گنجور

حاشیه‌ها

نیما حسینی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۵۵ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قطعات و ابیات بازماندهٔ قصاید » شمارهٔ ۳۳ - نیز ازاوست:

به به به این شیوایی 

پروانه اسماعیل زاده در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰:

پیوند به وبگاه بیرونی

در اینجا دلکش این غزل را خوانده است.

نتوانستم در قسمت مربوطه بفرستم.

وکیل در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵:

بنام حضرت دوست 

ضمن تشکر از تفسیر و معانی همه دوستان 

به نظر حقیر این غزل اوج نیازمندی انسان به خالق و حوادثی که از ابتدای خلقت بمنظور  کمک به انسان اتفاق افتاده به رشته تحریر درآمده 

وحید نجف آبادی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:

درود ارادت، از اساتیدی که عربی میدونن تقاضا دارم غزل هایی ک عربی هستند رو به فارسی ترجمه کنند ممنون

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۵۷ در پاسخ به اطلسی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

سلام

این بیت را بندِ ترجیع یا بندِ گردان می گویند و قبل از این بیت، خانه تمام می شود

پس مثلا در بخش اول با بیت

ای سخت‌دلان سست‌پیمان

این شرط وفا بوَد که بی‌دوست

قسمت اول تمام می شود و بیت ترجیع آورده می شود که اولین یند برگردان است

بنشینم و صبر پیش گیرم؟

دنبالهٔ کار خویش گیرم؟

 و سپس بند دوم آغاز می گردد

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۴۶ در پاسخ به پوریا امینی زاده دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۴:

گر خاکم رود صورت معنی دارد؟ ندارد

صورت و ظاهرم در خاک می رود ولی به معنا از گلستان آوازم به گوش می رسد.

آن در را که حذف کردید مجبور شدید در توضیحات آن را برگردانید.

دوستان عزیز

مگر ما این اختیار را داریم که دست در سخن بزرگان مخصوصا سعدی ببریم؟

سعدی ملاک، متر، معیار و شاقولِ سخن پارسی است.

حتی بر فرض که کلمه‌ای را اشتباه گفته باشند (چه سعدی چه دیگران) ما حق دست‌کاری نداریم چون دیگر سخن آن شخص نخواهد بود چه رسد به اینکه یک اشتباه را بخواهیم وارد کنیم بدون توجه به معنا

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۴۰ در پاسخ به لیلی عبدی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۴:

دقیقا خلاف فرموده سعدی است

سرو درآید ز پای گر تو بجنبی ز جای

یعنی بنشین تا در برابر سرو، خودت را نشان ندهی. اگر بایستی یا حرکت کنی مشخص می شود که سرو در برابر قد تو هیچ است و سرو از چشم باغبان می افتد

 

سعید سلیمانی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۲۱ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » فی التوحید باری تعالی جل و علا » حکایت عیاری که اسیر نان و نمک خورده را نکشت:

واصفان را وصف او درخَورد نیست ...

یاد آور:

۱- سبحانک عما یصفون (سوره مومنون)

۲- ما عرفناک حق معرفتک

مهدی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۳۳ در پاسخ به فرید وحدت دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:

سلام
در نسخه‌های معتبری چون ایاصوفیه (۸۱۳ ه.ق) و فخرالدین کاتب (۸۷۵ ه.ق) که درموزه پاریس نگه‌داری می‌شود ای نازنین‌صنم ضبط شده و دکتر نیساری در تصحیح ارزنده خودشان نازنین‌صنم را ترجیح داده‌اند. شاید علت دو برداشت این باشد که حافظ اشعار خود را پیوسته ویرایش می‌کرده و چند نسخه از هرکدام موجود است. اما نمی‌تواند ای نازنین پس چه مذهب گرفته‌ای باشد چون حداقل وزنش جور در نمی‌آید. درمورد تصحیح معنایی هم احتمالا نکاتی وجود دارد و ضبط صحیح‌تر از بین همین دو ضبط است.

جاوید مدرس اول رافض در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۷:

                             
تضمین غزلی از سعدی
مسمط مخمس
مسیحاوش  بجسمم جان بدم جانا  وچون جان آی
چنان چون حوری مهوش بصحن باغ رضوان آی
هلا ایدل زکفر زلف مشکینش به ایمان آی
،،،،  ، ،،،،،،،،،،
خلاف سرو را روزی خرامان سوی بستان آی
دهان چون غنچه بگشای و چو گلبن در گلستان آی
****************
مرا جامی بده یاقوت رنگ از آن لب قندت
نه من تنها ،هزاران کس به پیش پای میرندت
ملائک در حریم ستر ورضوان گشته مانندت
،،،،،،،،،،،،،،
دمادم حوریان از خلد رضوان میفرستندت
که ای حوری انسانی دمی در باغ رضوان آی
*************
رقیبان در قفا یا پیش رو دارند گر تعنی
بکار عشق اگر تزویر کردی میبری لعنی
زدی تا لاف عشق ایدل گذر کن زین جهان یعنی
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
 گرت اندیشه میباشد ز بد گویان بیمعنی
چو معنی مِعجَری بربند چون اندیشه پنهان آی
***********
حریمت تا که جولانگاه هر اغیار میگردد
زتاب جعد مشکینت دلم بیمار میگردد
وزان چشم چو بیمارت روان تیمار میگردد
،،،،،،،،،،،،،،
دلم گِرد لب لعلت سکندر وار میگردد
 نگوئی کاخر ای مسکین فراز آب حیوان آی
*********
براه عشق از کف شد تمام دین و ایمانم
مرا در آرزوی وصل دُرد غم منوشانم
به خوان نعمتت جانا زخیل بی نصیبانم
،،،،،،،،،،،،
چو عقرب دشمنان داری ومن چون با تو میزانم
برای مصلحت جانا زعقرب سوی میزان آی
*********
زبد عهدی شدم نالان وجوشیدم ازاین غیرت
کنم قربان ازآن جانرا که رسمی هست در ُقربت
مرا عهد ازل افتاد باموی سرت الفت
،،،،،،،،،،،،،،
جهانی عشق بازانند در عهد سر زلفت
رها کن راه بد عهدی واندر عهد ایشان آی
*********
دلا قسمت ترا این بود هجران و پریشانی
چنان بلبل بنالی هرسحر با آه و افغانی
ز دُرد و صاف( رافض) نوشد آنرا، شرب روحانی
،،،،،،،،،،،،،
خوش آمد نیست سعدی را دراین زندان جسمانی
اگر تو یکدلی با او چو او در عالم جان آی
جاوید مدرس رافض

جاوید مدرس اول رافض در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۳۱ در پاسخ به رسته دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۷:

                             
تضمین غزلی از سعدی
مسمط مخمس
مسیحاوش  بجسمم جان بدم جانا  وچون جان آی
چنان چون حوری مهوش بصحن باغ رضوان آی
هلا ایدل زکفر زلف مشکینش به ایمان آی
،،،،  ، ،،،،،،،،،،
خلاف سرو را روزی خرامان سوی بستان آی
دهان چون غنچه بگشای و چو گلبن در گلستان آی
****************
مرا جامی بده یاقوت رنگ از آن لب قندت
نه من تنها ،هزاران کس به پیش پای میرندت
ملائک در حریم ستر ورضوان گشته مانندت
،،،،،،،،،،،،،،
دمادم حوریان از خلد رضوان میفرستندت
که ای حوری انسانی دمی در باغ رضوان آی
*************
رقیبان در قفا یا پیش رو دارند گر تعنی
بکار عشق اگر تزویر کردی میبری لعنی
زدی تا لاف عشق ایدل گذر کن زین جهان یعنی
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
 گرت اندیشه میباشد ز بد گویان بیمعنی
چو معنی مِعجَری بربند چون اندیشه پنهان آی
***********
حریمت تا که جولانگاه هر اغیار میگردد
زتاب جعد مشکینت دلم بیمار میگردد
وزان چشم چو بیمارت روان تیمار میگردد
،،،،،،،،،،،،،،
دلم گِرد لب لعلت سکندر وار میگردد
 نگوئی کاخر ای مسکین فراز آب حیوان آی
*********
براه عشق از کف شد تمام دین و ایمانم
مرا در آرزوی وصل دُرد غم منوشانم
به خوان نعمتت جانا زخیل بی نصیبانم
،،،،،،،،،،،،
چو عقرب دشمنان داری ومن چون با تو میزانم
برای مصلحت جانا زعقرب سوی میزان آی
*********
زبد عهدی شدم نالان وجوشیدم ازاین غیرت
کنم قربان ازآن جانرا که رسمی هست در ُقربت
مرا عهد ازل افتاد باموی سرت الفت
،،،،،،،،،،،،،،
جهانی عشق بازانند در عهد سر زلفت
رها کن راه بد عهدی واندر عهد ایشان آی
*********
دلا قسمت ترا این بود هجران و پریشانی
چنان بلبل بنالی هرسحر با آه و افغانی
ز دُرد و صاف( رافض) نوشد آنرا، شرب روحانی
،،،،،،،،،،،،،
خوش آمد نیست سعدی را دراین زندان جسمانی
اگر تو یکدلی با او چو او در عالم جان آی
جاوید مدرس رافض

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۱۱ در پاسخ به رند شیراز دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت طاووس » حکایت طاووس:

چون بَدَل کردند خلوت جای من ...

سلام 

همانطور که مستحضرید طاووس علیرغم زیبایی وافر دارای پای زشتی است که شاعران از این نکته به عنوان تضاد بهره میبرند ودر بیت قبل هم اشاره به انتقال مار به بهشت توسط پیچیدن به پای طاووس دارد 

شاد باشی عزیز

جاوید مدرس اول رافض در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰:

تضمین                                           مسمط مخمس

سُرمۀ چشم دل از خاک درش خاکتر است

درد هجران به جهان از همه غمناکتر است

لعل یاقـوت تـو تـاکـش ز همه تاکتر  است

ای که از سرو روان قدّ تو چالاک تراست  

   دل بروی تو زروی تو طربناکتر است

...........................................

پیش لعل لبت هر کس که شود شُد دم بخت

در گرو رفت مرا در طلبش خرقه و رخت

جـگر از لعـل بـخون تـشنـۀ تو لـخت بلخت

چُست بودست مرا کسوت معنی همه وقـت

      باز بر قامت زیبای تو چالاکتر است      

...........................................

خاکِ پـایـت بـدهـد بـوی زخـون دل ریشم

تا زمژگان بزنی بررگ وجان زخمۀ نیشم

چون اجل تنگ بیا خیمه بزن بر رگ وپیشم

دیـگـر از حـربـۀ خـونـخوار اجـل نـندیـشـم   

  که نه از غمزۀ خونریز تو ناباکتر است

..........................................

در چمن شو که صبا زلف ترا شانه زند

قصـۀ مـوی تـو جـانا ره  افـسـا نـه زنـد

مرغ دل از طمع خا ل تـو در دانـه زنـد

نـظر پـاک مـرا دشـمـن اگر چانه  زنـد 

           دامن دوست بحمد الله ازآن پاکتر است

.........................................

مرغ شیدای چمن در غزل خویش چه گفت؟

جان من دُرّ بـنـوک مـژه ات  بـایـد  سـفـت

غنچه از نالـۀ مـرغ سـحری روی نـهـفـت

تا گـل روی تـو از بـاغ لـطا فـت بـشکفـت    

    پردۀ صبر من از دامن گل چاکتر است

..........................................

عشق را نیست دلا عاقبت و فرجامی

عاشقان را نبود در دو جهان آرامــی

( رافضا ) هست در این بستۀ عشق ایهامی

پای بر دیدۀ سعدی نِه اگر بـخـرامــی    

   که به صد منزلت از خاک درت خاکتر است

تبریز             85.11.6            

جاوید مدرس اول رافض در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۵ در پاسخ به وشایق دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰:

تضمین                                           مسمط مخمس

سُرمۀ چشم دل از خاک درش خاکتر است

درد هجران به جهان از همه غمناکتر است

لعل یاقـوت تـو تـاکـش ز همه تاکتر  است

ای که از سرو روان قدّ تو چالاک تراست  

   دل بروی تو زروی تو طربناکتر است

...........................................

پیش لعل لبت هر کس که شود شُد دم بخت

در گرو رفت مرا در طلبش خرقه و رخت

جـگر از لعـل بـخون تـشنـۀ تو لـخت بلخت

چُست بودست مرا کسوت معنی همه وقـت

      باز بر قامت زیبای تو چالاکتر است      

...........................................

خاکِ پـایـت بـدهـد بـوی زخـون دل ریشم

تا زمژگان بزنی بررگ وجان زخمۀ نیشم

چون اجل تنگ بیا خیمه بزن بر رگ وپیشم

دیـگـر از حـربـۀ خـونـخوار اجـل نـندیـشـم   

  که نه از غمزۀ خونریز تو ناباکتر است

..........................................

در جمن شو که صبا زلف ترا شانه زند

قصـۀ مـوی تـو جـانا ره  افـسـا نـه زنـد

مرغ دل از طمع خا ل تـو در دانـه زنـد

نـظر پـاک مـرا دشـمـن اگر چانه  زنـد 

           دامن دوست بحمد الله ازآن پاکتر است

.........................................

مرغ شیدای چمن در غزل خویش چه گفت؟

جان من دُرّ بـنـوک مـژه ات  بـایـد  سـفـت

غنچه از نالـۀ مـرغ سـحری روی نـهـفـت

تا گـل روی تـو از بـاغ لـطا فـت بـشکفـت    

    پردۀ صبر من از دامن گل چاکتر است

..........................................

عشق را نیست دلا عاقبت و فرجامی

عاشقان را نبود در دو جهان آرامــی

( رافضا ) هست در این بستۀ عشق ایهامی

پای بر دیدۀ سعدی نِه اگر بـخـرامــی    

   که به صد منزلت از خاک درت خاکتر است

تبریز             85.11.6                    

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ سعیدا » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۲:

باز این خرابه را ز چه معمور می کند

محمد حسین ضیاء خدادادیان در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:

این غزل حضرت حافظ  بسیار زیباست که متاسفانه در فهم همه کس نیست .

با صدای مرحوم استاد شجریان زیباتر هم شده 

حسین سلطانی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:

سلام کسی می‌دونه چرا مصراع دوم بیت چهارم وزنش دو تا کمتره؟؟؟

نسبت به بقیه مصراع‌های دوم؟؟؟

واقعا برای من سؤاله!!!!

«نگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد»

لطفاً حتما بهم ایمیل کنید منتظرم

sultan1358@gmail.com

حفیظ احمدی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

با سلام و خسته نباشید!

به نظر بنده یگانه شاعری که اشعارش به دل نمینشیند، همین ملای رومی است. 

بابک چندم در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۰۱ در پاسخ به امیرعلی داودپور دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۲۰:

@ دکتر امیرعلی داودپور

می گوید که جامه و خیمه و تخت و... را در آتش انداخت، نه اینکه بدن سهراب را در آتش سوزاند.

در بخش بعدی مشخص است که تابوت سهراب را به سیستان میاورد و میخها را از بدنش در میاورد....

اما در پاسخ پرسش شما نه، ایرانیان پیش از زرتشتی شدن مردگان را دفن می کردند و پس از آن از بابت باورهایشان که عناصر چهارگانه (آب، باد، خاک، آتش) را عناصر مقدس/اهورایی می پنداشتند و جسم را که می گندد و میپوسد آلوده کننده این عناصر می دانستند، خاکسپاری و در آتش سوزاندن جسد را گناه می دانستند.

در تخت جمشید و نقش رستم گورهای شاهان هخامنشی اولاً در دل کوه (سنگ) است و همچنین تابوتهای به جای مانده نیز خود از سنگ ضخیم است که نقش عایق را برای آلوده نشدن خاک داشته.

اگر حافظه خطا نکند جایی خوانده بودم که سنگ را جنسی متفاوت از خاک می پنداشتند، به هر حال اوروارا (urwara) یا گیاه که یکی از آفرینشهای مقدس اهورامزداست در خاک می روید و نه سنگ، از همین بابت هم خاک را مقدس می دانستند.

Shahina Hashemi در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۴ - آرزو:

بسیار زیبا

۱
۶۹۰
۶۹۱
۶۹۲
۶۹۳
۶۹۴
۵۶۹۰