گنجور

حاشیه‌ها

مهدی در ‫۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۵:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سی‌ام:

نظرات دوستان رو خوندم دریغم اومد که چیزی نگم
ببینید عزیزان در مورد هر شعری نظر دادن منوط است به شناختن شاعر و هندسه معرفت و تفکراتش. مولوی شاعر بزرگ پارسی زبان که دیدگاه خاص عرفانیش به حلقه های معرفت و تصوف بعد از خودش جهت خاصی داد و حتی با وجود اعتقادات فلسفیش و رابطه نه چندانش با آن باز بر فلسفه تاثیر گذاشت، جهان بینی خودش را دارد.
مهمترین واقعه زندگیش که او را از یک مفتی یک شهر مانند قونیه به عارف و عاشقی عالمگیر تبدیل کرده یعنی آشناییش با شمس پرنده( به توصیف خودش)، در همه اشعار و اقوالش تا پایان عمر هست.
در این شعر اول با توجه به اشارات مانند به زیر لب چه میخوانی، بیا کنارم بنشین، به غفران خدا مانی و دیگر توصیفات منظور خدا نیست، چه او که مفتی شافعی بود قایل تجسم الهی نبود.
توصیفاتی مانند استاد فرزانه و مولا منظور کسی است که همنشینی با او برای مولوی از عسل و حلوا شیرین تر است.
که بی تردید شمس است.
دوم و مهمتر اینکه در هندسه معرفتی مولوی انسان خود عالمی است از عالم کاینات بزرگتر و برتر است و میتواند به جایی برسد که خداگونه شود ازیرا که خلیفه خداست.
پس این توصیفات گردون را بگردانی و یا اینگونه مبالغات در توصیف شمس از نظر او می گنجد.
حرف بسیار است و مجال تنگ.

amir در ‫۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۷:

بنظر بنده مخاطب شمس تبریزیه,
ودر ببت مجو مجو: مولانا به شمس میگه که دیگه فراق وجفایی نباشد واز من جدا مشو. این کارو نکن وگرنه کارمون به رسوایی میکشه.
ضمناً کار آقای چاوشی محشره...

علی در ‫۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۰۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۳ - عذر انگیزی در نظم کتاب:

سپاس از گنجور برای شعر،
متاسفم،
تنها ایراد گیری و اظهار فضل کردن،
یکم از تفسیر اشعار سخن برانید،
اینکه کدوم قافیه درسته یا کدوم مصرع بهتره اصلا مهم نیست،
تیری در تاریکیست که میزنید و هیچکس جز خدا و خود نظامی و دیگر شعرا و اطرافیانشان نمیدانند اصل شعر چه بوده.
تمام سایت شده ایراد از ظاهر اشعار.

امین کیخا در ‫۱۰ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۸:

به یوزپلنگ که رام بشود گاهی پنیر میدادند .یوز پنیری یعنی یوزی که از شکار و آزادی دویدن در دشت وامانده است و بجای گوشت شکار پنیر می خورد

کمال در ‫۱۰ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۹۵:

6737

شهرام شریف‌زاده در ‫۱۰ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲۲ - سبب حرمان اشقیا از دو جهان کی خسر الدنیا و الآخرة:

با سلام و درود
به نظر می‌اید در بیت 25 عالم کبری صحیح است.

جلال الدین در ‫۱۰ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۷۱:

درود بر شما دو فرهیخته ی عزیز ، شیوه ی سخنرانیتان روح مرا نوازش کرد باشد که با جلال الدین مولانا و شمس الدین حافظ محشور شویم انشالله و البته بابا طاهر نیز

پرورش در ‫۱۰ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۲:

درود بیکران! خدا قوت!
لطفاً در بیت دوم «خورد» به خود تغییر یابد! هم بر اساس معنا و هم با مطابقت با نسخ استاد مینوی و دکتر محقق.
سپاس فراوان|!

آرمان در ‫۱۰ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۰۲ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۹ - جواب بهار:

این ابیات در هجو وحید دستگردی سروده شده است، به این بیت دقت شود:
می‌برازد بر تو عنوان خریت ای (‌وحید)
همچو وحدانیت مطلق بذات کبر‌با
که در این بیت بین وحید و وحدانیت جناس اشتقاق ایجاد شده است. همچنین بیت دیگر:
زان افاداتی که فرمودی به ((دیوان ادیب))
پایگاه دانشت معلوم شد نزدیک ما
که همانطور که میداینم، منظور مقدمه ای است که وحید دستگردی بر دیوان ادیب نگاشته.

او... در ‫۱۰ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سی‌ام:

مرسی از نظرات همه . مراد ها بسیار است ... چون مرید ها ... مراد، اینجا مشخص است ...
چه بسا مراد، یک شخصیت نباشد بلکه «او» ...
آینه ای، رنگ تو عکس «کسی↑» ست
تو، ز همه رنگ، جدا بوده ای ...
,|||
او...

حسین در ‫۱۰ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۴۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۰۳:

شکوه از بخت نکردند سبک رفتاران/در دل ابر سیه برق صفت «خنده» زدند

شهاب در ‫۱۰ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۷:

سلام
ببخشید کسی میتونه یه تفسیری از بیت "مجو مجو پس از این زینهار راه جفا مکن مکن که کشد کار ما به رسوایی" لطف کنه؟؟؟ من خیلی نیاز دارم با تشکر

لیدا در ‫۱۰ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۴:

با سلام
من هم از صدای چاوشی لذت میبرم و هم صدای شجریان
خود چاوشی در مصاحبه هاش گفته اغلب شجریان گوش میکنه و لذت میبره
به قول دوستی موسیقی مثل غذاس و هر کس ذائقه ای داره
به علایق دیگران احترام بگذاریم
جالبه من گاهی به این سایت سر میزدم ولی الان هر روز چک میکنم چون دوستان در مورد اشعار نظر میدن و مشکلم حل میشه. :)
موفق باشید :p

فرهاد کوه کن در ‫۱۰ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:

ای کاش کم بخوانیمو کم هم عمل کنیم.انان که خود را ادیب میدانند دنبال کدامین نورند؟؟«با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی /تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی»_

فرهاد کوه کن در ‫۱۰ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:

امثال اقایان همیشه بوده اند.برای جلب نظر عده ی دست به هر کاری میزنند.گاه خود را شیرو بقیه را میمون خطاب میکنند و گاه خود را عاقله ای عارفه می دانندو عامه ی مردم را بی سواد گویا فقط خود باید از اشعار بزرگان لذت ببرند ولی نمیدانند که بزرگان ما بین همین مردم زندگی کردندو به درجات عرفان رسیدند.دیگر همه میدانند هر که صدایش بلند تر باشد طبلی است تو خالی وگر نه انکه پر شد سکوت بر لبانش غوغا میکند ؟؟

زهره نامدار در ‫۱۰ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۰۰ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش ششم » (۶) حکایت غلبهٔ عشق لیلی بر مجنون:

در تصحیح جدید به جای زور شیر عشق،" بازوی عشق"
آمده است.
ببین بازوی شیر عشق چندست

زهره نامدار در ‫۱۰ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۵۳ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش ششم » (۵) حکایت حسین منصور حلاج بر سر دار:

اینمصرع در تصحیح دکتر شفیعی کدکنی به این صورت آمده و درست هم همین است:
که گر از خون وضوی آن نسازی
بسازی تمام معنی را از بین می برد.

صادق در ‫۱۰ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:

معنی این بیت ؟
اده چو خورد او خامش کرد او
زحمت برد او تا طلبیدش

بهزاد در ‫۱۰ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

حافظ هم می فرماید:
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود
مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محال است که تحریر کنم
با سر زلف تو مجموع پریشانی خود
کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم
آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد
در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم
گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد
دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
نیست امید صلاحی ز فساد حافظ
چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم

مهرداد در ‫۱۰ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۴:

خدا شعا بده انشالله به تمام مسلمین
ولی حضرت استاد حضرت آقا حضرت بلند مرتبه چاوشی یه چیز دیگست شجرت هم یه چیز دیگه

۱
۴۰۳۶
۴۰۳۷
۴۰۳۸
۴۰۳۹
۴۰۴۰
۵۷۵۳