گنجور

حاشیه‌ها

فرشید در ‫۹ سال قبل، چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴۰:

با درود خدمت شما این رباعی سروده مهستی گنجوی است که شما هم در رباعی 156 مهستی گنجوی قید کرده اید لطفا تصحیح بفرمایید

یحیی حیدری در ‫۹ سال قبل، چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵۸:

مصدر مسکل , masekol,سکلیدن است رجوع به آن کنید و انجا نیز سگلیدن و گسلیدن داریم و به معنی گسستن است یعنی پاره شدن و جدا شدن

نوشاد رکنی در ‫۹ سال قبل، چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۴۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۰:

در مصرع «بوستان تو گند زاریست» صحیح «گندنا زار» یعنی تره زار است.

دکتر مهدی محمدی در ‫۹ سال قبل، چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳:

ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر
ای : حرف ندا ، منادا ضمیر مبهم "کسی" محذوف است .
خرم: شاد ، شادمان مجازا به معنی سرسبز
فروغ : شعاع ، روشنی و تابش آفتاب
رخ: چهره ، رخسار
فروغ رخ : اضافه استعاری ، رخ به خورشید تشبیه شده سپس مشبه به حذف گردیده و یکی از لوازم و اجزاء خورشید که فروغ است مضاف مشبه شده است . در اصل بوده نور چهره ی مانند خورشید
لاله زار : جای روییدن لاله ، جایی که لاله زیاد می روید // لاله : نام گلی پیاز دار و سرخ رنگ و زیبا // زار: پسوند است به معنی مکان روئیدن مانند کشتزار ، بمعنی انبوهی و بسیاری هم آمده است . همینطور حرفی باشد که در محل ّ کثرت اشیاء استعمال کنند.
عمر : دیر ماندن و زیستن ، زندگی و زندگانی
توضیح : نور و گرمای خورشید باعث رشد گیاهان و رونق و سرسبزی گلزارها میگردد وجود معشوق در زندگی مانند نور خورشید است که موجبات شادی و سرسبزی زندگی عاشق است .
خطاب شاعر به معشوق است ، ای معشوق که مانند خورشید هستی و نور چهره ی مانند خورشید تو باعث شادمانی و سرسبزی زندگی من است .
بازآ : فعل امر به معنی بازگرد . جمله انشایی امری در معنای ثانویه ی آرزو و تمنا . کاش باز میگشتی
که : حرف ربط به معنی چونکه ، برای ای اینکه ، به این دلیل که
گل : واژه گل در گذشته اسم خاص بوده است و صرفا برای نامیدن گل سرخ ( ورد ) به کار میرفته و سایر گل ها را با نام خودشان مثل لاله ، شقایق ، سوسن مورد خطاب قرار میدادند . اما امروزه اسم عام است برای نامیدن همه گل ها .
گل رویت : گل روی اضافه تشبیهی ، روی و چهره معشوق به گل تشبیه شده است .
ریخت : از مصدر ریختن به معنی پراکنده شدن ،
بهار : فصل اول هرسال . از آنجا که در این فصل درختان از خواب زمستانی بیدار شده ، شکوفه می آورند و در این فصل شکوفه های رنگارنگ بر شاخه های درختان دیده میشود بهار در معنی مجازی شکوفه به کار می رود .
بهار عمر : اضافه استعاری ، عمر یا زندگی مانند درخت یا شاخه ایست که بهار (شکوفه) آورده است . استعاره مکنیه در عمر
کاش باز میگشتی که شکوفه ی درخت عمر من بدون (نور و گرمای وجود همچون خورشید ) تو ریخته است .
وجود تو مانند خورشید و نور خورشید زندگی مرا شاداب کرده است و غیبتت باعث سردی زندگی من میشود .

مهرشاد اصغری در ‫۹ سال قبل، چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۵۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:

آن دوستانی که می گویند ای کاش ((فرهاد)) زنده می ماند و به ((شیرین)) می رسید، درک درستی از شخصیت واقعی شیرین ندارند. البته که هر انسانی می تواند به اندازه درک و نیاز خود از ادبیات بهره بگیرد.
تا این زمان ((شیرین)) از وجود شخصی به نام ((فرهاد)) باخبر نبود یا تنها از او به عنوان تندیسگری ماهر شنیده بود.
پس از مرگ ((فرهاد))، وقتی قضیه را برای ((شیرین)) نقل میکنند، وی می گوید که من اصلا به چنین شخصی نیاز ندارم که بخواهد سر زیر پایم بگذارد و برای من عاشقی کند. یعنی اگر هم ((فرهاد)) زنده می ماند، ((شیرین)) التفاتی به وی نمی کرد.
از نظر خود من، این داستان نمایانگر شخصیتی جدید از زن ایرانیست.
اگر داستان ((لیلی و مجنون)) -که از ادبیات عرب است - را خوانده باشید متوجه می شوید که در آن داستان شخصیت ((لیلی)) ارزش بالایی نداشته است،که این ریشه در تاریخ و فرهنگ عرب دارد.
اما ((نظامی)) در داستان ((خسرو و شیرین)) ، با ترسیم شخصیتی مستقل و با کمالات از ((شیرین))، تصویر جدیدی از رفتار و مرام زنانه را وارد دنیای ادب می کند.
*با تشکر از استاد ((احمد قنبری))

حمید سامانی در ‫۹ سال قبل، چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵:

گمنام عزیز
باز رسان صحیح است، منظور من از نوشتن بازرس تکرار اشتباه املایی در متن شعر است که ویرایشگر این تارنامه بی توجهی به خرج داده امیدوارم تصحیح کنند اشکالهای متعدد نگارش و غلط املایی و عدم رعایت فاصله بین کلمات در تمامی اشعار مندرج در گنجور به چشم میخورد
پاینده باشید

گمنام-۱ در ‫۹ سال قبل، چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵:

حمید گرامی
البته کسی بازرسان ( جمع بازرس) نمی خواند بااین حال به گونه ای که مرقوم فرموده اید این بد گمانی را
به دل خواننده می افکند .
، و باز رسیدن که منظور نظر سرکار بوده است.

کمال داودوند در ‫۹ سال قبل، چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۱۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۹۹:

6067

گمنام-۱ در ‫۹ سال قبل، چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵:

حمید گرامی،
این بازرسان شما از چه و چه کسی را بازرسی میکنند؟؟

حمید سامانی در ‫۹ سال قبل، چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵:

"باز رسان" از دو کلمه تشکیل شده و بایستی جدا نوشته شوند
بازرسان جمع بازرس است
یا رب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان - تا با آخر . . .

همایون در ‫۹ سال قبل، چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:

به‌‌‌ به‌‌‌ غزلی شیرین غزلی دلچسب یکدست رخسنده و سرمست
هر چه روی زمین است دلی‌ دارد و رازی در آن
نیست آن راز جز سر کشیدن به‌‌‌ آسمان
گویی هر چه در آسمان است رخسنده و نگران
تا زمینیان برای معراج خود هر یک بیابند یک نردبان
ما ز بالائیم بالا میرویم سوسن و لاله و سرو و ارغوان

فرهاد در ‫۹ سال قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل:

سلام دوستان.
فکر نمیکنید اگه وقتی با یه قضیه احساسی / ادراکی برخورد میکنیم بهتره تعصب رو بزاریم کنار, تعالیم دینی که از بچگی تا حالا دیگران بهمون گفتن وود وود نکنه بهتر نیست؟

نوید در ‫۹ سال قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۲:

با احترام، مریم خانم، تنگ شکر در اینجا معنی بار شکر !!! نمیده و کنایه از دهان معشوق است.

حمید سامانی در ‫۹ سال قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۸:

غلطهای املایی و بد نویسی و عدم فاصله خواننده را دچار سرگردانی و اشتباه میکند - حیف که با این همه ذوق و عشق به شعر و ادبیات کمتر کسی به نگارش فارسی توجه میکند - چرا با دست خودتان ضربه به این زبان زیبا میزنید؟
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود از رق نکنیم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم
سِرّ حق بر ورقِ شعبدهْ، ملحق نکنیم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به ناحق نکنیم
خوش بر آنیم جهان در نظر راهروان
فکر اسب سیه و زین مُغَرَق نکنیم
شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد
التفاتش به می صافْ، مُرَوَق نکنیم
آسمان کشتی ارباب هنر می‌شکند
تکیه آن بِه که بر این بحرِ معلق نکنیم
حافظ ار خصم خطا گفت، نگیریم بر او
ور به حق گفت، جدل با سخن حق نکنیم

دلق: خرقه، جامه درویشان
رَق: پوست نازک برگ (با ارزق فرق میکند، ارزق به معنای کبود، نیلگون و آبی است)
مغلطه: کلامی که مردم به آن وسیله در غلط و اشتباه اندازد
ملحق: مربوط، پیوسته، وابسته
حسودی: یک شخص حسود
بیت چهارم: استفاده کلمه "احمق" از حافظ بسیار بعید است، به ظن قوی چیزی شبیه "گوش به ناحق نکنیم" بوده است
رند: آن‌که در باطن پاکتر و پرهیزکارتر از صورت ظاهر باشد؛ کسی که تظاهر به عملی یا حالتی درخور ملامت کند و در باطن شایان ستایش باشد
رند در معنای اول و عام یعنی زیرک و زرنگ و حیله گر - استفاده از این معناها در چنین شعرهایی غلط است
مُغَرَق: آراسته، مزین
مُرَوَق: خارج از دین و آیین
ور: و اگر

زینب در ‫۹ سال قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

روفیا ی عزیز سلام نمیدانم پیام من به دستت می رسد یانه اما برای صحبت با تو چاره ای جز حاشیه های سایت گنجور نداشتم... من به شدت علاقه من به دوستی با تو هستم . نام من زینب است اهل کاشان هستم دیار سهراب نمیدانم او را میشناسی یانه من هنر میخوانم و حرف های زیادی برای گفتن با تو دارم از تو خواهش میکنم اگر پیام مرا خواندی به این نشانی پیامی بفرست zeinab7art@gmail.com

سیدعلی (رضا) ساقی در ‫۹ سال قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

   پیوند به وبگاه بیرونی
 

               🌺━━━━━🌺
    

اگر آن تُرک شیرازی به دست آرد دل ما را 

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را 

   💎 تُرکان شیرازی احتمالاً جاذبه های زیادی برای حافظِ عاشق پیشه داشته که حاضر بوده سمرقند وبخارا را فدای خال  دلربای آنها کند! منظور ازترکِ شیرازی ممکن است دخترزیبا روی موردنظرشیرازی یابه احتمالی شاه شجاع  بوده باشدکه ازجانب مادر تُرک تباربود وبه داشتن خال سیاه وزلف بلند معروف بود. این احتمال نیزوجود دارد  که غزل زمانی سروده شده باشد که بین حافظ وشاه شجاع شکرِآب شده بوده ، به همین سبب نیز حافظ ازعبارت: 
«اگربدست آرد دل مارا» استفاده کرده است یعنی اگرشاه شجاع رفیق شفیق ومحبوب دل من میل آشتی داشته و ازمن دلجویی کند.....

                        🌿━━━━━🌿

 🔸درهرصورت درمورد این بیت زیبا ومعروف، سخنان زیادی ازسوی منتقدین وموافقین گفته شده وهرکدام دلایلی برای اثباتِ گفته های خود مطرح کرده اند تاآنجا که موضوع به طنزنیزکشیده شده وداستانهایی نیزمثل داستان تیمورلنگ وحافظ پیرامون آن شکل گرفته که براساس آن روزی تیمورلنگ باحافظ ملاقات کرده ومی بیندکه حافظ وضعیّت مالی خوبی ندارد ازروی طعنه به اومی گوید:

 تو که اینقدرفقیروتهی دست هستی چرا وچگونه شهرهای سمرقند وبخارا رادرقبال یک خال بی ارزش بخشیده ای؟
 
حافظ هم باطنزپاسخ می دهد: من قبلاً اینقدر فقیر نبودم ازهمین دست ودلبازیهاست که به این روزافتاده ام.! 

درحاشیه ی این بیت زیباحتّی شعرهای زیادی نیزسروده شده است. برای مثال: 

💎صائب تبریزی:  

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را 
بخال هندویش بخشم سرودست وتن وپا را 
هرآنکس چیز میبخشدزجان خویش میخشد 
نه چون حافظ که می بخشدسمرقند وبخارا را 

                      🌿━━━━━━🌿     

💎 روانشاد استادشهریار به هواخواهی ازحافظ پاسخی جانانه به صائب داده است. استاد شهریار آنقدر عاشق وشیدای حافظ بود که هرگاه نام اورابرزبان جاری می نمود اشک می ریخت: 
  
اگر آن ترک شیرازی به دست آرددل ما را 
به خال هندویش بخشم تمام روح واجزا را  
هرآنکس چیز می بخشدبسان مرد می بخشد 
نه چون صائب که میبخشد سرودست وتن وپا را 
سر و دست و تن و پارابخاک گورمی بخشند 
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را  

وقطعات زیادی ازاین دست که بیان آنها موجب اطاله ی کلام خواهدشد.

🔸 امّا آنچه که مهّم است ساختار زیبا،سادگی وشیرینی این   شعر شیرین وبه یادماندنیست که جلبِ توجّه کرده و دیگران را واداشته تادرحاشیه ی آن دست به قلم شده وآن رابه نقد بکشند. یکی ازویژگیهای اشعار حافظ به چالش کشیدن ِ موضوعات اجتماعی وفردی، باورها واعتقادات مذهبی عام وخاص است.

♦️شعروقتی خوب ودرجه یک است که قابل بحث وجَدل ،تبادل نظر،نقد وتعریف ومقایسه باشد وبتواند پیرامون همه ی مسایل، اخلاقی، اجتماعی،سیاسی ودینی و.... چالش ایجادنماید. تنها بابه چالش انداختن این مسایل وباورهاست که نظریّات وباورهای نو وتازه تولید می شود. واین ویژگی یکی دیگرازآن دهها ویژگی ِ منحصربفردیست که جاودانگی اشعار حافظ رارقم زده اند.

                       🌿━━━━━🌿

💎 درست است که سندمالکیّتِ سمرقند وبخارا به نام حافظ نبوده، تااینچنین بتوانددست ودلبازی کند اصلاً بحث بخشیدن این دوشهرمطرح نیست.  

موضوع این است که درآن روزگاران، زیباروریانِ سمرقند وبخارا  شهرت قابل توجّهی پیداکرده وبرسرزبانهابه ویژه اغلب شاعران نامی بودند.

حافظ نیزقبلاً بااشعاری ازاین دست درمورد ترکان سمرقندی وبخارا شعر سروده بود.
به شعرحافظ شیراز می رقصند ومی نازند 
سیه چشمان کشمیری وترکان سمرقندی
  
ویا: 
خیزتاخاطر بدان ترک سمرقندی دهیم 
کزنسیمش بوی جوی مولیان آید همی

💎  بااین حال احتمالاً حافظ  دراعتراض به منتقدین ودرپاسخ به این سئوال که چرا «ترکان شیرازی» همانندترکان سمرقندی درشعر او حضوربرجسته ندارند این شعرراسروده تاجای آنهانیزخالی نمانده باشد. ضمن آنکه رندانه تقصیرراازجانبِ خودِآنهادانسته ومی فرماید:  این ترکان شیرازی هستند که نسبت به ما نامهربان وبی توجّه هستند.     
          
          
                        🌺━━━━━🌺

 ✍معنی بیت:

معنی بیت: اگرآن محبوب دلربای ترک ِ شیرازی، ازمن دلجویی کند وباپیامی، نگاهی، نوازشی، دل مرا به دست آورد، من درقبال این لطف، حاضرم ازخوبرویانِ سمرقند وبخارا دست بردارم. 
ازهمین روست که دربیتهای بعدی نیزبه تعریف وتمجید ازشیرازودلبران شهرآشوبش پرداخته است:
  
             
               🌺━━━━━🌺
  

بده ساقی می باقی که درجنّت نخواهی یافت 
  
کنار آبِ رُکن آباد و گلگشت ِمصّلا را 
  
 معنی واژگان:

جنّت: بهشت 
رُکن آباد: منطقه ومحلّه ای درشیراز 
گلگشت: گلزار وباغ 
مصّلا: محلّه ای درشیراز 
معنی بیت: ساقیا شراب بیاور تادر رکن آباد وگلشن مصّلا به عیش ونوش بپردازیم ووقت راغنیمت بشماریم که دربهشت نیز چنین مناطق باصفایی پیدانخواهدشد. 

البته اینکه دربهشت نیز چنین مناطقی وجود ندارد  «اغراق وغلّو» هست که معمولاًدرتعریف وتمجید ازچیزی یاکسی، شاعران آرایه ی مبالغه  رابکارمی گیرند تاموضوع سخن خیال انگیز شوداین آرایه به  نوعی زیبایی شعر محسوب می گردد.

نمونه ی دیگراغراق:

شعرحافظ درزمان آدم اندرباغ خُلد 
دفترنسرین وگل رازینتِ اوراق بود!

                 🌿━━━━━🌿

چرا حافظ اینقدر به « شراب وباده ومی» اهمیت داده وبامضامین گوناگون درتمام غزلهابه ان پرداخته است؟ 
شراب درنظرگاه حافظ، نماد سرخوشی وشادمانه زیستن است نمادشادکامی وخوشگذرانیست، شادمانی وخوشباشی باعث هماهنگی وانسجام روح وجسم می شود وآدمی ازقیدِگذشته  وبندِآینده رهایی می یابد ودرزمان حال، زندگی رابه تمامیّت وبادل وجان درک می کند. ازآدم شادمان هیچکس آسیب نمی بیندوباعث انتشارخوشی وشادی می شود. 

شادیخواری، مستی ورقص وآواز نورو روشنایی تولید می کنند وپیرامون انسان شادمان رانورافشانی می کنند. انسان شاد برکت ونعمت هستی می باشدودر هرجاکه حضور پیداکند آنجاراغرق نوروروشنایی می کند. انسان عبوس واخمو وگریان، باخود تاریکی ودلگیری واندوه می آورد وبدبختی ونومیدی راتقویت می کند. 
حافظ بادرک عمیق این موضوع کلیدی ومهم هست که اینقدر به عیش وعشرت وشادبودن تاکید دارد. 

حافظاچون غم وشادیّ جهان درگذراست
بهترآن است که من خاطرخود خوش دارم

                   🌺━━━━━━🌺

فغان کاین لولیانِ شوخ ِشیرین کار شهرآشوب 
  
چنان بردندصبرازدل که ترکان خوان یغما را 
  
لولیان: لولی به دلبر جسور ویغماگردل ودین گفته می شود. 

♦️ "خوان یغما " نام یکی از جشنهای مجلّل و باشکوه تورانیانِ ماوراء الّنهر بوده  که آداب و رسوم آن را از جشن سگه(سده) گرفته بودند.  در این جشن سفره های وسیعی می گسترانیدند، انواع و اقسام خوراکهای لذیذ و نوشیدنیهای خوشگوار در آن می نهادند. سپس از عموم طبقات دعوت می کردند که در این ضیافت عمومی حاضر شوند و ضمن انجام سایر مراسم معموله، بخورند و بیاشامند. اگر به این سفره و ضیافتِ عام ، نام "خوان یغما" داده شده است  از این جهت بوده که شرکت کنندگان در جشن مجاز بودند ضمن خوردن ونوشیدن هر چه می خواهند با خود ببرند. 

🔹حضرت حافظ بااشاره به همین سابقه ی تاریخی، تاراج صبر وقرار آدمی توسطِ لولیان شهرآشوب را به غارتگری این سفره نسبت داده ومی فرماید:
            
معنی بیت: 

فریاد که این دلبران جسور وشهرآشوب، صبرو طاقتِ مارا ازسفره ی دل آنچنان که ترکان، سفره ی (خوان یغما)میهمانی وجشن وسرور راغارت می کردندبه تاراج بردند. 

یارب این بچه ی ترکان چه دلیرندبه 
خون؟ 
که به تیره مژه هرلحظه شکاری گیرند 

                    🌺━━━━🌺


  ز عشق ِناتمام ما جمالِ یار مُستغنیست 

به آب ورنگ وخال وخط چه حاجت روی زیبا را 
  
عشق ناتمام: عشقی که تمامی ندارد. عشق ایستانیست همیشه درحال فزونیست یا به مرورخاموش می شود حدوسط ندارد.

مستغنی: بی نیاز. عشق ما گرچه تمامی ندارد وبسیارقابل توجّه نیزهست، لیکن  معشوق ازاین عشق ما هرچقدرهم خالص وتمام ناشدنی باشدبی نیازاست. 

                           🌿━━━🌿 
  
معنی بیت:

دراینجانیزاحتمالاً منظورازیار همان "ترکِ شیرازی " می باشد که ازدیدحافظ، ذاتاًروی زیبایی داشته وبه آرایش وآب ورنگ زیبا نشده بود وبه تعریف وتمجیددیگران(عشق دیگران) نیز نیازی نداشته است. 

البته برداشت معنوی  نیز می توان ازاین بیت نمود. 

دربرداشت معنوی: 

جمال یار همان جمالِ معشوق اَزلیست که ازعشق مخلوقات خویش بی نیازاست وباعشق ورزیدن ویانورزیدن به او، بازارعشق او سردوگرم نمی شود. جمالِ زیبای اوبه آب ورنگ و آرایشِ مصنوعی تزئین نشده وبه تعریف وتمجید وثناگویی ومدح مخلوقات نیز نیازی ندارد. 

عشق زمینی واسمانی دربسیاری ازغزلیات حافظ درهم تنیده شده  ومخاطبین می توانند به فراخور درک ودانش خویش برداشتهای متفاوت داشته باشند.

اگرچه عشق توازغیرمستغیست 
من آن نیم که ازین عشقبازی آیم باز


                          🌺━━━🌺

من ازآن حُسن روزافزون که یوسف داشت دانستم 
  
که عشق ازپرده ی عصمت برون آرد زلیخا را 
  
♦️این بیت بااشاره به داستان یوسف وزلیخا دو معنی متضاد دردل خود دارد. چرا که هم واژه ی "عشق" وهم عبارتِ : "ازپرده ی عصمت برون آرد" ایهام دارند ودومعنای متضاد رامی توان ازآنها برداشت نمود

                          🌿━━━━🌿

برداشت اول: 

🔻: من اززیبائیهای خیره کننده ی یوسف که هرلحظه درحال فزونی بود به این نکته پی بردم که عشق(عشق دراینجا به معنی دوست داشتن باهدف کامجویی نفسانی) زلیخا راوسوسه کرده وپرده ی عصمت وپاکدامنی اش را خواهد درید.(عقل وهوش ازسر اوربوده وازپشت پرده ی پاکدامنی به بیرون کشیده ورسواخواهدنمود)  

برداشت دوم:

🔻: من اززیبایی های روزافزون وفزاینده ی یوسف یقین داشتم که عشق و هوس وشهوتِ زلیخا، دیری نخواهدپائید و سرانجام به عشق حقیقی تبدیل خواهدشد واو را که باهواوهوس کارخودرا آغاز کرده،متحوّل خواهدنمودو از میان پرده ی عصمت وپاکدامنی سرافراز بیرون خواهدآورد. 

💎 تفاوتِ بارز عشق حقیقی با عشق مجازی این است که درعشق حقیقی هم حُسن معشوق وهم شدّت عشق عاشق درحال فزونیست امّادرعشق مجازی که خاستگاه آن شهوت ومیل نفسانیست اینگونه نیست وبعدازمدتّی بافروکش کردن حُسن ظاهری وجسمانی معشوق وبه موازات آن با ارضای نفسانی عاشق، آتش عشق نیزبه آرامی به خاموشی می گراید.
 
                 🌿━━━━🌿

🔶درحقیقت آدمی وقتی عاشق می شود میمیرد وآدم تازه ای متولّد میگردد. عشق حقیقی برای کسانی رخ می نمایدکه ازمرگ هراسی نداشته وهرلحظه آماده ی مردن بوده باشند. برای همین است که تعداد دلباختگان درهمه جا بسیار زیاد، امّاتعدادعاشقان حقیقی بسیار کم می باشد، چون اغلب مردم ازمرگ می هراسندازطرفی هم نمی توانند ازفیض عشقبازی چشم پوشی کنند انهادرمورد عشق پیوسته رؤیابافی می کنندوبه لذتهای ناب آن می اندیشند ولی شهامت وارد گود شدن راندارند چون ازمردن بشدّت می ترسند  بناگزیر سعی می کنندنقش عاشق ومعشوقی رابازی کنندتااندکی ازلذّت عشق برخوردارگردند.

 عشقبازی حقیقی نقش بازی کردن  نیست باید سرببازی بایدبااشتیاق آماده ی مردن باشی تاعشق دروجود توجریان پیداکند وگرنه ازاین فیض محروم خواهی ماند زیرا  گوی عشق را باچوگان هوس نمی توان زد عشق کارعظیم وخطرناکست ودراولین گام باید درخلوص عشق قربانی وفداشد درغیراینصورت هیچ حاصلی نخواهدداشت. 
عشقبازی کاربازی نیست ای دل سربه باز 
زانکه گوی عشق نتوان زد به چوگانِ هوس
   
نصیحت گوش کن جانا که ازجان دوست‌تر دارند 
  
جوانان ِ سعادتمند پند پیر دانا را 
 
 
ذهن ماهمانند آهنرباست به هرچیزی بیاندیشیم همان رابسوی خودخواهیم کشید. اگردر درونمان آرامش رابیابیم بازتابش آن درهمه جاباماخواهدبود امااگر درونمان برآشفته وبه هم ریخته باشدهرجابرویم آنجاباآشفتگی روبروخواهیم بود. 

همه چیزبه درونمان ربط دارد 
اگربه نورفکرکنیم ودرونمان راازنور سرشارکنیم تاریکی هرچقدربکوشد نخواهدتوانست ماراغرق کند  
واگر تاریکی رادر درونمان پرورش دهیم حتی آفتاب نیز نمی تواندآن راازبین ببرد 
بنابراین اندیشه ها وافکارما سازندگان سرنوشت ما هستند  سرنوشت درهرلحظه دردرون مابافته می شود وبیرون ازمانیست. نخستین گام شنیدن وپذیرفتن نصایح وپندهای پیران باتجربه وروشندلان  است که دراندیشه های ماتاثیرات عمیقی می گذارند، باهرگونه تغییردراندیشه های ما سرنوشت مانیزتغییرمی کند اگراندیشه هایمان ژرفا داشته وزیباباشند زندگانی مانیز عمیق وزیبا خواهدشد.
 
معنی بیت:
 
ای جان ،پندواندرز پیردانا رابپذیر ودرعمل آر که جوانان رستگار، نصیحت های پیردانشمند را ازجان بیشتر دوست دارند‌. 
 
نخست موعظه ی پیرصحبت این حرف است 
که ازمصاحب ناجنس احترازکنید

               🌺━━━━━━━🌺
   
حدیث ازمطرب ومی گوو راز دَهر کمترجو  
که کس نگشودونگشایدبحکمت این معمّا را 
 

حدیث: روایت: گفتار،سخن 
دهر: روزگار 
حکمت :دانش ودانایی 

معنی بیت:

 ازمطرب وشراب وعیش صحبت کن   معمّای ازکجاآمده ایم وبه کجامی رویم را رهاکن وخودرا میآزار، هیچکس تاحالا به وسیله ی علم ودانش، پاسخ این سئوال راکشف نکرده ونخواهد توانست معمّای هستی ورازروزگار راکشف کند. 
 
💎به راستی از سپیده‌دم آفرینش انسان تا امروز، هیچ مکتب فلسفی، هیچ دستگاه فکری و هیچ کشف علمی نتوانسته است پرده از راز نهایی هستی بردارد؛ و گمان نمی‌رود که تا واپسین لحظهٔ حیات بشر نیز چنین توانی پدید آید. هر پاسخی که انسان یافته است، خود زایشگر پرسش‌هایی تازه بوده و هر دری که به گمان او گشوده شده، به هزاران راهروی ناشناخته و تاریک انجامیده است. 

🔶 زندگی معادله‌ای نیست که روزی به پاسخ نهایی برسد؛ بلکه رازی بی‌کران است که هرچه بیشتر در آن می‌نگریم، ژرف‌تر و شگفت‌انگیزتر جلوه می‌کند. گویی هستی اقیانوسی است بی‌ساحل که آدمی با چراغی لرزان بر کرانهٔ آن ایستاده و تنها موجی کوتاه از آن را می‌بیند، حال آنکه ژرفاهایش تا ابد از نگاه او پنهان می‌ماند. 

🔻هزاران سال از عمر انسان گذشته است. ادیان بی‌شمار، مذاهب گوناگون، مکاتب فلسفی رنگارنگ و نظریه‌های علمی سترگ یکی پس از دیگری ظهور کرده‌اند؛ اما هیچ‌یک نتوانسته‌اند پاسخی روشن، قطعی و قانع‌کننده به این پرسش جاودانه بدهند که: «از کجا آمده‌ایم و به کجا می‌رویم؟» 

🔹شاید علت آن باشد که دانش و ادراک ما، هرچند در نگاه خودمان عظیم می‌نماید، در برابر بی‌نهایت اسرار هستی همچون قطره‌ای است در برابر دریا و یا جرقه‌ای زودگذر در دل شبستان بی‌کران آفرینش. 
شاید حافظ، آن پیر روشن‌ ضمیر، بیش از بسیاری از حکیمان و فیلسوفان دریافته بود که این معمّای عظیم را نه با برهان می‌توان گشود و نه با دانش می‌توان به پایان رساند. 

🔸اونیک می‌دانست که راز زندگی مسئله‌ای نیست که می بایست حل شود، بلکه حقیقتی است که باید با حیرت، عشق و تأمّل در برابر آن سر فرود آورد؛ رازی که نه گشوده شده است، نه گشوده خواهد شد، و شاید زیبایی آن نیز در همین ناگشودگی جاودانه وشگفت انگیز ماندن نهفته باشد. 

آنکه پُرنقش زداین دایره ی مینایی 
کس ندانست که درگردش پرگار چه کرد! 


غزل گفتی و دُر سفتی بیا و خوش بخوان حافظ 

که بر نظم تو افشاند فلک عِقدِ ثُریّا را 

 دُر: مروارید 
 سفتن: سوراخ کردن و به هم پیوند زدن مروارید
 عِقد: معانی زیادی دارد، در اینجا گردنبند، گلوبند
ثُریّا: پروین که مجموع چند ستاره است، شبیه گردنبند 

معنی بیت:

ای حافظ با این غزل نغز و ناب که سرودی، گویی که دانه‌های ارزشمند مروارید را از ژرفای اقیانوس معنا برگرفته و با دستِ اندیشه و نبوغ و الهام در کنار یکدیگر نشاندی و گردنبندی بی‌همتا از زیبایی و پند و حکمت آفریده‌ای. 

💎  آن را به آواز خوش بخوان  باشد که چرخ فلک در ستایش هنر خیال‌پرور تو، گردنبندِ آسمان (خوشه‌ی درخشان پروین)  را از سینه‌ی کائنات برگشوده و به پای تو نثار کند. 

          

غزل سرایی ناهید صرفه‌ای نَبَرد

در آن مقام که حافظ برآورد آواز 

 

نجمه برناس در ‫۹ سال قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۲۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۱ - سرآغاز:

منظور از ماجرا در نوشت دربیت زیر
و گر خشم گیرد ز کردار زشت/ چو باز آمدی ماجرا درنوشت
ماجرا : سرگذشت . پیشامد . رویداد . حادثه
ماجرا درنوشتن : صرف نظر کردن از آنچه گذشته است . بخشیدن گذشته کسی . عفو کردن
اما
ماجرا کردن : شکوه و شکایت کردن ، درد دل کردن
ماجرا راندن یا ماجرا برداشتن : شرح واقعه را گفتن

آرین در ‫۹ سال قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » طهمورث » تَهمورِث(تَخمورِپ، تَخمه اورپه):

به شاهی کمر بر میان بر ببست باید به کمر بر میان رسم او را ببست
از کتاب شاهنامه خوانی تیزهوشان

کامران امینی در ‫۹ سال قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲:

اجرای بسیار زیبای استاد ادیب خوانساری همراه با ویولن پرویز یاحقی در نوجوانی ، این آواز در دستگاه شور اجرا شده و در واقع مرجعی برای خوانندگان آواز در دستگاه شور است..

نجمه برناس در ‫۹ سال قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۵۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۱ - سرآغاز:

معنی بیت بشر ماورای لالش نیافت / بصر منتهای مالش نیافت
انسان ها انسوی بزرگی خداوند را درک نکرده اند و کسی را با شکوه تر از خداوند ندیده است . زیبایی خدا بی پایان است و نهایت زیبایی خداوند را نم توان درک کرد .
جناس اختلافی بین { بشر . بصر } و { جلال و جمال }

۱
…
۳۴۵۳
۳۴۵۴
۳۴۵۵
۳۴۵۶
۳۴۵۷
…
۵۸۴۲