گنجور

حاشیه‌ها

مهدی کاظمی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۳ - برون انداختن مرد تاجر طوطی را از قفس و پریدن طوطی مرده:

بازرگان بعد ازسر دادن ناله و شیون طوطی مرده رو از قفس بیرون آورد و طوطی (به تیزی آفتاب شرق و تاختن ترکی بر اسب )بسرعت پرید و برشاخه درختی نشست
بعد از آنش از قفس بیرون فکند
طوطیک پرید تا شاخ بلند
طوطی مرده چنان پرواز کرد
کآفتاب شرق ترکی‌تاز کرد
خواجه حیران و سرگشته وقتی این حقیقت رو فهمید رو به شاخه کرد و گفت ای عندلیب ازین احوال ماروهم باخبر کن که مگر اون طوطی هندوستان چی بهت گفت که این مکر ساختی و مارا سوختی
خواجه حیران گشت اندر کار مرغ
بی‌خبر ناگه بدید اسرار مرغ
روی بالا کرد و گفت ای عندلیب
از بیان حال خودمان ده نصیب
او چه کرد آنجا که تو آموختی
ساختی مکری و ما را سوختی
طوطی به بازرگان میگه که اون طوطی توی هندوستان با عمل و کردارش بمن پند داد و گفت لذت آواز خوندن و دوستی(وداد) رو رها کن چونکه نغمه سرایی تو باعث زندانی شدنته و خودش رو بمردن زد تا این پیام رو بمن برسونه یعنی ایکه باعث شادی و طرب خاص و عام شدی مثل من مرده شو تا از قفس خلاص یابی ...مولانا درینجا پند دادن باعمل رو بشکل زیبایی بیان میکنه که میشه بدون کلام و حرف مهمترین پندهارو داد

گفت طوطی کو به فعلم پند داد
که رها کن لطف آواز و وداد
زانک آوازت ترا در بند کرد
خویشتن مرده پی این پند کرد
یعنی ای مطرب شده با عام و خاص
مرده شو چون من که تا یابی خلاص

باید که گوهری ارزشمند باشی ولی دور از گزند خلق .. اگه دانه باشی پرندگان برچینندت و گر غنچه باشی کودکان برکنند..دانه رو پنهان کن و دام باش تا کسیکه برای شکارت میاد خودش شکار بشه و غنچه رو پنهان کن و گیاهی باش که روییده بر بام ...هرکسی که حسن و خوبی خود را در معرض مزایده و حراج قرار بده صد ها گزند و اتفاق بد بسویش روانه میشه ..
دانه باشی مرغکانت بر چنند
غنچه باشی کودکانت بر کنند
دانه پنهان کن بکلی دام شو
غنچه پنهان کن گیاه بام شو
هر که داد او حسن خود را در مزاد
صد قضای بد سوی او رو نهاد
جشمها و خشمها و رشکها
بر سرش ریزد چو آب از مشکها
دشمنان او را ازین رشک و حسد از بین میبرند و دوستان هم برای شراکت درین حسن و خوبی وقتش رو تلف میکنن و بندی بر پای او مینهند و در دامش میکنند ..کسیکه غافل بوده از کاشتن و زرع معنییه فصل بهار که موسم بهره مندیه رو نمیفهمه و ارزش زمان رو درک نمیکنه ...یعنی اگر دنبال شهرت بری از افت دشمنان و دوستان در امان نمیمونی و از مابقی ابعاد زندگی غافل میمونی و برای دیگران زندگی میکنی ...مولانا درینجا از راهکاری حرف میزنه برای گریختن از گزند روزگار ...میفرماید در لطف و پناه حضرت حق باید گریخت چونکه او هزاران لطف بر ما و روح ما روا داشته .. تا پناهی یابی اونم چه پناهی که اب و اتش و بخت ارتشی در خدمت تو میشه ...
دشمنان او را ز غیرت می‌درند
دوستان هم روزگارش می‌برند
آنک غافل بود از کشت و بهار
او چه داند قیمت این روزگار
در پناه لطف حق باید گریخت
کو هزاران لطف بر ارواح ریخت
تا پناهی یابی آنگه چون پناه
آب و آتش مر ترا گردد سپاه
برای مثال مگه نه اینکه دریا یار حضرت موسی و نوح نشد و با دشمنانشان با کینه و عداوت رفتار نکرد یامگه اتش برای حضرت ابراهیم مامن نشد و از دل نمرود با این کار دود و آه بیرون نیاورد و یا مگه کوه حضرت یحیی را بسوی خود فرا نخواند و دشمنانی که قصد اورا کرده بودن با سنگ زخمی نکرد و نراند و گفت ای یحیی در من گریز تا مانند شمشیری در دست تو باشم
تا پناهی یابی آنگه چون پناه
آب و آتش مر ترا گردد سپاه
نوح و موسی را نه دریا یار شد
نه بر اعداشان بکین قهار شد
آتش ابراهیم را نه قلعه بود
تا برآورد از دل نمرود دود
کوه یحیی را نه سوی خویش خواند
قاصدانش را به زخم سنگ راند
گفت ای یحیی بیا در من گریز
تا پناهت باشم از شمشیر تیز

مرتضا در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۰۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۴ - در معنی شفقت بر حال رعیت:

بر این چشمه چون ما بسی دم زدند
برفتند چون چشم بر هم زدند
الکساندر پوشکین، شاعر نامدار روسی در منظومۀ «فوارۀ باغچه سرای» از این شعر اقتباس کرده استː
«بسیاری چون من فواره را دیده‌اند اما برخی از آنان در عالم وجود نیستند و و دیگران نیز در بلاد دور سیاحت می‌کنند.»

وحید در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۲۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸ - جرس کاروان:

درود
پس از بیت اول یک بیت جا افتاده:
دور از کنار مادر و یاران مهربان
زال زمانه کشت به نامهربانیم...

ندا در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۵۴ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۹:

چه غزلی. مرحبا. تو را گزید دل من، مرا گزید غم تو

یحیی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷۷:

سلام بر دوستان، آتوسا خانم، بر سبلت هر کجا ملولی است : بر، همان نفرین است بر حسرت و افسوس خوردن یعنی نفرین بر حسرت خوردن هر هر کسی که غمگین باشد همچنان که از بیت اول پیداست و حضرت مولانا بسیار ضد غم و افسوس است

بیژن در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹:

میفرماید:"دلا...""

رضا در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:

دوستان به طور قطع میگن که این غزل اینجوره و جور دیگه ای نمیشه خونده بشه در حالیکه زیبایی غزل های حافظ به همینه که معانی مختلفی میشه ازش برداشت کرد. اگه بخونیم «بدین وصله اش دراز کنید» بین زلف و گره و شب(در اینجا معنی موی مشکی یار رو پیدا میکنه) و وصله و دراز(بازهم در اینجا منظور، موی یار خواهد شد)، مراعات نظیر داره و بسیار زیباست. اگه هم بدین قصه اش بخونیم بازهم زیبایی خودشو داره.

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۵۵ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۷۱۸:

4896

محسن حاجی‌پور در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۲۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۳:

نخست موعظه پیر طریقت این حرف است
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید

نارگل امینی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

با سلام و خسته نباشید :
در بیت ششم از نسخه استاد قزوینی (خدایا ) صحیح است .
با تشکر
موقق باشید

مسعود در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۳۸ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷:

ایضا این مصراع
کسی که بهر جفای تو خو کرد به ستم
بدین صورت آمده
کسی که بهر جفای تو کرد خو به ستم
که وزن شعری‌اش بهتر می‌نمایاند.

مسعود در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۳۲ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷:

با سلام و ادب
در نسخه هندوستان دیدم که نوشته:
هزار گنج گهر صرف توتیا کرده است

محمد علی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷:

جالبه که کسی از حافظ تفسیر ایدئولوژیک کنه اون هم با این همه جزئیات
واقعا چرا میخایید از همه چیز تفسیر دینی ارائه بدید

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۵ - مخاطبه شمع و پروانه:

سلام
مکن گریه بر گور مقتول دوست
قل الحمدلله که مقبول اوست
برگور دوست که کشته شده گریه نکن (چون برایش سودی ندارد) بلکه برایش فاتحه بفرست که مورد قبول اوست و به دردش می خورد

حسین در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۴:

بیت 10 اضافیه

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹:

امام خمینی (ره) :
" از آقای شاه آبادی پرسیدم مطالبی که شما می گویید در کتاب نیست، از کجا می آورید ؟
گفتند: گفته می شود ..." صراحی می کشم پنهان و مردم دفتر انگارند.....
صراحی می‌کشم پنهان و مردم دفتر انگارند عجب گر آتش این زرق در دفتر نمی‌گیرد
آسمانی، ص24

نادر.. در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۶:

وزن در بیت اول و مصرعهای دوم ابیات دیگر، "مفاعیلن مفاعیلن فعول" است که خارج از وزن دوبیتی است..

ملودی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۵ - انکار کردن موسی علیه السلام بر مناجات شبان:

پس این چیه کی گفتتش
دید موسی یک شبانی را به راه               کوه همی گفت ای خدا و ای الهی
تو کجایی تا که بینم من تو را                     در زمین یا آسمان جویم تو را
من تو را گفتم به صد گونه خطاب           سالها خواندم دریغ از یک جواب
پس چرا پنهان شدی از چشم و گوش؟   نیستی در قامت هر عقل و هوش   
این جهان از بهر چی  آراستی ؟          این خلایق را چرا چون خواستی!
گو نیازه تو بر این عالم چه بود ؟             تا بر آورده کنم هر آن چه بود
هم جوار نیستی چون بوده ایی             پس تو محتاج خلایق بوده ایی
نیست را بر هست حاجت کی بٰدی              تو بٰدی و نیازی کی بٰدی
گفت موسی کم بگو از نیستی            تو شبانی یا ارسطو کیستی
گر نبندی این سخن تو حلق را             جملگی کافر ببینی خلق را
آن خدا دان بی نیاز از هر جهت            بحر تو عالم بنا کرد مرحمت
جان مطلب را بگویم یک کلام          هستی اش  واجب بود او وسلام
گفت موسی هیچ کس جز او نبود        احتیاج ام شد مقدم بر وجود
آن که وجب واجب الوجود خوانده اند         بهر این خلقت چرا پرسیده اند؟؟
یا نیازش بود و زین رو خلق کرد         یا که بیهوده جهان را خلق کرد

الهام در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۷:

سلام.من معنی این بیت از شعر رو میخواستم ممنون میشم راهنمایی کنید
ای همه خلق نای توپرشده ازنوای تو گرنه سماع باره‌ای دست بنای جان مکن

مهتاب در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۲:

در بیت سوم عیان صحیح است

۱
۳۳۱۳
۳۳۱۴
۳۳۱۵
۳۳۱۶
۳۳۱۷
۵۷۲۵