گنجور

غزل ۳۱۳

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

برآمد باد صبح و بوی نوروز

به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال

همایون بادت این روز و همه روز

چو آتش در درخت افکند گلنار

دگر منقل منه آتش میفروز

چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست

حسدگو دشمنان را دیده بردوز

بهاری خرمست ای گل کجایی

که بینی بلبلان را ناله و سوز

جهان بی ما بسی بودست و باشد

برادر جز نکونامی میندوز

نکویی کن که دولت بینی از بخت

مبر فرمان بدگوی بدآموز

منه دل بر سرای عمر سعدی

که بر گنبد نخواهد ماند این گوز

دریغا عیش اگر مرگش نبودی

دریغ آهو اگر بگذاشتی یوز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

ایرج بسطامی » بوی نوروز » تصنیف بوی نوروز

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عرفان نوشته:

کلمه آخر این شعر اصلا در شان سعدی نیست.

طبا نوشته:

گوز در اینجا به معنای گردو است که معرب آن جوز است

فرهاد نوشته:

اگر هم به آن معنی معروف بود، باز هم مشکلی نبود. چنانکه سعدی، مولوی و … حتی کلمات مستهجن را استفاده کرده اند. واقع گرایی از شؤون شعرای برجسته است.

زهراجمالی نوشته:

بیت سوم رانفهمیدم

زه نوشته:

بیت اخر نامفهومه

مهدی نوشته:

جناب طبا درست نوشته اند گوز به معنای گردوست.
یاد بیتی دیگر از سعدی افتادم که مثل همین بیت برای بیان امر غیر ممکن از مثال گنبد و گردو استفاده کرده:
پرتو نیکان نگیرد آنکه بنیادش بد است
تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است

قاسم فطری نوشته:

گوز در اینجا به معنی گوژ، کوژ وخمیده است.فردوسی این کلمه را بااین معنی فراوان بکار برده است مثلا:
همیشه تو را جاودان باد روز به شادی وبدخواه را پشت گوز.
والبته باجوز فرق دارد زیرا ج در جوز فتحه دارد ولی این کلمه هماهنگ با قافیه سایر ابیات غزل صدای کشیده “او”دارد

مریم نوشته:

جناب طبا درست نوشتن (دقیقاً در همان معنی است ) - جناب فرهاد درست گفتن ( برای شاعران نشان دادن حدی توانایی است ) .
خانم جمالی : بیت سوم : آتشین استعاره از سرخ رنگ بودن گل های درخت انار است . در معنی اینکه وقتی گل های درخت انار جلوگر شد هوا گرم شده پس آتش منقل ها را باید برچید.
زه : بیت آخر : هر چیزی اگر پایان داشته باشد . مطلوب است . عیش مدام و همیشگی مصداق همان خوشی زیر دل را زده است می شود.

منوچهر نوشته:

دوستان گویا با معنی کلمات فارسی آشنا نیستند و هرکدام سعی کرده اند چیزی بگویند که کار سعدی را در کاربرد کلمه ” گوز” توجیه کنند. این کلمه بدون اشباع “و” خوانده میشود و به معنی گردو است و عربها آن را معرب کرده و به صورت جوز به همین معنی بکار میبرند. بهتر است دوستان قبل از داوری به فرهنگ لغات نگاه کنند تا این همه به بیراهه نروند و سعدی بزرگ را متهم به ترک ادب نکنند

ناشناس نوشته:

دولت بینی از بخت

امین کیخا نوشته:

یوز یعنی جستن و فعلی دارد سک کوچک که شکار را بیابد هم یوز نام دارد و رزم یوز یعنی رزمجوی و رهیوز یعنی راهجوی

دکتر ترابی نوشته:

بیت معروف :
پرتو نیکان نگیرد آنکه بنیادش بد است
تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است را به یاد میآورید؟؟ در کتابهای فارسی دبیرستان بود!
گردو ، گوز، جوز ، گردکان و چهار مغز که بر گنبد نمی ماند.

قاسم نوشته:

واژه yuz به تلفظ محلی در روستاهایی در اصفهان یوز به معنی گردو تغییر یافتهء goz در زبان پهلوی

با جستجوی واژه جوز می تونید متوجه بشید

ناشناس نوشته:

بنظر من همان جوز بوده که از نظر ردیف هم مطابقت دارد واین یک غلط سهوی یا عمدی میباشد. چون سعدی بزرگ کلمات عربی بسیار بکار برده است . نمیشه فکر کرد چون معرب گردو میشود جوز ایشان گوز. ثبت کرده . هرچند سعدی هجویات زیاددارد ولی در جای. خودش بکار برده است وهیچ گونه سانسر یاجای. گزینی استفاده نکرده است ۲۹/۱/۹۴

داکتر ق. مصلح بدخشانی نوشته:

منظور سعدی از “یوز” ، کلمه ی آخرین این غزل بی تردید پلنگ یا یوزپلنگ است.

سروش نوشته:

“گوز” احتمالا همان گردو باشد. چرا ک این کلمه دقیقا با همین تلفظ در میان برخی از کوردهای منطقه ی شمال خراسان رواج دارد.

بابک نوشته:

خدمت عزیزانى که اینرا نسیمى از نسیمات معدوى مى پندارند عرض شود که صد شکر که شیخ آن نسیم دیگر را به میان نیاورد که آنزمان پشم و پیله (ریش) همه مان مى ریخت.
گردو بر گنبد را هم دکتر ترابى اشاره اى کردند، که با گوز معلق شدن سر سازگارى دارد…
بارى،
فرهنگ معین در باب “گوز بر گنبد افشاندن” آورده :
بکار بیهوده واداشتن
و از شاهنامه (گیو پس از هفت سال جستجوى کیخسرو با خود گوید):
یکى نامجوى و دگر شادروز
مرا بخت بر گنبد افشاند گوز
و در باب یوز،
در یکى دو نگاره عهد صفوى و مغولان هند (نوادگان تیمور) یوزپلنگى هویداست که قلاده اى بر گردن دارد و کنار یوزبان به انتظار شکار نشسته. در آن عهد یوز را دست آموز مى کردند…

سمانه ، م نوشته:

جناب دکتر ترابی گرامی
درود بر شما
گردو و جوز و گوز و گردکان را با چهار مغز آورده اید؟
چهار مغز چیست ؟ کرمانی ست ؟ یا در پاریز شما هست و ما بی خبریم
تا به حال ما ترکیبی از گردو ، پسته ، بادام و فندق را چهار مغز می گفتیم ، به زائو ، بعد زایمان هم میدادند تا جان بگیرد.
این نوشتم که شاید شما هم از غیبت کبرا ، چون استاد گوهری ، به در آیید
دلمان برایتان تنگ است
نوروزتان پیروز

احمد حفیظ الله نوشته:

چهار مغز،
در افغانستان چهار مغز به گوز یا جوز گفته شده

سمانه ، م نوشته:

معروفترین جوز که از قدیم همه می شناسند ، جوزِقند ” جوزغند “ است
که لای برگه ی هلو گردو میگذاشتند
صحیح کلمه ، جوز آکند است یعنی پر از گردو یا {جوز آگند }
استاد کیخا به داد برس

مرادیار نوشته:

گوز ـ البته با تلفظ” گوێز”ـ یک واژه اصیل کردی و به معنای
گردو است .

مهرزاد نوشته:

با تشکر از اساتید محترم
مثل اینکه هیچکدوم از اساتید و معلمان اخلاق محترم که سعی در متهم کردن یا مبرا کردن نام سعدی دارند، هزلیات سعدی رو مطالعه نکردن.
روزگار غریبی است جامعه ای که رکورد تعداد و تنوع فحش رو تو دنیا داره اینقد رو ی کلمه حساس باشنD:D:D:

حسین نوشته:

واژه گوز در لغت‌نامه دهخدا با مثال زدن همین بیت، به معنی درخت گردو (یا همان جوز یا گردکان یا ضبر) آمده است

کانال رسمی گنجور در تلگرام