یار در ۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۳۴ در پاسخ به سعدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱:
درود بر دوست عزیز ( سعدی )
با این حرف که تضمین های حافظ از سعدی اکثرا زیبا نیستند بسیار مخالفم.
و اینکه سایت گنجور برای غزلیات حافظ از نسخه ی غنی_قزوینی استفاده میکند که در آن نسخه به این شکل آمده است هرچند من خود همانی که شما فرمودید را بیشتر میپسندم.
یار در ۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱:
بیت ۳ در بعضی نسخ به این صورت آمده که دانستن آن خالی از لطف نیست؛
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
یک فروغ رخ ساقی ست که در جام فتاد
که این هم بس زیباست و میتوان در خاطر سپرد.
فرید وحدت در ۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۱۰ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » گردش دوران [۵۶-۳۵] » رباعی ۵۰:
دوستان گرامی درود،با توجه به اینکه خیام مشرب فلسفی داشته،و با اندیشه های فلاسفه ی پیشین آشنا بوده است.این رباعی می تواند،بیان نظر هراکلیتوس باشد که می گوید:(هراکلیتوس جمله مهمی دارد «زندگی کودکی است که بازی میکند و قطعات را در یک بازی جابهجا میکند: پادشاهی از آنِ کودک است» (قطعه ۵۲ دیلز). هراکلیتوس از کودکی می گوید که در ساحل بازی میکند، قلعههای شنی میسازد و معصومانه آنها را ویران میسازد ).لذا این رباعی می تواند بیان همین اندیشه باشد،که پس از خیام،نیچه این اندیشه را در بیان آرای خود بکار می گیرد.جمله ای که از هراکلیتوس نقل کردم،در مقاله ای آمده است که به شرح تاثیر پذیری نیچه از هراکلیتوس می پردازد.چنان که نوشتم،به نظرم پیش از نیچه خیام نیز با این اندیشه ی هراکلیتوس موافق و هم رای بوده است،و از این رو وی را فیلسوفی (دهری) چون ابوالعلا معری می دانند.اما از آنجا که در روزگار خیام فلسفه عموما( و به خصوص آرا فلاسفه یونانی غیر از افلاطون و ارسطو (و حتی ایشان افلاطون و ارسطونیز در نزد متکلمان مسلمان)) کفر و زندقه دانسته می شد،و حتی می توان گفت مجرد اندیشه و تعقل خارج از بسترهای دینی آن زمان چنین تعبیر می شد،پس شعر و استعاره تنها راه اظهار اندیشه بود.که البته حتی همین نیز خیام را قرن ها و حتی تا امروز نیز از رد و انکار و تکفیر رهایی نداده است.تفصیل مقاله( تفسیر نیچه بر مبنای مفهوم بازی)که شرحی است،مبتنی بر نظرات دریدا در مورد نیچه،لینک آن را قرار می دهم.در مورد آرا خیام و فلسفه دهری نیز می توان با جستجوی ( فلسفه دهری و آرا خیام و ابوالعلا معری)به مطالب بیشتر در این خصوص دست یافت.با احترام ،فرید وحدت
فرهود در ۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۰۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲۰ - مقالت اول در آفرینش آدم:
استاد الهی قمشهای در یکی از سخنرانیهایش میگفت:(نقل مضمون) به نظر من این بیت نظامی را با ماهواره یا چیزی باید برای تمام بشریت بنویسند تا همیشه جلوی چشم انسان باشد. نظامی تمام مشکلاتی که بشر برای خود ایجاد کرده است را به زیبایی در کلمه «بینمکی» خلاصه کرده است.
گر جوِ سنگی نمک خود چشی
دامن از این بینمکی درکشی
علیرضا بدیع در ۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۴۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۹:
کآینه دیدار نمایی درست است
Saber Zeiaey در ۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶۵:
با سلام خدمت همه دوستان . بهترین برداشت از آینه ای، رنگ تو عکس کسیست ... تو ز همه رنگ جدا بوده ای این است.
خدا چون آیینه ای تشبیه شده است که برای شناخت او باید در رنگ های منعکس شده از جهان هستی او را دید و شناخت این رنگ ها یعنی نشانه های وجود خدا که در جهان هستی وجود دارد (شب و روز ،موجوادت ، آسمانها و ستارگان و...). در حالی که بیت دوم این معنی را میده که خدا از رنگ های جهان هستی که ما میتونیم ببینیم بالاتره و ما در اصل نمی توانیم خدا را ببینیم ولی از نشانه هایی که در جهان هست میتوانیم به وجود خداوند متعال پی ببریم
amin smini در ۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۵۹ در پاسخ به علی قبادی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدیدکنندگان را:
منظور مولانا اینه که اون اگاهی هستش که درون اون حیوان داره تجربه میکنه ، ما نباتی جمادی حیوانی و گذر کردیم الان رسیدیم انسان بعدش میریم مقام بالاتر ، گیاه هم روح داره سنگ هم روح داره ، میگن مثلا از سنگ انرژی گرفتن . از درخت ،
amin smini در ۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۵۸ در پاسخ به علی قبادی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدیدکنندگان را:
سلام
میثم تک فلاح در ۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ فضولی » دیوان اشعار فارسی » رباعیات » شمارهٔ ۵۹:
دکتر باستانی پاریزی در کتاب سیر تا پیاز این بیت را اینگونه آوردند:
این رباعی نمیدانم از کیست:
صد داد ز دست فلک شعبدهباز
شهزاده به ذلت و، گدازاده به ناز
نرگس ز برهنگی سر افکنده به زیر
صد پیرهن حریر پوشیده پیاز
و در پاورقی نوشنهاند که <شاید از شیخالرئیس بوده باشد؟>
فرهود در ۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۳ - داستان دو حکیم متنازع:
عفن یعنی عفونت، بدبویی و زهرآگینی
اسک در ۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۲۴ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۲:
چرا از عبارت اضطرار برای آمدن به این دنیا استفاده کرده؟
momada در ۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۰۰ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۱۷:
دلنشین و پر مغز!
شعری کم نظیر است.
Afshar در ۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ عطار » مظهرالعجایب » بخش ۱۲ - اشاره به حدیث غدیرخم:
مصراع اول این بیت خط عروضی درستی داره؟ اگر بله از چه اختیاری بهره برده؟
حسن آتش در ۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۴:
این اشعار رو هم در آهنگ شنیده بودم در وب سایت ایران ملودی
محمد حسین حسینی در ۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱۵:
استاد عبدالحسین زرین کوب در در کتاب پله پله تا ملاقات خدا که درمورد زندگی مولانا جلال الدین بلخی است به این غزل اشاره میکند و موگوید زمانی که مولانا به همراه مریدان از بازار زرکوبان میگذشت ان ضربات هماهنگ چکش ها اورا وجد در اورد و در وسط بازار شروع به سماع کرد و همه به دیدن سماع مولانا از کار خود دست کشیدند و به تماشای او ایستادند ولی صلاح الدین زرکوب برای این که سماع وقفه نیوفتد به شاگردان خود دستور داد که ضربات پتک و چکش خود را ادامه دهند و خود به حلقه ی سماع پیوست و مولانا از ظهر تا نماز دیگر به سماع پرداخت بعد از این زرکوب به از رهایی رسید و تمام دارایی های خود را به دیگران بخشید و مولا در همین ماجرا این غزل پر شور را سرود
احمد شامی نژاد در ۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰:
در بیت 5 بعد کلمه پای باید مکث صورت پذیرد و پای متصل به غرامت خوانده نشود سرو ازاد به یک پای . به غرامت برخاست یعنی سرو روان با یک پا جهت تاوان و غرامت ایستاده یا برخاسته .
حسین قاسمی در ۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:
به نام خدا
سلام این شعر ، شعر بسیار زیبایی است🌹
دکتر صحافیان در ۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸:
از دلبر نازنین پرسیدم: لب و دهانت کی شهد شیرین به من میرسانند؟ با تمسخر و ناز گفت: روی چشمم! به فرمان تو هستند!
۲-گفتم: لب شیرینت مالیات سنگین مصر را طلب میکند.گفت: در این معامله ضرر نمیکنی!
۳- پرسیدم: به دهان کوچکت که چون نقطه، کانون تمرکزم شده چه کسی راه مییابد؟ باز با ناز و تعریض گفت: حکایت این شهد را با ظریفان نکته سنج توان گفت!
۴- گفتم:بت معشوق نپرست! با حضرت حق بنشین! گفت: در کوی عاشقان هر دو رواست(کیمیاگری عارفان در تبدیل عشق مجازی به حقیقی و مشاهده تجلی صفات حق)
۵- گفتم آری! حال و هوای میکده عشق، اندوه را از دل میبرد. گفت: آری! خوشا به سعادت آنان که دلی را شاد میکنند.
۶- گفتم: ولی خرقه صوفیانه و شراب در آیینهای دینی نیست! گفت در آیین پیر مغان، هر دو رواست.
۷- پرسیدم: از لبان یاقوتی شیرین دهنان، پیر چه بهره خواهد برد؟ گفت: با بوسه شیرین جوانش میکنند!
۸-گفتم خواجه کی به حجله عروس خواهد رفت؟ گفت در وقت سعد که ماه و مشتری با هم جمع شوند( ایهام: دریافت حال خوش- حجله-، که هدیه الهی است در لحظه سعید ممکن است)
۹- گفتم: -پس از رسیدن به حال خوش- ورد زبان حافظ دعا برای پادشاهی اوست.گفت: آری این دعا را فرشتگان هفت آسمان میکنند.( همراهی با لحظه حال، همراهی با تمام نیروهای خوب است)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
سید علی ناصری در ۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۳۷ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۵:
بیت نوزدهم ،مصرع دوم ،تعاتل بی معنی است.لذا با توجه به مضمون و مفهوم به احتمال قریب به یقین (تقاتل) صحیح است.
یار در ۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۴۴ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳: