گنجور

غزل شمارهٔ ۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم

مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را

مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت

ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا

دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی

تو از این چه سود داری که نمی‌کنی مدارا

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایان بنوازد آشنا را

چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی

دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را

به خدا که جرعه‌ای ده تو به حافظ سحرخیز

که دعای صبحگاهی اثری کند شما را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

عبدالله دوامی » ۲۷ تصنیف از عبدالله خان دوامی » همایون: به ملازمان سلطان

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

A.S.Arjmand نوشته:

شعر جاودانه علی ای همای رحمت شهریار تضمین از این بیت لسان الغیب میباشد

👆☹

رسته نوشته:

موضوع : وزن شعر

مطابق تقطیع خطیب رهبر:

فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن

👆☹

حسن علیمردانی نوشته:

به استقبال از غزل سلمان ساوجی گفته شده ز شراب لعل نوشین

👆☹

رضا نوشته:

تعجب می کنم ز ا ین شعر ناب
که هر کس که خواند شود تاپ تاپ

👆☹

شادان کیوان نوشته:

توجه میفرمایید که به استناد بیت اول، اشارهُ خواجه به سلطان و پادشاه وقت است که زبان به نصیحت او گشوده است. در بیت سوم که میفرماید “غلط مکن . . ” خدای ناکرده اشتباه نشود منظور مفهوم امروزی کلمه نیست! یعنی اشتباه نکن.(در جایی دیگر میفرماید: گفتا غلطی خواجه . . ) و میبینید که خواجه بخود این اجازه را میداده است که به سلطان زمانهُ خود اینچنین سخن بگوید.هرچند که باستناد مصراع اول این بیت و مژه سیاه دلبر و این حرفها میتوان این اشاره و تنبیه را به دلبر نیز انتساب داد.
در بیت دوم اشاره عرفانی ظریفی نهفته است. اولا رقیب بمعنای امروز کلمه نیست و چیزی است بمعنای بپا ،مراقب یا باصطلاح فرنگی، بادی گارد! که بزرگان و متمکنین برای دختران و نوامیس خود میگماشتند تا از نزدین شدن مردم به آنان و رد و بدل شدن احتمالی پیام و شماره تلفن!!! جلو گیری کنند. با توجه باینکه خداوند را هم نمیتوان دید و حضوری با او به راز و نیاز پرداخت، در دید شاعرانه عارفانه و عاشقانهُ شعرای ما هم “رقیبی” برای خداوند قایل شده اند. از طرفی شیطان هم مانعی است برای حصول به خداوند پس در این بیت خواجه از دست رقیب “دیو سیرت” به خدای خویش پناه میبرد و مصراع دوم هم اشاره ای ایست به آیه ای از قرآن که خداوند شیاطینی که برای استراق سمع به بارگاه ملکوت نزدیک شوند را به تیر شهاب ثاقب دور میکند ، و امیدوار است که این شهاب ثاقب خداوند در این زمینه(دور کردن رقیب دیو سیرت) باو کمک کند
به بیت ماقبل آخر هم اشاره ای بکنم و والسلام.
در برخی مذاهب اسلامی عقیده بر این است که خداوند را در قیامت میتوان دید. در این بیت خواجه به این مطلب اعتراض میکند که این چه قیامتی است که بپا کرده ای و به تضرع ازخداوند میخواهد که هم امروزرخسار را بر عاشقانش بنمایاند.

👆☹

محمدغافری نوشته:

با سلام
نوشته ی جناب شادان کیوان صحیح است ولی بنده با اجازه ی ایشان تکمله ای بر آن می افزایم.
در باب رقیب سخن ایشان درست است و معنایش، در ادبیات ما، مراقب و مواظبت کننده است. آنچه که ما را از توجه و دستیابی به خداوند باز می دارد وسوسه های شیطانی و تعلقات دنیوی است. البته در مورد تعبقات باید اصافه کنم که این بدان معنا نیست که از زندگی نباید لذت برد، ابدا، ولی این بهره بردن نباید ما را از معبود ازلی و ابدی فارغ کند.
و اما در مورد دیدار خداوند با چشم سَر و نه چشم سِر، اشاعره که پیروان مکتب کلامی ابوالحسن اشعری هستند، و اکثریت اهل تسنن، معتقدند که در روز رستاخیز می توان خداوند را دید. شیعیان مخالف این نظریه هستند. فردوسی بزرگ بیتی دارد که:
به بینندگان آفریننده را
نبینی، مرنجان دو بیننده را
که پاره ای از اساتید ادب فارسی اینگونه ابیات را دالّ بر شیعه بودن فردوسی می دانند، که بحثی است خارج از این گفت و گو.
هاتف اصفهانی هم در ترجیع بند معروفش، که از شاهکارهای ادب فارسی است، بیتی دارد بدین مضمون:
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
که باز اشاره به همین مطلب است. یعنی با چشم دل است که می توان معشوق ازلی را دید.

👆☹

سجاد نوشته:

مصرع دوم از بیت دوم درستش اینه
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد سهارا
نکته این که منظور از(سها)خود شاعره و در معنای لغوی نام ستاره ای است.

👆☹

محمد امیر سیاوش حقیقی نوشته:

در بیت دوم منظور از رقیب دیو سیرت نفس انسانی است و منظور از شهاب ثاقب وجود اکمل و اتم امام عصر روحی له الفداه است که ستاره ی کم سوی سهای انسان را از جانب خدا فقط آن وجود کامل می تواند مدد رسان باشد

👆☹

محمد امیر سیاوش حقیقی نوشته:

بیت اخر مانند بسیاری از ابیات دیگر حافظ سفارش به سحر خیزی و استفاده از فرصت سحر است

👆☹

علیرضا نوشته:

محمد امیر جان منظور از شهاب ثاقب شعله افروخته است و بارقه لطف های خداوند ومفهوم و معنی کلی بیت به این صورت میشود که از رقیب شیطان صفت به خدا پناه میبرم باشد که(شاید)بارقه الطاف او کمک کند شراره هایش رقیب را بسوزاند

👆☹

امین کیخا نوشته:

محمد امیر جان بامنوشه شراب بامداد خوردن است و عربی ان شرب علی الریق است به فارسی باده شب خوردن را شامنوشه می گویند . مولانا علی الریق را به کار برده است خوشحالم به ما اضافه شدی زیبا می نویسی

👆☹

مجید نوشته:

سلام
درموردکلمه بیندیش در بیت سوم فکر میکنم که از ابتدا یابود شاید به مرور زمان به اشتباه تغییر کردزیرا عاشق همیشه خود را فدایی معشوق میداند در این بیت هم منظور حافظ این بود که جانا اگر مژه سیاه شما قصد جان مارا کرد شما اندیشه نکن که ممانعت کنی زیرا کار درست همان است که او انجام میدهد.اگر اندیشه کنی ممکن است به غلط مانع اینکار از روی انسان دوستی شوی. فدای مژه معشوق شدن هم همان درجه و مرتبه فدای معشوق شدن را دارد. البته این فقط نظر شخصی بود

👆☹

مجید نوشته:

کلمه جا افتاده در نظر بالا،ازابتدا نیندیش یا میندیش بود

👆☹

محمد امین نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
باعرض سلام و احترام خدمت تمامی دوستان
بنازم به خواجه ی خودم که هر کس هر جور دوست داره شعراشو معنی میکنه ولی به خودش و شعراش هیچ خدشه ای وارد نمیشه وصد البته که نظر سایر دوستان محترمه و این اختلاف نظراته که جادوی شعر حافظه

👆☹

مسعود نوشته:

به نظر مرحوم استاد نوای اصفهانی مصرع اول بیت اول به شکل زیر صحیح است :
ز ملازمان به سلطان که رساند این دعا را

👆☹

بهاره نوشته:

لطفا این مصرع رو هم معنی کنید :
دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی

👆☹

Merce نوشته:

با درود
بهاره خانم عزیز
دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی
را به شکلی دیگر هم درین شعر دیده ام:
دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود . یا:کفر زلفش ره دین می‌زد و آن سنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود
که همه جا رخسار معشوق مانند مشعل افروخته دل دلباخته را می سوزاند
میگوید : چو رخ می نمایی دل از همه می بری یا همه را دلسوخته می کنی
با احترام
مرسده

👆☹

مهدی علمشاهی نوشته:

با سلام
در غزل ششم
بیت ششم
طبق مطالعاتی که بنده داشتم بصورت زیر باید باشه.
ممنون میشم بررسی فرمایید.

چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی
رخ همچو ماه تابان ، قد سرو دلربا را

👆☹

مهدی نوشته:

شاه بیت و کلید حل مشکل در بیتهای “همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی ، که به پیام آشنایان بنوازد آشنا را ” و
“به خدا جرعه ای تو به حافظ سحر خیز ، که دعای صبحگاهی اثری کند شما ”
این امید و آروزی حافظ در جایی دیگر برآورده شده است و می گوید : دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند ، واندر ظلمت شب آب حیاتم دادند..

👆☹

میرذبیح الله تاتار نوشته:

سلام
درود بر روان پاک خواجه لسان الغیب معلم عشق دل

👆☹

علی نوشته:

بیت پنجم مصرع دوم غلط است. به پیام آشنایی بنوازد آشنا را

👆☹

نادر.. نوشته:

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را ..

👆☹

حسین ، ۱ نوشته:

زیبا ترین بیت این غزل از حافظ است با مطلع :
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
،
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
باقی همه غلو است و زیاده گویی ولی از نظر ترکیب زیباست

👆☹

حسین ۱ نوشته:

آخرین کامنت مربوط به غزل شهریار به نام مناجات است
با پوزش

👆☹

امیر شاهد نوشته:

صادق هدایت، حدود هشتاد غزل را مال حافظ دانسته و بقیه را افزوده های دیگران خوانده است. سؤال این است که آیا این غزل جزء آن هشتادتا هست یا نه. سؤال دیگر این است که قدیمی ترین نسخه حافظ کدام است و آیا می شود که پی دی اف آنرا داشت؟ سؤال دیگر این است که در قدیمی ترین نسخه مددی دهد خدا را آمده یا مددی دهد سها را. به نظر من، اولی درست است. در قرآن هم، شهاب ثاقب، خدا را کمک می کند. سها هم مورد تهدید نیست که شهاب ثاقب به کمک آن بیاید.

👆☹

سید مهسا موسوی نوشته:

آقای “” امیر شاهد “” تا آنجایی که من دیدم “خدا را ” در مصرع “مگرآن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را” معنی بخاطر خدا ، محض رضای خدا رامی دهد.
یعنی مگر آن شهاب ثاقب بخاطر خدا مرا مددی دهد. نه اینکه شهاب ثاقب خدا را مدد دهد.

👆☹

سحر نوشته:

سلام دوستان
من یک دیوان حافظ قدیمی دارم که در اون ترتیب ابیات مثل اینجا نیست مخصوصا در مورد این شعر
من میخوام ازتون بپرسم این مهمه یا نه

👆☹

امیر شاهد نوشته:

در قرآن مجید، نگهبانان نادلرحم، با نیزه باران کردن دیوها به خدا مدد می رسانند. اما در این غزل حافظ بنا نیست به خدا کمک کنند. به خاطر خدا، نگهبان معشوق او را باید نیزه باران کنند تا حافظ به او دست یابد. در آیات هشتم، نهم و دهم سوره جن، دیوها میگویند که دستمان را که به سقف زمین رساندیم، دیدیم که پر است از نگهبانهایی که دلرحم نبودند و پر است از نیزه/ وَ أَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاءَ فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا اما قبلا در جایهایی از سقف زمین می نشستیم و [به دعوای خدا با درباریان والامقامش] گوش می دادیم. [مثل وقتی که خدا با درباریان والامقامش بر سر نابودی زمین و سقهایش جدل می کرد و ما شنیدیم و به زمین آمدیم و به نوح گفتیم راضی کردن خدا به دست کشیدن از نابودی زمین، مدتی طول می کشد. تا آن موقع، یک کشتی بسازد و مانع نابودی همه آدمها شود] اما [از وقتی که محمد آمده] هرکس گوش بایستد، از کمینگاههایی، نیزه باران می شود./ وَ أَنَّا کُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَصَدًا و ما دیگر نمی دانیم که شری در زمین برای ساکنانش در نظر گرفته شده است یا خدا برایشان ترقی یی خواسته است/ وَأَنَّا لَا نَدْرِی أَ شَرٌّ أُرِیدَ بِمَنْ فِی الْأَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا آوردن سها هم خطاست. نیزه بارانی هم کمکی به سهای کم نور نمی کند. نه در قرآن و نه در اساطیر و نه در فیزیک، شهابها، نوری بر سهای کم نور نمی تابانند.

👆☹

ایرانی نوشته:

بنده در جایی بیت اخر این غزل زیبارو بدین صورت دیده ام : چو طبیب دردمندان لب لعل یار باشد * دل دردمند حافظ ز که جوید این دوا را. وبه نظر من این بهتر و زیباتره.

👆☹

ایرانی نوشته:

ضمنا در یه جای دیگه هم بیت آخر بدین گونه میباشد : دل درد مند حافظ که ز هجر توست پر خون * چه شود اگر زمانی برسد به وصل یارا.

👆☹

مهرداد پارسا نوشته:

ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را

در بیت‌هایی مانند بین بالا حافظ معمولا قصد ندارد که به مضمون مذهبی یا اساطیری یا به اصطلاح خودش “مدرسه” ای آن بیت بپردازد، بلکه او شاید ساعت ها برای انتقال هر چه زیباتر یک مضمون اندیشه می کرده و در دنیای علوم معقول و منقول و تاریخ و اساطیر و ادیان به دنبال بهترین استعاره و تلمیح برای بیان یک احساس شخصی می گشته و در نهایت آن را در قالبی موزون به نظم در می آورده.

اینجا هم افراد بدذات را به دیوها و جن هایی تشبیه کرده که در قرآن آنها را از آسیب زدن به زمین با تیرهای شهاب منع کرده اند. درست مانند تشبیه محبوبی که بارها از سلیمان و نگین و دزدی اهریمن از او در اشعارش کرده. حافظ عاشق اساطیر و تلمیح کردن احساستش شخصی با آنهاست.

👆☹

mehdi shiraz نوشته:

خاک پاک خاک همه شیرازم و حافظی نیست رازم ! من عشق از خون سازم!
و هرگز بخوبی حافظ قافیه حفظ نکرده ونتوانم سازم! من مهدی شیرازم!

👆☹

behzad نوشته:

درود
در بیت
ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم

مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد سها را

سها بیشتر به معنی و مفهوم بیت کمک می کند.
از رقیب(نفس )دیو سیرت به خدا پناه میبرم مگر انکه شهاب اخگر پر نور و نافذ (خورشید)این ستاره کوجک و کم نور (حافط)را یاری کند.

سها ستاره‌ی کم نوری در کنار ستاره‌ی عناق در صورت فلکی دُب اکبر که در قدیم قوت چشم و دوربینی آن را با این ستاره امتحان می‌کردند .

👆☹

رضا ساقی نوشته:

به مُلازمانِ سلطان که رساند این دعا را
که به شُکر پادشاهی ز نظر مَران گدا را
مُلازمان: همراهان وخدمتگران
بعضی ها این غزل راعارفانه درنظرگرفته ومعناهای عارفانه برداشت کرده اند! معناهایی که بااین غزل هیچ تناسبی نداشته ونه تنها حافظانه نیست،بلکه بسیارخنده دار ونابجاست. چراکه کاملاً روشن است که مخاطبِ موردِ نظرِحافظ دراین غزل، پادشاهِ وقت(احتمالاً شاه شجاع) است که حافظ با او رابطه ی عاطفی واُنس واُلفتی روحانی داشته وحال روابطشان بنابه دلایلی روبه تیرگی گرائیده ویاقطع شده است. حافظ ازشاه می خواهد به شکرانه ی این پادشاهی، گدارا(حافظ را) فراموش نکند. مگرمی شود خداوندراخطاب قرارداد و گفت: به شکرانه ی این که خداوندهستی، گدایان را فراموش مکن؟!؟ اینان به خیالِ خام خویش بااین برداشت های محافظه کارانه، قصد دارند ازحافظ که محبوبِ دلهاست، چیزی شبیهِ به خودشان بسازند! بعضی نیز ازاین ازروی دلسوزی واز بیم ِ اینکه مبادا به جایگاهِ عرفانی و محبوبیّتِ حافظ خدشه ای وارد گردد، سعی می کنند بابافتن ِآسمان و ریسمان به یکدیگر، وبا برداشت های شخصی ،
ازغزلیّاتی که حافظ صرفاً برای بیانِ احساسات وعواطفِ شخصی خویش سروده، تصویری عارفانه ارایه دهند! غافل ازاینکه اصلاً رازِمحبوبیّتِ حافظ درعارف بودن اونیست !
رازمحبوبیّت اودراین است که شبیهِ هیچکس نیست وهیچکس نیزنمی تواند شبیه اوباشد،حافظ نه عارف است،نه صوفی،حافظ نه مسلمانست نه کافر،حافظ نه شیعه هست نه سنّی، حافظ فقط “حافظ ” است وبس وتا همیشه محبوب دلها باقی خواهدماند.
بخشی ازهنرحافظ این است که اتّفاقاتِ روزمرّه ی زندگی را،بازبانی گاه ساده،گاه پرابهام وایهام،گاه عارفانه،گاه عاشقانه،گاه باطنز وطعنه،چنان شیوا وشیرین بیان می کند که همه دوست دارند بشنوند، زیرلب زمزمه کنند ویاباصدای بلند آوازبخوانندوازنکاتِ عبرت انگیز آنها بهره ببرند.
معنی بیت:
چه کسی حاضراست این پیام ودعای مرا به همراهان وخدمتگزاران پادشاه برساند وازاوبخواهدکه ازطرفِ من به سلطان بگوید: به شکرانه ی اینکه توپادشاهِ مقتدری هستی سعی کن گدا(منظورخودِ شاعراست) را ازدرگاهِ خویش مَرانی و بابذل توجّه وعنایت به حال گدای خویش، شکرگزارنعمتِ پادشاهی باشی. ازنظرراندنِ گدا وبی توجّهی به اوموجبِ خشم خداوندیست وپادشاهی موردِ لطف خداوندقرارخواهد گرفت که باضعیفان وتهیدستان به نیکی رفتارکند.
ای پادشاه حُسن خدارابسوختیم
آخرسئوال کن که گداراچه حاجت است.
زرقیبِ دیوسیرت به خدای خود پناهم
مگرآن شهابِ ثاقب مَددی دهد سُها را
باتوجّه به شاه بیتِ غزل، حافظ بنابه دلایل نامعلوم ازدسترسی به محفل دوستانه ی شاه محروم مانده است(شاید بدگویی ِ سخن چینان وکینه توزان که چشم دیدن جایگاهِ ویژه ی حافظ دربارگاهِ شاهی رانداشتند وبرنمی تابیدند) حال اوناگزیر پیام خودرا به مُلازمانِ سلطان می فرستد تاازطریق آنهابه عرض شاه برسد. دراین بیت نیز روشن است که حافظ ازبعضی مراقبین ِ سلطان بشدّت دلگیر وناراحت است چراکه آنهارا “دیوسیرت” نامیده وازشرِّ آنها به خدا پناه می بَرَد، همانگونه ازشرّشیطان به خداوندپناه می برند. بنابراین روشن است که رانده شدنِ حافظ ازبارگاهِ پادشاهی،نتیجه ی حسادت ،بدگویی وتوطئه ی بدخواهان بوده که متاسّفانه موثرواقع شده وحافظ ازبارگاهِ پادشاهی که سالها بااومجلس اُنس واُلفتی داشته دورمانده است!
رقیب: مراقب،نگاهبان، امّادراینجا به معنای رقیب امروزیست وکسی یا شاعریست که درحال رقابت باحافظ است وباتوسّل به دسیسه وتوطئه قصدتخریب شخصیت حافظ وگرفتن جایگاه اورا دارد.
دیوسیرت:‌ دیوخصلت وبه دور ازارزش های اخلاقی، شیطان صفت
شهاب: آتشین ونورانی
ثاقب: نفوذ کننده، روشن کننده
“شهابِ ثاقب” استعاره ازیکی ازهمراهانِ سلطان(احتمالاً خواجه تورانشاه وزیرشاه شجاع است که به درایت وکفایت وخردمندی مشهوربود وباحافظ روابطِ دوستیِ صمیمانه ای داشت) حافظ امیدواراست که با وساطت وپادرمیانی او وبه مددِبیاناتِ روشنگرانه اش،توطئه ی رقیبِ دیوسیرت خنثی وبرملا شود)
سُها: ستاره ایست بسیارریزه وکم نور،امّابه ستاره ی خرد شهرت دارد استعاره ازخودِ شاعراست. حافظ به مددِ نبوغ خویش، بارگاهِ سلطان رابه آسمانی تشبیه کرده،خداوندگاراین آسمان “پادشاه”، شهابِ ثاقب “وزیرباکفایت” وستاره ی سُها “خودِشاعر” ورقیبِ دیوسیرت “شیطانِ” این بارگاه است.
معنی بیت: ازتوطئه وبدگویی ها وفتنه انگیزی رقیبِ اهریمن صفت به خدا پناه می برم وبسیارامیدوارم که خواجه تورانشاه بابیاناتِ روشنگرانه ی خویش، پادشاه راازفتنه های او آگاه سازد واجازه ندهد که او(رقیب) خودرادرنزدِ سلطان عزیز ودیگران راخوارو خفیف سازد.
زجورچرخ چوحافظ به جان رسید دلت
به سوی دیو محن ناوک شهاب انداز
مژه ی سیاهت اَر کرد به خونِ ما اشارت
ز فریبِ او بیندیش و غلط مکن نگارا
“غلط مکن” به معنای امروزی نیست که درمقام توهین بکاررفته باشد.درآن روزگاران “غلط” صرفاً به معنی اشتباه وسهو بکارمی رفته است.
حافظ درادامه ی سخن وپیامی که به سلطان می فرستد که ازطرف من به گوئید:
ای سلطان! حرف ها ودروغ های نزدیکان واطرافیان راباورمکن، (دهن بین مباش!) البته باادب ومتانت ومحترمانه والبته عاشقانه می فرماید:
ای سلطان، حتّا اگرمُژگان سیاهت که ازهمه به تونزدیکترند بدگوییِ مارا کردند وتورابه کشتن من تشویق کردند، درفریبکاری ودروغ اواندیشه کن وکاراشتباه انجام مده. می خواهد این نکته رابه عرض شاه برساند که بازار دروغ وتوطئه داغ است وبایستی حتّا به چیزی که به چشم خودمی بینی اعتمادنکنی شایدتوطئه ای درپس پرده بوده باشد زودقضاوت مکن تادچاراشتباه نشوی.
گفتی که حافظ این همه رنگ وخیال چیست
نقش غلط مبین که همان لوح ساده ایم
دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی
تو از این چه سود داری که نمی‌کنی مدارا
حافظ پس ازگفتنِ حرفهای دل خویش، حال لحن کلام را اندکی ملایم تر کرده تامبادا سخنان نیش دار اوخاطر مبارک پادشاه رابیازارد رندانه می فرماید:
وقتی که خشمگین می شوی وچهره زیبایت برافروخته می گردد دنیا رابه آتش مشعل ِ رُخسارت می سوزانی، اندکی مداراکن وآرام باش. آخرتوازاین یکدندگی وخشم گرفتن چه سودمی بری که مدارانمی کنی وباملایمت رفتار نمی کنی( اشاره به خشم ِ پادشاه که دراثرتوطئه ودسیسه ی کینه توزان وحسودان، شاملِ حال حافظ شده واوراموقتاً طردنموده است.)
ای که درکشتن ماهیچ مدارانکنی
سود وسرمایه بسوزیّ ومحابا نکنی
همه شب دراین امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
ودرادامه ی سخن می فرماید: ازوقتی که روی ازمن برگرداندی،هر شب چشم به راه هستم وامیدوارم که یکی ازطرف شما بیاید وباپیام خوش وشادی بخشی،دل ِ غمزده ی مارا بنوازد.
بسوخت حافظ وکس حال اوبه یارنگفت
مگرنسیم پیامی خدای را ببرد
چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی
دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را
قیامت: روز رستاخیز، وبرانگیخته شدن پس ازمردن.
شاعرتیره شدنِ روابطِ دوستی را همانندِ مردن وزنده شدن تعبیرکرده ومی فرماید:
این چه رستاخیزیست که به عاشقان خود به پاکرده ای( آنهاراکشته ودوباره زنده می کنی) دیدار رُخسارت راازعاشقانت دریغ مکن وخودت رابه مانشان بده.
مست بگذشتی وازخلوتیان ملکوت
به تماسای توآشوب قیامت برخاست
به خدا که جُرعه‌ای ده توبه حافظ سحرخیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را
به خداسوگند که اگرتو به حافظِ سحرخیز جُرعه ای(جامی) شراب بدهی وصلح وآشتی کنی دعاهای صبحگاهی اوکه در حق شما به درگاهِ خداروانه می کند به اجابت خواهد رسید.
ازهرکرانه تیردعاکرده ام روان
باشدکزان میانه یکی کارگرشود

👆☹

ما را همه شب نمی برد خواب نوشته:

لقب حافظ لسان الغیب است ,
و این لقب از اون جایی ناشی میشه که هر کسی با هر طرز فکری وقتی حافظ میخونه , راحت باهاش ارتباط برقرار می کنه , اونی هم که عارفانه برداشت میکنه دلایل خاص خودش رو داره , حافظ صوفی عاشق عارف هر کدوم از این ها که باشه اهمیتی نداره مهم مغز کلامه , این ناپسنده که عقیده ی کسی که مثل من نوعی فکر نمیکنه محکوم کنم و اشتباه بخونم , حتی حافظ هم تا وقتی که تو پرش نمیزدن کاری به کسی نداشت, مگر ریاکاران ,
عقیده ی هر کسی مال خودشه درست یا غلط و همه ی عقاید هم درست نیست , حتی کسی که مدعی باشه , سخن حق نیاز به جدل نداره

👆☹

دکتر صحافیان نوشته:

به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
حافظ غرق، در شوق به وصول حال خوش است از همراهان مخصوص سلطان آفرینش می خواهد که در خواستش را به او برسانند که این خواهنده دایمی را ار توجهش دور نکند.
(اولین بیت قوی ترین حال خوش است و به نشانه این که در ابیات بعد خطاب به معشوق می شود و حافظ خود را گدا خطاب می کند و در پایان سحرخیزی و دعای صبحگاهی را می آورد، مراد از پادشاه خداوند است)
۲-از آنکه می خواهد حال خوشم را با سیرت تاریکش بگیرد به خداوند پناه می برم به این امید یاری نور تجلی اش.
۳-اگر مژه سیاه تو به کشتنم اشاره می کند تو ازین اشاره فریب گونه (یا با جادو) در اندیشه باش.
۴-دل همه را با موی کنار گوش خود می بری اما ازین خشم چه سود می بری( معشوق و هم این حال خوش وقتی رخ می نماید که نیاز و شوق ببیند)
۵-هر لحظه شوق دارم که پیام آشنایان عشق مرا که آشنای این حال هستم نوازش کند.
۶-این چه غوغایی است که برپا کردی(وقتی حال خوش رسیده )زیبایی ات را نشانم بده.
۷-تو به حافظ سحر خیز جرعه ای از شراب بده تا از دعای صبح حافظ که از آن حال خوش برمی خیزد بهره مند شوی.
(اگر خطاب به معشوق باشد او با شراب زیبایی اش حافظ را به حال خوش رسانده است.)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام