گنجور

حاشیه‌ها

 

این رباعی در منبع اولیه با یک رباعی ناقص دیگر با هم آورده شده به این صورت:
خاموش مرا گرفت و در آب افکند
. . .
آبی که حلاوتی دهد آب مرا
ترمیخواهد ز اشک محراب مرا
آن کس که ترا نقش کند او تنها
تنها نگذاردت میان سودا
در خانه تصویر تو یعنی دل تو
بر رویاند دو صد حریف زیبا

حمیدرضا در تاریخ ۱۶ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳


دربیت ۱۱ پرده هایش نوشته اند دربعضی مآخذ
دربیت ۱۶ آنکه به جای آنک …
بیت ۲۹ چونکه به جای چونک …
بیت ۲۹ رابه اینصورت هم نوشته اند
چونکه گل رفت و گلستان شد خراب
بوی گل را از که جوئیم از گلاب
ظاهرا بر متن ترجیح دارد
بیت ۳۴ آینه نوشته اند شاید تفاوت مربوط به اختلاف مآخذ باشد

پاسخ: احتمالاً مطابق فرموده، تفاوتها مربوط به تفاوت مآخذ است. در هر صورت جهت جلوگیری از اختلاط نقلهای مختلف نقل اصلی را دست نزدیم و نقل شما را در حاشیه باقی گذاشتیم. ضمن آن که «آنک» و «چونک» می‌تواند ناشی از تفاوت رسم‌الخطی باشد نه اختلاف در اصل کلمات.

Anonymous در تاریخ ۱۶ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ بخش ۱ - سر آغاز


تصور میکنم این شعر اشتباه تایپ شده و صحیحش این است (متاسفانه منبع خاصی برای ذکر ندارم):
ای نور دل و دیده و جانم چونی؟/ وای آرزوی هر دو جهانم چونی؟/
من بی لب لعل تو چنانم که مپرس/ تو بی رخ زرد من ندانم چونی.

پاسخ: مشکل به نحوه‌ی وارد کردن اطلاعات از پایگاه داده‌های منبع بر می‌گشت که با حذف اطلاعات قدیمی و درج مجدد به شیوه‌ی صحیح باید حل شده باشد.

غزاله در تاریخ ۱۶ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۷:۱۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۷۶۲


بنام او پیرامون قربت وغربت در سرآغازمثنوی
این بیت جالبی است درباره قرب: ( دراین مجموعه نیا مده است)
نوراو در یمن ویسر و تحت وفوق برسر وبر گردنم مانند طوق
مشکل است که کسی به این درجه از تقرب برسد که نور یار را در راست وچپ وبالا وپائین مانند طوقی در اطراف خود احساس کند ولی مسلما اهل سلوک ومعرفت این احوال را تجربه کرده اند.
ازاین بیان میتوانیم در یابیم که معنای قرب ( خلاف جدائی که درآغاز مثنوی عنوان شده است )جنبه مکانی ندارد واینطور نیست که چیزی به چیز بزرگترازجهت فاصله نزدیک یا دور گرددالبته اینرا همه میدانیم ودر بیت بالا هم مشخص است ولی جادارد بیشتردران تامل کنیم.
همه ما در زندگی دنیائی در احاطه هوا وجاذبه زمین ونیز در احاطه فضای خانواده ومحل کار ومحل سکونت شهری یا روستائی وکشوری وبطور کلی محاط در طبیعت وجامعه هستیم واصولادر این فضاها نفس میکشیم واحساس وجود میکنیم و فکر وذکرمان راجع به همین چیزهاست واحساسات ماچه بدانیم یاندانیم اسیراین شرایط است ولی عارف واصل ازاین شرایط عدول میکند و اجساس میکند که در احاطه آن عاملی است که بر همه این فضاها وچیزها محیط است یعنی خود را در احاطه پروردگار ونوراومیبیند در این حال از اسارت فضاهاو چیزهای تیره دیگر خارج وسبکبال میگردد
آینه کز زنگ آلایش جداست پرشعاع نور خورشید خداست
در قرآن هم آمده است” بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون”و برداشت میشود که مکتسبا ت انسان زنگاردلش میگردد پس تا ثیرات نامساعد محیط تربیتی واجتماعی وغیره که اشاره شد همین زنگا رها را درآینه وجودماایجاد می نماید.
رو تو زنگار از رخ او پاک کن بعد از آن آن نوررا ادراک کن
پس معنای تقرب به خداکه گفتیم جنبه زمانی مکانی ندارد تو جیهیش این میتواند باشد که انسان از حصارتاثیرات تربیتی و اجتماعی بدرآید ونورحق در دل وجانش بتابد وبه جای عوامل جزئی مثل فضای اجتماعی وملی وفرهنگی وغیره که محیط برانسان است وباعتبارآنها غریبانه احساس وجود میکند خدا را محیط بر خود ببیند وباعتباراواحساس وجود کند مولونا میگوید:
قرب نز پائین به بالا جستن است قرب حق از حبس هستی رستن است
در این بیت مقصود از” حبس هستی” احساس هستی مجازیست که با تکیه به دون الله یا عوامل جزئی نامبرده پیدا میشودو عرفا آنرا “نیستی هست نما” نامیده اند چرا که هستی حقیقی و با شکوهی را ورای احساس هستی معمولی در ارتباط با خدا در مواقعی تجربه کرده اند ومعنی عشق با همین احساس اصیل هستی تجلی پیدا میکند عشفی که به قول مولوی” طبیب جمله علتهای ما” و”افلاطون وجالینوس ما” است ودر شرح آن “هم قلم بشکست وهم کاغذ درید”
برای امثال ما که ازاین حالات وتجربیات اهل معرفت محرومیم همین قدر که اشارات آنهارا با ذوق سلیم وحوصله مورد توجه قراردهیم وبیزارنباشیم برایمان خالی از ارزش نیست وممکنست محرک ومشوقی برای رهائی از اسارتها ورسیدن به رستگاری باشد اگرآشنائی با این مسائل مهم نبود اینهمه آثارعرفانی ومعرفتی پدید نمی آمد.

ف-ش در تاریخ ۱۴ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ بخش ۱ - سر آغاز


beyte dowvom, messra dowvom:
Ghobare Khake Ou Ma Ra Pasand Ast

پاسخ: صورت حاضر هم درست به نظر می‌رسد، لطفاً اگر از روی نسخه‌ی معتبر مورد جایگزین را پیشنهاد می‌کنید بفرمایید تا جایگزین شود.

Anonymous در تاریخ ۱۴ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۵:۴۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳


“” تو ختایی بچه ای از تو خطا نیست عجب “”

صحیح تر است

ختایی به معنی از اهالی ختن است
لذا ختایی در ابتدای مصرع با “”ت”" صحیح تر است
و با “”ط”" صحیح نیست.

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

سید علی انجو در تاریخ ۱۲ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ غزل ۲۵۰


از آنجا که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند، عرض می شود که در بیت ۲۱ به جای «ار»، «او» درست است و نیز به جای «شاد روان»، «شادُروان». به گمانم اینجا فرصت خوبی برای اصلاح غلط های تایپی اشعار است.

پاسخ: با تشکر و عرض ارادت، دو غلط اشاره شده تصحیح شدند.

پویا در تاریخ ۱۲ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری


موضوع : وزن شعر

فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن

رسته در تاریخ ۱۱ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۵۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵


موضوع : وزن شعر

مطابق تقطیع خطیب رهبر:

فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن

رسته در تاریخ ۱۱ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۴۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶


موضوع : وزن شعر

مطابق تقطیع خطیب رهبر:

فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن

رسته در تاریخ ۱۱ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۶۸


موضوع : غلط رسم الخط

بیت ۴

غلط : نامه
درست : نامه ی

غلط : خامه
درست : خامه ی
( هر دو مطابق نسخه ی قزوینی چنین است که پیشنهاد شد)

پاسخ: با تشکر، به صورت «خامه‌ای» و «نامه‌ای» تصحیح شد. در رسم‌الخط بعضی چاپهای تصحیح قزوینی-غنی «ای» را به صورت «ی» نوشته‌اند، مثلاً در بعضی از چاپها تمامی «ای»های آخر غزل «ای که با سلسله‌ی زلف دراز آمده‌ای» به صورت «ی» (آمده‌ی) درج شده‌اند که مقصود همان «ای» است. روی همین حساب، چاپ در دسترس شما نیز احتمالاً همین رسم‌الخط را رعایت کرده است.

رسته در تاریخ ۱۱ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۳۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۶۸


موضوع: غلط املایی

بیت : ۷

غلط: مردت ( با توجه به وزن شعر به نظز غلط می رسد.)

درست : ؟
شاید “مردمت” درست باشد. ( دیوان اوحدی را در دست رس ندارم).

رسته در تاریخ ۱۱ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۴:۳۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳


موضوع : غلط املایی
بیت ۱

غلط : کدمی
درست : کآدمی
یا
که آدمی

پاسخ: با تشکر، به صورت «کآدمی» تصحیح شد.

رسته در تاریخ ۸ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۴۳ دربارهٔ بخش ۱۵ - گفتار اندر ثمره جوانمردی


موضوع: غلط املایی
بیت ۱

غلط : بیان
درست : بیابان

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

رسته در تاریخ ۸ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۳۶ دربارهٔ بخش ۱۱ - حکایت


this is the most beutiful poem i have ever heard. ground shaking

nezam در تاریخ ۸ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱:۵۵ دربارهٔ شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری


مرد در این مصرع اول غزل از بار معنایی بسیار ظریفی برخوردار می باشد.باید توجه داشت که در این بیت صفت مرد به معنای مردانکی و جنسیت نیست و این غزل اصلا دارای بار مردسالاری نمی باشد .مردانگی یکی از خصوصیاتی منحصر به انسانهای کامل در تصوف می باشد.معنای کلمه مرد در این مصرع به معنای کامل بودن کسی است که در عشق و عشق ورزی همه وجود را فدا می کند و تبدیل به یک انسان کامل می شود .این مصرع توسط مولانا شناس فقیدرفیق عبدالله به خوبی به انگلیسی ترجمه شده است .your eyes must complete their course of love.امیدوارم در معنای این غزل توجه کافی صورت بگیرد تا اشباهی در برداشت از این غزل رخ ندهد.

وحید در تاریخ ۸ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱:۰۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۸۶۵


در بیت آخر منظور از “شاه رخ ” یک اصطلاح شطرنج است که امروز به آن “قلعه رفتن” می گویند. که حرکت همزمان شاه و رخ است که این دو حرکت، یک حرکت به شمار می آید.

بزرگمهر وزیری در تاریخ ۷ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۳۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۴


برعکس ، یه آدم فوق العاده و استثنایی ام. اینم نه اینکه خودم گفته باشم ها . نه ، بازم اتفاقا خودم نمیدونستم دوستام بهم گفتم . بعد اِنقد گفتن و گفتن که من کم کم باورم شد .

Gassy در تاریخ ۶ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ شمارهٔ ۲۳


با عرض سلام…
(بیست مصباح از یک)، چنین تصحیح شود: (بیست مصباح از یکی).
سربلند باشید.

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

محمدعلی خرد در تاریخ ۶ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن


با درود مجدد. در مصرع دوم بیت اول آمده است: لاغر صفتان زشت خو را نکشند ، این مصرع تا جائیکه من بیاد دارم ولی نسخه چاپی آن در اختیارم نیست، چنین بوده است: روبَه صفتان زشت خو را نکشند.
بامید آینده ای بهتر

پاسخ: با تشکر، متن مطابق نظر شما تصحیح شد.

عنایت الفت در تاریخ ۵ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۰۹


[صفحهٔ اول] … [۳۴۵۶] [۳۴۵۷] [۳۴۵۸] [۳۴۵۹] [۳۴۶۰] … [صفحهٔ آخر]