گنجور

غزل شمارهٔ ۲ - مناجات

 
شهریار
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایه هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان

چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمد اصفهانی » ماه غریبستان » علی ای همای رحمت

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

بیت یکی به آخر مانده نقل قول از حافظ است (حافظ » غزلیات » غزل شماره ۶).

فاطمه نوشته:

شهریار عزیز خداوند با حضرت علی محشورت کن

عبدالمعین مظفری نوشته:

بیت دوم مصرع دوم = به علی شناختم به خدا قسم خدا را
بیت سیزده مصرع دوم = که

پاسخ: با تشکر، در مورد اول «من» جا افتاده اضافه شد. در مورد دوم ایراد و صورت صحیح را متوجه نشدم کدام است.

عبدالمعین مظفری نوشته:

بیت دوم مصرع دوم = من

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

ناشناس نوشته:

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

طغرل طهماسبی نوشته:

بیت دوم، مصراع دوم اینگونه تصحیح گردد:
به علی شناختم من، به خدا قسم، خدا را

پاسخ: با تشکر، «من» جا افتاده را بازگرداندیم.

ناشناس نوشته:

شهریار که استغفرالله خدارو نمیشناخته و با علی(ع)شناخته؟

max نوشته:

من این شعر رو خیلی دوست دارم نه فقط ازلحاظ ادبی و این چیزا. به خاطر اینکه میدونم مورد پسند امیرالمومنین واقع شده.

علی نوشته:

آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی بارها می‌فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم. آن شب در عالم خواب دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته‌ام و وجود مبارک مولی امیرالمومنین (علیه ‌السلام) با جمعی حضور دارند.
حضرت فرمودند: شاعران اهل بیت را بیاورید. دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند. فرمودند: شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید. آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسی زبان آمدند.
فرمودند: شهریار ما کجاست؟ شهریار آمد.
حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان!
شهریار این شعر را خواند
آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من شهریار را ندیده بودم.
فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست؟
گفتند: شاعری است که در تبریز زندگی می کند.
گفتم: از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید.
چند روز بعد شهریار آمد . دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده ام.
از او پرسیدم : این شعر “علی ای همای رحمت ” را کی ساخته ای ؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام ؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده‌ام.
مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی به شهریار می فرمایند : چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) تشریف دارند . حضرت , شاعران اهل بیت را احضار فرمودند : ابتدا شاعران عرب آمدند. سپس فرمودند: شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند. آنها نیز آمدند. بعد فرمودند شهریار ما کجاست؟ شهریار را بیاورید! و شما هم آمدید. آن گاه حضرت فرمودند: شهریار شعرت را بخوان! و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندید.
شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید : من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم . تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده‌ام.
آیت‌الله مرعشی نجفی فرمودند: وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت، معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده، من آن خواب را دیده‌ام.
ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند: یقیناً در سرودن این غزل، به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی به این مضامین عالی بسراید. البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام‌الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است.

zahra نوشته:

عععععععععععععععععععالی
واقعا شعر عجیبیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!

محمودرضا محجوب نوشته:

بنام خدا
باسلام وتشکرازکاربسیارخوب شمادرمعرفی اشعارشاعران ایرانی که مایه افتخارهستند کاشکی می شد فایل تصویری یاصوتی قرائت اشعار این شاعرگرانقدر دردسترس می شد تامورداستفاده بهتری قرارمی گرفت چون صدای مرحوم شهریار بسیاردلنوازاست

صادق نوشته:

سعدی در راز نیاز با خدا میفرماید:

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی

.
.
.

برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن
که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی

شهریار هم در جواب سعدی میفرماید:

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

.(هرکس خودش را شناخت خدا را شناخت علی (ع) )
حالا اگه علی رو بشناسیم ببین چی میشه

مهدی علیزاده نوشته:

مرو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن
که علی زند به عالم در خانه گدا را
بیت دوم رو اینجور کنیم شاید زیبا تر باشه
نثار روح شهریار صلوات

محسن پورزارعی نوشته:

سراسر این اثر عرفانی الهام غیبی است مخصوصا که از لسان مبارک سیدی وارسته است نقل شده . سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند.

وحشی نوشته:

بیت ۱۱: فکر کنم “پایت” باید شود “پایش”

شهرام نوشته:

سلام به همه:
شاهکار شهریار نامی اینه!!!
و یکی از اسناد معاصر ؛برای شناخت بهتر امام علی علیه السلام.
امیدوارم آن حضرت گوشه ی چشمی به ما هم بیندازند. ان شاء الله
ما فقط میتونیم بخونیم و لذت ببریم.
همین…
ممنون از سایت

امید نوشته:

با زهرا موافقم عاااااااااااااااااااااااااااااااااالیه

شهریار بوربور نوشته:

شهریار . روحت شاد. احتمالا شکسپیر اشعار شما را مطالعه نکرده است که غزلواره های خودش را ماندگار در گذر زمان می پندارد

سیمین نوشته:

در جواب شهریار گرامی که آخرین حاشیه متعلق به ایشان است باید عرض کنم که شایسته نیست در مدح یک شاعر عظمت شاعری دیگر را مخدوش نمایید.شهریار بزرگ است در جای خود،شکیپیر هم ماندگار است در جای خود!هیچ یک جای دیگری را نمی گیرند.هم اشعار شهریار ماندگار است هم غزلواره های شکسپیر….وهرکدام در جای خود!!!

فرانک نوشته:

دروصف حضرت علی(ع) تابه حال نه شعری به این زیبایی سروده شده و نه سروده خواهد شد…

امین کیخا نوشته:

علی جان با درود به شما ولی گمان می کنم این داستان دروغ باشد زیرا اگر من در خواب ببینم کسی از دست بزرگواری نواخته می شود و نامش را من ندانم و در خواب ببینم و در بیداری درست بودن نامش تایید شود بر در سرای او می روم و خاکبوس می دهم علامه مرعشی چگونه پس از این خواب هم دستور دادند که شهریار تشریف بیاورند. ایا این درست می نماید ؟ دروغ است من که می گویم .البته این شعر زیباست و روان است .

امین کیخا نوشته:

فرانک جان آیا شما همه شعر ها به عربی و فارسی را خوانده اید که در ستودن علی بن ابی طالب ع بوده اند ؟ اما من یک پیش کش برایت دارم فرانک یعنی فران وک یعنی پر سخن و نیک گوی

شمس الحق نوشته:

دکتر جان
فرانک عزیز ما نه تنها همه آن اشعار را خوانده است که بر علوم غیبی هم تسلط تام و تمام دارد و همه آن اشعاری را که مثلاً در طول یک میلیون سال آینده در وصف حضرت علی سروده شود را هم از پیش و قبل از آنکه شاعران از شکم مادر زاده شوند ، خوانده است . این استفاده فوق العاده از صیغه مبالغه کاری مخصوص ایرانیان است و من در کمتر ملتی این دیده ام .
مرحوم پدرم می فرمود که روزی سوار بر جیپ از میان دو ایل قشقایی که مشغول جنگ با هم بودند می گذشته که چهار هزار و چهارصد و چهل و چهار گلوله تفنگ برنو بر اتومبیل او وارد شده بود و اما ایشان از آن مهلکه جان سالم بدر برده بود !!

اکبر نوشته:

باسلام
آقای شمس الحق چند سوال داشتم
اول اینکه پدر شما میان درگیری دو گروه مسلح مشغول به انجام چه کاری بودند
دوم اینکه چطور این ۴۴۴۴ تیر را شمردند یعنی اینکه این همه مرمی فشنگ از داخل ماشین در اوردند
سوم در این حنگ هدف دشمن ماشین پدر شما بوده است یا سپاه روبرو
با تشکر در صورت امکان از پاسخ دادن شما ممنونم

شمس الحق نوشته:

اکبر آقا جان
من پاسخ سؤالات شما را مشروحاً عرض کردم اما گنجور صلاح ندید آنرا به معرض دید عام بگذارد . تقصیر از من نیست . قربانت

اکبر نوشته:

با سلام خدمت همه دوستان
آقای شمس الحق عزیز
من قصد جسارت نداشتم وفقط خواستم عمق مطلب را دریافت کنم همین وبس
منو ببخشید دوست عزیز
از گنجور محترم هم خواهشمندم که بعد از خواندن پیام من توسط شما آنها را پاک نماید
با تشکر

داود نوشته:

با سلام

علی ای همای رحمت اگرم ز در برانی

به چه درگهی بگویم همه شرح ماجرا را ؟

منم و غلامی تو توئی آن مقام والا

کرم تو گر نباشد که کند کرم گدا را ؟

نه کسی خداش داند نه ز وی جداش داند

تو بگو چه نامم او را شه ملک لا فتی را ؟

مرو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که علی زند شبانه در خانه گدا را

جان فدای اهل بیت

شمس الحق نوشته:

اکبرآقا جان ادب شما حقیررا تحت تأثیرقرارداد . ایکاش یک موی شما درتن بعضی ها بود که نادانیشان را زیر پوشش ناشناسی و بی ادبی پنهان میکنند . واما بعد …
دوست عزیز گاهی کمی طنز و شوخی هم لازمست ونمک زندگیست و همه چیز را نمیشود آنقدرها جدی گرفت . اگردقت فرمودی من ودکترکیخا دراین خصوص صحبت میکردیم که یکی از خصائل نادر ایرانیان اینست که در همه چیز غلو میکنند و اغراق و مبالغه مینمایند و دراین رابطه من مرحوم پدرم را مثال زدم که استاد این کاربود و خدا بیامرز مثلاً میگفت فلان جا مهمان بود و یک پرتقال هایی برایش آوردند هریک به این بزرگی و دستش را به اندازۀ یک توپ فوتبال نشان میداد . در ماجرای گلوله باران ایلات قشقایی و ممسّنی هم یک چنین وضعی بود . آن مرحوم یک کارمند ساده بانک بود که با ماشین جیپ از شیراز رفته بود جهرم بازدید شعبۀ جدید بانک و دربازگشت گویا صدای شلیک یکی دو تا تیر تفنگ را شنیده بود و گویا یکی دو نفر تفنگچی ایلیاتی را هم دیده بود چون آنوقت ها اغلب این اهالی یک تفنگ برنو یا سرپر بدوش داشتند و عادی بود . وقتی به منزل رسید فرمود که آقا ۴۴۴۴ تیر تفنگ به ماشین من زدند !! ما هم که بچه بودیم می خندیدیم و مثلاً میفرمود که در جوانی با دوستانش به چلوکبابی نایب بازار رفته بودند و هرکدام ۱۱ پرس چلوکباب خورده بودند بطوریکه خود آقای نایب صاحب چلوکبابی در میان کار و در پرس پنجم ششم آمده بود میزشان را تعویض کرد که چشمشان نزنند . این همۀ ماجرا بود دوست عزیز و من هم که دیدم شما چقدر مطلب را جدی گرفته ای هوس کردم قدری شوخی کنم که با هم بخندیم چون خنده بنظرمن تنها راه مبارزه با این دنیای کثیف است . امیدوارم مرا ببخشی و چیزی به دل نگرفته باشی . قربان تو . حمید .

زینب نوشته:

من ۱۰ سالمه و این بهترین شعر و بهترین حکایتی بود که تو عمرم خونده بودم. ممنونم

اکبر نوشته:

سلام بر همه دوستان
آقای شمس الحق من زیاد نمیتونم در پرده گویی رو بفهمم
منظورتون از این جمله چیه :
ایکاش یک موی شما درتن بعضی ها بود که نادانیشان را زیر پوشش ناشناسی و بی ادبی پنهان میکنند . واما بعد …
ببخشید فقط حس کنجکاویه دوست دارم بدونم

شمس الحق نوشته:

اکبرجان زیاد مهم نیست سخت نگیرید که :
“سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش ”
اگرچه که حقیر مایل نیستم اوقات پر ارزش را در حاشیۀ شعر شهریار تلف کنم و اگرچه که این شعر نسبتاً خوبیست و هر شاعری یکی دو شعر خوب سروده است ، با اینهمه اما چون مصراً پرسش فرمودی به حواشی غزل ۳۵۳ حافظ رجوع بفرمایید تا مطلب برایتان روشن شود و تکرار میکنم که اهمیت چندانی ندارد اینهمه سخت نگیرید دوست عزیز .

M.R.A نوشته:

آقای شمس الحق ، شما چرا می خواهید با توهین و تحقیر استاد شهریار که بزرگان معاصر ادبیات فارسی که با او همنشینی و معاشرت داشتند او را در ردیف حافظ و سعدی می دانند ، خودت را بزرگ جلوه بدهی ؟ با این حرف های شما چیزی از ارزش استاد کم نمی شود، یعنی شهریار آنقدر بزرگ هست که حرف شما خللی در بزرگی ایشان ایجاد نکند. شما با حرف های مغرضانه به شعور و مقام بزرگانی چون بهار ، سایه ، مفتون ، نیما یوشیج و غیره توهین می کنید . ولی بدانید با این حرف ها بزرگ نمی شوید فقط چهره خودتان را خراب می کنید .
چو خواهی که نامت بود در جهان / مکن نام نیک بزرگان نهان

Erafn نوشته:

در اصل ب ما سوا فکندی نیست بلکه به ماسوى الاه است و این رو معلمم گفت که ٤٠ سال سابقه تدریس دارد و همین طور پدر بزرگم که دوست شهریار بوده و اصل دیوان او را خوانده

مهران نوشته:

اقا یه روایتی هم هست که یکی هی میگفت علی میرفت در خونه مسکینارو میزد شهریار اینجاشو غلط نوشته بعد همون شبا طرف خواب میبینه تو بهشت حالا یا تو برزخ بوده همه درا به روش بسته بودن همینجور پرسه میزده از این در به اون در که شهریار پنجره رو وا میکنه میگه برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
اینجا معلوم میشه منظور شهریار در موارد معنوی در علی رو زدن بود چون الان امام علی نیست که بخواد نگین پادشاهی و یه چیز مادی بده و شهریار فقط خواسته کرم حضرت رو به تصویر بکشه با اون مثال وگرنه قصدش در مسائل نعنوی بود در مورد در خانه ی علی را زدن

پارسا نوشته:

جان مادرتان دست از خرافات بردارین.ایت ا… مرعشی و خواب دیدن و این حرفا کجا بوده.بنظر خرافات توی خون ما ایرانی هاست!!!!!!!
توی شهر همدان یه شاعری بوده۱۷ سال قبل از متولد شدن شهریار بنام مفتون همدانی.این شعر شهریار کپی برداری از قصیده ی امام علی این شاعره.لطفا دور از تعصب و کینه توزی شعر اصلی رو مطالعه کنید.من قصد توهین به هیچ کس رو ندارم فقط با واقعیات پیش میرم.ببخشید

شمس الحق نوشته:

جناب پارسا وظیفه دارند برای اثبات فرمایش خود شعر آن شاعر همدانی را با ذکر مکان درج آن شعر مرقوم بفرمایند . ضمناً نمی دانم آقا یا خانم MRA از چه سخن می گویند .

ناشناس نوشته:

من شعری را که آقای پارسا گفته مطالعه کرده ام. به نظرم شعر شهریار یک اقتباس ادبی سالم بوده و از شعر مفتون هم محکم تر است. چنین مواردی در ادبیات زیاد داریم. واژه کپی برداری شایسته نیست.

پارسا نوشته:

مفتون همدانی
علی(ع)
علی ای همای وحدت تو چه مظهری خدا را
که خدا نمود زینت بتو تخت انّما را
علی ای محیط وحدت تو چه آیتی خدا را
که محاط تست کثرت چه نهان چه آشکارا
علی ای سوار قدرت تو چه قدرتی خدا را
که کشید دست و تیغ تو کمان لافتی را
علی ایکه با محمد بدو جسم رفته یک روح
صلوات ختم بنما بنگر یکی دو تا را
علی ای سماء وحدت تو چه پرتوی خدا را
که به نه سپهر دادی تو علو و ارتقا را
تو به آسمان وحدت چه مهی چه آفتابی
که گرفته نور روی تو ز ارض تا سما را
بتو گر قوام هستی ز ازل خدا نبستی
به تمام ملک هستی بکه کردی این عطا را
علی ایکه داد احمد بکفت لوای حمدش
که علم کند یدالله بدو عالم آن لوا را
علی ایکه در شجاعت بقدر تو قدر دادی
که قدر بدست گیرد سر رشته قضا را
نبود بجز تو حیدر نبود بجز تو صفدر
بکسی نداده داور بجز از تو این قوا را
علی ای که کس بجز تو به خدا نمی تواند
که بقا دهد فنا را که فنا دهد بقا را
بکدام چشم بیند بتو آنکه خود نبوده
که ز ابتدا تو بودی و تو هستی انتها را
علی ایکه حب و بغض تو بهشت گشت و دوزخ
که میان این دو برزخ کند امتحان ما را
تو بتوبه و انابه لب بوالبشر گشودی
پسری قبول توبه ز پدر نمود یارا
دم عیسوی ز لعل تو نمود مرده احیا
که بدست پور عمران تو نهادی آن عصا را
چو عروج کرد احمد که بجز تو بود آنجا
که بجلوه وانماید پس پرده عما را
علی ای که در سخاوت به هزارها چو حاتم
ز کرم تو یاد دادی ره بخشش و سخا را
علی ایکه بوعلی ها ز تو رسم کرده قانون
که نوشت حکمت او ز شفای تو شفا را
اگر عمرو یا که عنتر چه بنهروان چه خیبر
که نکرد گم ز بیم تو بجنگ دست و پا را
بجز از علی چه گوئی بکسی خلیفه الله
ز خدای زهد و تقوی بده فرق اتقیا را
علی ایکه با نگاهی کنی عالمی تو احیا
چه شود که وا نوازی بنگاهی آشنا را

پارسا نوشته:

بنظرم سورس همیشه زیباتر از کپی میباشد.دردو بر همگی

پارسا نوشته:

خانم فرانک عذر میخوام .شما چقدر از ادبیات فارسی و اشعار شاعرانش رو خوندی؟اطمینان داری از حرفی که گفتی؟؟؟؟؟؟بهتر بگم چندتا شعر درباره امام علی خوندی که اینقدر با اطمینان فتوی میدی؟

M.R.A نوشته:

با سلام ، جناب پارسا ، شاید بیت اول شعر شهریار تقلید از این شعر باشه و نه کپی ، ولی کل شعر کاملا متفاوت با شعری است که شما فرمودید ، در ادبیات هم به تقلید از اشعار شاعران دیگر جرم نیست ،نمی دانم چرا فکر می کنید تقلید در شعر چیز بدی است ، خیلی از شعرا به تقلید از شاعر دیگر شعر سروده اند ، مثلا خود خواجه حافظ نیز شعری به تقلید از خاقانی دارند ، ولی شعر حافظ لطافت خودش را دارد و شعر خاقانی هم لطافت خاص خودش را ، در مورد شعر شهریار هم ، شعر شهریار زیبایی و دلنشینی خاص خود را دارد و شعری که شما فرمودید هم زیبایی و دلنشینی خاص خود را و چه بسا که شعری که به تقلید سروده شده از شعر اصلی هم دلنشین تر باشد،
موفق و سزبلند باشید .

parsa نوشته:

دوست عزیزم m.r.a یه سوال؟واقعا فقط بیت اول به هم شبیه هستن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از باب اطلاع عرض میکنم که حافظ صد غزل با تاثیر مستقیم از خاقانی داره

ناشناس نوشته:

دزدیدن شعر هنگامی است که کسی کل شعر یک شاعر را بنام خود بخواند یا فقط چند کلمه را تغییر دهد که از قدیم توسط افراد بی مایه انجام می گیرد. اما تأثیرپذیری یا الهام آن است که ردپای شعر نفر دیگری در شعر شاعر دیده شود که این نیز از قدیم در میان شاعران بزرگ و کوچک مرسوم بوده است با گونه های مختلف از قبیل گرفتن معنی یا گرفتن مقداری از لفظ، گاه با اشاره به نام شاعر اول و گاه بدون اشاره، گاه برای تغییر معنی، گاه از سر ذوق و تقلید از شاعر بزرگتر و گاه برای بهتر گفتن سخن اول و تکمیل آرایه ها و ارتقاء زبان. این دو غزل مورد بحث شباهت هایی در ساختار و الفاظ دارند و در آن ها ابیاتی شبیه یکدیگر است اما هیچ بیتی عیناً تکرار نشده است که حتی اگر می شد تضمین بود نه دزدی. برخی از ابیات در غزل اول وجود دارد که موضوع آن ها در غزل دوم نیست و برعکس در غزل دوم مضامینی هست که در غزل اول نیست. برخی جاها معنی یکی است اما طرز گفتار متفاوت است. با انصاف هر دو غزل را بخوانی، هر چند غزل مفتون نیز زیباست اما روشن است که غزل شهریار بهتر و محکم تر و روان تر است. همه این تفاوت ها بیانگر یک اقتباس ادبی سالم و حتی ارزشمند است.

parsa نوشته:

دوستای عزیز همه میدونیم اقتباسه.ولی چرا متوجه منظورم نمیشین؟منظور من بی پایه بودن این خرافاتیه که دنبال این شعر هست.اگر قرار بر خواب دیدن باشه شاعرای خیلی خیلی بالاتری از شهریار و امثالش هستن.گرفتین قضیه چیه.دیگه نمیدان باید چطور توضیح بدم.والسلام

ناشناس نوشته:

با سلام خدمت جناب آقای پارسا
این غزل یکی از بهترین غزل های شهریار بوده و محبوبیت و ارزش ادبی آن برای همگان روشن است. اما قضیه آن خواب را نمی دانم چه کسی و در کجا برای اولین بار مطرح کرده است. درباره صحت یا سقم آن نمی توانم نظری دهم. یک موضوع نقلی است که نه درباره رخ دادن آن و نه درباره رخ ندادن آن نمی توان نظر قاطعی صادر کرد. شاید خوابی بوده و روایتی صحیح مقابل ماست و شاید شایعه ای بوده از جنس آن ها که بسیار شنیده ایم. خداوند بهتر می داند. به هر حال ارزش این شعر ورای این رویداد احتمالی است.

parsa نوشته:

خلاصه اینکه خیال پردازی و خرافه گویی خوب نیست.اگه قراره جایگاه یه نفر با یه شعر درباره امام علی بره بالا پس حتما و قطعا باید با شعرش درباره x و x و x هم بیاد پایین
هرکسی هم خواست بدونه ایکس کیه بهم ایمیل بده.یا علی مدد
مرسی از ادمین

نسیم نوشته:

با سلام به نظر من استاد شهریار مورد لطف ویژه حضرت علی علیه السلام واقع شدند تا توانستند این شعر رو بگن.

اصغر نوشته:

با سلام خدمت دوستان عزیز چون در قرآن به مسأله ی خواب دیدن اشاره شده (آیات ۳۶ تا ۴۹سوره یوسف) و خداوند با توجه به مضمون آیات مورد اشاره روءیا را به دو دسته تقسیم نموده : ۱ خواب آشفته که تعبیری ندارد (قالوا اضغاث احلام-آیه۴۴-) ۲ روءیای صادقه که آن را تأیید می کند و بیان می فرماید که خواب ها چه بود؟ حضرت یوسف چه تعبیری کرد ؟و هنگام تعبیر خواب گفت :”…مما علمنی ربی” یعنی این علم تعبیر خواب را خدا یادم داده ,بنابراین به نظر می رسد نمی توان به طور کلی خواب را خرافه دانست . ضمن اینکه ماجرای نقل شده به نظر حقیر بیان گر این معنی است که امام علی -ع- شعر جناب شهریار را قبول کرده اند نه اینکه به ایشان الهام کرده باشند.

سید احمد شریفی نوشته:

شهریارین شعری تکدی .
یاشاسین آذربایجان

منصور از شیراز نوشته:

سلام میکنم خدمت همه عزیزان
من اهل شیرازم و به شدت تحت تاثیر جناب شهریار و همچنین حضرت حافظ
لازم دیدم چند نکته رو خدمت دوستان تذکر بدم
اول اینکه ما وقتی میخایم نظر بدیم باید حد و حدود خودمون رو بدونیم ، آیا از روابط آلبرت اینشتین و دکتر حسابی اطلاع دارید ؟ آیا میدانید آن دو دانشمند چه در سر داشتند و سطح علمی آنها کجا بود ؟ پس در مورد جناب شهریار و ذوق و قریحه والای ایشان و همچنین الهام ایشان از حضرت حافظ ، اون بزرگانی که باید نظر بدن نظراتشون رو گفتن و در واقع اونا حق این چنین اظهار نظرهایی رو دارن از این بابت میگم که میدونستن دارن چی میگن و درباره کی میگن
و تذکر دوم در مورد خواب حضرت آیت اله العظمی مرعشی نجفی هست که متاسفانه دیدم برخی دوستان به راحتی این ماجرا رو تکدیب کردن و حتی دیدم گفتن خواب خرافه است ، نمیدونم به این عزیزان چی بگم جز اینکه مجبور نیستید در مورد چیزی که نمی دونید نظر بدید یعنی در واقع وقتی چیزی رو نمیدونی تکدیبش نکنید ، این خواب و این ماجرا از طرف هر دو بزرگوار نقل شده اون وقت شما میگی دروغه ؟؟؟؟ انشاءاله که خداوند همه ما رو ب راه راست هدایت کنه انشاءاله

امین کیخا نوشته:

منصور جان درود به شما واقعا شما خودتان اندازه نگهدار هستید .همینکه نظر مرا درست نمی دانید ولی تندی و درشتی نکردید سپاسگزارم .

امین کیخا نوشته:

من منصور جان خواب را خرافه نمی دانم ولی خواب در پهنه و حیطه فراخرد و رازدانی است و برای برکشیدن مومنان . برای هدایت جامعه نمی شود به خواب عمل کرد جامعه خرد می خواهد این دلهای مومنان پاک است که با خواب راستادهی و هدایت می شود .من یک پیوسته و خویشاوند دارم هفته ای دوبار خواب انسان کامل را می بیند ولی هیچ نیکی از کردو کارش آشکار نیست . شالوده و کدواده کنش ها و واکنش های اجتماعی خرد است و فرا خرد برای دانایان و عارفان باورمند باید وانهاده شود و البته که خواب درست است و همه گیتی خوابی بیش نیست گویا کسی ما را خواب می بیند برادر . ولی باید بپذیریم که جامعه همه نوع انسانی دارد از باورمند و ناباورمند و که همه باید گرامیده و نکو داشته شوند و دارای برابری حق باشند .

parsa نوشته:

کاش فقط یه کمی متوجه میشدین منظورم چیه.همیشه سطح و روی هر چیز رو نبینید.

علی اصغر مجد راد نوشته:

آنچه را که ما امروز ارائه ندهیم فردا دیگرا شیوا و رسا تر بیان و بروز می دارد.{محمود دولت آبادی}

باد شمالی می‌وزد کز وی هوا صافی شود

وز بهر این صیقل سحر در می‌دمد باد صبا

جانم صبا با بچگان مغ نشان در قیل و قال کودکی اندرز پند

چندی مؤکد ناصحیم وحدت کجای دل شما شاید عنایت بخت دهد ای منعمان بی صفا

محسن مردانی نوشته:

این بیت
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

کفرآمیز است.
خداوند به پیامبر می‌فرماید بگو من بشری مثل شما هستم. پس چطور شاعر می‌گوید نمی‌توانم علی(که مقامش از پیامبر به مراتب کمتر است) را بشر بخوانم؟
درست که ماهیت شعر این است که کمی اغراق و غلو داشته باشد ولی اغراقی که با نص قرآن مخالف است، سزاوار نیست برای شخصیتی مانند حضرت علی (ع) به عنوان تمجید آورده شود.
به خاطر همین یک بیت هم، اگر آقای مرعشی چنین خوابی دیده باشد و از اساس دروغ نباشد در شمار خواب‌های پریشان و به اصطلاح قرآنی اضغاث احلام است.

حامد نوشته:

باسلام
هرگز کفر امیز نیست زیرا …
از دوجهت میتوان به انسان نگاه کرد یکی جنبه خلقت و ماهوی انسان که همه انسان هستند و این شامل پیامبر نیز میشود همچنانکه درایات قران بدان اشاره شده است که پیامبری از جنس خود شما برایتان فرستادیم …. این ایه فقط ناظر به جنبه خلقت میباشد یعنی اشتراک فقط در اصل انسانیت و الا معلوم است که پیامبر خدا کجا و ان جماعت کجا…!
ودیگری بعد معنوی انسان وصفات و کمالات وی…
که دراین جهت هیچ کسی با حضرات معصومین علیهم السلام قابل قیاس نیست و در بیتی که اشاره فرمودید ظاهرا مراد این جهت قضیه میباشد
یعنی از کمالات نفسانی و فضایل و معجزات فوق بشر عادی میباشد… تاکید میکنم بشر مراد بشر عادی است واصلا قصد مقایسه با پیامبر مراد متکلم نبوده و این معنی واضح تر از انست که نیاز به توضیح داشته باشد
تعبیر مشابه دیگری که نزد علما مرسوم است :
کلامه علیه السلام فوق کلام مخلوق دون کلام خالق

y نوشته:

لطفا معنی شعر هم بنویسید .

روح الله شرافت نوشته:

درود فراوان به روان استاد شهریار بزرگ.استاد سخن و شاعر بلند اوازه خطه آذربایجان.انسان از خواندن این شعرهای زیبا به راستی که لذت میبرد.

رضا نوشته:

یا علی مدد

حسن رمضانی نوشته:

ز تجلی خدا دان تو علی شه علی را چو از این تنت بمیری بببینی آشکارا
که ولایتش نجات است ز عذلب خلد ما را علی ای همای….
تو همه بلای جانان ر جواب یک علی بین و الست رب عهدی ز ولایت ولی بین
به درون عرش اسمی بنوشته جلی بین دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین
به علی…….
بسرشته اند عشقش ز ارل بر گل من ابدی است مهر مولا شرری است در دل من
بجز از علی که باشد زسلوک حاصل من بجز از علی که گوید……
چه بود به دست و بالم که زنم نوای من من که به ده زبان خموش است بشنو سکوت سوسن همه آرزویم این است که رسد کفم به دامن برو ای گدای مسکین…
تو جهان همه گرفتی و دل است جمله جایت ز شجاعت چگویم و به نخل های هایت
چه کنم که وصف آن شه نرسد به خاک پایت به امید…..

ناشناس نوشته:

غمدل بدوست گفتن چه خوشست شهریارا به اینجا که میرسی جراحت عشق که التیام ناپذیر است سر باز میکند چشمهایت گواهی میدهند میدانی منشا اشک این عالم نیست.شهریاراصدقه جاریه ای را بنا نهادی که حدی برای عظمت ثواب آن متصور نیست چند میلیون چشم گریاندی؟وتاقیامت خواهی گریاند؟

ناشناس نوشته:

با سلام لطفا در صورت امکان نام حقیر ، سید علی رضا شاهین را بجای ناشناس در اخرین حاشیه ثبت نمایید. متشکرم.

ناشناس نوشته:

منوچهر مرتضوی می گوید نام شهریار فرزند نامدار تبریز سال هاست که از مرز های ایران گذشته و در چهار گوشه ی گیتی هر جا که از ادب فارسی زبان حافظ و سعدی و فردوسی سخنی میرود از لاهور و کشمبر و پیشاور و کراچی تا مدرسه السنه شرقیه ی پاریس و مکتب تتبعات شرقی و افریقایی لندن و از فرانکفورت و توبینگن تا راهرو های دانشگاه هاروارد زبانزد پارسی شناسان است دیر زمانی است که نام شهریار با حدیث ادب معاصر ایران عنان بر عنان می رود و شعر فارسی معاصر با دیوان و اثار شهریار پیوندی استوار و ناگسستنی دارد.-در خلوت شهریار جلد سوم-

ناشناس نوشته:

مفتون امینی. اکنون شهریار تنها شاعری است که در هر شیوه شعر سروده و نه تنها توفیق یافته بلکه اغلب گوی سبقت را ربوده است و عقیده ی عموم صاحب نظران منصف بر این است که روی هم رفته و با مالاحظه ی تمام جوانب او شاعر بزرگ عصر ماست. در خلوت شهریار جلد سوم

ناشناس نوشته:

سید علی خامنه ای -مقام معظم رهبری -بیش از نیم قرن شهریار ذهن و دل دوستداران ادبیات و هنر را با شعر خود و با صفا و خلوصی که از ان چلچراغ رنگارنگ می تراوید نور باران کرد …درخشان ترین هنر شهریار ان است که وظیفه ی تاریخی خود را شناخت و با همه ی وجود و با کمال خلوص به ان عمل کرد.

فرشاد نوشته:

بیت۶ مصراع دوم »تست»

ناشناس نوشته:

رویای صادقانه ایت الله مرعشی از عجایب روزگار است.

امید نوشته:

بگو هر عاشقی را منشاءای است
بگو عاشق منم منشاء علی است

هد هد شیرین سخن نوشته:

این شعر از روی تعصب سروده شده است تعصبی که همه ما ایرانیان را کور کرده است. تا جائیکه آدمی را جای خدای مینشانیم. دو صد افسوس و هزاران آه و ناله

جلال نوشته:

ای تلخ سخن و ای تلخ پندار
تو را چه به هد هد
تو خدای هد هد را هم ………..
در نیابد حال پخته هیچ خام
پس سخن کوتاه باید والسلام

آواز چگور نوشته:

بنده نیز ارادت خاصی نسبت به چگوارا دارم این شعر را در وصفش گفتم:

چگوارا ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ چگوارا بین
به چگوارا شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو چگوارا گرفته باشد سر چشمه بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانه چگوارا زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از آرژانتین که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کوبا را

ناشناس نوشته:

خوشا بحالش که مولا علی شعرش را پذیرفته است. بهشت بر او گوارا.

محمد علی نوشته:

دوست عزیز پارسا .تازه اگر شعر ارایه شده از مفتون صحت سندی داشته باشه.اهل فن می دونن اصل قابل قیاس با شعر شهریار نیست و البته حضرت حافظ کثیرا از سعدی تقلید کرده از نظامی و شعرای دیگر حتی گاهی اوقات دقیقا بدون هیچ اشاره ای مصرع رو دقیقا از سعدی اورده .حالا حالبتر اینکه شعری که حافظ دست کاری کرده به مراتب عالی تر و راقی تر از قبلش هست .پس این نه تنها ضعف نیس که هنره.اما با یه دو دو تا چارتا که نمیشه ماجرای خواب آن عالم وارسته رو خدشه دار کرد چون ایشون میان همه عالمان و مردم عادی به تقوا و قدس و راستگویی ،شهور بوده و الان فرزندانشون هستن می تونین در این رابطه مکاتبه کنین

محمد علی نوشته:

دوست خوبم هد هد شیرین سخن شعر جناب شهریار در مدح امام علی هیچ بویی از غلو و بزرگنمایی در مورد امام ندارد و هرچند که امام علی واقعا صاحب مقامات عرفانی و الهی هستن و الان هم دوستانشان رو به مقاماتی که حتی به ذهن شما نمی رسد می رسانند ولی در عالم محبت خبری از آداب و رسوم نمی ماند محبوب حتی وگر لیلی زشت و بی ریخت هم کا باشد می شود حور و پری چه جای آنکه محبوب جامع صفات بشری و ربانی باشه شما آن یکی مثنوی جناب شهریار رو بطور دقیق مطالعه کنین: که علی آن شاه عرب…تا آخرش .متوجه می شین علی با تمام مقام معنوی و سیطره و احاطه به عالم وجود باز شبا که می شد نان یتیم ها رو یکی یکی پشت در خانه به طور ناشناس بهشون می داد در این بشر خداوند صفاتی قرار داد که عقل متحیر می شود همان کسی که در میدان پیکار مثل شیر می غرید در شهر گریه کودکی او را به گریه می انداخت و گاه مرکب سواری بچه یتیم ها می شد و با اینکه تمام دنیا از نظر ظاهری و باطنی زیر دست او بود لباسش کمتر از لباس قنبر غلامش بها داشت .همان کسی که در میان مشتی عرب نادان فریاد می زد از من بپرسید قبل از آنی کا مرا از دست بدید که مناز راههی اسمان داناترم به راههای زمین .باری این علی واقعا سزاور ستایش است

حنیفه نژاد نوشته:

درود بر دوستان عزیز

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
دوستان عزیز
اولا بیت اول را لطفا برای ما معنی کنید ، معنی درستی که عقل بتواند آن را بپذیرد . والا خودمان بلدیم معنی بتراشیم
در ثانی : در بیت دوم اگر مخاطب استاد شهریار حضرت علی علیه السلام باشد ، آیا حضرت علی به دعای مستمندان ره آفت و بلا را با دعا عوض می کند ؟ آیا چنین دعایی را خود علی علیه السلام قبول دارد ؟
علی علیه السلام می فرماید : أَخْلِصْ فِی الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّکَ فَإِنَّ بِیَدِهِ الْعَطَاءَ وَالْحِرْمَانَ،
هر چیزی را فقط از خدا بخواه و بدان که عطا کردن و یا عطا نکردن به دست اوست
وَاعْلَمْ أَنَّ الَّذِی بِیَدِهِ خَزَائِنُ السَّمواتِ وَالْأَرْضِ قَدْ أَذِنَ لَکَ فِی الدُّعَاءِ، وَ تَکَفَّلَ لَکَ بِالْإِجَابَةِ، وَ أَمَرَکَ أَنْ تَسْأَلَهُ لِیُعْطِیَکَ، وَ تَسْتَرْحِمَهُ لِیَرْحَمَکَ، وَ لَمْ یَجْعَلْ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ مَنْ یَحْجُبُکَ عَنْهُ، وَ لَمْ یُلْجِئْکَ إِلَى مَنْ یَشْفَعُ لَکَ إِلَیْهَ،
و بدان! کسى که گنجینه هاى آسمان و زمین در دست اوست تو را در دعا رخصت داده و پذیرفتن دعایت را بر عهده نهاده، و تو را فرموده از او خواهى تا به تو دهد، و از او طلبى تا تو را بیامرزد؛ و میان تو و خود کسى را نگمارده تا تو را از وى بازدارد،
آیا این شعر با این فرمایش علی علیه السلام مطابقت دارد ؟؟؟؟!!!!!!

بی نام نوشته:

حنیفه نژاد
مهمل بافی نکن !
چرند نگو جانم !

ناباور نوشته:

حنیفه نژاد عزیز
به نکاتی اشاره کرده ای که این بنده سالهاست باآآنها درگیرم
شهریار بسیار غلو گرده و شعرا کارشان غلو است چه به اشعار بزرگانی چون سعدی و حافظ بنگریم و چه به دیگران در عصر خودمان
گاهی سعدی قامت دلدار خود را چوسرو توصیف میکند به هیچ کجا بر نمیخورد چون دلدار برای ما ناشناس است
ولی شهریار در مورد کسی غلو میکند که هر آنچه غیر واقعی بسراید خرافات محسوب میشود
و بزرگنمایی او که خود اهانتی ست به ساحت کبریا باعث میشود کسانی باور کنند که : به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را
و هرچه من و شما بگوییم علی هم مثل دیگران گرفتار دست روزگار بوده
یکی پیدا میشود که : مهمل بافی نکن
ولی دست مریزاد که می گویی
با احترام
نا باور

ناشناس نوشته:

جناب نا باور
باور بفرمایید که همه اغراق شاعرانه نیست
حضرت علی ساقی حوض کوثر است و مراد شاعر از بقا میتواند زندگی بهشتیان باشد

هم فیها خالدون.

ناباور نوشته:

جناب ناشناس
لطف بفرمایید منبع خود را که حضرت علی ساقی کوثر است را ذکر کنید
امید که منبع معتبری داشته باشید
با احترام
ناباور

ناشناس نوشته:

جناب نا باور،
گمان می برم برای کسان ناباور منبع و مرجع نیز
کمکی به باورشان نخواهد کرد .شاد باشید.

حنیفه نژاد نوشته:

خواجه شیراز چه نیک می فرماید که :
در بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست
یا سخن دانسته گوی ای مرد عاقل یا خموش

آصف نوشته:

پیامبر اکرم (ص) فرمود: «یا عَلىّ أَنْتَ اخى وَ وَزیرى وَصاحِبُ لِوائى فِى الدُنیا وَالاخرة، وَأَنت صاحِب حوضى، مَن أَحبَّک أَحبنَّى وَمَن أَبْغَضک أَبْغَضنى[۴] یا على تو برادر، وزیر و پرچمدار من در دنیا و آخرت هستى، تو صاحب حوض من هستى، آن کس که تو را دوست دارد مرا دوست داشته و هر کس با تو دشمنى ورزد با من دشمنى ورزیده است.»

محمد نوشته:

ابو بصیر مى‏گوید: یک روز که پیامبر اکرم (ص) نشسته بود ناگاه امیر المؤمنین علی (ع) وارد شد و پیامبر اکرم (ص) به او فرمود: تو به عیسى بن مریم شبیه هستی، و اگر ترس از این نبود که گروه هایى از امّتم در باره تو همان را بگویند که مسیحیان در باره عیسى ‏گفتند، در باره تو چیزهایى مى‏گفتم که از میان مردم عبور نکنى مگر آن که خاک پایت را براى تبرّک ‏بردارند.

_______________
حضرت امیر(ع) نمونه یک انسان کامل هستند. انسانی که محیط به زمان و مکان بودند و هستند.
—————————–
اگر کسی فکر میکند که این بزرگوار مثل دیگران گرفتار دست روزگار بوده به نظر من یا ایشان را نشناخته و یا از روی بغظ مقام این بزرگوا را داره خراب میکنه
———————————-
نباشد جز از بی‌پدر دشمنش
که یزدان به آتش بسوزد تنش
هر آنکس که در جانش بغض علیست
ازو زارتر در جهان زار کیست

ناشناس نوشته:

محمد
چون به مخالف نظرت توهین میکنی
،،،،…
تو خود نیز آن بی پدر مُهمَلی
که در منجلاب پِهِن بلبلی
تو را بغض ، بیچاره کردست و کین
خرافات را ، بی پدر ، مَحمِلی

محمد نوشته:

من به کسی توهین نکردم. بنده حقیر شعر فردوسی را در باره دشمنان حضرت امیر نقل کردم. برای همین این مُهمَلاتی که شما نوشتی توهین به من نبود بلکه به شاعر ایران جناب فردوسی بود. اگر این خرافات است که من به حضرت امیر ارادت دارم، شما به من بگویید خرافاتی. به امید خدا ما با مولای خودمون محشور بشویم و شما با مولای خودتون
_______________________
منم بندهٔ اهل بیت نبی
ستایندهٔ خاک و پای وصی
حکیم این جهان را چو دریا نهاد
برانگیخته موج ازو تندباد
چو هفتاد کشتی برو ساخته
همه بادبانها برافراخته
یکی پهن کشتی بسان عروس
بیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علی
همان اهل بیت نبی و ولی
خردمند کز دور دریا بدید
کرانه نه پیدا و بن ناپدید
بدانست کو موج خواهد زدن
کس از غرق بیرون نخواهد شدن
به دل گفت اگر با نبی و وصی
شوم غرقه دارم دو یار وفی
همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر
خداوند جوی می و انگبین
همان چشمهٔ شیر و ماء معین
اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید گناه منست
چنین است و این دین و راه منست
برین زادم و هم برین بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم
دلت گر به راه خطا مایلست
ترا دشمن اندر جهان خود دلست
نباشد جز از بی‌پدر دشمنش
که یزدان به آتش بسوزد تنش
هر آنکس که در جانش بغض علیست
ازو زارتر در جهان زار کیست
نگر تا نداری به بازی جهان
نه برگردی از نیک پی همرهان
همه نیکی ات باید آغاز کرد
چو با نیکنامان بوی همنورد
از این در سخن چند رانم همی
همانا کرانش ندانم همی

ایزدجو نوشته:

محمد جان
ببخشید من فضولی میکنم
در ابتدا بگویم این شعر از فردوسی نیست که آن حکیم هیچگاه این مقدار لغت عربی در اشعارش نمی آورد ، که الحاقی ست . پس این شما هستی که به حکیم توسی اهانت کرده ای
سپس شما میگویی که به کسی توهین نکردی
اگر با شعر دیگران حاشیه نویسان را بی پدر خطاب کنی ، آیا توهین نیست ، که کلوخ انداز را پاداش سنگ است
اگر اجازه میدادی هر کس نظرش را بگوید هیچ کس به شما بی احترامی نمیکرد
میبینم که ناباور بدون توهین و حنیفه نژاد نیز همینطور نظراتشان را گفتند
ولی درین میان آن ناشناس و شما به آن دو ناسزا گفته اید
کمی ادامه دهید خدای ناکرده آنچه نباید پیش خواهد آمد ، چه خون بود ای دفتر را به ناروا نمی آلودی
بهتراست عذر خواهی کنی
ولی من به جای شما از ان دو بزرگوار معذرت میخواهم
با احترام
ایزدجو

محمد نوشته:

پس من به شما تبریک میگم که این اشتباه بزرگ را پیدا کردید. لطفا این دید دقیقتون را به گنجور بگویید که به قول شما به حکیم توسی اهانت نکنند. اگرایشان دشمن حضرت امیر هستند این حرف من نیستکه من از کسی معذرت بخواهم بلکه حدیث نبوی هست:

http://ganjoor.net/ferdousi/shahname/aghaz/sh7/

1. پیامبر خدا(ص) به امام على(ع) فرمود: «اى على! هر که مرا و تو را و امامان از نسل تو را دوست بدارد، باید خدا را بر حلال‌زادگى خود، ستایش گوید؛ زیرا ما را دوست نمی‌دارد، مگر حلال‌زاده و ما را دشمن نمی‌دارد، مگر حرام‌زاده».[۱]
۲/ پیامبر خدا(ص) درباره امام على(ع) فرمود: «اى مردم! فرزندان خود را با [محکِ] محبّت على بیازمایید؛ زیرا على هرگز به گم‌راهى فرا نمی‌خوانَد و از راه راست، دور نمی‌شود. پس، هر یک از فرزندان شما على را دوست داشت، از شماست و هر کدام او را دشمن داشت، از شما نیست».[۲]
۳/ امام على(ع) به نقل از پیامبر(ص) فرمود: «اى ابو ذر! هر که ما اهل بیت را دوست بدارد، باید خدا را بر نخستین نعمت، ستایش گوید». ابو ذر پرسید: اى پیامبر خدا! نخستین نعمت کدام است؟ فرمود: «حلال‌زادگى. ما را دوست نمی‌دارد، مگر کسى که حلال‌زاده باشد».[۳]
۴/ ام سلمه گفت: از رسول خدا(ص) شنیدم که به على(ع) می‌فرمود: «تنها سه گروه تو را دشمن دارند: ولد زنا، منافق‏ و کسى که مادرش در حال حیض به او حامله شده باشد».[۴]
۵/ «ابوبکر گفت: رسول خدا در خیمه نشسته بود، علی و فاطمه و حسن و حسین نیز در خیمه بودند، فرمود: ای مسلمانان! هر کس با اهل خیمه دوست باشد من با او دوست هستم و هر کس با آنان دشمن باشد من با آنان دشمنم، آنان را دوست ندارد، مگر آن‌که ولادتی پاک دارد و دشمن نیست با آنان مگر آن‌که ولادتی ناپاک دارد»

دکتر ترابی نوشته:

سردبیر گرامی گنجور،

به تازگی برخی حاشیه نویسان پا را از حاشیه نویسی آن سو تر نهاده به ناسزا نویسی پرداخته اند. امیدوارم بتوانید از درج مطالبی که به هیچ رو در خورگنجور وشعر و ادب فاخر فارسی نیست،
جلو گیری کنید.
دوستدار.

Memo نوشته:

دوستان به غزل توجه کنید! من نمیفهمم چرا بعضی از دوستان بی دین و بی اعتقاد اصلا چرا این شعر را میخونن که به چنین اشخاسی مثل استاد شهریار، حضرت علی یا به پیامبر اسلام توهین کنن. واقعا شرم آوره.

ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست

عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری

Hamishe bidar نوشته:

جناب ایزدجو این شعر که آقا محمد نوشت، در آغاز شاهنامه هست. کلمات زیادی به عربی ندارد. در همین گنجور شاهنامه هست. شما از کجا میفرمایید که از فردوسی نیست؟

ایزدجو نوشته:

جناب Hamishe bidar
شعرا را از روی منش و گویش شعری میتوان شناخت
بنده ی کم سواد شمردم ۲۲ لغت عربی با تکراری هاش درین قطعه وجود دارد
و اصولاً این قطعه را اگر با بقیه ی شاهنامه مقایسه بفرمایید کاملا تفاوت را متوجه خواهید شد
البته در بعضی نسخ این ستایش آمده و در بعضی دیگر نه
بنده به آقا محمد گفتم که اینجا جای ادب است نه آنکه دیگران را که با شما هم عقیده نیستند با چند بیت بی پدر و زار بخوانی
و دیدید که پژواک آن به خود ایشان برگشت
پاینده باشید

Hamishe bidar نوشته:

جناب ایزدجو شما با شمردن کلمات عربی فتوا دادید که شعر از فردوسی نیست؟ شما که به گفته خودتون کم سواد هستین بهتره اینتوری فتوا ندین. مدرک مهکمتری از یک ادعای بچگانه دارید یا فقط میخواهید کم نیاورید؟ از اونی که شما نوشتید من فکر کردم چیزی از ادب فارسی میفهمید “در ابتدا بگویم این شعر از فردوسی نیست که آن حکیم هیچگاه این مقدار لغت عربی در اشعارش نمی آورد ، که الحاقی ست . پس این شما هستی که به حکیم توسی اهانت کرده ای”
اساتید ادب هم مثل شما ادعا نمیکنن. جناب قبل نظر دادن معلوماتت را ببر بالا جانم. تحقیقات من مگین این شعر فردوسی هست. البته نظر اساتیتی مثل شما جای خود داره. شب خوش!

بابک نوشته:

hamishe bidar گرامى،
چنین تصحیحاتى توصیه مى شود:
خودتون–> خود و یا خودتان
بهتره–> بهتر است
هستین–> هستى و یا هستید
اینتورى–> این طور و یا این گونه
ندین–> ندهى ویا ندهید
مدرک مهکمترى–> مدرکى محکم تر
اونى که–> آن که
نمیکنن–> نمى کنند
قبل نظر دادن–> قبل از نظر دادن
معلوماتت را ببر بالا جانم–> معلومات(ت) خود را بالا ببر جانم
مگین(میگن؟) –>مى گویند
هست–> است
اساتیتى–> اساتیدى
داره–> دارد

Hamishe bidar نوشته:

دست شما درد نکند استاد بابک. بله من حقیر هم باید سواد فارسی نوشتنم را بالا ببرم. از غلط گرفتن شما ممنونم… ببخشید ممنون هستم. به امید خدا شما همه حاشیه را چک خواهید کرد و همه غلطها را پیدا خواهید کرد. یا علی

امیر نوشته:

با سلام
میخواستم در مورد کلمه ماسوا در بیت اول بپرسم
چون بعضی جا ها به صورت جدا از هم نوشته میشه
کدوم حالتشو باید بنویسن (ماسواء ، ما سواء) و معنی این بیت چیست

روفیا نوشته:

امیرگرامی
منظور از ماسوا ماسوی الله است یعنی هر آنچه غیر از خداست .
هما پرنده ای بلند پرواز است که به باور پیشینیان اگر سایه اش بر کسی می افتاد آن کس حتما نیک سرانجام میشد .
یعنی سایه همایی خود را بر هر آنچه غیر خداست افکندی .
البته باورمندان به فلسفه وحدت وجود مفهوم ماسوی ا… را نمی پذیرند .
و.بهترین نمونه بر این باور این بیت از عطار است :
هیچ چیز از بی نهایت بی شکی
چون نمی ماند کجا ماند یکی
یعنی مگر ما اعتقاد به ملاء نداریم ؟
که وجود و هستی بی نهایت خداوند همه چیز را فرا گرفته است ؟
و جایی برای غیر باقی نگذاشته ؟
پس ماسوی اللهی وجود ندارد .
هر چه هست اوست و تجلیات او ! و غیری در ای میان وجود ندارد .
ولی بعد ریاضیدانان این استدلال را رد کردند .
آنها گفتند در یک فضا میتواند چندین بی نهایت وجود داشته باشد .
مثلا اگر مجموعه اعداد را در نظر بگیریم مجموعه اعداد فرد در آن بینهایت عضو دارد و مجموعه اعداد زوج نیز و مجموعه اعداد منفی و مجموعه اعداد گویا و مجموعه اعداد گنگ و …
همه هم بی نهایت عضو دارند .
البته من نمی دانم آخر این بحث به کجا کشید .
ولی شخصا طرفدار نظریه وحدت وجود هستم و به ماسوی ا… باور ندارم .

Hamishe bidar نوشته:

ماسوا: آنچه سوای ذات باری تعالی است و آن همه ٔ موجودات و مخلوقات است. کلمه ماسوا عربی است (ماسوی و ماسوی الله هم میتوان گفت)
هما: مرغی است که استخوان میخورد. بر سر هرکه سایه ٔ او افتد به دولت و سلطنت رسد.

یعنی حضرت امیر (ع) به تمام عالم و مخلوقات مقام و منزلت دادند(همه سایه هما).

این بیت من را به یاد یک حدیث قدسی میندازد که خداوند میفرماید:
لولاک لَما خَلَقتُ الأفلاک‏؛ اگر تو نبودی افلاک را نمی آفریدم. (بحار الأنوار: ج ۱۵ ص ۲۸)
ولی این ختاب به رسول اکرم بوده. در روایتی دیگر خداوند در ادامه میفرماید: اگر علی (ع) نبود تو را نمیافریدم و اگر فاطمه(س) نبود هر دو شما را نمیافریدم.
یعنی که دنیا برای انسان کامل خلق شده و این معصومین در این حدیث قدسی مظهرانسان کامل هستند و اگر ماسوا ارزشی دارد آن ارزش از برای انسان کامل است.

Hamishe bidar نوشته:

روفیا عزیز اگر بگوییم که ما سوا هر چیز غیر از زات خدا است همه مشکلات که شما فرمودید حل میشوند. وشما البته درست میگویید که همه اوست:
ما عدم هاییم هستی ها نما
تو وجود مطلق و هستی ما
ما همه شیران ولی شیر علم
حمله مان از باد باشد دم به دم

Hamishe bidar نوشته:

مقصود عارفان و حکیمان از وحدت وجود این نیست که مجموعه جهان هستی خداست؛ زیرا مجموع، وجود و وحدت حقیقی ندارد، همچنین مقصود اتحاد خداوند با موجودات نیست چون اتحاد (به این معنا که دو چیز بدون از دست دادن شیئیت و دوئیت خود تبدیل به یک چیز گردند) محال است، چنان که مراد تجافی از یک مقام و تلبس به مقام دیگر نیست؛ بلکه منظور این است که هستی منحصر در ذات متعالی خداوند است؛ ماسوی الله نمود و ظهور و تجلی او هستند؛ به این بیان خداوند متعال که هستی محض است، شدت و کمال هستی او موجب عشق به ظهور و تجلی می گردد. ذات حضرت حق عین عشق و محبت است، و محبوب ترین چیز در نزد حضرت حق، دیدن ذات خود از طریق دیدن شئونات ذاتی خود است که از او به «استجلاء» (ظهور ذات حق از برای ذات خود در تعینات) تعبیر می آورند، و استجلاء تام حاصل نمی شود مگر به ظهور او در هر شأن از شئونات. به بیان دیگر مراد از وحدت وجود این است که وجود در عین این که شخصی است ولی کثرت و تعدد و اختلاف انواع و آثار آنان نیز محفوظ است؛ مانند نفس انسان که واحد شخصی است؛ زیرا که مسلما هر فردی یک شخص بیش نیست ولی در عین حال با قوای خود اعم از قوای ظاهری و باطنی ( مشاعر، هاضمه، نامیه و مولده) متحد می باشد که نفس عین قوای خود و قوا عین نفس هستند. بنابراین وحدت وجود با این تفسیر درست، نه با گسترش دائمی جهان هستی منافات دارد و نه کثرت و تنوع موجودات با آن ناسازگار است.

ایزدجو نوشته:

بانو روفیای گرامی
با نظر سرکار در مورد وحدت وجود کاملاً موافقم
و با اینکه محیط و تربیت و تبلیغات دوره ی زندگی تاثیر عمیقی در بینش انسانی دارد
و اگر بگوییم همه چیز در دنیا تجلی خداوند است و خداوند درین مجموعه ی هستی نیست
و جهان هستی ماسواالله است. با این نظر هستی را و خداوند را محدود کرده ایم و مرزی بین هستی و خداوند قائل شده ایم ، که درین صورت میتوان هستی را مرزبندی کردو محدود ولی اگر خداوند را سوای هستی بیانگاریم ، فراگیر بودن خداوند از میان میرود ، خدا محدود میشود ، بیرون از جهان
انسان نیز اگر انسان نامیده میشود با تمام خصوصیاتش انسان است ، نمیتوان گفت مثلاً حواس انسان نمود هایی ست از وجود ، اگر حواس ، عقل ، جهاز هاضمه و….. نمیبودند انسان ناقص بود
یا دیگر انسان نبود
وحدت وجود یعنی خداوند ی که همه ی هستی را یکجا شامل است
یعنی نظام جهان در وجود خداوند مستتر
یعنی ما در خدا مستغرقیم
آنکه به این نکته واقف شد خود را با خدا یکی میبیند
انالحق گوی میشود
ماسواالله غیب میشود
تا نظر سرکارچه باشد
با احترام

Hamishe bidar نوشته:

بانو روفیای گرامی و ایزدجو عزیز

البته با ماسوا عبارتی عقلی توصیف میشود:مثالی ساده تر بگویم: من وقتی میگویم چشم من میبیند هر کس متوجه منظور میشود، در حالی که این من است که میبیند و نه چشم من. و همین برای خداوند هم صادق است. با این که بنده حقیر میگویم من حرف میزنم، میخندم و مینویسم مرزی برای خود و پروردگار تایین نکرده ام اگر بدانم که البته همه اوست و بس. با این همه میشود از زات خدا و از صفات اوکه تجلیات آن عالم را فرا گرفتند صحبت کرد و البته ماسوا مرزی بین مخلوقات و خداوند فرض نمیکند چون این مرز البته خداوند را محدود میکند که این اشتباه است. این شعر بیشتر از یک کتاب به این سؤال جواب میدهد:
شیخ محمود شبستری » گلشن راز
بخش ۳۱ ء قاعده در بطلان حلول و اتحاد

من و ما و تو او هست یک چیز
که در وحدت نباشد هیچ تمییز
هر آن کو خالی از خود چون خلا شد
انا الحق اندر او صوت و صدا شد
شود با وجه باقی غیر هالک
یکی گردد سلوک و سیر و سالک
حلول و اتحاد از غیر خیزد
ولی وحدت همه از سیر خیزد
تعین بود کز هستی جدا شد
نه حق شد بنده نه بنده خدا شد
حلول و اتحاد اینجا محال است
که در وحدت دویی عین ضلال است
وجود خلق و کثرت درنمود است
نه هرچ آن می‌نماید عین بود است
وسلام

امیررضا نوشته:

شعر دیگری از علی بهجت تبریزی رو میزارین؟
علی ان شیر خدا شاه عرب
الفتی داشته با این دل شب
این رو میگم.

ارحام نوشته:

با سلام
گر بو تراب به ذره نظر کند
به اسمان رود و کار افتاب کند!!!

ناشناس نوشته:

شهر بسیار زیباست

ناشناس نوشته:

امیر رضا؛ این شعر شهریار هم که در ستایش امام علی است باید در گنجور باشد که نیست.
یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی-بـابـی انـت و امـّی
گوئیا هیچ نه همی به دلم بوده نه غمّی-بـابـی انـت و امّـی
….

ناشناس نوشته:

شعر زیباییست به شرط آنکه با محملات آلوده به خرافات حاشیه نویسان خرافاتی ادغام نشود

بینوا نوشته:

سلام و درود به آقای کیخا که خوشبختانه دکتر هم هستند .شایشته فرهیختگان نیست که به بزرگان توهین کنند دروغگو خواندن کسی چون آیت الله مرعشی نجفی بخردانه نیست . گنجور گرانمایه هم کاش در درج چنین سخنانی بیشتر دقت کند . باز هم پوزش می خواهم

تضمینی نوشته:

من هم با شما موافقم. دروغگو خواندن مرعشی نجفی که زندگی اش گواه صدق و صفای اوست درست نیست.
وی هزاران کتاب ارزشمند تاریخ اسلام و کتابهای بسیاری از دانشمندان ایران را از گزند نسخه دزدان خارجی نجات داد کار بخردانه ای نیست.
انسانی شوخ طبع و ادیب و خوش مشرب بود.
نمونه ی این خواب مرعشی برای چند شاعر عرب زبان دیگر هم روی داده است. از قرن دوم و سوم تا زمان نزدیک به دوره ی ما.
اقتباس مرحوم مرعشی از شعر همدانی یا توارد هم نافی بودن این شعر از ایشان نیست.
با تشکر

alireza0fa نوشته:

جناب شمس الحق تنور خویش را گرمتر میکنند.
بدی بد است و خوبی خوب است.
این رفتار شما در مورد شهریار هم بد است.
هرگز پر طاووس کسی گفت که زشتست؟
یا دیو کسی گفت که رضوان بهشتست؟
نیکی و بدی در گهر خلق سرشتست
از نامه نخوانند مگر آنچه نوشتست

کانال رسمی گنجور در تلگرام