فرهود در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۵ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۵۳ در پاسخ به ایوب دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۱۳ - دانش آموختن اسکندر از نقوماجس حکیم، پدر ارسطو:
بیا ساقی درست است.
و نظامی اولین شاعری است که اینگونه سروده است.
بابک چندم در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۵ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۱۲ در پاسخ به مظفر طاهری دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند:
در حقیقت می گوید که عشق بسان اسطرلاب، که رمز گشای چند و چون کار اختران است، اسرار خدا را بر کاشف نهان می کند.
اسرار خدا: حقایق پنهان/پوشیده و سر به مهر خداوند
دیگران هم که ایراد گرفتند:
اصطرلاب هم معرب اسطرلاب است که قدما بسیار آورده اند...
مسعود م در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۵ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸۳:
بیت عقل و خرد
به نظرم منظور «فهم اکتسابی» هست
که عقل و اندیشه باید توسط خود فرد پرورش داده بشه
عبدالرضا ناظمی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۵ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۵ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۴:
درود جای آن بود که در موارد هم آهنگ این غزل خواجه حافظ را هم می آوردید : دادگرا فلک تو را جرعه کش پیاله باد ...
عبدالرضا ناظمی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۵ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ آذر بیگدلی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۱ - در زلزلهٔ کاشان فرماید:
درود احتمالا در 23 سالگی جناب آذر زلزله رخ داده است . توصیفات شاعر زلزله بم را بیاد می آورد هر چند 200 سال گذشته است اما درد همان درد است و البته آدمیزاد دوباره بر می خیزد
درست قبل از سپیدهدم ۲۴ آذر ۱۱۵۷ برابر با ۱۵ دسامبر ۱۷۷۸ شهر کاشان توسط زمینلرزهای بزرگ آسیب دید. بزرگی این زمین لرزه ۶٫۲ ریشتر برآورد شدهاست. خسارات گستردهای در نواحی اطراف شهر وارد شد و اکثر ساختمانها ویران شدند. وسعت این زمین لرزه بسیار زیاد بود در حدی که تقریبا تمام مناطق تحت پوشش کاشان گرفتار شدند و بیش از ۸٬۰۰۰ نفر کشته شدند.
رسول لطف الهی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۵ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۳۷ - حکایت ماجرای نحوی و کشتیبان:
تنهاشاعری که لفظ را فدای معنی میکند ملای روم است چون معنی برای رساندن عرفان برایش ارزش بیشتری دارد تا اوزان شعری.
مظفر طاهری در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۵ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند:
عشق اسطرلاب اسرار خداست.
در آن دوران اسطرلاب پیچیده ترین و تخصصی ترین ابزار زمان خودش بوده است.
مولوی میگوید در میان اسرار خلقت خدا عشق شبیه اسطرلاب است و از همه پیچیدهتر و پر راز و رمز تر است
مهر و ماه در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۵ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۴۹ در پاسخ به امیر نصر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:
منظور از فرمایش سعدی در «چو سلطان عزت...»
موضوع لوس یا خشن
دوست داشتنی یا با جبروت
ناز یا...
و امثال این ها نیست
این قیاس، یا این تغییر دادن مرکز توجه، سیری از حقیر به عظیم نیست
سیری از کم ارزش به باارزش نیست
بلکه انتقال مرکز توجه، از غیر واقعی به واقعی است
محمدرضا زارعیان در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۵ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۱۶ در پاسخ به مهدی الهی دربارهٔ ایرج میرزا » مثنویها » عارف نامه » بخش ۲:
ممنونم از اینکه جواب دادید👌
جهن یزداد در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۵ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۴۳ دربارهٔ ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۸۱:
گوش زمان را از پارسی پروری سلجوقیان کر کرده اند با انکه اگر به دیوان شعرای ان دوره بنگریم همه ناله ان سخنوران از بدبختی و بیچارگی است خداوند سخن کسی چون انوری که ملک الشعرای دربار سنجر بود پیوسته برای بقال و حمامی شعر میسرود تا به او نیم من جو و یک بسته هیزم بدهند تا از گرسنگی و سرما نمیرد
حال این سلطان سنجر ادب دوست انان است از گوساله های خون ریزی چون طغرل چه چشم میتوان داشت نگاهی به دیوان شعرای پیش از ان بیندازیم
همه شادی است زمان سلجوقی همه اندوه وغم است
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۵ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۵۹ دربارهٔ صفای اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۶:
نه بال که برپرّم ، نه یال که بستیزم
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۵ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۵۰ در پاسخ به رضا عزیزی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:
خواستم پاسخ بدهم دیدم همان پاسخ را آقای بابک چندم نوشته اند
علیرضا غفاری حافظ در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۵ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۱۶ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱:
من فکر میکنم این قصیده ناصرخسرو شباهت زیادی به مضمون سرود لاتین کارمینا بورانا Carmina burana دارد که در آن نیز از بیوفایی و بدعهدی بخت سخن میگوید. اما تشبیه ناصرخسرو از روزگار به مادر به نظرم بسیار جالبتر است.
عاشقِ ادبیاتِ پارسی... در ۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۴ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۱۰:
همانا که سعدی پروردگار ادبیات پر شکوه پارسیست.
محمد رضا در ۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۴ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۲۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان کاموس کشانی » بخش ۱۵:
این بیت:
قضا گفت گیر و قدر گفت ده/ فلک گفت احسنت و مه گفت زه
بمانند یک وصلۀ ناجور در میان این قطعه هست، احتمالاً از ابیات بعداً اضافه شده به شاهنامه باشد.
بهنیا در ۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۴ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۴۴ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:
به نام خدا
امشب چهار تیرماه 1403 خورشیدی
ساعت حدود ده و نیم شب و منی که در اوج جوانی ناامید و سرخورده هیچ آینده ای برای خود نمی بینم به صورت اتفاقی در اینترنت چشمم به این شعر زیبا خورد .امیدوارم بعدها اگه عمری باقی بود و هنوز از این دیار فانی به سرای باقی نشتابیده بودم وارد این صفحه شدم و دوباره این کامنت رو خوندم نوبت ناکسانی که مسبب وضعیت حال حاضر من و امثال من هستند گذشته و رونق زمانشون به سر اومده باشه . بوم محنت بر دولت آشیانشان گذر کرده ، باد خزان نکبت ایام باغ و بوستانشان را ویران و صدای عوعو سگانشان برای همیشه خاموش شده باشه
ج اروجی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۴ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸:
یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورت
بپوشد صورت انسان ولی انسان من باشددر طول ادوار مختلف همهی اساتید و مولانا شناسان بزرگ سعی در تفسیر این بیت داشتهاند. تفسیر حقیر هم بماند به یادگار:
مصرع اول: در این عالم روحی (روح شمس تبریزی) وجود دارد که از چنان فرکانس والایی برخوردار است که تجلی در زمین به صورت انسان برایش ننگ و عار است (از سمسارا یا چرخهی تناسخ یا به قول امروزیا از ماتریکس خارج است)
مصرع دوم: درست است که در صورت انسان تجلی یافته اما این انسان شدن او به خاطر دل من (مولانا) بوده.
هیچ بر هیچ مپیچ در ۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۴ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹:
با اجازه حضرت دوست،
اگر کلمات چون، انگار و پندار را حذف کنیم، وبا کمی جابجایی:
ز هر چه هست جز باد به دست نیست (فنا پذیری همه چیز و همه کس و تهی دست بودن آدمیزاده در لحظه هستی - نیستی، صفر و یک شدن)
به هر چه هست نقصان و شکست هست (همه چیز در حال کاهیده شدن، تجزیه شدن degradation)
هر چه هست در عالم نیست (یک وصفر)
To be, or not to be: that is the question
هر چه نیست در عالم هست (صفر و یک)
جهان در صفر و یک شدن، هست و نیست شدن، تغیر و تحول و ناپایداری (فنا) هیچ چیز ماندنی نیست (چون ناپایدار است، صفر-یک-صفر-یک-صفر...) ورود و خروج هستی در عالم نیستی و نیستی درعالم هستی. جام می ننهی زمین چون فانی هستیم.
البته بعنوان کسی که تخصص بیولوژِی و مهندسی دارد: نگاه شخصی من به زندگی چیزی نیست جزاین که زندگی لحظه ای نیست جز نفس حبس شده در ریه ها، مابین دم و بازدم،
ورود سدیم و خروج پتاسیم به سلول های قلبی، باز و بسته شدن ها دریچه های دهلیزی و بطنی قلب (پمپاژ خون به سراسر بدن در هرضرب آهنگ موسیقیایی ش)، زندگی لحظه ناب بین بستن و باز کردن چشمان (خواب و بیداری)، حدفاصل صفر و یک (سیستم باینری، کامپیوتر)، زندگی مان چیزی نیست جز لحظه ای بین آمدن و رفتن، هست و نیست شدن، .....نیست و هست شدن،
چیزی نیست زندگی، جزفاصلهٔ بین دو قله متوالی موج، لحظه ای بین منفی و مثبت شدن ها. لطفا درباره طول موج، نور و مطلب زیر هم دوست داشتید مطالعه کنید تا اندیشه ریاضی دان و فیلسوف بزرگ ایرانی در این شعر بهتر و بیشتر درک شود. transformation
تغیر حال از هست به نیست و از نییست به هست: تعریف زندگی است
A zero-crossing is a point where the sign of a mathematical function changes (e.g. from positive to negative), represented by an intercept of the axis (zero value) in the graph of the function. It is a commonly used term in electronics, mathematics, acoustics, and image processing.
رضا شیخمحمّدی (شیخاص) در ۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۴ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۰۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۳:
در بیت چهارم آمده: «مُنادی میکنند در شهر امروز ٫ که خون عاشقان در گردن دل»... جناب شجریان هم به همین صورت خواندهاند... در حالی که «میکنند» خارج از وزن است و صحیحش «میکند» است.
امیرحسین شیرخانی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۲۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۶: