گنجور

 
نظیری نیشابوری

من روز ره خانه خمار ندانم

مستی و طرب جز به شب تار ندانم

مست آمدم و مست ازین مرحله رفتم

من قافله و قافله سالار ندانم

پیداست که بر کشتی صد پاره سوارم

پا و سر این قلزم خون خوار ندانم

نی کسب کمالی شد و نی طی طریقی

از راه بجز جنبش و رفتار ندانم

چون کودک پرخشم بود گریه حدیثم

صد عرض هوس دارم و گفتار ندانم

عمرم به صفیر قفس و دام گذشتست

من زمزمه ای در خور گلزار ندانم

در سردی هنگامه همین کام فروشم

من گرمی و شیرینی بازار ندانم

خاموش ز غوغا که درین باغ «نظیری »

یک نغمه به صد شاخ سزاوار ندانم

 
 
انتشار کتاب «گنجور، قدرت بی‌نهایت کوچک‌ها» نوشتهٔ مهدی سلیمانیه
مولانا

امروز چنانم که خر از بار ندانم

امروز چنانم که گل از خار ندانم

امروز مرا یار بدان حال ز سر برد

با یار چنانم که خود از یار ندانم

دی باده مرا برد ز مستی به در یار

[...]

غالب دهلوی

در وصل دل آزاری اغیار ندانم

دانند که من دیده ز دیدار ندانم

طعنم نسزد مرگ ز هجران نشناسم

رشکم نگزد خویشتن از یار ندانم

پرسد سبب بیخودی از مهر و من از بیم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه