گنجور

حاشیه‌ها

مصطفی محرومی در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۴۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

تصورمیکنم اشتباه سهوی درنقل قول از سعدی رحمت ا.. علیه در سایتها ذکر شده. تصور میکنم کلمه درست این باشد که :

بنگر که تاچه حد است مقام آدمیت
درمصرع قبلی میفرماید :
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
منظور شاعر از جایی، به هیچ وجه مکان نیست. بلکه مقامی است که انسان میتواند به آن برسد.
دیدن خداوند نیازمند مکان نیست.خداوند در مکانی نیست که بتوان مشاهده کرد. اصلا این چشم، جسم است و دیدن در دنیا با چشم تن ممکن است درحالیکه خداوند نیازمند مکان و جسم و زمان نیست واصولا خداوند از هر قیدی بی نیاز است.
در مصرع دوم ذکر شده :
بنگر که تاچه حد است مکان آدمیت.
 قید زمان ومکان مخصوص این دنیاست درحالیکه ابدیت وجود دارد.ببخشید استنباط حقیر است.

عباس صادقپور در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:

بنازم ب گنجور ❤️❤️فوق‌العاده هست عالی ممنونم از زحمات شما

مجید در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۴۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:

خیام با رک گویی و ساده گویی منظور خود را رسانده است، نیازی نیست یک مثنوی بنویسید و خیام را تطهیر کنید، که به تطهیر کسی نیازی ندارد این یگانه پیغام آور

سعید در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳۶:

این غزل مکالمه‌ای بین عاشق و معشوق است بدون این‌که حتی یک کلمه بین آنها رد و بدل شود!

کار به جایی رسیده که دیگر نیازی به حرف و صوت نیست ، مولانا در مثنوی هم به این مطلب اشاره کرده است

حرف و صوت و گفت را بر هم زنم

تا که بی این هر سه با تو دم زنم

زبان ، زبانِ اشاره‌هاست به قول صائب:

صائب نظر سیاه نسازد به هر کتاب 

فهمیده‌است هرکه زبانِ اشاره‌ها...

سوسن جعفری در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۲۰ در پاسخ به امیر فرشیدفر دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۶ - در آمدن آن عاشق لاابالی در بخارا وتحذیر کردن دوستان او را از پیداشدن:

سلام بر شما گره از کار ما باز کردید الان چند دقیقه‌ای است که همه لغت‌نامه‌ها را زیر و رو کردیم که ببینیم غدو یعنی چه امیدواریم گنجور عزیز نیز اصلاح کنند.

ادوارد ر.زاده در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۴ - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب:

نیّت مولوی در واقع محکوم کردن شدید آخوندهای شیعی است که مخالف هر گونه شادی و دوستی و عشق هستند. سالها پیش آخوند کله‌گنده شیعی گفته بود: "همین گریه‌کردنهاست که نهضت ما را زنده نگاه می‌دارد". 

جاوید مدرس اول رافض در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

تضمین غزل شماره ۵
.......
یارب هدایتی کن این سایه هُمارا
تا زیر سایه گیرد فعل و شعور  ما را
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
.................
دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
*********
وقت سفر رسیده ایدل ز ره  نپرهیز
از دوریش میندیش وز موج یم تو مگریز
بحریست پُر طلاطم  اندر سفینه ما نیز
........‌......
کشتی‌نشستگانیم ای باد شُرطِه برخیز
باشد که باز بینم دیدار آشنا را
*********
بی دوست گر  نشسته هر شخص گشته مغبون
دستی ببر به زلفش، دستی به رطل معجون
شعری بگو تر انگیز، ایدل به طبع موزون
........................
ده‌روزه مِهر گردون، افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
*********
ساقی بگردش می تا کی کنی تعلل
صبح و نسیم بگشود بند از قبای سُنبل
خوش باش در گلستان روزی سپنج  با گل
..................
در حلقهٔ گل‌ و مُل خوش خواند دوش بلبل
هاتِ الصَّبُوحَ هُبّوا یا ایُّها السُکارا
*********
از دوریت عذاب و در قرب تو سعادت
از جسم مرده  یا رب  میخواهد او غرامت
دارم من از فراقش در دیده صد علامت
.................
ای صاحب کرامت شکرانهٔ سلامت
روزی تَفَقُّدی کن درویش بی‌نوا را
*********
  عشق آخرش نگجد آنجا که ظرف حرف است
بی عشق شد چو عمرت، بیهوده بهر صرف است
علم و ادب به نیکی بس عالمی شگرف است
..‌.............
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
*********
ارباب حرس و شهوت سر رشته عنادند
آنان که خود کله را کج راس سر نهادند
  بر شیب سروری ها در راه کج  فتادند
..................
در کوی نیک‌نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را
*********
هر کس درین زمانه آمال خویش و دل راند
دنبال کامجوئی کی از منال خود ماند
زور وزر ست حاکم حامی آن بود ، باند
،،،،،،،،،،،،،
آن تلخ‌وَش که صوفی ام‌ُّالخَبائِثَش خواند
اَشهی لَنا و اَحلی مِن قُبلَةِ العَذارا
*********
مهر و محبت آمد ارجح قرین هستی
دوری گزین ز هر شر هم، از مسیر پستی
در کار و زار دوران با عشق و مهر رستی
،،،،،،،،،،، 
هنگام تنگ‌دستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کُنَد گدا را
*********
از کجروی چو رهروچشمان خود بدوزد
در را نیک بختی شمعی اگر فروزد
نیکی و راستگوئی باشد چو فرض ایزد
،،،،،،،،
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
*********
در دست می چو لعل و در دل بود چو اخگر
از ترس شیخ ما را خُم گشته همچو سنگر
وندر شط شرابش انداختیم لنگر
...................
آیینهٔ سکندر، جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال مُلک دارا
*********
  ترکی و پارسی را ملًت خورند چون قند
مام وطن بپرورد از هر قبیله فرزند
بین، ملل چو سازد فرهنگ و شعر پیوند
.................
ترکان پارسی‌گو، بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
*********
از فیض و جود رندان طالع چو گشته مسعود
پیر مغان زنیکی کان محبت و جود
از ریب شیخ و زاهد،هرگز کسی نیاسود
........
حافظ به خود نپوشید این خرقهٔ مِی‌ْآلود
ای شیخ پاک‌دامن معذور دار ما را
*********
جاوید مدرس رافض

بهنام کامرانی (دونده) در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت طاووس » حکایت طاووس:

متاسفانه حاشیه های قبلی تا این تاریخ کمکی به فهم این شعر به من نکرد. بنابراین با جستجو  خوشبختانه ویدئوی خیلی خوبی در یوتیوب پیدا کردم که به درک شعر  و داستان کمک کرد. خلاصه ی برداشت خودم رو اینجا مینویسم و لینک به ویدئو رو هم به اشتراک میگذارم. 

ظاهرا پای طاووس برخلاف خودش که به زیبایی معروف است،‌ ظاهر بسیار زشتی دارد. در افسانه ها آمده که شیطان برای ورود به بهشت و به قصد گول زدن آدم و حوا در دهان مار مخفی شد و مار هم دور پای طاووس پیچید. طاووس ناخواسته و یا نادانسته مار و بدین ترتیب شیطان را با خودش به بهشت برد و به خاطر همین اشتباه از بهشت طرد شد. 

حال نصف اول شعر از زبان طاووس است که با اشاره به داستان بالا،‌ میل و آرزوی خودش رو برای بازگشت به بهشت بیان میکند. نکته ی جانبی اینکه جبرییل به طاووس پیامبران معروف هست و اینجا طاووس خودش رو جبرییل مرغان معرفی میکند. 

در نصف دوم شعر، هدهد در جواب طاووس پاسخ میدهد که به جای رسیدن به بهشت که تمثیلی از مادیات باشد، بهتر است که بدنبال اصل و آفریننده بهشت که تمثیلی از معنویات هست باشی. چرا که وقتی به آن بهتر و کل ماجرا برسی خودبخود جزییات و اهداف کوچک را هم خواهی داشت. 

به عبارتی،‌ به جای ناراحتی بابت از دست دادن اهداف کوچک و غالب مادی،‌ به معانی بزرگ و معنوی توجه کن. چرا که آنها تو را از مادیات بی نیاز خواهی کرد. 

این برداشت شخصی بنده بعد از گوش دادن به توضیحات بیت به بیت شعر که به زیبایی در اینجا آمده:‌

پیوند به وبگاه بیرونی

محمد غافری در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۴۷ در پاسخ به مزدك دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴:

با سلام، منظور خیام اینست که کسانی که در فضل و دانش سرآمد شدند یعنی احاطه به همه ی علوم پیدا کردند و در همین حال همچون شمعی در محافل علمی درخشیدند؛ تا اینجا مقدمه بود و حالا نتیجه گیری؛ از این شب تاریک که استعاره از این دنیا و مشکلات آنست نتوانستند خلاصی یابند. بنابراین گفتند فسانه ای و در خواب شدند یعنی از دنیا رفتند. همچون خود او که یکی از ریاضی دانان و منجمان بزرگ عصر بود. بزرگ ترین نابغه ی جهان ایرانی-اسلامی ابن سینا در یک رباعی منسوب به او می گوید: از قعر گِل سیاه تا اوج زحل/کردم همه مشکلات گیتی را حل//بگشادم بندهای مشکل به حیَل/هر بند گشاده شد مگر بند اجل. حرف خیام اینست که همه مشکلات بشری با علم حصولی قابل حل نیست. امیدوارم توضیحات من روشن کننده بوده باشد.

یاسان در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۵۹ در پاسخ به دکتر امین لو دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۸ - مطلع دوم:

چنان‌که می‌دانیم خاقانی به کاربرد دانسته‌هایش از علوم مختلف علاقه‌ای مفرط داشته و در بیت‌های دیگر نیز اصطلاحات «دو پستان» و «سه پستان» را به کار برده از این رو اشاره به «گشنیز بستانی» در مقابل «گشنیز بیابانی» آنطور که شما گفته‌اید ضرورتی ندارد پس همان «گشنیز پستان» مناسب آمده است و معنای کلمات همنشین در مصراع را بهتر مراعات می‌کند به قرینه همان معنا که خود گفته‌اید یعنی در طب قدیم شیر مادر دخترزا را با گشنیز یا عصاره گشنیز مخلوط کرده و ضمادش را برای انواعی از درد و عارضه بر چشم می‌گذاشته‌اند.

رسول لطف الهی در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۲۴ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنوی‌ها » زهره و منوچهر » بخش ۴:

مگر زیباتر از این منظومه هم داریم.روانش پرنور

رسول لطف الهی در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۲۷ در پاسخ به Mehrshad Mahmoodi دربارهٔ ایرج میرزا » مثنوی‌ها » شمارهٔ ۲۷ - قبلۀ آمال:

آفرین به شما بسیار خوب معنی را رساندید.ممنون ازشما

امیرحسین بازیار در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۱۸:

آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری

جهن یزداد در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۴:

دریغ آن گو نامبرده سوار

که چون او نبیند دگر روزگار

چو در بزم بودی بهاران بدی

به رزم افسر نامداران بدی

همی جنگ با چشم گریان کنم

جهان چون دل خویش بریان کنم

جهن یزداد در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۲ در پاسخ به کامران کسرایی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۸:

این جا زیر سایه شاهنامه بزرگ نشسته ای   باورهای  دشمنانه خویش را  میپراکنی و از شاهی رفته که مایه ابادانی ایران بود بد میگویی

خدای را سپاس که مردم آن شاه را بیاد دارند و بهشت شما را هم دیدند و میسنجند و دانایان دانند که قلدر و زورگر و ستمگر که بود
میان رضاشاه و خوبانی که یاد کردی نفرین به بدترینشان و  بدترینشان  برخی بهترینشان

جهن یزداد در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۸:



بدو گفت گیو ای سر سرکشان

ز فر بزرگی چه داری نشان

تو بگشای و بنمای بازو به من

نشان تو پیداست بر انجمن

برهنه تن خویش بنمود شاه

نگه کرد گیو آن نشان سیاه

که  پیوند وی بود از  کیقباد

درستی بدان بد کیان را نژاد

  در این  سروده رستی افزوده اند که در روال سخن درست نیست

 

نشان سیاوش پدیدار بود
چو بر گلستان نقطهٔ قار بود

دگر آنکه  امده «که میراث بود از گه کیقباد»
 نادرست است کیخسرو از گه کیقباد نبود و برای  نشان کیانی او  بنا بر نوشته بندار باید بجای  میراث  پیوند باشد

چرا درابن عربشاه  گوید فتلک علامة صحة النسب و اتصاله لکیقباد
پس درست باید که پیوند وی بود از کی قباد

رضا از کرمان در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۰۳ در پاسخ به جستجوگر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۳:

سلام بر جستجوگر گرامی 

  بیت سوم این غزل دقیقا اشاره به همین مطلب داره وتاییدی است بر حاشیه حضرتعالی 

  شاد باشی

جستجوگر در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۳:

با سلام خدمت همه دوستان و اساتید

به نظر بنده نیز با توجه به اندکی که از اساتید ادبیات درباره شعرای بزرگ‌ مانند حافظ شنیده ام مقصود از غم غربت از یار و دیار همان دور ماندن‌ از اصل خویش است که در کلام مولانا نیز اشاره شده است.

رسول لطف الهی در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۳۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۸ - در ستایش ابوبکر بن سعد:

تنگ ترکان بین راه کازرون بوشهر نزدیک روستای 

کمارج واقع شده‌ است.

مرتضی احمدی در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ قصاب کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۷:

درود

جناب صائب اصفهانی (تبریزی) در نسخه بیاض خود این غزل از جناب قصاب را در پنج بیت آورده است و بیت شماره ۵: «گفتم که شکستی دل ما گفت درست است...» در آن وجود ندارد.

همچنین بیت شماره ۲ در آن نسخه اینگونه است؛

گفتم که به نازم چه شد آن عهد که بستی

گفتا که همان لحظه‌اش از قهر  شکستم.

رحمت و رضوان بر روح مرحوم قصاب و صائب.

۱
۸۰۴
۸۰۵
۸۰۶
۸۰۷
۸۰۸
۵۷۹۵