گنجور

 
قاآنی

تا به شکار رفته‌ای گشته دلم شکار غم

هست مرا ازین سپس طیش فزون و عیش کم

گر نه ز محنت زمان شاه شود مرا ضمان

نیست ز بختم این گمان کاو برهاندم ز غم

تا پی صید آهوان خنگ ملک بود روان

جان و دلم بود نوان از چه ز آه دم‌به‌دم

شه به غزال بسته دل من ز هزال خسته‌ دل

او ز خیال رسته دل، من ز ملال بسته دم

ای بت شنگ شوخ لب خیز و بسیج کن طلب

تا بجهیم ازین کرب، تا برهیم ازین الم

چند قرین ناله‌ای داغ به دل چو لاله‌ای

خیزو بده پیاله‌ای تا برهیم ازین نقم

چین بگشا ز گیسوان، تازه کن از طرب روان

چند زنی بر ابروان این همه پیچ و تاب و خم

مژده بده که صبحگه شاه جهان رسد ز ره

از قمرش بسر کله وز ملکش به‌بر خدم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سوزنی سمرقندی

احمد لاک دمبدم خانه نورد بی ستم

خورد شراب پیش و کم برزد بر زمین شکم

با همه کانش دمبدم کار کننده چون درم

برد بدست چپ علم دم لم و دم لم و لم

ظهیری سمرقندی

فکیف یرجون لی سلوا

و عندی المقعد المقیم

ندیمی النجم طول لیلی

حتی اذا غارت النجوم

اسلمنی الصبح للبلایا

[...]

شیخ بهایی

قطع امید من کند دم بدم از وصال خود

تا نکنم دل حزین شاد به انتظار هم

آشفتهٔ شیرازی

ناله زار زیر و بم اشک روان دمبدم

سوخت نشاط خاطر و ریخت بجامم آب غم

قصه عشق بر زبان گفتم تا نیاورم

شور نمی هلد مرا تا دمم اوفتد بدم

قاضی و شیخ و محتسب واله میگساریم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از آشفتهٔ شیرازی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه