گنجور

 
اسیر شهرستانی

بازم از مژگان شوخی خارخار عاشقی است

دل درون سینه ام از انتظار عاشقی است

سبزه خط گر دمید از گلشن حسنت چه غم

بیقراران رخت را نوبهار عاشقی است

خوشدلی ارزانی یاران فارغبال باد

من دل خرم نمی خواهم که عار عاشقی است

زان وفا دشمن جفا چندانکه بینی صبرکن

اینچنین می باشد ای دل کار و بار عاشقی است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جویای تبریزی

در جهان بی اعتباری اعتبار عاشقی است

هر که صاحب اعتبار افتاد خوار عاشقی است

غنچهٔ دل گشت خندان دیده گریان شد چو ابر

داغها بشکفت گل گل، نوبهار عاشقی است

پرتو خورشید با نورش چو گرد تیره ای است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه