گنجور

 
میرزاده عشقی

دولت به ریش زرد «ظهیر» آبرو گرفت

کناس را بیار، که کابینه بو گرفت

بعد از دو سال، خواست «تدین » کند نماز

با فاضل آب حوض سفارت، وضو گرفت

نازم به «رهنما» که «تدین » کشید رنج:

در پیشگاه اجنبی و مزد او گرفت

«حلاج » پنبه‌زن، وطن خویش را فروخت

با پول آن، دو دست لحاف و پتو گرفت

آری شکم: عزیزتر از مملکت بود

«حلاج» را که ملک بداد و لبو گرفت

دستت رسد اگر تو، بکن قطع بی‌درنگ:

دستی که، دوستانه دو دست عدو گرفت

می‌خواست حق خلق « . . . » خورد به زور

رو شکر کن که لقمه ملت گلو گرفت(!)

طوری نموده بود به جمهوریت نعوظ

گویی پسرعموست که دختر عمو گرفت

نفرین به لیدر سوسیالیست باد کو

دنبال این سیاست بی‌آبرو گرفت

عاقل طباطبایی کور است کو به مکر

با هر طرف بساخت، که مزد از سه سو گرفت

گه «اعتدال» و گه رادیکال، گاه سوسیال،

بدتر از آن زنیست که هفتاد شو گرفت

گویند در خزانه، نماندست یک فلوس

ما را هزار خنده، از این گفتگو گرفت

این پول‌ها چه می‌کند؟ آن دولتی که باج

از لوله هنگ مسجد ملا عمو گرفت

می‌خواست «رهنما» بخورد حصه «صبا»

آن حقه باز معرکه، با های و هو گرفت

«گلشن» به مثل گفت که عباس دوس کیست

برجست و زود آینه‌اش روبه‌رو گرفت

از بس که وام خواست «تدین» ز زید و عمر

دیگر به وام خوردن بی‌ربط، خو گرفت

مستی حرام باد، به میخانه کاندر او

عارف غرابه‌کش شد و «دشتی» سبو گرفت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

زلف به ظلم گر چه جهانی فرو گرفت

نتوان همه جهان به یکی تار مو گرفت

در ماهتاب دوش خرامان همی شدی

ماهت بدید و چادر شب پیش رو گرفت

من چون کنم که روی دگر خوش نمی کند

[...]

اوحدی

چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت

از وی نظر بدوز چو دل را فرو گرفت

بیرون رو، ای خیال پراکنده، از دلم

از دیگری مگوی، که این خانه او گرفت

ای پیرخرقه،یک نفس این دلق سینه‌پوش

[...]

سلمان ساوجی

سلطان عشق، ملک دل و دین، فرو گرفت

او حاکم است، نیست کسی را بر او، گرفت

ملک مزلزل دل دیوانگان عشق

آخر قرار بر مه زنجیر مو گرفت

ای گل به نازکی بنشین، بر سریر حسن

[...]

کمال خجندی

مه لاف حسن زد به نو زا رخ بر او گرفت

خط جانب رخ نو گرفت و نکو گرفت

بوی تو چون شنیدن گل عندلیب مست

چندان کشید ناله که آواز او گرفت

از بوس پایه سرو بهم پوست باز کرد

[...]

قاسم انوار

ذکر جمیل یار جهان را فرو گرفت

عالم گرفت، لیک بوجه نکو گرفت

جان نکته ای شنیداز آن حسن بر کمال

سوزی زدل برآمد و شوری درو گرفت

فارغ شد از سلامت و راه فنا گزید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه