آبتین صفریان در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:
باسلام
من یه حافظ قدیمی دارم که برخی ابیات اون تفاوت داره ؛ مثلا در این بیت اینطور نوشته که :
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت ،
ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم
مهرناز در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۴۴ - بر تخت نشستن خسرو به مدائن برای بار دوم:
به نظر من داره میگه یا عشق یا مملکت داری از اون طرف یا خر کره به دنیا میاره یا میره به سمت زنجان در کل یعنی هر دو با هم نمیشه
مهدی شریفی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۲۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۱۲:
درود بر اهالی گرامی و بزرگ گنجور.
نکتهای که توجه مرا به خود جلب کرد، استفاده از هوش مصنوعی در ترجمه آثار سترگ و پیچیده ادبیات فارسی توسط گنجور است که در بررسی کوتاهی که داشتم متوجه شدم که در تمامی ترجمهها و تعابیر و حتی کوتاهنویسیها، هوش مصنوعی دچار اشتباه است و اساسا موجب گمراهی مخاطبان به ویژه مخاطب دور-آشنا با ادبیات میشود، چرا که در مراجعه به خلاصهها، با توجه به آوازه هوش مصنوعی، به خلاصه و ترجمه هوش مصنوعی اعتماد میکند.
خلاصه حکایت را خودتان بررسی کنید، متوجه منظور میشوید.
با آرزوی تندرستی و شادی برای همه
داراب لایقی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵۹:
ما همه در درگاه حق به حضوریم اما متاسفانه جای دیگر مشغول.
فرهود در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۴۲ در پاسخ به محمدرضا دربارهٔ وحشی بافقی » خلد برین » بخش ۵ - حکایت:
داستان پادشاهیاست که لشکر و ثروت فراوان دارد و دختری بسیار زیبا.
روزی دختر او بر ایوان آن کاخ رفیع ظاهر میشود و یک درویش خرقهپوش، او را میبیند و همانجا از نهایت شوق و اشتیاق بر خاک میافتد.
داستان بیهوش شدن او در شهر میپیچد و نهایتا بهگوش شاه میرسد.
شاه با وزیر خود مشورت میکند که چاره کار چیست؟ آیا جز کشتن درویش راه چاره دیگری هست؟
وزیر میگوید کشتن او خطاست، باید درویش را بطور خصوصی فرابخوانی و با ملایمت و مهربانی از عشقش به دختر بپرسی، سپس او را بهخواستگاری دختر بخوان و از او چیزی بخواه که نتواند انجام دهد.
یکشب شاه، آن درویش را فرامیخواند و به او میگوید کسی که تو عاشقش هستی از تو «صد عقد دُر شبچراغ» یعنی صد گردنبند از مروارید اعلا برای شیربها و مهر میخواهد؛ و به او میگوید: اگر مثلا همین فردا صبح بیاوری، همان روز دختر را بهعقد تو در میآورم.
آن درویش شاد و رقصکنان بسوی دریای عمان (که در قدیم مرکز صید مروارید بوده) میرود، یک کاسه چوبی در دست میگیرد و در حال گریستن شروع به خالیکردن آب دریا میکند.
مردم و صیادان آنجا از او درباره هدفش میپرسند.
او میگوید میخواهم که آب دریا را خشک کنم تا مروارید بهدست بیاورم
آنها از قصد و هدف او وحشتزده میشوند و همگی برای نجات دریا میشتابند و بهصید مروارید رفته و کیسهها از مروارید به او میدهند.
درویش به نزد شاه میرود و شاه که چارهای جز عمل به قول خود نمییابد، بسیار غمگین میشود.
درویش وقتی غم آنشاه را میبیند از آرزوی خود چشمپوشی میکند.
شاه نیز وقتی همّت و جوانمردی آن درویش را میبیند بهاو میگوید تو لایق ازدواج با دختر من هستی، و دختر را بهعقد او درمیآورد.
این حکایت در وصف همّت والا، بلندنظری و جوانمردی است.
مرد گداپیشه که آنجا رسید
از مدد همّت والا رسید
همّت اگر سلسلهجنبان شود
مور تواند که سلیمان شود
حمیدرضا ابراهیم زاده در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴:
تنسک جاهلانه و قشریگری باعث پدید آمدن ریا کاری و توجیه می شود.
و ریا کاری بصورت سیستماتیک رخ می دهد و باعث گرایش مردم به ظاهر گرایی و قشریگری می گردد.
بزه ریا کاری و اظهار فضل را باید در رده جعل و غصب و دروغ دسته بندی کرد.
زیرا باعث از بین رفتن اصالت و هویت نجیبانه گردیده و در توسعه همه جانبه جامعه تاثیر منفی می گذارد.
ریا اصالتی ندارد و ساخته وپرداخته ی یک بازی و دسیسه پیچیده ا ست.
اگر حکومت و یا نظام حکومتی دینی باشد و براساس شمایل ظاهری به مومن نمایان توجه بیشتری بشود جمعیت و پیچیدگی رفتار بزه کاران ریاکار بیشتر می شود
و ریاکاری ومومن نمایی ویا سالوس با بخش مهمی از رفتار متقلبانه خواص و حتی عوام مردم ویا کسانی که با جاه طلبی آلاف و الوفی دارند، پیوند خورده است و ریشه در تاریخ دینداری دارد
حتی در دوره زرتشتیان و پیش از اسلام سالوس و ریا برای بدست آوردن و طمع یا برای ترس از دست ندادن وجود داشت.
آثار اساطیری قدما نیز این نگاه رااثبات می کند
شاعرانی چون حافظ وسعدی و صائب و مولانا نیز پس از اسلام بخشهایی از جهاد تبیین خود را در مذمت سالوس و ریا مصروف داشته اندقلب سالوس و ریا را نشکستند درست
مگر این قوم که در زلف شکست آوردند
اوحدی را چو ازین دایره دیدند برون
زود در حلقه آن زلف چو شست آوردند
(اوحدی مراغه ای)
آتـش زهـد و ریـا خرمـن دیـن خواهــد سوخت
حافظ این خرقه ی پشمینه بینداز وبرو... (حافظ)
طریقت بجز خدمت خلق نیست به سجاده و تسبیح و دلق نیست.
( سعدی)یک نخود کله و ده من دستار.
این کم و بیش چه معنی دارد.
شیخ برعرش نپرد چه کند.؟
غیر پر ریش چه معنی دارد.
بیدل اینجا همه ریش است و فشاست. ملت و کیش چه معنی دارد؟...
( بیدل دهلوی)کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی
که با صد رو طمع دارد ز روز عشق فردایی
طمع دارند و نبودشان که شاه جان کند ردشان
ز آهن سازد او سدشان چو ذوالقرنین آسایی
دورویی با چنان رویی پلیدی در چنان جویی
چه گنجد پیش صدیقان نفاقی کارفرمایی
(مولانا)
در پس پرده تزویر و ریا زاهد خشک
عنکبوتی است که دام مگسی می سازد
هر دمی کز سر صدق است اثرها دارد
صبح صد شمع خموشی از نفسی می سازد
( صائب تبریزی)در عصر پهلوی جاه طلبان برای رسیدن به مطامع ومنافع خود می بایست از راه هایی هم چون گرایش به رانت و پیوند با دستگاه شاهدوستی به مقام و مقصود برسند ویا از شراره های حسادت و بدگویی رقبا خود را مصون نگاه دارند. ازاین جهت سالوس و مومن نمایی در این دوران کمتر در رفتار جاه طلبان و یا ترسوها سراغ می رود
اما پس از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران
چون نظام حکومتی برپایه ایمان و دینداری و پیوند با شریعت به وجود آمد قشریگری و ظاهر سازی وسالوس و ریاکاری بیشتر در رفتار جاه طلبان به وجود آمد و همچنین در رفتار کسانی که با ترس از ساقط شدن موقعیت و جایگاه اداری واجتماعی روبرو می شدند به سالوس و ریا روی می آورده اند.
از این رو برای مصونیت از قشریگری وپیرو آن سالوس باید به التزام عملی نسبت به آموزه ها وشعایر دینی و باورهای راستین روی آورد و دینداری بصورت عملی در رفتارهای مردم و خواص نمود یابد.
و شاخصه های گذشت و امانتداری و مسئولیت پذیری و راستگویی و...در زندگی و تعاملات اجتماعی مردم رونق و رواج داشته باشد
و مردم بتوانند در سایه سار ایمان همگانی در رسیدن به امنیت و توسعه پایدار همگام شوند.والی الله المصیر
افسانه چراغی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۵۲ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » حکایت صعوه » حکایت صعوه:
صعوه که نوعی گنجشک کوچک است، نماد انسانهایی است که خود را ضعیف و حقیر و کوچک میپندارند و حاضر به تحمل زحمت و مشقت نیستند.
افسانه چراغی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » حکایت کوف » حکایت کوف:
کوف، بوف، بوم یا جغد نماد انسانهایی است که کنج عزلت میگزینند و گنج مقصود را در گوشهنشینی و انزوا و بریدن از مردم میجویند.
افسانه چراغی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » حکایت باز » حکایت باز:
برای آموزش باز، چشمهای او را میبستند. میگویند چشم او را برای دیدن پادشاه باز میکردند؛ برای آن که تنها روی پادشاه را ببیند و او را بشناسد.
حافظ میگوید:
بردوختهام دیده چو باز از همه عالم
تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است
افسانه چراغی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۶ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » حکایت باز » حکایت باز:
زُقّه: آب و دانه
افسانه چراغی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » حکایت باز » حکایت باز:
باز یا شاهین نماد انسانهایی است که به پادشاهان نزدیک هستند و از این که به مرکز قدرت نزدیکند و لقمهای از پادشاه به آنان میرسد، خرسند هستند و به دیگران فخر میفروشند.
Two Hid در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۵۴ در پاسخ به ملیکا رضایی دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷:
بیت پایانی شبیه به جیره خواریست
به این اصطلاح که از اجبار باشد
معلوم میشود که فراز و نشیب های شعر هیچ کدام در وصف ناصردین نیس
افسانه چراغی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۵۲ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » حکایت بوتیمار » حکایت بوتیمار:
بوتیمار از غصه این که مبادا آب تمام شود، از آن نمینوشد و آب را از خودش دریغ میکند؛ بنابراین بیت به این شکل درست است:
زآرزوی آب، دل پر خون کنم
چون دریغ آید به خویشم، چون کنم؟
«چون دریغ آید، نجوشم چون کنم» چه معنایی میدهد؟!
برمک در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ قطران تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۴ - در مدح ابوالمظفر فضلون:
چون پری داران درخت گل همی لرزد بباد
چون پری بندان همی بلبل بر او افسون کند
قطران.
پریدار= پری زده/پری گرفته - دار نیز بچم درخت نیز است که در این سروده زیبا نشسته
پریدار و پریبند
پری گرفته :
چون پریداران درخت گل همی لرزد ز باد
چون پری بندان بر او بلبل همی افسون کند.پریداران با او سخنی میگفت. ( جهانگشای جوینی ).
مولوی.
من شخص پریدارم من مرد پریخوانم.ساغر بزم پری جام پریدار بود
سلمان ساوجی.
چون پریدار کف آورده بلب زان باشد.
محمدرضا در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۳۵ دربارهٔ وحشی بافقی » خلد برین » بخش ۵ - حکایت:
سلام، امکانش هست کسی مفهوم این شعر را توضیح بده؟
حمید شرفی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸:
در مصرع اول بیت ششم (جز دلِ من کز ازل تا به ابد عاشق رفت)، لغزش وزنی روی داده که از حافظ بعید است. در وزن «فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن» (رمل مثمن مخبون محذوف) به جای «کز» که هجای بلند است، باید یک هجای کوتاه بنشیند تا وزن صحیح باشد. لذا به احتمال قریب به یقین، خطای نگارشی یا نسخه خوانی روی داده و این خطا بر قلم حافظ نمیرود.
رضا از کرمان در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۰۷ در پاسخ به بابک چندم دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۹ - گفتار اندر نکوکاری و بدکاری و عاقبت آنها:
درود بر شما
ممنونم ،طبق فرمایش حضرتعالی در مضمون با این بیت تقریبا متناظره :
هر عمل از خیر وشر، کز آدمی سر میزند
آن عمل مزدش بزودی پشت در ،در میزند
شاد باشید
برمک در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۵۵ دربارهٔ قطران تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۱ - فی المدیحه:
پیداست این سروده را نیز باید چون سروده سعدی در بخش ذال میهشتند
اگر نیک بنگریم این سروده نیز با ماخوذ قافیه شده و بوذ و سوذ و الوذ بوده
امیرحسین در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۸ - گفتار اندر فراهم آوردن کتاب:
یعنی حتی اگر به خرمای آن نخل بلند(مدارج بالای علم!) دسترسی پیدا نکنی،میتوانی از سایه آن نخل بهره ببری!
سید حسین اخوان بهابادی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۵۶ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۷: