گنجور

حاشیه‌ها

علی عباسی در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲:

درمورد بیت سوم باید گفت که کسره ی خمر نشینِ شراب ضروری و لازم است در غیر اینصورت بیمعنی و مخل وزن است،چرا که حافظ درین بیت معنی اصلی و ایهامی ""خم نشین"" را بهم آمیخته وبدین نحو "خم نشین صفت "افلاطون" است و اضافه ی "فلاطون خم نشین" به "شراب" تشبیه است.
یعنی شراب به افلاطون خم نشین تشبیه شدست.ونیز خم نشین صفت شراب ست و هر دو معنی باهم مفهوم کلی را میرسانند.
درواقع سر حکمت را باید از شراب که در حکم افلاطونِ مکتبِ میکدست پرسید و ازو اسرار عشق و راز آفرینش را پرسید،چنان که درجای دگر میگوید:
بیاتا در می صافیت راز دهر بنمایم//بشرط انکه ننمایی به کج طبعان دل کورش

وحید در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۸:

طوفان از زبان یونانیست وریشه آن توفیدن نمیباشد

محسن در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۲۷:

منظور از هشت و چار چیه؟

بابک چندم در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:

روفیای عزیز،
مستوری: پوشیدگی، در نهان بودن، در خفا بودن...
مستی: همان "مستی و راستی" که شنیده ایم، عیان، بی پرده، آشکار، صاف و راست بودن...

مجتبی خراسانی در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:

فراق پخته می کند و مهذب می کند...

مجتبی خراسانی در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:

بسم الله الرحمن الرحیم
آن زمان که شمس به جلال الدین زسید، او شیخ شهر بود و مریدان داشت و در وضعی نبود که بتواند به سفر برود و چنین بود که شمس خود هرچندگاه یک بار به سفر می رفت و مولانا را به خود رها می کرد.
چنان که در مقالات آمده است:
(این تکه از مقالات را چندبار بخوانید و در آن دقت کنید)
«اگر چنان توانی کردن که ما را سفر نباید کردن، جهت کار تو و جهتِ مصلحت تو، و کار هم بدین سفر که کردیم برآید، نیکو باشد. زیرا که من در معرض آن نیستم که تو را سفر فرمایم، من بر خود نهم رنج سفر را، جهت صلاح کار شما، زیرا فراق پزنده است. در فراق گفته می شود که آن قدر امر و نهی چه بود، چرا نکردم؟ آن سهل چیزی بود در برابر این مشقت فراق...من جهت مصلحت تو پنجاه سفر بکنم. سفر من برای برآید کار توست. اگر نه مرا چه تفاوت؟ از روم تا به شام، در کعبه باشم و یا در استنبول، تفاوت نکند. الا آن است که البته فراق پخته می کند و مهذب می کند.»
جلال الدین خود نیز به این نکته واقف است و می داند که فراق شمس فراق مصلحتی است برای تهذیب او. داروی تلخی است که طبیب عشق ـ آن پیر مرموز تبریزی ـ از سر خردمندی و فرزانگی به منظور شفای جان او تجویز کرده است و او باید آن را پذیرا گردد و مراقب تاثیر شفا بخش دارو در مزاج خود باشد. این مضمون را جلال الدین در غزلی تازی خطاب به شمس آورده و جالب توجه است که هم در سخن شمس و هم در کلام مولانا روی کلمۀ «تهذیب» تاکید شده است:
ان کنت تهجرنی تهذبنی به
انت النهی و بلاک لا اتهذب
ما عشت فی هذا الفراق سویعه
لو لا لقاؤک کل یوم ارقب
انی اتوب مناجیا و منادیا
فانا المسیی بسیدی و المذنب
تبریز جل بشمس دین سیدی
ابکی دما مما جنیت و اشرب
تو اگر از من دوری می گزینی برای آن است که مرا مهذب گردانی
آخر تو فرزانگی و خِرَدی که بی تو من مهذب نتوانم شد
اگر نه امید دیدار تو همیشه با من بود
این جدایی را یک دم تحمل نمی توانستم کرد
اینک که با تو در مناجاتم و تو را می خوانم، توبه می کنم
من با خداوندگار خود بد کرده ام، گناهکارم
تبریز به یمن وجود خداوندگارم شمس الدین شکوهمند شده و من به پادافره گناهی که کرده ام
خون می گریم و خون می خورم
بمنه و کرمه

میر ذبیح الله تاتار در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:

سلام
حضرت حافظ در این غزلش از بیوفای دنیا وبی اعتنا بودن به آن وشاد زیستن درفرصت کوتاه حیات میگوید
تذکر اسم آصف همان وزیر مقتدر حضرت سلیمان ومراد از خواجه خود سلیمان می باشد،
یعنی سلیمان و وزیر بااقتدار او هیبت و عظمت و وزارت و تسلط برباد وفهم زبان برمرغان همه به باد فنا رفت نابود شد.
وهمگان از این رباط دو در میروند منظور از رباط دو در دنیاست دری ورودی اش حیات ودری خروجی اش مرگ میباشد
بیت هشتم :
یک نصیحت زیباست : یعنی اگر بتو بال و پر قدرت ومقام داده شد زیاد بلند پروازی مکن از حد اعتدال بیرون مشو مردم آزاری مکن آخرالامر سرنوشت تو هم سرنگون بخاک است.

Me در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:

شجریان این تیکه رو بدون موسیقی خونده! فوق العاده زیبا

محمد علی غلامی در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶:

در بیت اخر قافله سالاری چند با وزن بیت صحیح می باشد نه قافله سار!

حسین تمیمی در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱:

بحث هدف آفرینش مطرح شده که بین فلاسفه و مذهبیون همیشه مورد اختلاف هست
"مذهبیون هدف آفرینش رو عبات میدونن"

ولی حنیقی در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۴۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۶:

دوبار حرف «الف» ازتایپ بازمانده

Alipur در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱۳:

اصل مصرع
آسوده تر زنغمهٔ تار گسسته اند

میر ذبیح الله تاتار در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:

سلام
بدون شک این غزل زیبا وعارفانه حضرت حافظ تشریح همان عقیده راسخ او وتسلیم به حکم وتعین سرنوشت ازلی وایمان صادقانه وخالصانه حافظ است.
در دوبیت اخیر در تعریف معشوق ظاهری خویش می پردازد.
چنانچه حضرت سعدی میفرماید:
به یادگار کسی دامن نسیم صبا
گرفته‌ایم و دریغا که باد در چنگست

سیدرضا شاکری در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۶۷ - نعت کامل جمالی که سر ناخنی از حسنش یک بدر را دو هلال گردانید، صلی الله علیه و آله و سلم:

در بیت شماره 6 حرف ربط از جا افتاده است
بشد درّی ز دریای وجودش

سعید در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷:

با سلام خدمت همه دوستداران حافظ
برای درک بهتر این غزل و اصولا فهم بهتر اشعار حافظ که در آن رندی و قلندری نقش محوری دارد حتما به کتاب استاد شفیعی کدکنی با عنوان "قلندریه در تاریخ:دگردیسی های یک ایدیولوژی" مراجعه کنید.به امید بهروزی همه

حمید فرید در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۵۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴۰:

سلام
گویا در چند بیت از این غزل مشکل وجود داره، من در حال حاضر دسترسی یه کتاب بیدل ندارم ولی در اولین فرصت حتمن ابیات صحیح رو میفرستم.

فیلی در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:

سلام.این شعر زیبا با صدای استاد شجریان کامل شده.
میشه لطف کنید معنی دقیق شو بنویسید.
ممنون

حمید رضا در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:

روفیای عزیز سلام،
ممنونم از اینکه برایم نوشتید.
هیچ پدیده و رویدادی به ذهنم نمی رسد که عالی و بی نقص باشد و چالشی به همراه نداشته باشد.
حتی هوا و آب که نیازهای اولیه هر موجودیست، در شکل گردباد و سیل، بدبختی و فلاکت به دنبال دارند، تا چه رسد به پدیده ها و رویدادهای انسانی، که چندتایی را مثال زدید.
مهم اینست که من و شما و دیگران با این چالشها چگونه برخورد میکنیم و اینکه آیا این برخوردها هماهنگ با شکفته شدن این غنچه هاست یا پژمرده کردن آنان.
استفاده از دینامیت در معدن کاریست درست، هلاک کردن انسانهای بیگناه با آن نادرست. نابود کردن بیگانه با دینامیت در حال حمله به میهن درست، و باور اینکه اسلام و یا مسلمانان مسئول پیدایش داعش هستند نادرست…
و سرزنش صدها میلیون انسان در جهان، چون عده ای با زیاده روی در نوشیدن، بدبختی و فلاکت به بار میآورند نادرست.
اگر هرکدام از این ادعاها از دید کسی غلط است، می توان درباره آن گفتگو کرد. اما براستی این مسائل نباید آنقدرها پیچیده باشند.
خدا خیام و حافظ را آفرید، کتابهایی از آنان باقی گذاشت، برداشتهای گوناگون از آن کتابها در ذهنهای انسانها جای گذاشت و مثل همه ی پدیده ها چالشی آفرید که چگونه با یکدیگر برخورد کنیم.
اگر این برخوردها بر پایه عشق و مهربانی و احترام و درک یکدیگر باشند، شکل آن گلِ شکفته نمایان خواهد شد. وگر نه زمین روزی خاموش خواهد شد و بستر زمان هرگز نتیجه ای نخواهد دید.
در حاشیه ام که خطاب به شما بود هیچ اظهار نظری نکردم و فقط پرسشهایی را مطرح کردم. من مطمئن هستم جواب های هر دویمان به آن سؤال ها کمابیش یکی هستند.
لطف کردید و به یکی از آنها پاسخ دادید. این نیز پاسخ من به همان پرسش؛
من آنچه در توانم هست را انجام می دهم مبادا از انتشار کتاب حتی مخالفم جلوگیری شود. کتابهای حافظ و خیام نه تنها گمراه کننده نیستند، در ترکیب درس اخلاقی و خلق هنر بی نظیرند. و به هر حال، هرگز هیچ نیروی انسانی توان جلوگیری از انتشار آنها را نخواهد داشت.
با سپاس دوباره

سید محمد در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۱۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸:

دوستان ، این رباعی را جور دیگری نیز می توان خواند :

خورشید به گل نهفتمی‌ ، نتوانم
و اسراز زمانه گفتمی‌ ، نتوانم
از بحر تفکرم برآورد خرد
دری که ز بیم سفتمی‌ ، نتوانم

سید محمد در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:

گمنام گرامی
درود بر شما
نوشتید : برافروخته در بیت نخست صفت رخساره است
و این با آنچه که من در مدرسه خوانده ام مغایر است
چون بر افروخته به نظر ” قید حالت “ می آید تا صفت
با شما موافقم اگر ” رخساره ی بر افروخته ء تعبیر کنید ، ولی اگر معشوق عمل بر افروختن رخسار را انجام داده باشد ، شاید قید را بتوان در موردش به کار برد
تفاوت مانایی این کلمه را نیز در ابیات مختلف نمی توانم تشخیص بدهم ، لطف کنید اگر توضیحی بدهید ممنونم
با پوزش
زنده باشید

۱
۴۰۴۱
۴۰۴۲
۴۰۴۳
۴۰۴۴
۴۰۴۵
۵۷۰۲