گنجور

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶

 

چه شیرین گفت خسرو این عبارت

که نبود وصل شیرین بی‌مرارت

سرم را در ره وصل تو دادم

که بی‌سرمایه صعب افتد تجارت

سزد گر زندهٔ جاوید مانم

[...]

۸ بیت
قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰

 

دل دیوانه که خود را به سر زلف تو بستست

کس بر او دست نیابد که سر زلف تو بستست

چکند طالب چشمت که ز جان دست نشوید

بوی خون آید از آن مست‌ که شمشیر به دست است

به امیدی که شبی سرزده مهمان من آیی

[...]

۸ بیت
قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹

 

دوش‌ رندی خلوتی‌ خوش خالی از اغیار داشت

حورش از فردوس و غلمانش ز جنت عار داشت

شاهدش خوشتر ز غلمان زانکه‌ غلمان دربهشت

ذکر استغفار و آن الحان موسیقار داشت

حورالقدوس والقدوس و آن زیبا سرشت

[...]

۸ بیت
قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱

 

دل شکسته من آهش ار اثر دارد

دعاکنم که خدایش شکسته‌تر دارد

ز سیم اشک و زر چهره‌ام توان دانست

که شهر عشق گدایان معتبر دارد

مراست خانه بیابان و دل ز خون دریا

[...]

۸ بیت
قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵

 

رفتند دوستان و کم از بیش و کم نماند

روزم سیاه گشت و برم سایه هم نماند

چون صبح از آن سبب نفس سرد می کشم

کان صبح چهره چون نفس صبحدم نماند

با من ستم نمی‌کند ار یار من رواست

[...]

۸ بیت
قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲

 

خلق را قصهٔ حسن پری از یاد رود

هرکجا ذکری از آن شوخ پریزاد رود

هر شکایت که مرا از تو بود در دل تنگ

چون کنم یاد وصالت همه از یاد رود

هرکجا کز رخ و بالای تو گویند سخن

[...]

۸ بیت
قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶

 

چونست که اسماعیل هرگه به خروش آید

هشیار رود از هوش بی هوش به هوش آید

سر تا به قدم مردم از وجد به رقص آیند

آواز دلاویزش هرگه که به گوش آید

از نغمه لب نوشش‌ صد نیش زند بر دل

[...]

۸ بیت
قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹

 

واقفی ای پیک چون ز حال دل زار

حال دل زار گو بیار دل آزار

یار دل آزار من وفا نشناسد

وه که عجب نعمتیست یار وفادار

یار وفادار ار به چنگ من افتد

[...]

۸ بیت
قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲

 

ای زلف تو چون خاطر عشاق مشوش

وی صفحهٔ رویت ز خط و خال منقش

موی تو به روی تو عبیریست به مجمر

خال تو به چهر تو سپندیست برآتش

روی تو حدیقهٔ گل اما گل بی‌خار

[...]

۸ بیت
قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵

 

تا به شکار رفته‌ای گشته دلم شکار غم

هست مرا ازین سپس طیش فزون و عیش کم

گر نه ز محنت زمان شاه شود مرا ضمان

نیست ز بختم این گمان کاو برهاندم ز غم

تا پی صید آهوان خنگ ملک بود روان

[...]

۸ بیت
قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰

 

ز بس که هجر تو لاغر میان بکاست تنم

قسم به جان تو کزین تهیست پیرهنم

مرا که پیش زبان دم نمی‌زند شمشیر

بیا تو با دم شمشیر زن که دم نزنم

ز خویشتن به جهان هرکسی خبر دارد

[...]

۸ بیت
قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶

 

گرم ز لطف بخوانی ورم به قهر برانی

تو قهرمانی و قادر بکن هر آنچه توانی

گرم به دیده زنی تیر اگر به سینه ننالم

که‌‌ گرچه آفت جسمی و لیک راحت جانی

نیم سپند که لختی برآتشت ننشینم

[...]

۸ بیت
قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴

 

نامدی دوش و دلم تنگ شد از تنهایی

چه شود کز دلم امروز گره بگشایی

ور تو آیی نشود چارهٔ تنهایی من

که من از خویش روم چون‌ تو ز در بازآیی

کاش از مادر آن ترک بپرسند که تو

[...]

۸ بیت
قاآنی
 

قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۶۰

 

آوخ آوخ که مرگ نگذارد

که کس اندر جهان زید جاوید

نه ز بهمن گذشت نز دارا

نه فریدون گذاشت نه جمشید

چون وزد باد او به گلشن بود

[...]

۸ بیت
قاآنی
 

قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۶۵

 

ای دل ار نور جان طمع داری

یک زمان لب ببند از گفتار

خواهی ار صحن خانه نورانی

پیش خورشید برمکش دیوار

نه ترا گفتم آفتاب منیر

[...]

۸ بیت
قاآنی
 

قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۷۴

 

گفت رندی با یکی در نیمروز

از در اندرز رمزی از رموز

که اگر در دور ناهموار چرخ

عیش یا غم بایدت بیدرد و سوز

دل منه در هیچ کار اندر جهان

[...]

۸ بیت
قاآنی
 

قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۱۲۱

 

داورا ای که خاک پای ترا

شاه انجم به دیدگان رفته

هفته‌ای می‌رودکه شاهد بخت

رخ به جلباب غصه بنهفته

زانکه مداح خود به مثقب فکر

[...]

۸ بیت
قاآنی