصنوعی: همه کسانی که گرسنه بودند، به سرعت دویدند و برای دزدیدن گندمها به انبارها رفتند.
هوش مصنوعی: چه انبار شهری (محل ذخیره گندم در شهر) و چه انبار قباد (پادشاه)، هیچکدام به خاطر حتی یک دانه گندم شاد و خوشحال نبودند.
هوش مصنوعی: وقتی کاردانان و افراد آگاه به وضعیت دیدند، به سوی شاه قباد که تیزهوش و بیدار بود، رفتند.
هوش مصنوعی: گناهی که به مزدک نسبت داده شده، از آنجا نشأت میگیرد که او مسئول تاراج انبارهای شاه است.
هوش مصنوعی: قباد، سخنگو را به جلو دعوت کرد و او را از بابت غارت انبار چندان سرزنش کرد.
هوش مصنوعی: او (کانوشه) پاسخ داد که به خاطر خرد و فهمی که داشتم، از تو چیزی نمیپذیرم.
هوش مصنوعی: هرچه از شاه (قباد) شنیدم، آن را به تاجران و مردم بازار ناقصالخلقه گفتم.
هوش مصنوعی: به پادشاه گفتم دربارهٔ مار و زهر، و همچنین دربارهٔ کسی که در شهر داروی تریاک دارد.
هوش مصنوعی: شاه به من پاسخ داد که این مرد گناهکار، کسی است که تریاک دارد.
هوش مصنوعی: اگر خون این مرد تریاکدار ریخته شود، هیچکس نیست که به او توجه کند یا از او دفاع کند.
هوش مصنوعی: وقتی انسان گرسنه باشد، نان (غذا) برای او مهمتر از هر چیز دیگری مثل زهر یا تریاک است؛ زیرا در حالت گرسنگی به طور طبیعی به دنبال خوراک است و نمیتواند به چیزهای دیگر اهمیت بدهد.
هوش مصنوعی: اگر تو پادشاه عادل و دادگر باشی، انبار گندم به درد مردم نمیخورد و به کار نمیآید، زیرا گرسنگی و نیاز آنها اصلیتر از وجود انبار است.
هوش مصنوعی: چند نفر به خاطر گرسنگی و نبود غذا مردند، در حالی که انبارها پر از گندم هستند و این گندم زندگی آنها را نجات نمیدهد.
هوش مصنوعی: قباد از شنیدن سخنان او احساس ناراحتی و تنگدلی کرد و بر اثر این سخنان، فکرش به شدت تند و فعال شد.
هوش مصنوعی: بعد از آن، قباد پرسشی مطرح کرد و پاسخ آن را شنید، طوری که دل و جانش پر از معنای کلام آن فرد شد.
هوش مصنوعی: پیامبرانی که پیش از این آمدهاند، همان برپادارندگان عدالت و دین حق بودند که موبدان و رهبران دینی از آنها پیروی کردند.
هوش مصنوعی: سخنان مزدک باعث شد همه چیز دگرگون و خراب شود، زیرا او از حد و اندازه عبور کرده و به بیان مطالبی نادرست پرداخت.
هوش مصنوعی: بسیاری از سپاه به سربازان و جنگجویان و مردم دور هم جمع شدند و به دلخواه خود از مسیر درست خارج شدند.
هوش مصنوعی: هر کس که توانگر و ثروتمند است، باید بداند که مستمند و بیچیز نیز در برابر او قرار دارد و هیچیک از آنها بر دیگری برتری ندارد.
هوش مصنوعی: نباید اجازه داد که هیچ کسی بر ثروتمند بودن خود بیفزاید، زیرا ثروتمند در وضعیت خود مانند تار (به معنی ظاهری یا پوسته) و فقیر به مانند پود (به معنی درون و جوهر) است.
هوش مصنوعی: جهان باید به گونهای باشد که در آن ثروتمندان بر دارایی خود بیفزایند؛ بنابراین چرا باید به دنبال فزونی چیزها باشند؟
هوش مصنوعی: زن، خانه و دیگر داراییها به عنوان بخشش و نعمتهایی هستند که باید به فقیران داده شوند، در حالی که هیچکس در فقر و تهیدستی برابر با ثروتمند نیست.
هوش مصنوعی: من این کار را به درستی انجام میدهم تا دین پاک، ویژه و بزرگ از ناپاکیها و مشکلات بیرون بیاید.
هوش مصنوعی: هر کسی که جز این دین (دین راست) باشد، از جانب یزدان و از نیکوییها، مورد لعن و نفرین قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: هر کس که با درویشی باشد و او را دوست داشته باشد، اگر چه مرد باشد یا کودک، او نیز بد است.
هوش مصنوعی: از این کار، چیزی را گرفتی و به او دادی، در حالی که از آن گفتار خردمندان ناامید و بیخبر مانده بودی.
هوش مصنوعی: هنگامی که قباد سخنان مزدک را شنید، به دین او گرایش پیدا کرد و از تماشای جهان به خاطر سخنان او خوشحال شد.
هوش مصنوعی: مزدک را قباد بر سمت راست خود نشاند، اما هیچکس از سپاه نمیدانست که موبد (روحانی) کجا حضور دارد.
هوش مصنوعی: کسی که در برابر قباد ایستاد، یک درویش بود و او نانی به دست میآورد که حاصل تلاش خودش بود.
هوش مصنوعی: دین مزدک در جهان نو شده بود و کسی جرأت نمیکرد انتقاد یا مخالفتی با او داشته باشد.
هوش مصنوعی: توانگر (ثروتمند) از روی تنگی و فقر خود، چیزی را که داشت به درویش (فقیر) سپرد.
هوش مصنوعی: مزدک به طور ناگهانی و در زمانی نامناسب از خانه خارج شد و به نزد شاه رفت.
هوش مصنوعی: مزدک میگوید که از دینداران پاکدل و نیکوکاران ما، زیردستان ما به شمار میروند.
هوش مصنوعی: اگر از در دنیا بگذری و قدم به دنیای دیگر بگذاری، تعداد زیادی از سران و بزرگان در انتظار تو هستند و به سوی تو خواهند آمد.
هوش مصنوعی: قباد این سخنان را از مزدک شنید و به سالار خود دستور داد تا بار و بنه آماده کند.
هوش مصنوعی: مزدک به قباد، شاه پرمایه، گفت که این مکان برای جمعیت زیاد تنگ است و فشرده شدهاند.
هوش مصنوعی: مزدک به شاه میگوید که مردم نمیتوانند در حضور او بمانند و به سوی هامون (دریا یا بیابان) میروند و او (شاه) به رفتار آنها مینگرد.
هوش مصنوعی: شاه دستور داد تا تخت را از ایوان (کاخ) بیرون بیاورند و به هامون (منطقهای در ایران) ببرند.
هوش مصنوعی: جمعیت بزرگی از پیروان مزدک به دشت آمدند و با شادی به سوی شهریار حرکت کردند.
هوش مصنوعی: مزدک به شاه میگوید که تو بالاتر از دانش و خردی که خداوند به انسان عطا کردهای.
هوش مصنوعی: بدان که کسری (پادشاه) بر خرد ما تسلطی ندارد و مجازات کسی که از دین و آیین ما سرپیچی کند، چیست.
هوش مصنوعی: باید از نوشتار و دستور او پیروی کرد تا به راه نادرست بازنگردد.
هوش مصنوعی: پنج چیز وجود دارد که دانایان به آنها توجهی نمیکنند و آنها را به حقایق راست نمیچسبانند.
هوش مصنوعی: جایی که حسادت، کینه، خشم و نیاز وجود دارد، پنجمین ویژگی که بر آنها غالب میشود، آز و طمع است.
هوش مصنوعی: اگر تو بر این پنج دیو (نمادهای بدی و مشکلات) غلبه کنی، راهی برای رسیدن به حکومت و سلطنت بر جهان برایت باز خواهد شد.
هوش مصنوعی: از میان این پنج دیو، تنها زن و خواسته (مال و زندگی) برای ما باقی مانده است، زیرا دین بهی (مزدکی) در دنیا رو به کاهش است.
هوش مصنوعی: اگر زنی و خواستهای وجود داشته باشد، مانند آن میماند که تو به دین درست و نیکو ضرر نمیزنی.
هوش مصنوعی: از میان این دو مفاهیم رشک (حسادت)، آز (خواستههای نامشروع) و نیاز (احتیاج) به وجود میآید، که این احساسات میتوانند به خشم و کینه در روابط پنهانی منجر شوند.
هوش مصنوعی: دیو به معنای بدی و شر، در میان خردمندان و فرزانهها میچرخد، و این دو (رشک و نیاز) باید در این میان قرار گیرند تا بتوان با آنها مقابله کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که این سخن گفته شد، کسری (قباد) دست به سمت مزدک دراز کرد و حیرتزده به او نگریست، زیرا چیزی که شنید برای شاه ایران بسیار عجیب و غریب بود.
هوش مصنوعی: کسری (قباد) از خشم به مزدک، که ناموری معروف و شناخته شده است، چنان عصبانی شد که خوابش را برهم زد و نتوانست به خواب برود.
هوش مصنوعی: قباد با لبخند به مزدک گفت که چه خاطرهای از دین کسری (دین زرتشتی) داری؟
هوش مصنوعی: مزدک گفت که این راه مستقیم و حقیقی، نه پنهان است و نه به دین ما مربوط میشود.
هوش مصنوعی: شاه از کسری (جهانپهلوان و دوستش) پرسید که آیا راهی وجود دارد که بتوان از دین گذشت و بر آن پا گذاشت؟
هوش مصنوعی: کسری (خسرو) به او گفت: وقتی زمان را دریابم، به تو خواهم گفت که همهچیز بهطور کامل دچار اشتباه و کجفهمی است.
هوش مصنوعی: هرگاه کژی و نادرستی نمایان شود، راستی و حقیقت برای تو آشکار خواهد شد.
هوش مصنوعی: مزدک به قباد گفت: به من بگو که چقدر زمان برای صحبت کردن و درخواست از پادشاه جهانیان نیاز داری؟
هوش مصنوعی: مزدک به قباد (کسری) میگوید که زمان پنج ماه از سال ششم را کامل برای او توضیح میدهد.
هوش مصنوعی: سپس تصمیم گرفتند و دوباره به سمت ایوان (کاخ) رفتند. در این هنگام شاه، با قامت بلند و سر فراز، وارد شد.
هوش مصنوعی: کسری (قباد) به هر جا پیام فرستاد تا اگر دانایی پیدا کند، به کمکش بیاید.
هوش مصنوعی: کسی به سمت خره اردشیر آمد، زیرا در آنجا از عدالت هرمزد پیر خبری بود.
هوش مصنوعی: مردی از اصطخر (شهر باستانی در فارس) با نام مهرآذر به درگاه قباد (پادشاه ایران) آمد و او را به همراه یاری که داشت، ملاقات کرد.
هوش مصنوعی: دانشپژوهان دور هم جمع شدند و دربارهٔ مسائل مختلف، از زیادی و کمی هر چیز صحبت کردند.
هوش مصنوعی: سخن را به کسری (پادشاه قباد) واگذار کردند تا او از خردمندان و دانشمندان قدیمی بشنود و در مورد آن قضاوت کند.
هوش مصنوعی: کسری (از جمله نامهای قباد) وقتی سخن مزدک را شنید، به نزد قباد رفت و دربارهٔ او صحبت کرد.
هوش مصنوعی: اکنون وقت آن فرا رسیده است که از دین بهی (آیین زرتشتی) درخواست و خواستهای داشته باشم.
هوش مصنوعی: اگر در این حالت او (مزدک) راستگو باشد، دین زرتشت کمارزشتر خواهد شد.
هوش مصنوعی: من این دین پاک را قبول دارم و با تمام وجودم او را انتخاب میکنم.
هوش مصنوعی: وقتی که راه فریدون (پادشاه پیشین و نیکوکار) نادرست و باطل شود، در آن زمان عزیر مسیحی (مؤمن به دین مسیح) و همچنین زند (بند) خواهد بود.
هوش مصنوعی: سخنان مزدک (یک اندیشمند و مذهبی) در دنیا باید به گونهای باشد که هیچ راهنمای دیگری غیر از او وجود نداشته باشد.
هوش مصنوعی: اگر مزدک بخواهد سخن نادرستی بگوید، به جای رهنمایی درست، راهی جز راه خداوند را نخواهد جستجو کرد.
هوش مصنوعی: به من بگو که او کیست و کسی که در دین اوست، مبادا کسی را فقط به خاطر ظاهرش، یعنی تن و شکل و رنگش، قضاوت کنیم.
هوش مصنوعی: زرمهر، خرداد، فرایین، بندوی و بهزاد، شخصیتهای معروف و مهمی هستند که به دستور قباد گواهی دادند یا در کارهای او شرکت کردند.
هوش مصنوعی: از آن محل به کاخ خود رفت و به خوبی نذر و پیمانی که بسته بود را حفظ کرد.
هوش مصنوعی: در سحرگاه، چون خورشید درخشان سر برآورد، زمین به زیبایی شبیه دریای عاج (مادهای گرانبها و سفید) شد.
هوش مصنوعی: فرزند پادشاه جهان، به همراه سخنگویان و موبدان (روحانیان) و ردان (پیران و دانشمندان) حرکت میکند.
هوش مصنوعی: سخنگویان و جویندگان راه به آیین و بارگاه شاه آمدند.
هوش مصنوعی: مزدک به سوی کیقباد (پادشاه) آمد تا سخن خود را با او در میان بگذارد و به تفصیل بیان کند.
هوش مصنوعی: کسری (قباد) به جمعیت گفت: ای مرد دانشپژوه (مزدک)، تو چه سخنانی داری؟
هوش مصنوعی: تو آیینی نو بنا کردهای که برای مردم ضرر دارد و به جمعآوری زنان و خواستهها پرداختهای.
هوش مصنوعی: این بیت به رابطه پدر و پسری اشاره دارد و میگوید پسر چطور میتواند بداند پدر چه کسی است، در حالی که پدر نیز چگونه میتواند پسرش را بشناسد. به طور کلی، این سوال مطرح میشود که شناخت و رابطه بین نسلها چگونه ممکن است.
هوش مصنوعی: وقتی که تمام مردم در جهان به یکسان باشند، دیگر هیچکس از بزرگان و والامقامان پیدا نخواهد بود.
هوش مصنوعی: کیست که در جستجوی مقام پایینتر برآید؟ چگونه میتوان کسی را یافت که به دنبال مقام بالاتر باشد؟
هوش مصنوعی: آیا کسی هست که در مقام و موقعیتش راستگو باشد و در برابر شاه، کارش را درست انجام دهد؟
هوش مصنوعی: این سخن میتواند باعث نابودی و ویرانی جهان شود و نباید اجازه داد که این بدی به ایران برسد.
هوش مصنوعی: همه کسانی که در جامعه هستند، مانند دهنشینها و کارگران، در واقع نیروی کار و خدمتگذارند. اما آن کسی که واقعاً مالک و صاحب ثروت است، معلوم نیست کیست؟
هوش مصنوعی: هیچیک از دینداران چنین سخنی نگفته است، تو در باطن خود دیوانگی نهفته داری.
هوش مصنوعی: همه مردم را به جهنم میفرستی و کارهای بد را به حساب بدخواهی نمیگذاری.
هوش مصنوعی: وقتی قباد سخنان موبد را شنید، به شدت خشمگین شد و در پاسخ، اعتراض و قضاوت خود را بیان کرد.
هوش مصنوعی: شخصی با نام قباد که از لحاظ معنوی و ارزشهای اخلاقی مهم است، حامی مزدک شد و در این میان، دل مردی که دینی ندارد و به دیگران آزار میزند، به درد آمده و ناراحت گردید.
هوش مصنوعی: انجمن و جمعیت به شدت نگران و پرهیاهو شدند به خاطر اینکه مزدک، که شخصی معروف و تأثیرگذار است، ممکن است برای پادشاهی قباد مشکلساز شود.
هوش مصنوعی: قباد (پادشاه) دین یزدی (مزدک) را حفظ میکند و میگوید که در این کاخ معروف، این دین خراب نشود.
هوش مصنوعی: او از دین بزرگی که مربوط به خدا بود بیزار و ناخوشنود شد و به خاطر کارهایش دچار مشکلات و نگرانیهای زیادی گشت.
هوش مصنوعی: قباد، شاه ایران، در آن لحظه او را به کسری (شاهنشاه) تسلیم کرد و نسبت به هر کسی که پیرو آیین و روش او بود، ابراز تنفر کرد.
هوش مصنوعی: به او (قباد) گفتند هر کسی که پیرو این دین است، مبادا کسی را تنها به خاطر ظاهر او قضاوت کنید.
هوش مصنوعی: پادشاه قباد به فرزندش گفت که باید به طریقی برود که سبب نام نیک و معروفی برای او شود و از راه بد دوری کند، زیرا این راهی است که به عواقب ناگواری میانجامد.
هوش مصنوعی: بگذار هر کاری که میخواهی با سران انجام دهی، از این به بعد دیگر در مورد مزدک صحبت نکن.
هوش مصنوعی: در دربار کسری (سلطان ایرانی) یک باغی بود که دیواری بلندتر از باغهای دیگر دور آن را احاطه کرده بود.
هوش مصنوعی: این مرد با دقت دور تا دور آن افراد را جمع و آنها را متفرق کرد.
هوش مصنوعی: آنها را مانند درختی که از پای آن بریده شود، کشتند و سرهایشان به شدت در زیر آن جمع شد.
هوش مصنوعی: کسری (پادشاه قباد) به مزدک گفت که به درگاه باغ ارزنده (مکان باارزش) برو.
هوش مصنوعی: درختانی را ببین که هر کس دیگری ندیده و در مورد آنها از کاردانان قدیمی نیز چیزی نشنیده است.
هوش مصنوعی: مزدک از باغ بیرون آمد و در را باز کرد تا ببیند آیا بر چمن سرسبز و بارور، چیزی هست یا خیر.
هوش مصنوعی: مزدک وقتی دید که بر اثر آن وضعیت (مشکلی که برایش پیش آمده) هوش و حواسش از بدنش خارج شده، با ناامیدی و بدبختی فریاد زد.
هوش مصنوعی: کسری (قباد) دستور داد تا دار بلندی تهیه کنند و آن مرد را که در حال نجات از چنگال همگان بود، به دار بیاویزند.
هوش مصنوعی: مردی بدشانس و بدبخت را زنده بر دار آویختند، و سر مردی که به دین اعتقاد نداشت، را از تن جدا کردند.
هوش مصنوعی: بعد از این، او (قباد) به خاطر خشم و نافرمانی، مزدک را با بارانی از تیرها کشت. تو (مردم) اگر اندیشهای داشته باشی، راه مزدک را دنبال نکن.
هوش مصنوعی: بزرگان از نگرانی و خواستههای زنان، فرزندان و باغهای زیبا امن و آسوده شدند.
هوش مصنوعی: قباد مدتی با شرم و خجالت به فکر بود و به یاد نفرین مزدک، آن پیامبر اجتماعی و مصلح، میافتاد.
هوش مصنوعی: قاباد به درویشها چیزهای زیادی بخشید و بر آتشکده، لباسهای مخصوص و ارزشمندی افکند.
هوش مصنوعی: پس از اینکه قباد از کسری (که یک پادشاه بزرگ است) خبر خوشی دریافت کرد، بهقدری خوشحال شد که مانند یک درخت شاخش پر از جواهرات و نعمتها شد.
هوش مصنوعی: پس از آن، تمام مشورتها و تصمیمگیریها با او (مزدک) بود و هرچه که گفتی، او شنید.
هوش مصنوعی: چون قباد چهل سال پادشاهی کرد، غم روز مرگ به دلش وارد شد.
هوش مصنوعی: پس از آن، یک نامه روی پارچه ابریشمی نوشت که در آن با خط زیبا و شایستهاش، مطالبی را بیان کند.
هوش مصنوعی: ابتدای سخنان خود را با ستایش از مرد دادگر آغاز میکند که به خاطر دین و هنر خود مورد احترام است.
هوش مصنوعی: هر چه گفته شده است، چه بهروشنی و چه بهصورت پنهان، باید بدون هیچ شکی مورد پذیرش قرار گیرد.
هوش مصنوعی: کسی نتوانست سر پادشاهی قباد را ببیند و هیچکس که او را برگزید، ذلیل نشد.
هوش مصنوعی: هر کس که نوشتههای قباد را ببیند، به جز نصیحت کسری (خسرو)، به چیزی دیگر اعتنا نکند و به یاد نداشته باشد.
هوش مصنوعی: من تخت و حکومت را بعد از خود به کسری سپردم، زیرا او پس از مرگ من شایسته و خوشبخت است.
هوش مصنوعی: خداوند از این فرزند (کسری) راضی باشد و دل بدخواهان او (دشمنانش) پر از غم و شکست باشد.
هوش مصنوعی: از سخنان او هیچ دور نشوید و به او شاد باشید و از او ثروت و نعمت بیابید.
هوش مصنوعی: مردی که نامهای را نوشت، آن را با مُهری طلا (زرین) مهر کرد و سپس آن را به موبد (رئیس مذهبی) به نام رام برزین سپرد.
هوش مصنوعی: قباد به هشتاد سال رسید و در این سن، روزگار پیریاش به او شادی از مرگ نمیدهد.
هوش مصنوعی: مردن قباد باعث شد که جهان بیاو از رنگ و بوی نیکویی خالی بماند و در واقع گویی همهچیز بیروح و مرده شده است.
هوش مصنوعی: بدن او را با پارچهای نرم و گرانقیمت پوشاندند و میخواستند عطرهایی چون گل، مشک و کافور به او بزنند.
هوش مصنوعی: برای قباد، که پادشاهی بزرگ است، آرامگاهی ساختند و تاج و تختی نیز برای او فراهم کردند.
هوش مصنوعی: بر تخت زر، شاه را نشاندند و او را بستند تا همیشه در این مقام باقی بماند.
هوش مصنوعی: پس از آنکه موبد (روحانی) به خاطر مرگ شاه هزینههایی را پرداخت کرد، کی (شخصی مهم) نامهای را در برابر شاه قرار داد.
هوش مصنوعی: در آن مجلس نامهای خواندند و ولیعهد (که احتمالاً منظور خسرو قباد است) را خوشحال و شاد نشاندند.
هوش مصنوعی: وقتی کسری، یعنی قباد، بر جایگاه سلطنت تازه خود نشست، آنگاه برای او آوازهایی میخواندند و او را شاه نو مینامیدند.
هوش مصنوعی: به او که به پادشاهی رسید، درود و نیایش گفتند و بر سرش جواهرات را افشاندند.
هوش مصنوعی: او را نوشین روان نامیدند، که جوانی برتر و توانمند در امور دولت بود.
هوش مصنوعی: قصه قباد به پایان رسید و حالا میخواهم از کسری (پادشاه دیگر) صحبت کنم.
هوش مصنوعی: او (قباد) همیشه دادگر و دارای رأی و نام نیک بود و به واسطهٔ داد و بخشش، نام و خواستههایش را به دست آورد.
هوش مصنوعی: ای دختر زیبا و بلندبالا، چه چیز باعث شد که اینگونه بینوا و دلتنگ شوی؟
هوش مصنوعی: چرا با وجود آن شادابی و زیبایی، قلب روشنت اینچنین غمگین و نگران است؟
هوش مصنوعی: سروبن به پرسنده گفت که من زمانی شاد و خوشحال بودم، تا زمانی که کهانسالی بر من سایه نیفکنده بود.
هوش مصنوعی: از نیروی دستم چنان سست و ناتوان شدهام که از او زیاد احتیاط میکنم و هیچگونه تماسی با او ندارم.
هوش مصنوعی: کسی که قدرت و قوتش مانند دم اژدها و چنگ شیر باشد، میتواند هر کس را که به زیر بکشد، و از او شکست نخواهد خورد.
هوش مصنوعی: صدای رعد مانند صدای همآواز است و قدرت آن به اندازهی توانایی کرگ (یعنی چنگزن یا نوازنده) است، زیرا زندگی (رنج) و مرگ هر دو در دست یکدیگر قرار دارند.
هوش مصنوعی: از قامت زیبای سرو دلانگیز، گل سمن را به شکل چنبر در میآورد و رنگش را به عطر خوش عنبر تبدیل میکند.
هوش مصنوعی: گل ارغوان را با رنگ زعفران رنگ میکند، اما بعد از آن، زعفران به رنج و سختیهای زیاد اشاره دارد.
هوش مصنوعی: اگر دست و پای انسان بیقید و بند شود، جسم شریف او نیز به ذلت و تحقیر میافتد.
هوش مصنوعی: مرا در خوش آب و هوای خوش، سستی و بیحالی فرا گرفت و همان سرو آزاد، این حالت نامطلوب را به من تحمیل کرد.
هوش مصنوعی: گلهای نرگس که زرد و غمگین بودند، به یکباره شاداب و خروشان شدند و آن درخت آزاد نیز به حالت خمیده درآمد.
هوش مصنوعی: دل شاد و بیغم، ناگهان غمگین و پر از درد شد و این روز به خاطر ما، به ناامنی و کجرفتهگی تبدیل شد.
هوش مصنوعی: وقتی که مردم به مرز خستگی و سیر شدن از زندگی رسیدند، مرگ به سرعت به سراغشان آمد و آنها را فراخواند.
هوش مصنوعی: چهل و هشت سال از عمرت، که زیبا و دلپذیر گذشت، به پایان رسید و تو در این مدت از جوانی خارج شده و به پیری رسیدی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.