ز عشق غمزه و ابروی آن صنم پیوست
امام شهر بمحراب می رود سرمست
جمال او در جنّت بروی من بگشود
خیال او گذر صبر بر دلم دربست
کنون نشانه ی تیر ملامتم مکنید
که رفته است عنانم ز دست و تیر از شست
مرا چو مست بمیرم بهیچ آب مشوی
مگر بجرعه ی دُردی کشان باده پرست
برند دوش بدوشش بخوابگاه ابد
کسی که کرد صبوحی ببزمگاه الست
بجام باده چراغ دلم منوّر کن
که شمع شادیم از تندباد غم بنشست
در آن مصاف که چشم تو تیغ کینه کشید
بسا که زلف تو چشم دلاوران بشکست
بُود لطایف خواجو بهار دلکش شوق
از آن چو شاخ گلشن می برند دست بدست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در وصف عشق و زیبایی محبوب است. شاعر به زیباییهای محبوبش اشاره میکند که مانند عشق، دل او را تسخیر کرده است. او از حالتی مست و شگفتانگیز که ناشی از عشق است میگوید و احساساتی از جمله غم و شادی را در هم میآمیزد. شاعر نیز به تیر ملامت یا انتقاد از دیگران بیاعتناست و به دوری از غم و افسردگی اشاره میکند. همچنین از خاطرات خوش و لحظههای لذتبخش عشق یاد میکند. در مجموع، شعر ترکیبی از زیباییهای عشق و تأثیر آن بر دل و جان انسان است.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت آن معشوق، دل من همواره شاد و سرمست است و در این حال، به نماز و عبادت در مساجد شهر میروم.
هوش مصنوعی: زیبایی او مانند بهشت بر من آشکار شد و تصور او باعث شد که صبر در دل من به پایان برسد.
هوش مصنوعی: اکنون به من ملامت نکنید، چون که کنترل کارهایم از دستم خارج شده و نمیتوانم خودم را مدیریت کنم.
هوش مصنوعی: مرا مانند یک مست بگذار بمیرم و هیچ چیز دیگر نتواند مرا تسلی بدهد، مگر این که جرعهای از شرابی به من بدهی که از آن لذت ببرم.
هوش مصنوعی: کسی که در بزم روحانی و معنوی صبح کرده و بیدار شده است، همواره در کنار هر دوش (نفس و جان) خود به سر میبرد و به جایگاه ابدی و خوابگاه جاویدان نزدیک میشود.
هوش مصنوعی: بیا و با نوشیدن باده، دل شادابم را روشن کن، زیرا شعله شادیام از باد تند غم خاموش شده است.
هوش مصنوعی: در مبارزهای که نگاه تو همچون تیغی به کینه درخشید، بسیاری از دلیران به خاطر زیبایی زلف تو شکست خورده و مغلوب شدند.
هوش مصنوعی: لطایف خواجو در بهار دلپذیر شوق و عشق را چون شاخی از گلشن در دست یکدیگر میچرخاندند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
برادران و بزرگان نصیحتم مکنید
که اختیار من از دست رفت و تیر از شست
همین شعر » بیت ۳
کنون نشانهٔ تیر ملامتم مکنید
که رفته است عنانم ز دست و تیر از شست
دلیل نصرت حق زخم نیزه عربست
از اوست هر چه به شرک اندر از بدی شغب است
رسیده ماه محرم به سال پانصد و شصت
به بارگاه وزیر خدایگان بنشست
که تا نظر کند اندر جمال طلعت او
که هیچ شه را مانند او وزیری هست
خجستهرای و همایونلقا و فرّخفال
[...]
کسی نرست ز دنیا مگر خدای پرست
در این زمانه هر آن کس که او به مرد برست
جهان بی خبر آن است و جای بی ادبان
سریر کفر بلند و سرای ایمان پست
رها مکن که جهان تاج بر سر تو نهد
[...]
رئیس دولت و دین ای اسیر دست اجل
شدی و رفت بهین حاصل جهان از دست
زمانه نی در مردی در کرم بشکست
سپهر نی دم شخصی دم هنر دربست
دلم حریق وفاتت چو کرد خاکستر
[...]
چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
دگر به روی کسم دیده بر نمیباشد
خلیل من همه بتهای آزری بشکست
مجال خواب نمیباشدم ز دست خیال
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.