گنجور

حاشیه‌ها

مهناز ، س در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:

ناصر خان گرامی
لاف مزن سعدیا شعر تو خود سحرگیر
سحر نخواهد خرید غمزه جادوی دوست
گویا میگوید : هرچه شعر تو سِحر انگیز و جادویی باشد حریف ناز و غمزه ی دوست نیست . لاف زدن بی فایده است .
مانا در نهان سراینده.
مانا باشید

مهناز ، س در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:

مسعود خان گرامی
شمشاد خانه پرور همان نازنین پسر است که در چشم شاعر از سرو و صنوبر پُر جلوه تر است
در بیت ششم
دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت
امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است
گویا به وٰعده ی وصل دیروز {دیشب } نازنین اش اعتباری نمی بیند ، که از سر مستی بوده ، امید دارد امروز بر سر آنچه گفته بماند.
مانا باشید

مسعود در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:

سلام
الله و اکبر نام دره ای است که رود رکناباد از آن می گذرد و گویا نامگذاری آن هم به دلیل زیبایی آن است که از فرط شعف انسان می گوید الله و اکبر. ایهامی هم دارد با توحید.
در گوگل نیافتم خصوصیتی در شمشاد که آن را بر سرو و صنوبر برتری دهد. اگر عزیزی بیت اول را و ششم را معنی کند لطفی به من کرده.

ناصر قنبری در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:

سلام
اگر از دوستان گسی توضیحی راجع به بیت آخر بدهد متشکر میشوم

منصور پویان در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را:

در این روایت ِمثنوی، شاه نمایانندهء سالک و طالب ِحق است. شاه چو از حکیمان یعنی از کار-بدستان و ازعقل-باوران ناامید شد؛ "پا برهنه جانب مسجد دوید" یعنی اینکه از باورمندیها و هویت های کاذب خویش وارهیده شد و جانب مسجد یعنی به محراب ِعشق جانان رفت و از صمیم قلب؛ جویای روشنائی ِحقیقت شد. چو او برآورد از میان جانش استغاثه، پرده های ذهنیت و مَـنیت لاجرم درافتاد و حاجاتش در امر معرفت روا داشته شد. لذا خوابی بر وی نقش بست که همانا وعدهء رهائی او بود. بدین نحو، طلیعهء روشنائی ِآفتاب ِحقیقت درمیان سایه‌ های ذاکرهء بشری؛ بر وی تابیدن گرفت.
آری "روفیا" در اظهاراتش درست می گوید آنجا که می نویسد: آن پزشک الهی تنها نمایندهء امداد الهی نیست؛ چرا که آن کنیزک و آن طبیبان دربار نیز هر کدام وجهی از وجوه بی نهایت خداوندگاری را نمایندگی می کنند. آری وجوه یک مثلث چو افزون شود و بی نهایت ضلع پیدا کند آخرالامر می شود بی ضلع و دایره ای شکل می گیرد که همانا ذات هستی بی شکل و شمایل می باشد. آن دایره نیز در ابعاد سه گانه همان نیستی می شود که هست می نماید.
نیست‌وش باشد خیال اندر روان
تو جهانی بر خیالی بین روان
قضاوت های آدمی اعم از خوب یا بد مثل نامگزاری های زشت و زیبا یا قالب-بندی های جنسیتی از قبیل ِمرد یا زن یا دگر باش؛ همه و همه ارزشگزاری های ذهنیتی و تعقلی اند که در ساحت ِعرفانی هیچ محلی از اِعراب ندارند.

محسن ایلام در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:

دوستان با عرض پوزش ...
قرعه کار صحیح تر است
یا قرعه کار ؟

بامداد در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳۰:

مصرع اول بیت چهارم به این شکل است: ای چون فلک دربافته‌ ای همچو مه درتافته

منصور پویان در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را:

......
نیست‌وش باشد خیال اندر روان
تو جهانی بر خیالی بین روان
بر خیالی صلحشان و جنگشان
وز خیالی فخرشان و ننگشان
------------------------------
ما در حهانی مبتنی بر پندار و برآمده از پدیدار های ذهنیتی زندگی می کنیم. زندگی فردی، اجتماعی و خانوادگی بسان ِخیالاتی روان، ما را هر آینه می فریبند و می انبازند. قضایا و داستان های در جریان آنچنان باشد که کولان حوادث، ما را ناگزیر با خود کشان کشان سوی فخر یا ننگ پیش می برند. جامعه بشری بر روال ِخیالات ِواهی، امری استوار و خود-بنیاد می نماید؛ درصورتیکه روابط مردم و کشورها اعم از معاملات اقتصادی و نیازهای روزمرگی و تبادلات و نیز از لحاظ ِوضع ِقوانین؛ همه و همه وجوهی از اوهام و اغراض بشری اند. از آنجا که ارزشها و باورمندیها و شرطی شدگیها جدی انگاشته می شوند؛ برتری طلبی و فخر فروشی و سلطه گری نیز لاجرم محلی از اِعراب پیدا کرده و وقوع شان را همه برمی تابند. بدیهیست که جنگ و صلحی که در این راستا بوجود آید همانا خیالات خود باورانهء آدمی ست که ذهنیت و فردیت خویش را امری قائم به ذات انگاشته و واهیات را لقب ِواقعیت داده و در جهت امیال و اهداف؛ عمری را بدین منوال طی ِطریق می کند. بعبارت دیگر، زندگی ِجوامع بشری اعم از "صلحشان و جنگشان"؛ بلا استثنا ریشه در تمایلات نفسانی یا ریشه در اعتقادات ِعدالت-جویانهء آدمیان دارد. لذا گشایش در امر معضلات و مشکلات؛ حاشا که بدون درگیری و نزاع قابل حل و فصل باشند

رضا اکبری در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۳۰ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی طلب » حکایت شبلی که گاه مردن زنار بسته بود:

زنار بستن به معنی کافر شدن میباشدو منظور شاعر کافر شدن به چیزی که عوام مردم به ان اعتقاد دارند

رضا اکبری در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۱۹ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی طلب » حکایت سجده نکردن ابلیس بر آدم:

چون بدیدم خلق را لعنت طلب
لعنتت برداشتم من بی ادب
ای بیت با توجه به وزن به نظر اینطوری صحیح بوده یعنی ابلیس لعنت خدا را به جان خریده است (( لعنتت ))

الهام در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۴۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۱۴ - حکایت:

طبق نسخه محمد علی فروغی
اگر صالح آنجا به دیوار باغ
برآید بگفتش بدرم دماغ

مصطفی مستوری در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:

در مصرع اول از بیت دوم این غزل؛ در اکثر نسخ،به جای “بخفتیدی”، “بخسبیدی” نگاشته شده. از نظر این حقیر نیز “بخفتیدی” ثقیل بوده و در این مصرع بعضا نامانوس نیز می نماید و آنگونه که باید به جان مصرع نمی نشیند

سعید در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۴۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:

دوستان من قدیمی دارم فکر کنم مصراع اول رو غلط نوشتید
درستش اینه:
برخیز و بیا ز بهر دل ما
...
ولی نویشتید بتا برای دل ما
خواستید ایمیل بدید pdf یه نسخه خیلی قدیمی رو براتون بفرستم
ممنون

آبتین در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۵۱ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۱۱۵ - رفتن گرشاسب به جنگ فغفور و دیدن شگفتی‌ها:

درود،
سه منزل بدش با سپه رهنمای همی
ورا کرد بدرود و شد بازجای
شد شتابان سپهدار گو
نریمان و زاول گره پیشرو
به مرز بیابانی آمد فراز زمینش
که گفتی جهانیست گسترده باز
همه داغ پای پری
زمانه گم اندر وی از رهبری
کلمه "همی" باید پیش از بیت بعد و کلمهء "شد" ، باشد ، و همچنین کلمهء "زمینش" به همین ترتیب پیش از "همه" در بیت بعدی .
سپاس.

بامداد در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹۹:

بیت سوم در بعضی نسخه ها: چون آفتاب، نوری بر خاک ما فکندی

آبتین در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۱۵ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۱۰۹ - پادشاهی فریدون و نامه فرستادن گرشاسب:

درود،
بهتر و کامل تر :از اینجا تکرار شده :
اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بازگشت گرشاسب و صفت خواسته/
سپاس.

آبتین در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۰۳ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۱۰۹ - پادشاهی فریدون و نامه فرستادن گرشاسب:

درود ،
فکر میکنم از این قسمت :ز زر چارصد بار دینار گنج
به خروار نقره دو صد بار پنج ،
تا بیت : تنش را به تیر سواران بدوخت
کرا بند بد کرده بآتش بسوخت،
را در داستان بازگشت گرشاسپ بزرگمرد نزد ضحاک و اعدام بهو خواندم و این قسمت به اشتباه به این شعر اضافه شده است.
سپاس .

بهرام برجسته در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:

با سلام
استاد عزیزم شجریان دریچه ای بر من گشود که کسی نمیتوانست حافظ و سعدی و عطار و عراقی ... رو با آوازهای استاد شناختم
عاشق سعدی شدم با آوازهای استاد حقا که خداوندگار غزلهای عاشقانست سعدی
و خداوندگار آواز ،خسرو آواز ایران شجریان

هادی صحت زاده در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴۲:

ای روز برآ که ذره ها رقص کنند
آنکس که از او چرخ و هوا رقص کنند
جان ها زخوشی بی سر و پا رقص کنند
در گوش تو گویم که کجا رقص کنند
هر ذره که در هوا و در هامون است
نیکو نگرش که همچو ما مفتون است
هر ذره اگر خوش است اگر محزون است
سر گشته خورشیدِ خوشِ بی چون است
.....
با نوای دلنشین سالار جان عقیلی که این شعر و موسیقی در سینمایی برف روی کاجها هم هست سکانس کنسرت با بازی صابر جان ابر و مهناز خانم افشار..بسیار لذت بردم همیشه از این سکانس زیبا..

کمال داودوند در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۰۳:

5898

۱
۳۸۴۶
۳۸۴۷
۳۸۴۸
۳۸۴۹
۳۸۵۰
۵۷۰۴