گنجور

بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر می‌کرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را ببهانه براه کرد جای دور و با خر جمع شد بی‌کدو و هلاک شد بفضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوم‌اند ملعون نه‌اند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر پنجم
 

یک کنیزک یک خری بر خود فکند

از وفور شهوت و فرط گزند

آن خر نر را بگان خو کرده بود

خر جماع آدمی پی برده بود

یک کدویی بود حیلت‌سازه را

در نرش کردی پی اندازه را

در ذکر کردی کدو را آن عجوز

تا رود نیم ذکر وقت سپوز

گر همه کیر خر اندر وی رود

آن رحم و آن روده‌ها ویران شود

خر همی شد لاغر و خاتون او

مانده عاجز کز چه شد این خر چو مو

نعل‌بندان را نمود آن خر که چیست

علت او که نتیجه‌ش لاغریست

هیچ علت اندرو ظاهر نشد

هیچ کس از سر او مخبر نشد

در تفحص اندر افتاد او به جد

شد تفحص را دمادم مستعد

جد را باید که جان بنده بود

زانک جد جوینده یابنده بود

چون تفحص کرد از حال اشک

دید خفته زیر خر آن نرگسک

از شکاف در بدید آن حال را

بس عجب آمد از آن آن زال را

خر همی‌گاید کنیزک را چنان

که به عقل و رسم مردان با زنان

در حسد شد گفت چون این ممکنست

پس من اولیتر که خر ملک منست

خر مهذب گشته و آموخته

خوان نهادست و چراغ افروخته

کرد نادیده و در خانه بکوفت

کای کنیزک چند خواهی خانه روفت

از پی روپوش می‌گفت این سخن

کای کنیزک آمدم در باز کن

کرد خاموش و کنیزک را نگفت

راز را از بهر طمع خود نهفت

پس کنیزک جمله آلات فساد

کرد پنهان پیش شد در را گشاد

رو ترش کرد و دو دیده پر ز نم

لب فرو مالید یعنی صایمم

در کف او نرمه جاروبی که من

خانه را می‌روفتم بهر عطن

چونک باع جاروب در را وا گشاد

گفت خاتون زیر لب کای اوستاد

رو ترش کردی و جاروبی به کف

چیست آن خر برگسسته از علف

نیم کاره و خشمگین جنبان ذکر

ز انتظار تو دو چشمش سوی در

زیر لب گفت این نهان کرد از کنیز

داشتش آن دم چو بی‌جرمان عزیز

بعد از آن گفتش که چادر نه به سر

رو فلان خانه ز من پیغام بر

این چنین گو وین چنین کن وآنچنان

مختصر کردم من افسانهٔ زنان

آنچ مقصودست مغز آن بگیر

چون براهش کرد آن زال ستیر

بود از مستی شهوت شادمان

در فرو بست و همی‌گفت آن زمان

یافتم خلوت زنم از شکر بانگ

رسته‌ام از چار دانگ و از دو دانگ

از طرب گشته بزان زن هزار

در شرار شهوت خر بی‌قرار

چه بزان که آن شهوت او را بز گرفت

بز گرفتن گیج را نبود شگفت

میل شهوت کر کند دل را و کور

تا نماید خر چو یوسف نار نور

ای بسا سرمست نار و نارجو

خویشتن را نور مطلق داند او

جز مگر بندهٔ خدا یا جذب حق

با رهش آرد بگرداند ورق

تا بداند که آن خیال ناریه

در طریقت نیست الا عاریه

زشتها را خوب بنماید شره

نیست چون شهوت بتر ز آفتاب ره

صد هزاران نام خوش را کرد ننگ

صد هزاران زیرکان را کرد دنگ

چون خری را یوسف مصری نمود

یوسفی را چون نماید آن جهود

بر تو سرگین را فسونش شهد کرد

شهد را خود چون کند وقت نبرد

شهوت از خوردن بود کم کن ز خور

یا نکاحی کن گریزان شو ز شر

چون بخوردی می‌کشد سوی حرم

دخل را خرجی بباید لاجرم

پس نکاح آمد چو لاحول و لا

تا که دیوت نفکند اندر بلا

چون حریص خوردنی زن خواه زود

ورنه آمد گربه و دنبه ربود

بار سنگی بر خری که می‌جهد

زود بر نه پیش از آن کو بر نهد

فعل آتش را نمی‌دانی تو برد

گرد آتش با چنین دانش مگرد

علم دیگ و آتش ار نبود ترا

از شرر نه دیگ ماند نه ابا

آب حاضر باید و فرهنگ نیز

تا پزد آب دیگ سالم در ازیز

چون ندانی دانش آهنگری

ریش و مو سوزد چو آنجا بگذری

در فرو بست آن زن و خر را کشید

شادمانه لاجرم کیفر چشید

در میان خانه آوردش کشان

خفت اندر زیر آن نر خر ستان

هم بر آن کرسی که دید او از کنیز

تا رسد در کام خود آن قحبه نیز

پا بر آورد و خر اندر ویی سپوخت

آتشی از کیر خر در وی فروخت

خر مؤدب گشته در خاتون فشرد

تا بخایه در زمان خاتون بمرد

بر درید از زخم کیر خر جگر

روده‌ها بسکسته شد از همدگر

دم نزد در حال آن زن جان بداد

کرسی از یک‌سو زن از یک‌سو فتاد

صحن خانه پر ز خون شد زن نگون

مرد او و برد جان ریب المنون

مرگ بد با صد فضیحت ای پدر

تو شهیدی دیده‌ای از کیر خر

تو عذاب الخزی بشنو از نبی

در چنین ننگی مکن جان را فدی

دانک این نفس بهیمی نر خرست

زیر او بودن از آن ننگین‌ترست

در ره نفس ار بمیری در منی

تو حقیقت دان که مثل آن زنی

نفس ما را صورت خر بدهد او

زانک صورتها کند بر وفق خو

این بود اظهار سر در رستخیز

الله الله از تن چون خر گریز

کافران را بیم کرد ایزد ز نار

کافران گفتند نار اولی ز عار

گفت نی آن نار اصل عارهاست

هم‌چو این ناری که این زن را بکاست

لقمه اندازه نخورد از حرص خود

در گلو بگرفت لقمه مرگ بد

لقمه اندازه خور ای مرد حریص

گرچه باشد لقمه حلوا و خبیص

حق تعالی داد میزان را زبان

هین ز قرآن سورهٔ رحمن بخوان

هین ز حرص خویش میزان را مهل

آز و حرص آمد ترا خصم مضل

حرص جوید کل بر آید او ز کل

حرص مپرست ای فجل ابن الفجل

آن کنیزک می‌شد و می‌گفت آه

کردی ای خاتون تو استا را به راه

کار بی‌استاد خواهی ساختن

جاهلانه جان بخواهی باختن

ای ز من دزدیده علمی ناتمام

ننگ آمد که بپرسی حال دام

هم بچیدی دانه مرغ از خرمنش

هم نیفتادی رسن در گردنش

دانه کمتر خور مکن چندین رفو

چون کلوا خواندی بخوان لا تسرفوا

تا خوری دانه نیفتی تو به دام

این کند علم و قناعت والسلام

نعمت از دنیا خورد عاقل نه غم

جاهلان محروم مانده در ندم

چون در افتد در گلوشان حبل دام

دانه خوردن گشت بر جمله حرام

مرغ اندر دام دانه کی خورد

دانه چون زهرست در دام ار چرد

مرغ غافل می‌خورد دانه ز دام

هم‌چو اندر دام دنیا این عوام

باز مرغان خبیر هوشمند

کرده‌اند از دانه خود را خشک‌بند

که اندرون دام دانه زهرباست

کور آن مرغی که در فخ دانه خواست

صاحب دام ابلهان را سر برید

وآن ظریفان را به مجلسها کشید

که از آنها گوشت می‌آید به کار

وز ظریفان بانگ و نالهٔ زیر و زار

پس کنیزک آمد از اشکاف در

دید خاتون را به مرده زیر خر

گفت ای خاتون احمق این چه بود

گر ترا استاد خود نقشی نمود

ظاهرش دیدی سرش از تو نهان

اوستا ناگشته بگشادی دکان

کیر دیدی هم‌چو شهد و چون خبیص

آن کدو را چون ندیدی ای حریص

یا چون مستغرق شدی در عشق خر

آن کدو پنهان بماندت از نظر

ظاهر صنعت بدیدی زوستاد

اوستادی برگرفتی شاد شاد

ای بسا زراق گول بی‌وقوف

از ره مردان ندیده غیر صوف

ای بسا شوخان ز اندک احتراف

از شهان ناموخته جز گفت و لاف

هر یکی در کف عصا که موسی‌ام

می‌دمد بر ابلهان که عیسی‌ام

آه از آن روزی که صدق صادقان

باز خواهد از تو سنگ امتحان

آخر از استاد باقی را بپرس

یا حریصان جمله کورانند و خرس

جمله جستی باز ماندی از همه

صید گرگانند این ابله رمه

صورتی بنشینده گشتی ترجمان

بی‌خبر از گفت خود چون طوطیان

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

س. ص. نوشته:

غلط املائی در بیت چهارده مصرع دوم: بجای نم باید من باشد. با تشکر.

پاسخ: با تشکر تصحیح به این ترتیب انجام شد که در مصرع مذکور «پس نم اولیتر که خر ملک منست» تغییر یافت به «پس من اولیتر که خر ملک منست»

علی ابوذری نوشته:

نگاه مولوی به موضوع شهوت یک نگاه عمیق وواقع گرایانه است ودر ابیات بسیاری به آسیب شناسی این قوه در آدمی پرداخته ودر عین حال از زبان اروتیک بهره برده وبی پرده الفاظ جنسی را به کار گرفته است. برای مزید اطلاعات می توانید مقاله ارزشمند ذیل را با عنوان «ننگ شهوت» بخوانید:

http://www.bashgah.net/pages-9035.html

ناشناس نوشته:

بنام او
در عرف عام گاه کسی داستانی خنده دار یا جک نقل میکند تا دیگران را بخنداند اگر کسی شناخت کافی از مولوی نداشته باشد شاید گمان کند که بعض داستانها وکلمات مستهجن او برهمین منوال است واقعیت اینست که او با جدیت به هرطریق که شده میخواهد هشدار دهد تا شایددیگران را از وخامتی که گرفتارش هستند برهاند برای هدف خود از هر داستان وکلمه ای که توجه برانگیز باشداستفاده کرده است پس باید دید در پس اینگونه داستانها وکلمات چه میخواهد بگوید در داستان فوق گویا مقصوداصلیش دراین بیت خلاصه میشود
در ره نفس ار بمیری در منی
توحقیقت دان که مثل زآن زنی
یعنی اگر کسی در راه نفس ومنیت به هرشکل بمیرد همانندآن زن است واینگونه هشدار وتحریکی را به خواننده وارد میکند واصل داستان بمنزله چاشنی این گفتار ودیگر آموزه های اوست

نقشبندی نوشته:

با سلام و تشکر در بیت آخر این کلمه اشتباه تایپ شده:
بنشینده.

لطفا تصحیح کنید: بشنیده.

وحید نوشته:

ای برادر قصه چون پیمانه است
معنی اندر وی به سان دانه ای است
دانه معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را چون گشت نقل

احمد بزرگزاد نوشته:

آب حاضر باید و فرهنگ نیز
تا پزد آب دیگ سالم در ازیز
در بیت دوم لطفا کلمه آب را به آن تغییر دهید

اصغر نوشته:

پورنو نگاری یا نوشتن داستان با مضامین و الفاظ سکسی و بقول امروزی ها مستهجن دامنه وسیعی در قدیم و امروزه داشته و دارد و این نوع سبک از قدیم برای بیان مقاصد گوناگون مورد استفاده قرار میگرفته و میگیرد چنانچه در زمان حال عمدتا” جهت بهره برداری های اقتصادی یا به عبارت صحیح تر کسب در آمد از هر طریق و بهر شکل مورد استفاده قرار می گیرد و هم جهت اعمال نیات سیاسی - اجتماعی بعنوان حامل استفاده میشود و الحق که برد زیادی دارد . مولوی در کنار استفاده از سایر روش های ارتباطی با شنونده یا خواننده و استفاده کننده از مطالبش از پورنو نگاری هم در بیان و تشبیه و تمثیل معانی بزرگ با استادی هر چه تمام تر در شکلی طنز آلود استفاده کرده ، چنانکه داستان های او چنان در خاطره شنوندگان نقش عمیقی می بندد که گاها در مکالمات و احتجاجات فقط با اشاره به موضوع عمق و شدت مطالب را می توان به شنوندگان منتقل کرد ، مثلا” به کسانی که بدون برنامه ریزی و تدارک امور ایده آلیستی شعار هائی را مطرح می کنند و ایده هایشان از مرز شعار تجاوز نمی کند با یک مثال و گفتن واژه های خاتونو و کدو و کنیزک اثر آن شعار های سطحی را در بین مخاطب یا مخاطبین خنثی و آنها را به عمق تلاش و کوشش و بدست آوردن رمز و راز کارهای بظاهر ساده آگاه ساخته و از فاجعه ای که در صورت برخورد سطحی با مسائل گزیبانگیر انسان خواهد شد آگاه کرد .

مجتبی ولی الهی نوشته:

به نام خدا
در بیت ۳۷ به جای کلمه آفتاب باید کلمه آفات آورده شود :
زشتها را خوب بنماید شره
نیست چون شهوت بتر زآفات ره
ضمناً مثنوی دایره المعارف عرفان است .

بابا علی نوشته:

کودکان افسانه ها میاورند درج در افسانه شان بس سر و پند هزل ها گویند درافسانه ها گنج می جو در همه ویرانه ها هزل تعلیم است ان را جد شنو تو مشو برظاهر هزلش گرو هر جدی هزل است پیش هازلان هزل ها جد است پیش عاقلان عاقلی گر خاک گیرد زر شود جاهل ار زر برد خاکستر شود

ط نوشته:

سلام
من مدتی پیش متن صحیح این شعر را در حاشیه ها نوشتم ولی الان میبینم حذفش کردین
مثلا در بیت چهار
در قضیبش آن کدو کردی عجوز

تا رود نیم ذکر وقت سپوز
گر همه لخت خر اندر وی رود
هم رحم هم روده ها را بردرد
نعل‌بندان را نمودآگه که چیست
علت خرکه نتیجه‌ش لاغریست

از شکاف در بدید آن حال را
بس عجب آمد از آن انزال را

شمس الحق نوشته:

گنجور عزیز
آخرین حاشیه نوشته شده توسط اینجانب بر حاشیه خانم / آقای ط با عصبانیت نوشته شد و زیاده روی بود . با عذر خواهی از جناب ط لطفاً آنرا حذف فرمایید . متشکرم

امین کیخا نوشته:

اشکارا گان را برای خود لغت sex به کار برده است . چنانچه هنوز در لری و کردی به کار می رود .

امین کیخا نوشته:

برای ابزار مردانه لغت ویله در لری و نیز در گیلکی گویا یافت می شود . ویله در شاه نامه برای شیهه آمده است .

امین کیخا نوشته:

از روفتن لغت زیبای روفان یعنی مسواک

امین کیخا نوشته:

نار و نارین معنی مادینه می داده د پهلوی و نر هم معنی نر امروز اما نرین یعنی مذکر و مادین یعنی مونث

شمس الحق نوشته:

برای گان متشکرم دکتر ، نسخه نیکلسن آن را گن نوشته و من نمی فهمیدم و حداکثر آنرا مخفف گناه فرض میکردم . بازهم و برای همه لغت های انبوه این صفحه متشکرم امین جان . زود باشد که نام تو را در پهنۀ گیتی بعنوان یک نابغه لغت شناسی فریاد کنم دکتر کیخا .

امین کیخا نوشته:

شمس الحق این لغت بیخدار و پیچیده است لغت جنس و گوند ( در خوزستان بیضه ) ونیز جنسی ( گنسی ) و گوند به معنی لشگر در فارسی ساسانی و نیز جند عربی به معنی سرباز و genus و نیز gender همه از این گان هستند .

تاوتک نوشته:

برای بانوی خانه زال آورده شده و برای کنیز نرگسک .در واقع میخواهد یادآوری کند که موفقیت به تجربه است و نه سن و سال

امیرملکیان نوشته:

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دست اندر کاران و دوستان عزیز خواننده.یکی از شرایط خواندن متون کلاسیک خالی بودن متن از غلط های فنی و طبعی و اغلاط چاپی می باشد. که بعضی از دوستان به غلط های چاپی در متن اشاره نموده اند.و بار دیگر این حقیر به آن اشاره می نماید.باشد که دوستان دست اندر کار توجه فرمایند. در بیت ۲۲به جای (باع) باید (با) بیاید. دربیت ۳۱به جای (بزان) باید (بز آن) بیاید. دربیت ۳۶به جای(که آن) باید(کآن) بیاید. دربیت۴۸به جای(آب)باید (آن) بیاید. دربیت۵۳به جای(ویی) باید(وی) بیاید. دربیت۶۰به جای(دانک) باید (دان که) بیاید. دربیت ۸۲به جای (که اندرون) باید (کاندرون) بیاید. دربیت ۹۰به جای (یاچون) باید (یا چو) بیاید. متن حاضر برابر تصحیح رینولد ا. نیکلسون می باشد.و همانطور که اشاره شد متون کلاسیک برای فهم بهتر خوانندگان باید عاری از هر نوع غلط طبعی وچاپی باشد. باتشکر از تمام عزیزان خواننده و همه دست اندر کاران.

رضا نوشته:

هر قفس را برهی پس قفسیست تانزمانی که تصور قفسیست “”"”پس ما هم برای نجات تصور نکنیم حتی اشعار را

خواجوی نوشته:

هیچ یک از سروده های مولانا تا این اندازه کوبنده و آموزنده و کارساز نیست،
هم به زیبایی فن داستان سرایی را به کار برده و خواننده را در لذت خواهی و بیم و هراس از آبرو به خود می کشاند و هم با کوبنده ترین واژگان و همانند سازی (همانند نویسندگان نیرومندی چون نیچه) ظاهر بینی و پوسته گرایی و علم ناتمام و عوام گرایی را می کوبد و شهید چنین هوسی معرفی می کند و آن ها را این گونه بی رحمانه و اثر گذار رسوا می کند و افتضاح می کند
شگفت آور است این همه هوش و استعداد و کرامت نفس مولانا که بی پرده و بی ترس از عوام و فرومایگان ظاهر بینی را می کوبد و سرزنش می کند

محمد نوشته:

دوستان سلام
یه سوال ؟
اسلام از هر نظر غنی و در همه موارد اولین حرف و کاملترین را برای گفتن دارد و خوب میدونید که کاملترین دین هم هستش.
زندگی نامه امامان و یا پیامبران رو که مرور کنید خواهید دید که در چه شرایطی از جامعه قرار داشتند .
حال سوال من از شما عزیزان این هست …
پیامبر که قران و اهل بیتش رو به ما سفارش کرده در کجای قران و روایات اهل بیت برای ارشاد مردم یا هر چیز دیگری این گونه از این کلامات یا شبیه این گونه کلمات استفاده شده باشه ؟
باور بفرمایید من جناب مولانا رو رد نمیکنم و در این حد هم که شما ستایش میکنید نمیکنم چون با اسلام هم خونی نداره.
محبت میکنید راهنماییم کنید …

نازنین نوشته:

با محمد موافقم و مولوی می توانست شیوه های خیلی بهتری از هرزه نگاری را برای آموزش به کار ببرد.

سابیر نوشته:

خیلی قشنگ و جالب بود…گاهی باید برای تلنگر زدن از چنین شیوه هایی استفاده کرد چون دیگر روش ها جواب نمی دهند…نازنین خانوم

شمس الحق نوشته:

جناب محمد آقا سؤالی کرده اند که پاسخش اینست :
اگر شرح حال مولوی را بخوانید خواهید دانست که خود فقیه و مدرس علوم اسلامی بوده است و با اصطلاحات امروزی یک آیة الله العظمی و در عالی ترین سطوح علمی قرار داشته است ، در مثنوی بیشتر آیات محکمات قران مجید را تفسیر کرده است و در کتاب نثرش فیه ما فیه خود مثنوی را قران پارسی مینامد و تصریح میکند که “مثنوی ما هزار سال دیگر در جهان شیخی خواهد کرد” بنابراین این فرمایش شما که با اسلام هم خوانی ندارد نهایت بی انصافیست و متأسفم که این را عرض میکنم دوست عزیز خبر از عدم اطلاع کافی حضرتعالی از فقه اسلامی میدهد ، مزید استحضار توجه شما را به کتب حل المسائل آیات عظام و مراجع تقلید جلب میکنم که اگر مطالعه فرمایید ملاحظه خواهید کرد که در جزیی ترین مسایل روابط جنسی انسانها حکم داده اند و تعجب میکنم که چگونه جنابعالی احکام قران و زندگی پیامبر و امامان را مثال میزنید و آنها را با مثنوی که کتابی عرفانیست مقایسه میکنید . دوست محترم مولوی کتاب مثنوی را در ده سال پایان عمرش تألیف کرده است و در سن و سالیست که یک عارف واصل کامل همچون او با ارواح انسانها کار دارد و نه با ابدان ، حکایت بالا آنچنان که دوستی فرموده اند پورنو نیست و چنانکه آن بانوی محترم میفرمایند هرزه نگاری هم نیست ، مثل همه حکایت ها و قصه های مثنوی عرفانیست . او در همین کتاب هشدار میدهد که :
ای برادر قصه چون پیمانه است / معنی اندر وی مثال دانه است
دانه معنی بگیرد مرد عقل / ننگرد پیمانه را گر گشت نقل
یکی از نتایج این حکایت آنست که کثیف ترین و فجیع ترین مرگی را که انسانی میتواند برای خود تدارک ببیند به تصویر کشیده است ، آنهم نه برای صرفاً به نمایش گذاردن آن ، که بعنوان یکی از مواد خامی که آن تصویر را مورد استفاده قرار بدهد تا سخنی بگوید :
حق تعالی داد میزان را زبان / هین ز قران سوره رحمان بخوان
هین ز حرص خویش میزان را مهل / آز و حرص آمد تو را خصم مضل
آیا باز هم میفرمایید با اسلام هم خوانی ندارد ؟ اینکه عین قران است ، نمیخواهم زیاده گویی کنم اگرچه جای سخن بسیار است و من از صد جز یک هنوز نگفته ام ، پس شما را رجعت میدهم به ابیات ۷۵ تا ۸۴ و ۹۱ تا ۹۴ و اینکه آنها را بدقت بخوانید و باز بخوانید که هربار که خواندید چیزی تازه خواهید یافت . ببخشید که مزاحمتان شدم ، خود پرسش فرمودید .

قاصدک نوشته:

در مورد اینکه گفتید مثنوی در واقع تفسیر قرآنه و با اسلام منافاتی نداره باید بگم که سخت در اشتباهید.
کاری به این شعر ندارم گرچه از الفاظ رکیکی استفاده شده… اما میتونید به شرحی که علامه جعفری بر مثنوی نوشته رجوع کنید و ببینید که چه اختلافات فاحشی با تفکر ناب اسلامی داره. مثنوی و کلا کتاب های صوفیه پر از عقاید نه تنها اشتباه بلکه فاسده… مولوی شاعر فوق العاده ای هست و نه عارفی واصل…
کسی که تمام انبیای الهی رو چاکر درگاه استادش شمس معرفی می کنه مطمئنا نمی تونه بر شریعت او انبیا گام برداره… اون بیشتر بر شریعت همون شمس هست تا اسلام ناب محمدی…
و البته بابت سایتتون ممنون… مفید و عالیه

شمس الحق نوشته:

دوست گرامی حقیر عرض نکردم مثنوی تفسیر قران است ، گفتم بسیاری از آیات قران را در مثنوی تفسیر کرده است ، ندانم جناب جعفری چه شرحی بر مثنوی نوشته اند لیک دانم که ایشان از علاقمندان مثنوی بوده اند ، دیگرآنکه تفکر ناب اسلامی چیست ؟ گروه داعش هم مدعی آنست و طالبان نیز ، علمای عربستان سعودی هم چنین ادعایی دارند ، اما اینکه مولوی همه انبیای الهی را چاکر درگاه شمس میداند اول مرتبه است که از قول حضرتعالی میخوانم !! همانطور که عرض کردم و اسناد کافی بر صحت این ادعا موجود است ایشان مدرس قران و فقه اسلامی بوده اند و عارف واصل کامل و احتمالاً آنچه از اقوال ایشان که توسط علمای شیعه فاسد و اشتباه تلقی میشود بلحاظ سنی بودن ایشانست ، چندانکه شنیده و خوانده ام علمای شیعه کتب او را با انبر بر میداشته اند !!

بهنام نوشته:

ضمن احترام به نظرات دوستان، در مورد این بحث نکات زیر به نظر من می رسد:
• مقایسه ی قرآن و شیوه رفتارهای ائمه با نوشته های سایر افراد خواه عارف، خواه فیلسوف، صحیح نیست. کتب آسمانی مانند قرآن، متصل به خدا هستند و الزامی ندارد سایر کتابها نیز بر همان شیوه نوشته شوند. جهت توضیح مشکلات لازم است برخی کتب مانند کتابهای پزشکی، روانشناسی و در حوزه دین نیز توضیح المسایل ها بی پرده به مسایل جنسی بپردازند. این امر را نیز نمی توان محدود به قشرهای خاص نمود، حتی اگر یک نویسنده رمان لازم بداند که جهت ارایه مفاهیم مورد نظرش از واژه های جنسی استفاده نماید، حداقل نباید مورد شماتت قرار گیرد.
• با وجود تفاوت جایگاه قرآن با سایر کتب، در آن کلماتی مستقیم و بی پرده مانند پوشاندن فروج و گاه داستانهایی مانند داستان لوط که در جهت منع رفتارهای اشتباه جنسی است نیز وجود دارد.
• به نظر من این شعر پورنونگاری یا هرزه نگاری نیست و تنها ذکر کلیات (و نه جزییات) یک داستان و آن هم به جهت رسیدن به نتیجه گیری مورد نظر شاعر است. در پورنونگاری ها جزییات فراوانی از اندام، حالات، رفتارها و . . . ارایه می گردد تا باعث جذب مخاطب گردد که در این داستان چنین نیست. در این نوع نوشته ها به دلیل بالابردن کشش داستان، بیش از اشاره به اندامها یا حالتهای جنس مرد، به زن پرداخته می شود، اما در این شعر اشاره مستقیم بکار رفته به اندام جنس نر و فعل هایی که نمایانگر عمل آمیزش است، می باشد.
• اصطلاحات نامناسب: ظاهرا اصطلاحات بکار رفته در این شعر برای دوره ما مناسب نیست. در غیر این صورت مردم آن دوره مولوی را طرد می نمودند. طبیعتا مردم آن زمان بسیار مقید بوده و تمایل نداشتند که فرزندانشان پورنونگاری خوانده و از شیوه زندگی سالم فاصله بگیرند. به نظرم در دوره ما به دلایل مختلف از جمله به جهت کاهش بار معنایی کلماتی که آنها را نامناسب فرض می نماییم، شروع به استفاده از کلمات دیگری نموده ایم (ضمن عذر خواهی مانند باسن، آلت، سرطان سینه به جای اصطلاح صحیح سرطان پستان و …). یکی از علل راحت تر به کار بردن این کلمات جایگزین، مصرف کمتر آنها و در نتیجه بار وقیحانه کمتر آنها از دید ماست. طبیعتا بکاربردن معادل خارجی برخی کلمات (مثلا سکس انگلیسی یا آلت عربی و …) و بعضا ترجمه معادل خارجی برخی کلمات (مثل رابطه که ترجمه relation می باشد) نیز همین گونه است. حال اگر چنین معادل سازی هایی که البته ایرادی نیز به آن وارد نیست وجود نداشت، مثلا در هنگام مراجعه به پزشک به جای پرسیدن از شرایط رابطه جنسی از شرایط سپوختن یا گان یا هر اصطلاح دیگری که رایج باشد، پرسیده می شد. آیا پزشک خود را نیز باید مانند مولوی شماتت کنیم.

ناشناس نوشته:

دربیت (۶۹) بجای آز و (از او ) نوشته شود تشکر
دفاع

ناشناس نوشته:

باعرض سلام واحترام دربیت (۶۹) بجای آزو (از او ) استفاد ه شود برای خواننده آسان میباشد .
دفاع

شمس الحق نوشته:

متأسفانه اشتباه می فرمایید دوست ناشناس و نکته سنج من :
در بیت ۶۹ شعر اینست : [ آز ] و حرص آمد ….
آز به معنی حرص و طمع است

ناشناس نوشته:

محمد اقا و نازنین خانم لطفا معنای لغوی کلمات در ایات ذیل را بفرمایید
الم یک نطفه من منی یمنی. سوره قیامه ایه ۳۷
والذین هم لفروجهم حافظون. سوره مومنون ایه ۵
همچنین معنی کلمه انکحت که در هنگام خطبه عقد خوانده می شود چیست؟

شعله نوشته:

من پیشنهاد می‌کنم دوستان منتقد( محمد آقا و نازنین خانم) کل داستان را یکبار دیگر با دقت مطالعه بفرمایند. و تمرکز آنها بیشتر روی ابیاتی مانند ” در ره نفس ار بمیری در منی / تو حقیقت دان که مثل زآن زنی” و یا دیگر ابیاتی که بقول خودشان ،کلمات نامتعارف در آنها بکار گرفته نشده است، باشد. صادقانه و صمیمانه عرض می‌کنم خود به اشتباه خود پی خواهند برد. با سپاس

محمد رضا نوشته:

انصافاً جای تاسف داره که بعضی از علمای حال حاضر پارسی زبانمون ( که در رتبه مرجعیت قرار دارن!) چنان به این عارفِ عالمِ شاعر حمله کردن، تا جایی که اشعار مولانارو باعث انحراف جامعه میدونن و برگزاری مراسم هایی برای یادبوشو تأسف بار خوندن…
( در صورتی که استادایی مثل امام، رهبری، مطهری و … به یه همچین عارفی افتخار میکنن)
شایدم فقط نظر شخصی این بزرگواران بوده:
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجــســـت اســــرار من

محمدرضا نوشته:

از خدا جوییم توفیق ادب. بی ادب محروم مناد از لطف رب!
بی ادب تنها نه خود را داشت بد. بلکه آتش در همه آفاق زد!
با همه ی ارادتی که نسبت به مولانا دارم اما اینگونه اشعارش را نمی پسندم و به نظرم حتی یکبار خوندنش هم لطفی نداره بر خلاف برخی غزلیات عرفانی و عاشقانه ی او که هرگز از خوندنشون سیر نمی شم البته بنده بسیار کوچکتر از آنم که بخواهم اشعار مولانا را نقد کنم اما نظر شخصیم اینه که چنین اشعاری در شأن ادب پارسی نیست هرچند هدف و مفهومی که مولانا در قالب این حکایت میخواد برسونه بسیار پسندیده است اما وقتی خیلی بهتر هم میشه نکات اخلاقی رو بیان کرد چرا در قالب چنین حکایت زشت و زننده ای؟جالبه که بسیاری از اساتید ادبیات اشعار اینچنینی مولانا رو توجیه میکنند اما شعرایی مثل ایرج میرزا رو به باد انتقاد میگیرند!

بهمن نوشته:

از این لینک اصل کتاب مثنوی را دانلود کنید. بر هر ایرانی و فرهیخته ای واجبه که یک بار شاهکار حضرت مولانا را مرور کرده باشد.

http://historybook.ir/%D9%85%D8%AB%D9%86%D9%88%D9%8A-%D9%85%D8%B9%D9%86%D9%88%D9%8A-%D9%85%D8%AB%D9%86%D9%88%D9%8A-%D9%85%D9%88%D9%84%D9%88%D9%8A/

رشا نوشته:

با سلام
آنچه که بنده را پس از مطالعه نظرات ارزشمند دوستان جلب نمود، نوع بحثی است که با یکدیگر می نمایند.
متاسفانه تفکری که حاکم بر این بحث هاست تفکر صفر و صدی و یا سیاه و سفید می باشد. در حالی که اگر بی طرفانه به موضوع نیک بنگریم مشاهده خواهیم نمود چه منتقدان و چه طرفداران نظرات منطقی و ادله کافی دارند.
اما متاسفانه لحن صحبت ها به خواننده القا می کند که انگار فقط یکی از این نظرات حق دارند صحیح باشند.
این نوع تفکر که اولین سطح باورهای معرفت شناختی به حساب می آید در جوامع مختلف بسیار آسیب زا بوده است. که عارضه ایی مثل داعش یکی از نتایج بارز افراط و پافشاری بر این نوع تفکر است.
حقیر وظیفه خود دانستم تا این مورد را با اساتید خود توسط این حاشیه در میان بگذارم

Meysam نوشته:

به نظر حقیر این نوع از سبک شعری در ذهن مخاطب علاوه بر تاثیر به طاهر مثبت نتیجه ی داستان ، نتیجه ی عکس و بسیار بدی خواهد داشت
لابد شما می گویید (معنی اندر آن به سان دانه است)
در جواب مبگویم که به عنوان مثال بهترین غذای دنیا را در درون ظرفی از مدفوع بگذاریم آیا شما میلی به آن غذا پیدا خواهید کرد؟؟
الفاظ آثار زیادی در ذهن و تاثیر فحوای کلام دارند که این نوع از تشعیر صحیح نیست …

علی علیمردانی نوشته:

آقا میثم ، نکته اول :
برای دریافت پاسختان باید به این بیت مولانا توجه بفرمایید :
هر جدی هزل است پیش هازلان
هزلها جد است پیش عاقلان

هر سخن موجه و با ظاهری آراسته هم بفرمایید هازلان، یعنی کسانی که همه چیز را به سخره میگیرند، ریشخند می کنند. بر عکس ،میتوان از رکیک ترین حکایات هم گنج معانی استخراج کرد.
نکته دوم : تاریخ سرودن این ابیات است که مربوط به استیلای مغول و تاتارهاست که فرهنگ هزل خواهی آن زمانه (با کمی اختلاف زمانی)شخصی ادیب چون عبید زاکانی را مجبور به هزّالی به آن شکل میکند. در حکایات عبید هم نکات نغز فراوان اما با ظاهر رکیک می بینیم… درخواست مخاطب زمانه نه چندان مناسب مولانا در قونیه همین حکایات بوده..
هنر طبیعت هم همین است که دانه ای فرمودید را در مدفوع که بکاری رشدش بیشتر و محصولش بیشتر است. پس هرل هم میتواند گاه زمینه رشد را بیشتر فراهم آورد …

رضا نوشته:

سلام بر همگی دوستان
چند نکته به ذهنم می رسد که عرض می کنم:
اول اینکه جناب مولوی انسان بزرگی است اما انسان کامل نیست. انسان کامل انبیاء و ائمه هستند. پس اگر به زعم برخی ایرادی بر این شعر وارد است چیزی از بزرگی جناب مولانا نمی کاهد. علامه جعفری در مورد مولوی می گوید که «هیجان روحی مولوی را من از همه بزرگان بیشتر می بینم و همین هیجان گاه باعث شده که الفاظ رکیکی را در برخی اشعار استفاده کند.» (نقل به مضمون؛ گیومه فقط بابت جدا سازی)
دو دیگر اینکه امام علی (ع) می فرمایند که «من کسی هستم که از دل باطل حق را بیرون می کشم » (نقل به مضمون؛ گیومه فقط بابت جدا سازی) بنابراین حتی در دل باطل حق وجود دارد که قابل استخراج و بهره برداری است؛ و اگر در این شعر حقی وجود دارد، این شعر رسالتش را انجام داده.
نکته آخر اینکه ممکن است این شعر برای برخی سنین بیشتر بدآموزی داشته باشد تا برداشت معانی اخلاقی؛ همچنان که خیلی مطالب مفید دیگر هم باید بر اساس سن افراد دسته بندی شوند.
در هر صورت اگر هیچ اشکالی بر جناب مولوی وارد نباشد که ایشان انسان کامل می شوند؛ از این رو هر شخصی را در جایگاهش باید مورد نقد و خطاب قرار داد.
با تشکر

یغمایی نوشته:

استعمال الفاظ رکیک درمثنوی مخالف فرهنگ و اخلاق وادب اهل بیت علیهم صلوات الله

اماکمی هم از ادب مولوی،بگوییم تا معلوم شودکه درمکارم اخلاق چه بیانات کریمانه ای داشته اند!!!
دکتر عبدالحسین زرین کوب درکتاب ” سرّ نی ” _که برای تعریف و تمجید ازمولوی به رشته تحریردر امده است معترف است،که مولوی درمثنوی دربیش ازچهل مورد،الفاظ رکیک رابصورت وقیحانه و تمثیلاتی بشدت شنیع بکاربرده است

برای نمونه:

دفتری ازدفاترمثنوی نیست،مگر آنکه درآن الفاظ فحش آلود وفاحشانه آمده است(این الفاظ بقدری رکیک است که آنهاراروی کاغذهم نمیتوان نوشت
کدو…وکنیزو شهیدشدن بانورا(دقت کنید استعمال شهادت را در چه کارقبیحی!!!)درمثنوی ببینیدو حظ وافر!ببرید
این بنده در شان خویش و نزاهت این قلم دلریش نمی تواندکه تمامی آن یاوه هارا یادکندویک به یک آن ابیات رادرمیان آرد،خودمراجعه فرموده،آن اراجیف را بنگرید.اگر ادب اینست و اینان بزرگان ادب،که زهی بر بی ادبانش

امین نوشته:

لفظ فقط اتصال گوینده و شنونده است,برای رسانش مفهوم و هیچ ارزش دیگری ندارد.
حرف باد هواست.
و استاد گرانقدر به این امر واقف بوده.

کسرا نوشته:

در تعجم از کسانی که در حاشیه این شعر از حضرت مولانای بزرگ انتقاد میکنن و بکار بردن کلمات واقعی که خود این افراد در طول زندگی گوهربارشان ممکن است بارها به کار برده باشند را چنان انکار میکنند و مولانا را بی ادب خطاب میکنند که گویی خود معصوم هستند و تا کنون بدترین حرف عمرشان * بی ادب * بوده است…
از مولانای کبیر برای این شعر پر مفهوم و پند آموزشان متشکرم و برای شادی روحشان دعا میکنم که تاثیر زیادی بر ادبیات فارسی گذاشتند.. مانند قسمتی از این شعر که به ضرب المثل معروفی در زبان فارسی تبدیل شده * … رو دیدی ولی کدو رو ندیدی… *
و آن مردمان عزیزی که در حاشیه این شعر از این شعر مولانا انتقاد کردند و انگار بهشون برخورده طوری جلوه نکنند که دیگران فکر کنند اینان روزی خود جایگاه آن کنیز را در عمل واقعی تجربه کرده اند و حال با دیدن این شعر مولانا … یاد خاطراتشان افتاده اند و گویا غمگین و ناراحت شده اند…. زنده باد مولانا

کسرا نوشته:

در تعجم از کسانی که در حاشیه این شعر از حضرت مولانای بزرگ انتقاد میکنن و بکار بردن کلمات واقعی که خود این افراد در طول زندگی گوهربارشان ممکن است بارها به کار برده باشند را چنان انکار میکنند و مولانا را بی ادب خطاب میکنند که گویی خود معصوم هستند و تا کنون بدترین حرف عمرشان * بی ادب * بوده است…
از مولانای کبیر برای این شعر پر مفهوم و پند آموزشان متشکرم و برای شادی روحشان دعا میکنم که تاثیر زیادی بر ادبیات فارسی گذاشتند.. مانند قسمتی از این شعر که به ضرب المثل معروفی در زبان فارسی تبدیل شده * … رو دیدی ولی کدو رو ندیدی… *
و آن مردمان عزیزی که در حاشیه این شعر از این شعر مولانا انتقاد کردند و انگار بهشون برخورده طوری جلوه نکنند که دیگران فکر کنند اینان روزی خود جایگاه آن کنیز را در عمل واقعی تجربه کرده اند و حال با دیدن این شعر مولانا … یاد خاطراتشان افتاده اند و گویا غمگین و ناراحت شده اند…. زنده باد مولانا
۵ مرداد ۹۴

مشارکت در تهیه کتاب برای دانش‌آموزان مدارس محروم استان بوشهر