گنجور

غزل ۴۰

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست

که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست

دگر به روی کسم دیده بر نمی‌باشد

خلیل من همه بت‌های آزری بشکست

مجال خواب نمی‌باشدم ز دست خیال

در سرای نشاید بر آشنایان بست

در قفس طلبد هر کجا گرفتاریست

من از کمند تو تا زنده‌ام نخواهم جست

غلام دولت آنم که پای بند یکیست

به جانبی متعلق شد از هزار برست

مطیع امر توام گر دلم بخواهی سوخت

اسیر حکم توام گر تنم بخواهی خست

نماز شام قیامت به هوش بازآید

کسی که خورده بود می ز بامداد الست

نگاه من به تو و دیگران به خود مشغول

معاشران ز می و عارفان ز ساقی مست

اگر تو سرو خرامان ز پای ننشینی

چه فتنه‌ها که بخیزد میان اهل نشست

برادران و بزرگان نصیحتم مکنید

که اختیار من از دست رفت و تیر از شست

حذر کنید ز باران دیده سعدی

که قطره سیل شود چون به یک دگر پیوست

خوشست نام تو بردن ولی دریغ بود

در این سخن که بخواهند برد دست به دست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بی من نوشته:

سلام بر اهالی شعر و ادب
این نیز یکی از غزلهای عاشقانه سعدی علیه الرحمه است که در آن اوج عاشقی بسیار زیبا توصیف گشته.
بیت سوم فوق العاده است، چنان که با اشاره به اصلی روشن می فرماید سرای خیالم را نمی توانم لحظه از معشوق خالی کنم و به خواب روم چنان که بر آشنایان نمی توان در خانه را بست!
بیت چهارم (برای صحیح خواندن بدانید که در قفس مضاف و مضاف الیه هستند یعنی خروجی قفس) معنی اش به این بیت از شاعر نزدیک است:
اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم؟/که خلاص بی تو بند است و حیات بی تو زندان

به امید روزی که هر ایرانی بتواند معنی اکثر غزلیات سعدی و حافظ را بفهمد.

دختر شاه پریون نوشته:

سلام. میخواستم اگر ممکنه فایل صوتی این اشعار رو هم قرار بدید تا با شنیدن اونها بتونیم کلمات و وزن رو درست ادا کنیم. با تشکر

فریبرز کرمی نوشته:

با سلام خدمت تمامی عزیزان
این شعر یک قطعه ی کاملا عارفانه و ناظر به مسآله ی حدت وجود است آنجا که می فرماید: دگر به روی کسم دیده بر نمی باشد. خلیل من همه بتهای آذری بشکست این بیت را می توان از لحاظ معانیی همپای مردم دیده ی ما جز به رخت ناظر نیست از خواجه ی شیراز دانست.

افزونهٔ واژه‌یاب برای مرورگرها