گنجور

حاشیه‌ها

مهرداد در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۱۰ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۶:

"هر سینه که از دل غمش اوراق است" بنظر من باید "هرسینه که از غم، دلش اوراق است" باشد

Mojtaba Razaq zadeh در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۴۷ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت کوف » حکایت مردی که پس از مرگ حقه‌ای زر او بازمانده بود:

من ندانم تا بدو کس راه یافت یعنی چه

سحر در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۳۱ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷:

🌹

احمد نیکو در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۵:

گر دست به لوحهٔ قضا داشتمی

با میل و مراد خویش بنگاشتمی

غم را ز جهان یکسره برداشتمی

وز شادی به چرخ سر برافراشتمی

احمد نیکو در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۸۷:

گویند که دوزخی بود عاشق و مست

قولی است خلاف و دل در او نتوان بست

گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود

فردا بینی بهشت همچون کف دست

احمد نیکو در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۲۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲:

ای چرخ فلک خرابی از کینهٔ توست

بیدادگری شیوهٔ دیرینهٔ توست

وی خاک اگر سینهٔ تو بشکافند

بس گوهر پر بها که در سینهٔ توست

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۹ در پاسخ به یگلن دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳۲:

 دقیقا درست میفرمایید  

مجید کریمی پور در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۴۸ در پاسخ به مهدی حمزه پور دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲:

با تشکر از آقای حمزه پور ،از توضیحات بهره بردیم ،امیدوارم تندرست باشید

سحر در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۸ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۶:

🌹

علی عشایری در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰:

متأسفانه استاد شجریان مصرع «خیالِ حوصلهٔ بحر می‌پزد, هیهات» را به صورت «خیالْ حوصلهٔ بحر می‌پزد، هیهات» می‌خواند که در این صورت معنای بیت مضمحل است.

علی عشایری در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

دربارهٔ مصرع «حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد» باید گفت استاد شجریان کلمهٔ «من» را سهواً از آواز خود حذف کرده‌اند! 

حمید زارعیِ مرودشت در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۳۱ در پاسخ به مریم دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱۹:

سلام از پرسش شما سه سال میگذره. امید که پاسخ من رو ببینید.

 

بیدل این هستی نمی‌سازد به تشویشِ نفس

شمع را تا کی به راه باد باید زیستن

 

برای معنا کردنِ ابیات بیدل و هر بیت دیگری اول باید کلمات خاص آن بیت را مشخص و معنا کرد.

 

در مصرعِ اول «تشویشِ نفس» را داریم.

 

تشویش نفس کنایه از دشواری‌های زندگی هست. اما باید توجه کنیم که نفس عبور هوا در دستگاه تنفسی انسان است. و عبور هوا باعث خاموش شدن شمع میشه یا حداقل اگر خاموشش نکنه باعث میشه شعله‌ی شمع دائم در حالت اضطراب باشه.

 

معنای خیلی خیلی خیلی ساده‌ی بیت اینه که زندگی با این همه استرس و نگرانی همخوانی نداره. تا کی باید اینقدر درگیر اضطراب باشیم. مثل شمعی که با باد همخونی نداره و دلیلی نداره شمع رو تو مسیر باد قرار بدیم. پس دلیلی نداره ما هم خودمون رو در مسیر اضطراب‌های زندگی قرار بدیم. 

 

ولی از ابیات بیدل «نباید به این سادگی‌ها گذشت»! :)

 

در اینجا باید توجه کنیم که چه از نظر علمی چه از نظر فلسفی، خودِ نفس کشیدن داره ما رو به سمت مردن می‌بره. از نظر علمی قضیه اینه که ما با نفس کشیدن عملا داریم باعث اکسید شدن و فرسایش درونمون میشیم و از نگرش فلسفی هم انسان با هر نفسی که میکشه به مرگ نزدیک میشه. پس عملا ذاتِ هستی داشتن و وجود داشتن با ذاتِ نفس‌کشیدن جور نیست. و انسان، مثلِ شمعی که در مسیرِ باد باشه محکوم به خاموشی و فنا هست. پس بهتره مرگ رو بپذیریم و زندگی رو سخت نگیریم. 

 

همچنین باید توجه کنیم که توی زبان بیدل «نفس» مَجازاً یعنی «زندگی»

 

یک رباعی زیبا خود «بیدلِ دهلوی» داره باز با همین شمع و باد:

 

تا چند ز داغ جامه دوزند مرا؟

یک‌بار نشد که پااااک سوزند مرا

بی‌روی تو هر نفس چو شمعِ رهِ باد

می‌میرم و باز می‌فروزند مرا!

 

 

واقعاً رباعی شاهکاری هست. میبینیم که شمعِ در مسیرِ باد همواره در رنج و سختی هست. 

 

یک مسئله‌ی فلسفی دیگه که باید بهش توجه کنیم اینه که یک حدیث از پیامبر اسلام روایت میشه که میگه:

 

موتوا قبل ان تموتوا

(البته اگه املاشو درست نوشته باشم)

یعنی بمیرید پیش از آن‌که بمیرید

این حدیث داره میگه قبل از مرگ، چنان زندگی کنید که انگار مردید. یعنی مرگ رو بپذیرید. چون با پذیرش مرگ، زندگی واقعا زیبا میشه.

 

حالا بیدل هم میگه این‌قدر برای زندگی «چه خودِ زنده موندن چه اسباب و وسایل زندگی» زحمت و استرس نکش. چون بالاخره همین تلاش‌ها و استرس‌ها داره تو رو به سمت مرگ سوق می‌ده.

 

بیدل همواره پارادوکسِ مرگ و زندگی رو به زیباترین شکل ممکن نشون داده. و همین پارادوکس و تناقض باعث میشه توضیح بعضی از ابیاتش دشوار باشه. هرچند که کلید زیبایی‌های بیدل هم همین پارادوکس‌ها هست.

یگلن در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳۲:

به لطف اینترنت و کامنت نویسی همههههه مصحح و ادیب شدند و هر کسی تایپ کردن بلد باشه یه "به نظرم این درست تر باشه" ای میگه 

سیاوش کفاشی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲:

درود 

بیت اول این غزل رو : مرحبا ای پیک مشتاقان..

جناب استاد «صدیف رامبد» در آلبوم « ترجیع بند» به صورت ترجیع بند همراه با غزل دیگری از حافظ ، به زیبایی خوانده‌اند.

دکتر صحافیان در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶:

آن یار کز او خانه ما جای پری بود/سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود(216)
معشوق من که از حضورش خانه‌ام جای فرشتگان و سرشار آرامش بود، تمامی وجودش چون فرشته زلال و نورانی بود.

2-دلم به بوی حضورش شوق حضور در شهر داشت، اما بیچاره دل نمی‌دانست که او عزم سفری بی‌بازگشت کرده است.

3-آری تنها پرده راز از عشقم به این فرشته برداشته نشد بلکه شیوه روزگار از ابتدا همین پرده‌دری بوده است.

4-معشوقم که پیوسته پیش چشم جسم و جانم هست چون ماه زیباست، افزون بر آنکه با هنر و ادبش صاحب نظر نیز هست.

5-ستاره نامبارکی او را از من گرفت چه می‌توان کرد این است پادشاهی(طنز و تحکم: بدبختی) چرخش و زمانه قمری!!(دور قمری: دور آخر کواکب سیاره، چه دور هر کوکبی را هفت هزار سال دانند هزار سال به خودی خود صاحب عمل باشد و شش هزار سال به مشارکت شش کوکب دیگر و آدم پدر ما مردمان، در اول دور قمری به ظهور آمد-ناظم الاطباء-)

6-دل عاشقم بپذیر! که تو درویشی بیش نیستی و معشوق پادشاه کشور زیبایی است!

7-آری لحظه‌های خوشی و سرشاری همان بود که در حضور دوست گذشت و جز آن، سراسر بی‌خبری و بی‌ثمری بود.(نسخه دانشگاه پرینستون: ز سر رفت)

8-چه خوش بودم در لب آب با عطر گلها به ویژه گل وحشی نسرین، ولی افسوس که این حضور سرشار که چون گنج قارون شناور است در زیر زمین، از پیشم عبور کرد.(خانلری:سبزه ولیکن)

9-عندلیب عاشق خودت را بکش از این حسادت و رشک که با صبا در وقت سحر با یارت عشق‌بازی می‌کرد.

10-آری هر گنج خوشبختی و سعادت که خداوند به حافظ داده است از برکت حضور در دعای شبانه و ورد مخصوص سحرگاهی است.(خانلری:درس سحری)

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی 

پناهنده به هیچستان در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۹ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶:

درود عزیزان و فرهیختگان ادب

مصرع زلفت به سر یک مو در شانه کند مارا 

برای حقیرمفهومی مبهم دارد . اگر دوستی توانای توضیح عرفانی این مصرع را دارد مدیون وی خواهم بود توضیحی به بنده هدیه کند 

امیر اسمعیل نیا در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۴۷ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » مستزادها » کار ایران با خداست:

سلام وقت همگی بخیر

چرا ملک الشعرا گفته :

خاک ایران بوم و برزن از تمدن خورد آب-جز خراسان خراب

چرا خراسان؟مگر خراسان چه مشکلی داشته؟

عباس جنت در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲:

در این غزل مولانا از زبان مظاهر الهی (پیامبران) صحبت میکند :

  آمده ام که تا به خود گوش کشان کشانمت / بیدل و بی خودت کنم در دل و جان نشانمت

آمده ام بهار خوش پیش تو ای درخت گل / تا که کنار گیرمت خوش خوش و می‌‌فشانمت

 آمده ام تو را با عشق براه راست هدایت کنم اگر دوست نداشته باشی تو را بخود می کشانمت  

 

آمده ام که تا تو را جلوه دهم در این سرا / همچو دعای عاشقان فوق فلک رسانمت

آمده ام که بوسه‌ای از صنمی ربوده ای / باز بده به خوشدلی خواجه که واستانمت

 

آمده ام که مقام بلند تو را که از ملک و فلک بالا تر است نشانت دهم

خود ز فلک برتریم وز ملک افزونتریم / زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست

 

کل چه بود که کل توی ناطق امر قل توی / گر دگری نداندت چون تو منی بدانمت

 

در بیشتر نسخه ها نوشته شده "گل" ولی بنظر بنده کل بیشتر معنی میدهد.  "کل" و "ناطق امر قل کسی که آیات قران را نازل کرده" منظور خداوند است. اگر هیچ کس نداند چون تو من هستی میدانم.

 

جان و روان من توی فاتحه خوان من توی / فاتحه شو تو یک سری تا که به دل بخوانمت

 

سوره فاتحه را مسلمانان  در مواقع مختلف برای آرامش روح میخوانند حالا فاتحه را من (پیامبر) برای تو میخوانم.

 

صید منی شکار من گرچه ز دام جَسته‌ای / جانب دام بازرو ور نروی برانمت

شیر بگفت مر مرا نادره آهوی برو / در پی من چه میدوی تیز که بردرانمت

 

آمده ام که تو را شکار کنم هر چند تو از دام من فرار میکنی ولی با امتحانات و مشکلاتی که در زندگی تو ایجاد میشود تو را به طرف خود خواهم کشید.

 

زخم پذیر و پیش رو چون سپر شجاعتی / گوش به غیر زه مده تا چو کمان خَمانمت

 

وقتی تیر از کمان پرتاب میشود صدایی که از زه کمان بلند میشود خبر از پرتاب تیر میدهد یعنی کار انجام گرفته. چون شجاع هستی با هوا هوس بجنگ در این جنگ از زخمی شدن نترس و به هدف خودت تمرکز کن.

 

از حد خاک تا بشر چند هزار منزلست / شهر به شهر بردمت بر سر ره نمانمت

 

 از وقتی که تو خاک بودی به بشر کامل تبدیل شدی هزاران پیامبر برای راهنمای تو فرستادم و  از یک دین به دین دیگر فرستادم هیچ وقت تو را بی راه نما نخواهم گذاشت.

 در تورات خداوند به حضرت ابراهیم قول داده که هیچ وقت بشر را تنها نگذارد و همیشه برای راهنمای بشر پیامبرانی مبعوث نماید.

 

هیچ مگو و کف مکن سر مگشای دیگ را / نیک بجوش و صبر کن زانک همی‌ پزانمت

 

 شکوه و شکایت نکن صبر داشته باش تا پخته شوی

 

نی که تو شیرزاده‌ای در تن آهوی نهان / من ز حجاب آهوی یک رهه بگذرانمت

 

 روح تو عظیم است ولی در جسم تو پنهان شده و من این حجاب را از روح تو بر خواهم داشت

 

 

گوی منی و میدوی در چوگان حکم من / در پی تو همی ‌دوم گرچه که می‌دوانمت

 

 توی گوی چوگان منی و به فرمان من میدوی ولی من هم به دنبال تو میدوم و مواظب تو هستم

فرهود در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳:

ز شمشیرِ سرافشانش، ظفر آن روز ...

اگر در تاریخ جنگ‌های جلال‌الدین شاه شجاع‌، جنگی با قوم هزاره موجود باشد پس منظور از هَزاران‌ در بیت ۱۲، جنگ بخصوصی است.

فرهود در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۰۳ در پاسخ به بابک چندم دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۶ - اندرز و سوگند دادن مهین‌بانو شیرین را:

درود

انجم به نظر نمی‌رسد که مخفف انجمن باشد. حکیم نظامی‌، انجم را در اشعار دیگرش به معنای ستارگان و کواکب استفاده کرده است. می‌فرماید‌:

ای بر آرنده سپهر بلند

انجم افروز و انجمن پیوند

انجم‌گری نیز در اینجا یعنی رصد کردن ستارگان برجیس و ناهید که مجازا برای داوری بازی چوگان استفاده شده است.

پیروز باشید

 

۱
۵۷۹
۵۸۰
۵۸۱
۵۸۲
۵۸۳
۵۶۵۸