بخش ۲۰ - تاخت افراسیاب و پیران دربند، ستیز با باژخواه، و گذر کیخسرو و گیو و فرنگیس از جیحون
چو از لشگر آگه شد افراسیاب
برو تیره شد تابش آفتاب
بزد کوس و نای و سپه برنشاند
ز ایوان به کردار آتش براند
دو منزل یکی کرد و آمد دوان
همی تاخت برسان تیر از کمان
بیاورد لشکر بران رزمگاه
که آورد کلباد بد با سپاه
همه مرز لشکر پراگنده دید
به هر جای بر مردم افگنده دید
بپرسید کاین پهلوان با سپاه
کی آمد ز ایران بدین رزمگاه
نبرد آگهی کس ز جنگآوران
که بگذشت زین سان سپاهی گران
که برد آگهی نزد آن دیوزاد
که کس را دل و مغز پیران مباد
اگر خاک بودیش پروردگار
ندیدی دو چشم من این روزگار
سپهرم بدو گفت کاسان بدی
اگر دل ز لشکر هراسان بدی
یکی گیو گودرز بودست و بس
سوار ایچ با او ندیدند کس
ستوه آمد از چنگ یک تن سپاه
همی رفت گیو و فرنگیس و شاه
سپهبد چو گفت سپهرم شنید
سپاهی ز پیش اندر آمد پدید
سپهدار پیران به پیش اندرون
سرو روی و یالش همه پر ز خون
گمان برد کاو گیو رایافتست
به پیروزی از پیش بشتافتست
چو نزدیکتر شد نگه کرد شاه
چنان خسته بد پهلوان سپاه
ورا دید بر زین ببسته چو سنگ
دو دست از پس پشت با پالهنگ
بپرسید و زو ماند اندر شگفت
غمی گشت و اندیشه اندر گرفت
بدو گفت پیران که شیر ژیان
نه درنده گرگ و نه ببر بیان
نباشد چنان در صف کارزار
کجا گیو تنها بد ای شهریار
من آن دیدم از گیو کز پیل و شیر
نبیند جهاندیده مرد دلیر
بر آن سان کجا بردمد روز جنگ
ز نفسش به دریا بسوزد نهنگ
نخست اندر آمد به گرز گران
همی کوفت چون پتک آهنگران
به اسپ و به گرز و به پای و رکیب
سوار از فراز اندر آمد به شیب
همانا که باران نبارد ز میغ
فزون زانک بارید بر سرش تیغ
چو اندر گلستان به زین بر بخفت
تو گفتی که گشتست با کوه جفت
سرانجام برگشت یکسر سپاه
بجز من نشد پیش او کینه خواه
گریزان ز من تاب داده کمند
بیفگند و آمد میانم به بند
پراگنده شد دانش و هوش من
به خاک اندر آمد سر و دوش من
از اسپ اندر آمد دو دستم ببست
برافگند بر زین و خود بر نشست
زمانی سر وپایم اندر کمند
به دیگر زمان زیر سوگند و بند
به جان و سر شاه و خورشید وماه
به دادار هرمزد و تخت و کلاه
مرا داد زینگونه سوگند سخت
بخوردم چو دیدم که برگشت بخت
که کس را نگویی که بگشای دست
چنین رو دمان تا بجای نشست
ندانم چه رازست نزد سپهر
بخواهد بریدن ز ما پاک مهر
چو بشنید گفتارش افراسیاب
بدیده ز خشم اندرآورد آب
یکی بانگ برزد ز پیشش براند
بپیچید پیران و خامش بماند
ازان پس به مغز اندر افگند باد
به دشنام و سوگند لب برگشاد
که گر گیو و کیخسرو دیوزاد
شوند ابر غرنده گر تیز باد
فرود آورمشان ز ابر بلند
بزد دست و ز گرز بگشاد بند
میانشان ببرم به شمشیر تیز
به ماهی دهم تا کند ریز ریز
چو کیخسرو ایران بجوید همی
فرنگیس باری چه پوید همی
خود و سرکشان سوی جیحون کشید
همی دامن از چشم در خون کشید
به هومان بفرمود کاندر شتاب
عنان را بکش تا لب رود آب
که چون گیو و خسرو ز جیحون گذشت
غم و رنج ما باد گردد بدشت
نشان آمد از گفتهٔ راستان
که دانا بگفت از گه باستان
که از تخمهٔ تور وز کیقباد
یکی شاه خیزد ز هر دو نژاد
که توران زمین را کند خارستان
نماند برین بوم و بر شارستان
رسیدند پس گیو و خسرو بر آب
همی بودشان بر گذشتن شتاب
گرفتند پیگار با باژخواه
که کشتی کدامست بر باژگاه
نوندی کجا بادبانش نکوست
به خوبی سزاوار کیخسرو اوست
چنین گفت با گیو پس باج خواه
که آب روان را چه چاکر چه شاه
همی گر گذر بایدت ز آب رود
فرستاد باید به کشتی درود
بدو گفت گیو آنچ خواهی بخواه
گذر ده که تنگ اندر آمد سپاه
بخواهم ز تو باج گفت اندکی
ازین چار چیزت بخواهم یکی
زره خواهم از تو گر اسپ سیاه
پرستار و گر پور فرخنده ماه
بدو گفت گیو ای گسسته خرد
سخن زان نشان گوی کاندر خورد
به هر باژ گر شاه شهری بدی
ترا زین جهان نیز بهری بدی
که باشی که شه را کنی خواستار
چنین باد پیمایی ای بادسار
وگر مادر شاه خواهی همی
به باژ افسر ماه خواهی همی
سه دیگر چو شبرنگ بهزاد را
که کوتاه دارد به تگ باد را
چهارم چو جستی به خیره زره
که آن را ندانی گره تا گره
نگردد چنین آهن از آب تر
نه آتش برو بر بود کارگر
نه نیزه نه شمشیر هندی نه تیر
چنین باژ خواهی بدین آبگیر
کنون آب ما را و کشتی ترا
بدین گونه شاهی درشتی ترا
بدو گفت گیو ار تو کیخسروی
نبینی ازین آب جز نیکوی
فریدون که بگذاشت اروند رود
فرستاد تخت مهی را درود
جهانی شد او را سراسر رهی
که با روشنی بود و با فرهی
چه اندیشی ار شاه ایران توی
سرنامداران و شیران توی
به بد آب را کی بود بر تو راه
که با فر و برزی و زیبای گاه
اگر من شوم غرقه گر مادرت
گزندی نباید که گیرد سرت
ز مادر تو بودی مراد جهان
که بیکار بد تخت شاهنشهان
مرا نیز مادر ز بهر تو زاد
ازین کار بر دل مکن هیچ یاد
که من بیگمانم که افراسیاب
بیاید دمان تا لب رود آب
مرا برکشد زنده بر دار خوار
فرنگیس را با تو ای شهریار
به آب افگند ماهیانتان خورند
وگر زیر نعل اندرون بسپرند
بدو گفت کیخسرو اینست و بس
پناهم به یزدان فریادرس
فرود آمد از بارهٔ راهجوی
بمالید و بنهاد بر خاک روی
همی گفت پشت و پناهم توی
نمایندهٔ رای و راهم توی
درستی و پستی مرا فرّ تست
روان و خرد سایهٔ پرّ تست
به آب اندرون دلفزایم توی
به خشکی همان رهنمایم توی
به آب اندر افگند خسرو سیاه
چو کشتی همی راند تا باژگاه
پس او فرنگیس و گیو دلیر
نترسد ز جیحون و زان آب شیر
بدان سو گذشتند هر سه درست
جهانجوی خسرو سر و تن بشست
بدان نیستان در نیایش گرفت
جهان آفرین را ستایش گرفت
چو از رود کردند هر سه گذر
نگهبان کشتی شد آسیمه سر
به یاران چنین گفت کاینت شگفت
کزین برتر اندیشه نتوان گرفت
بهاران و جیحون و آب روان
سه جوشنور و اسپ و برگستوان
بدین ژرف دریا چنین بگذرد
خردمندش از مردمان نشمرد
پشیمان شد از کار و گفتار خویش
تبه دید ازان کار بازار خویش
بیاراست کشتی به چیزی که داشت
ز باد هوا بادبان برگذاشت
به پوزش برفت از پس شهریار
چو آمد به نزدیکی رودبار
همه هدیه ها نزد شاه آورید
کمان و کمند و کلاه آورید
بدو گفت گیو ای سگ بیخرد
توگفتی که این آب مردم خورد
چنین مایه ور پرهنر شهریار
همی از تو کشتی کند خواستار
ندادی کنون هدیهٔ تو مباد
بود روز کاین روزت آید به یاد
چنان خوار برگشت زو رودبان
که جان را همی گفت پدرودمان
چو آمد به نزدیکی باژگاه
هم آنگه ز توران بیامد سپاه
چو نزدیک رود آمد افراسیاب
ندید ایچ مردم نه کشتی برآب
یکی بانگ زد تند بر باژخواه
که چون یافت این دیو بر آب راه
چنین داد پاسخ کهای شهریار
پدر باژبان بود و من باژدار
ندیدم نه هرگز شنیدم چنین
که کردی کسی ز آب جیحون زمین
بهاران و این آب با موج تیز
چو اندر شوی نیست راه گریز
چنان برگذشتند هر سه سوار
تو گفتی هوا داشت شان برکنار
ازان پس بفرمود افراسیاب
که بشتاب و کشتی برافگن به آب
بدو گفت هومان که ای شهریار
براندیش و آتش مکن در کنار
تو با این سواران به ایران شوی
همی در دم گاوشیدان شوی
چو گودرز و چون رستم پیلتن
چو طوس و چو گرگین و آن انجمن
همانا که از گاه سیر آمدی
که ایدر به چنگال شیر آمدی
ازین روی تا چین و ماچین تراست
خور و ماه و کیوان و پروین تراست
تو توران نگهدار و تخت بلند
ز ایران کنون نیست بیم گزند
پر از خون دل از رود گشتند باز
برآمد برین روزگار دراز


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
افراسیاب کلباد پیران سپهرم گیو فرنگیس کیخسرو هومان تور (اشاره) کیقباد (اشاره) فریدون (اشاره) گودرز (اشاره) رستم (اشاره) طوس (اشاره) گرگین (اشاره)
هوش مصنوعی: افراسیاب که از حرکت لشکر ایرانیان آگاه میشود، به سرعت سوار بر اسب میشود و سپاهیان خود را برای جنگ آماده میکند. در همین حین، کیخسرو، گیو و فرنگیس از جیحون عبور میکنند و با باژخواه درگیر میشوند. گیو با شجاعت و ادامه دادن به نبرد، به پیروزی نزدیک میشود و میخواهد بر دشمنان غلبه کند. پس از نبرد و درگیریهای طولانی، کیخسرو و یارانش با تدبیر و زبان به گفتگو میپردازند و در نهایت از آب گذر میکنند. افراسیاب که به اوضاع پی برده، به نگرانی میافتد و از قدمت این نبرد و پیروزی یاران کیخسرو احساس ناکامی میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که افراسیاب از حرکت لشکر خبر دار شد، نور آفتاب برای او تیره و کمنور شد.
هوش مصنوعی: ساز و دهل را به صدا درآورد و سپاه را آماده کرد و از کاخ به بیرون فرستاد، مانند آتش با شدت و قدرت حرکت کرد.
هوش مصنوعی: دو منزل را یکی کرده و دواندوان آمد، و همچنان میتاخت که تیر از کمان پرتاب میشود.
هوش مصنوعی: ای لشکر را به میدان نبرد آوردند که کلباد، سردار و فرمانده، با سپاه آمده است.
هوش مصنوعی: تمام مرز لشکر را پراکنده و به هم ریخته مشاهده کرد که در هر نقطه از آن، مردم به یکدیگر افتادهاند و به جنگ مشغول هستند.
هوش مصنوعی: پرسید که این پهلوان با سپاه کیست که از ایران به این میدان نبرد آمده است.
هوش مصنوعی: هیچکس از جنگآوران خبری از نبرد ندارد، زیرا که چنین سپاه بزرگی از آنجا گذشته است.
هوش مصنوعی: آن دیوزاد (افراسیاب)، که خبر جنگ را دریافت کرد، در دلش آرزوی شکست افراد مبارز (پیران) را نداشته و تمایلی به رویارویی با آنها نداشت.
هوش مصنوعی: اگر تو خاک شدی و در این دنیا وجود نداشتی، آیا این چشمهای من که در این زمان میبیند، تو را پروردگار (خالق) نمیدانستند؟
هوش مصنوعی: سپهر به او گفت، اگر از لشکر بترسی و دلت نگران باشد، تو بدی.
هوش مصنوعی: گیو، پسر گودرز، تنها سوار است و هیچکس دیگر را در کنار او نمیبینند.
هوش مصنوعی: گیو و فرنگیس و شاه در حال عبور از جیحون هستند، اما سپاه دشمن از چنگ یک نفر خسته و مأیوس شده است.
هوش مصنوعی: سپهبد وقتی گفت «من مثل آسمانم»، سپاه او را شنید و از جلو به میدان آمدند.
هوش مصنوعی: سپهبد پیران که فرمانده است، پیش روی دشمن ایستاده و بدنش با خون پوشیده شده است، و در میان میدان جنگ به جلو میآید.
هوش مصنوعی: پادشاه گمان میبرد که گیو به پیروزی دست یافته و از جلو بهسوی او پیشی گرفته است.
هوش مصنوعی: کیخسرو که به نزدیکتر آمد، نگاهی به گیو کرد و دید که او چنان خسته و ناتوان است که بیشتر شبیه یک دلاور نیست.
هوش مصنوعی: او را (چون سیاوش) دید که بر زین نشسته و همچون سنگی سخت، دو دستش را از پشت با زین محکم گرفته است.
هوش مصنوعی: پیران از او پرسش کرد و در پاسخ، او را بهتزده و متعجب دید. به خاطر این وضعیت، دلش پر از غم شد و به فکر فرو رفت.
هوش مصنوعی: پیران به کیخسرو گفت که شیر ژیان (شیر زانو زده، نماد قدرت و عظمت) نه مانند گرگ درنده است و نه مانند ببر، بلکه او نمادی از بزرگی و نجات است.
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، چنین وضعیتی وجود ندارد که گیو، قهرمان و دلاور، به تنهایی با دشمنان مواجه شود، ای شهریار.
هوش مصنوعی: من از گیو، مرد شجاع و آگاه، دیدم که او از هیچ موجود قویتری مانند فیل و شیر نمیترسد و با آن جثههای بزرگ هم مقابله میکند.
هوش مصنوعی: در روز جنگ به گونهای خواهد بود که از شدت خشم او، دریا نهنگها را میسوزاند.
هوش مصنوعی: نخست با گرزی سنگین و بزرگ وارد میدان جنگ شد و آن را همچون پتکی که آهنگران بر روی آهن میزنند، به حریفان کوبید.
هوش مصنوعی: سوارکار از بالا با اسب و گرز و پایش به سمت پایین حرکت کرد.
به اندازه ایی که تیر بر سر گیو بارید، ابر آن اندازه باران ندارد.
هوش مصنوعی: در باغی که گلها شکوفه کردهاند، هنگامی که سوار بر اسب خوابش میبرد، میگویند که او را به خواب کوه درآورده است، یعنی خواب او به حدی عمیق است که گویا با کوه همزاد شده و از دنیای بیرون جدا شده است.
هوش مصنوعی: در نهایت، تمام سپاه به جز من که دشمن او هستم، به عقب برگشتند و دیگر کسی نمانده است که با او دشمنی کند.
هوش مصنوعی: کمند (حلقه یا طنابی که بهعنوان دام استفاده میشود) به سوی من پرتاب کرد و من از او فرار کردم، اما او توانست مرا در دام بیندازد و به بند بکشاند.
هوش مصنوعی: دانش و فهم من به حدی پراکنده و بینظم شده که بهطور کامل از دست رفته و به زمین افتاده است، بهطوری که دیگر هیچ تسلطی بر سر و بدنم ندارم.
هوش مصنوعی: دو دست من که بر روی اسب بود، به هم بسته شد و من از زین اسب پایین آمدم و خود را بر زمین انداختم.
هوش مصنوعی: در یک زمان، سر و پای من در تله و دام گرفتار است، ولی در زمانی دیگر، به خاطر سوگند و عهد، آزاد و رها میشوم.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به جان و سر شاه، خورشید و ماه سوگند میخورد و همچنین به دادار هرمزد (خدای زرتشتی) و تخت و کلاهی که نشان سلطنت و پادشاهی است، اشاره میکند. به طور کلی، او در اینجا به قدرت و بزرگی الهی و ملوکانه تأکید دارد.
هوش مصنوعی: من به خاطر اینگونه سوگندهای سخت، به شدت ناراحت و غمگین شدم، چون دیدم که خوشبختی به عقب بازگشته است.
هوش مصنوعی: هیچ کس را نگو که دست خود را از این کار بگشاید، این چنین در این زمان تا به جایگاه خود بنشیند.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه رازی است که آسمان (سرنوشت) میخواهد مهر و محبت ما را از ما جدا کند.
هوش مصنوعی: زمانی که افراسیاب گفتار او را شنید، از شدت خشم چشمانش پر از آب شد، که نشاندهندهٔ عصبانیت و ناراحتی اوست.
هوش مصنوعی: صدایی از جلو به گوش رسید که باعث شد پیران (دشمن سیاوش) بترسد و از محل خود فرار کند و در نتیجه ساکت بماند.
هوش مصنوعی: بعد از آن، باد در دلش رخنه کرد و او با بدگویی و قسمخوردن، زبانش را باز کرد.
هوش مصنوعی: اگر گیو و کیخسرو (از شخصیتهای داستان) فرزندان دیوها شوند، باد تند آسمان را به صدا در میآورد و به شدت میوزد.
هوش مصنوعی: من آنها را از آسمان بلند فرود میآورم و با دست به آنها ضربه میزنم و از بند و اسارت رها میکنم.
هوش مصنوعی: با شمشیر تیز میان آنها را میشکافم و به ماهی (یعنی طعمهای) میدهم تا ریز ریز شوند و از هم بپاشند.
هوش مصنوعی: کیخسرو، در جستجوی ایران است و فرنگیس (مادرش) نیز به خاطر او، از چیزی نمیگذرد.
هوش مصنوعی: سواران و خود کیخسرو به سمت جیحون حرکت کردند و دامنشان را از خون پر کردند تا از چشمها پنهان شوند.
هوش مصنوعی: کیخسرو به هومان فرمان داد که در حرکت سریع، مهار اسب را بکش تا به کنار آب رود برسیم.
هوش مصنوعی: زمانی که گیو و کیخسرو از رود جیحون عبور کردند، اندوه و ناراحتی ما به دشت تبدیل خواهد شد.
هوش مصنوعی: نشان و علامت از سخن راستگویان بهدست آمد که افراد باهوش و دانشمند در گذشته گفتهاند.
هوش مصنوعی: از فرزندان تور (که یکی از نیاکان تورانیان است) و کیقباد (که از پادشاهان ایرانی است) یکی پادشاه بزرگ ظهور خواهد کرد که از هر دو نسل است.
هوش مصنوعی: توران، سرزمین دشمنان ایرانیان، را ویران خواهد کرد و در این سرزمین و شهرهای آن، هیچ نشانهای از زندگی و آبادانی نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: گیو و کیخسرو به کنار آب رسیدند و برای عبور از آن در عجله بودند.
هوش مصنوعی: آنها چنگکی را به دست گرفتند و از باژخواه (مأمور گزینش) پرسیدند که کشتی (لوازم و تجهیزات) کدام است که باید برانند.
هوش مصنوعی: کجا میروید، بادبانش خوب و شایسته است، این شکارگاه مناسب برای کیخسرو است.
هوش مصنوعی: او چنین به گیو گفت که آب روان، چه برای خدمتگزاران و چه برای پادشاهان، باید به یکسان مورد احترام و توجه قرار بگیرد.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از آب رود عبور کنی، باید کشتی برایت آماده کنند تا از آن طریق بگذری.
هوش مصنوعی: گیو به سیاوش میگوید هرچه میخواهی بگو، اما اجازه بده سپاه به راحتی عبور کند که در حال حاضر شرایط برای گذر آنها تنگ و سخت شده است.
هوش مصنوعی: من از تو باج میخواهم و قصد دارم که مقدار کمی از این چهار چیز تو را بگیرم.
هوش مصنوعی: من از تو زره میخواهم، چه اینکه اسپ سیاه را پرستار است و چه اینکه پسر فرخنده ماه (زیبا).
هوش مصنوعی: گیو به شخصی میگوید: ای کسی که خرد و عقل تو از هم جدا شده، سخنی که تو میگویی، نفعی برایت ندارد.
هوش مصنوعی: اگر هر باژ (دشمنی) در شاهی وجود داشته باشد، تو از این جهان نیز نصیبی خواهی برد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که کیست که بتواند از طرف شاه درخواست کند، در حالی که اینگونه طبع و تندخویدگی را داشته باشد، ای بادسار (بادسار به معنای ستمگر یا قوی).
هوش مصنوعی: اگر خواهان مادر شاه هستی، پس به ترفند و تابون افسر ماه نیز تمایل داری.
هوش مصنوعی: شبرنگ، اسبی تندرو و زیباست که بهزاد، اشاره به فردی بلندمرتبه و شجاع دارد. در این بیت به تندی و زیبایی این اسب و همچنین آنکه بهزاد، قد و قامت کوتاهتری نسبت به آن دارد اشاره شده است.
هوش مصنوعی: چهارم که به آرامی زرهای را که نمیشناسی به سمت جلو پرتاب کرده، باید دقت کنی که چطور به هم بسته میشود.
هوش مصنوعی: آهن وقتی که در آب تر قرار میگیرد، تغییر نمیکند و خاصیت خود را از دست نمیدهد؛ همچنین آتش نیز به شغل و تاثیر خود ادامه میدهد و اثرگذار است.
هوش مصنوعی: نه نیزه، نه شمشیر هندی و نه تیر، هیچیک به چنین آبگیر (محل غرق شدن) زیان نمیزنند.
هوش مصنوعی: حالا آب ما و قایق تو به این شکل، با این سلطنت بزرگ و سختی که تو داری، به خطر افتاده است.
هوش مصنوعی: گیو به کسی که در کنارش است میگوید: اگر تو کیخسرو، پسر فریدون، را نبینی، از این آب هیچ چیز غیر از زیبایی نمیبیند.
هوش مصنوعی: فریدون، وقتی که از اروند رود عبور کرد، تخت گرانقدر و با شکوهی را فرستاد تا برای او پیام خوشی و پیروزی بیاورد.
هوش مصنوعی: جهان برای فریدون به طور کامل روشن و آباد شد، جایی که همه چیز با نور و فراستی همراه بود.
هوش مصنوعی: آیا فکر میکنی که تو، شاه ایران، در میان سرنامداران و شیران (دلیران) چه جایگاهی داری؟
هوش مصنوعی: بدبختی و زشتی نمیتواند بر تو غلبه کند، زیرا تو با ویژگیهای نیکو و زیباییات، به درجهای از عظمت و زیبایی رسیدهای که هیچ چیز شر و بد نمیتواند بر تو تأثیر بگذارد.
هوش مصنوعی: اگر من در خطر و مشکل بزرگی قرار بگیرم، نباید مادر تو آسیبی ببیند و این آسیب باعث دردسر تو شود.
هوش مصنوعی: تو به خاطر مادر خود به دنیا آمدهای و او آرزوی بزرگی برای تو دارد که افتخار سلطنت شاهنشاهی را به تو بدهد.
هوش مصنوعی: من هم مانند تو به خاطر تو به دنیا آمدهام، پس از این موضوع در دل خود هیچ غمی را حس نکن.
هوش مصنوعی: من مطمئن هستم که افراسیاب به زودی خواهد آمد تا به کنار رود آب برسد.
هوش مصنوعی: شما (کیخسرو) برای اینکه فرنگیس را زنده بر روی دار (چوبی که مجرم را از آن میآویزند) بکشید مرا به کمک بگیرید، ای شهریار (پادشاه).
هوش مصنوعی: اگر دشمنان دست بر شما بزنند، شما را در آب خواهند انداخت و ماهیها خواهند خورد و یا اینکه زیر پای اسبان خواهند گذاشت.
هوش مصنوعی: کیخسرو به او (فرود) گفت که این تنها فریاد من است و پناهم به خداوند (یزدان) است که در سختیها یاریام کند.
هوش مصنوعی: کیخسرو از بالای دیوار راهجویی پایین آمد و صورتش را بر خاک گذاشت.
هوش مصنوعی: او میگوید که تو پشتیبان و حامی من هستی و نمایندهٔ فکر و راهی که من در پیش گرفتهام.
هوش مصنوعی: درستکاری و نادرستی من به شرافت تو وابسته است، و هوش و درک من هم به سایهٔ تو وابسته است.
هوش مصنوعی: تو در آب به من کمک میکنی و دلی آرام هستی، اما وقتی به خشکی میرسیم، تو رهنمای من میشوی و به من نشان میدهی که چه کار کنم.
هوش مصنوعی: خسرو سیاه در آب افکنده میشود، همانند کشتی که بهسوی محل بهرهبرداری میرود.
هوش مصنوعی: کیخسرو، فرنگیس و گیو دلیر از عبور از جیحون و آب شیرین ترسی ندارند.
هوش مصنوعی: فرنگیس، گیو و کیخسرو به درستی و با اعتماد به نفس به آن سمت رفتند و کیخسرو (جهانجوی) پس از عبور، سر و بدن خود را شست.
هوش مصنوعی: کیخسرو در آن نیستان (جایی پر از نی) دعا و نیایش کرد و خداوند را ستایش نمود.
هوش مصنوعی: زمانی که آن سه نفر از رود عبور کردند، نگهبان کشتی به شدت مضطرب و نگران شد.
هوش مصنوعی: به دوستانش گفت که شگفت است اگر کسی بتواند از این بیشتر فکر کند و اندیشهای بالاتر از این پیدا کند.
هوش مصنوعی: بهار و رود جیحون و آب روان، همچون سه ویژگی برتر (جوشن، اسب و چادر) به یکدیگر وابستهاند و زیباییهایشان را به هم پیوند میدهند.
هوش مصنوعی: این دریا با عمق و گستردگیاش، کسانی را که دارای عقل و دانش هستند به سادگی و بدون توجه به تعداد مردمان، از خود عبور میدهد.
هوش مصنوعی: او از کارها و سخنان خود پشیمان شد و بر این باور رسید که آنها باعث از دست رفتن سود و منفعتش شده است.
هوش مصنوعی: کشتی را با هر چیزی که در دسترس داشت آراست و برای حرکت، بادبان را به کمک باد هوا نصب کرد.
هوش مصنوعی: به اشتباه از کنار شهریار (شاه) دور شد و به سمت رودبار رفت.
هوش مصنوعی: تمام هدایا را نزد شاه ببرید، شامل کمان، کمند (طناب یا نوار برای بستن) و کلاه.
هوش مصنوعی: گیو به شخصی که در حال دفاع از خود است (احتمالاً سیاوش) میگوید: ای بیخرد، تو گفتی که این آب، آب انسانی است و مردم از آن میخورند.
هوش مصنوعی: زیرا شهریار پرهنر و ارزشمند، به دنبال آن است که از تو، ای گیو، کشتی (نبرد) بگیرد.
هوش مصنوعی: تو در حال حاضر هیچ هدیهای به من نده که روزی این روز را به یاد نیاورم.
هوش مصنوعی: رودبان (مازندران) به شدت خود را خوار و ذلیل حس کرد و در این حال به جانش نیز وداع گفت و احساس میکرد که جانش را از دست خواهد داد.
هوش مصنوعی: زمانی که به نزدیکی باژگاه (محل استقرار) رسید، سپاهی از توران (کشور افراسیاب) به آنجا آمد.
هوش مصنوعی: وقتی افراسیاب به نزدیکی رود رسید، هیچ انسانی و هیچ کشتی را روی آب ندید.
هوش مصنوعی: یکی از خدمتگزاران یا جنگجویان با سرعت به باژخواه (سخنگوی باژ) ندا داد و پرسید که چگونه این دیو (افراسیاب) توانسته است بر آب راهی ایجاد کند.
هوش مصنوعی: باژخواه در پاسخ به شهریار میگوید که پدرش باژبان (دردست گرفتن مسیر و یا مراقبت از باران) بوده و او نیز باژدار (مراقب مسیر یا باران) است.
هوش مصنوعی: هرگز ندیدهام و نشنیدهام کسی را که مانند تو از آب جیحون بر زمین آمده باشد.
هوش مصنوعی: بهار و این آب با موج تند، وقتی به درون بروی، هیچ راه فراری برایت نیست.
هوش مصنوعی: سه سوار چنان به سرعت گذر کردند که گویی خود هوا را از کنار خود میراندند.
هوش مصنوعی: پس از آن، افراسیاب فرمان داد که سرعت کنید و کشتیها را به آب بیفکنید.
هوش مصنوعی: هومان به افراسیاب، که در مقام پادشاهی است، هشدار میدهد که به آرامش فکر کند و در کنار آب، آتش برپا نکند.
هوش مصنوعی: تو با این سواران به ایران میروی و در دم (یعنی در آن لحظه) هم به گاوشیدان (مکان و وقایع جنگ) ملحق خواهی شد.
هوش مصنوعی: گودرز، رستم، طوس و گرگین، همه از پهلوانان بزرگ و قهرمانان جنگی ایران هستند و به همراهی هم میپردازند. این بیت اشاره به جمع شدن این人物های بزرگ و دلیر در یکجا دارد.
هوش مصنوعی: به راستی که تو از زمان سفر به اینجا رسیدی، که اینجا به دست شیر (نماد قدرت یا دشمنی) افتادهای.
هوش مصنوعی: به همین دلیل تا سرزمین چین و ماچین (سرزمینهای دور) از توست، خورشید و ماه و ستارههای کیوان و پروین هم از تو هستند.
هوش مصنوعی: تو باید از سرزمین توران مواظبت کنی و در بالای تخت پادشاهی بر جای خود بمانی، زیرا اکنون دیگر از طرف ایران ترسی برایت وجود ندارد.
هوش مصنوعی: خون دل یعنی غم و اندوه عمیق، از طرفی، در این بیت گفته میشود که آنها به خاطر اندوه و غم بسیار از رود عبور کردند و به سوی روزگار طولانی و پرکشمکش رفتند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.