گنجور

حاشیه‌ها

یحیی در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷۷:

ن.ر فرموده معنی گفت آمد که مرا خواجه ز بالا گیرد عالی حضرت همچنان که معانی متعددی دارد شما نیز به فکر مضمون آن باشید زیرا خود حضرت میفرمایند (جزو بهل ز کل بگو خار بهل ز گل بگو)،

رضا سامی در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳:

درد دارد چه کند (( گر )) پی درمان نرود
با توجه به تفاوت رسم الخط در قدیم، مطمئنم که درستش همینه. هم از لحاظ معنا و دستور زبان و هم از لحاظ ساختار و موسیقی درونی شعر.
لطفاً گردانندگانِ گنجور منو توجیه کنن.

رضا سامی در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

سعید در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:

در پاسخ به جناب غیاثی عرض کنم به نظر این حقیر حرفی که غزل میخواد بزنه و فضایی که درش سروده شده کاملاً رسا و بدون شبهه است. چه اصراری دارید برداشت عرفانی از این غزل داشته باشید؟ البته نظر شما به جای خود محترم ولی من ایهام غزلهای حافظ رو در این غزل نمیبینم که هرکی هرچی بخواد برداشت کنه.
با سپاس

رضا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ عطار » اسرارنامه » بخش دوازدهم » بخش ۵ - الحکایه و التمثیل:

جهان در زیر این نه طاق مینا چوخشخاشی بود در قعر دریا
تو خود بنگر کزین خشخاش چندی سزد گربر بروت خود بخندی

امیرحسین در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۵۲ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۱ - در مدح خواجه ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی گوید:

در فیلم "شبهای روشن"، مهدی احمدی در کلاس ادبیات دانشگاه، بخشی از این قصیده را می خواند در سِمَت استاد

مهدی کاظمی در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۲۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۴ - در خواب گفتن هاتف مر عمر را رضی الله عنه کی چندین زر از بیت المال به آن مرد ده کی در گورستان خفته است:

همون وقتی که پیر چنگی بخواب رفته بود و در صحرای جان سیر میکرد خداوند بر عمر خوابی فرستاد بطوریکه نمیتونست جلوی خواب رفتنش رو بگیره و بخودش گفت این خواب بیموقع حتما دلیلی داره
آن زمان حق بر عمر خوابی گماشت
تا که خویش از خواب نتوانست داشت
در عجب افتاد کین معهود نیست
این ز غیب افتاد بی مقصود نیست
به محض اینکه سرش روی بالش گذاشت خوابش برد و در خواب از خداوند ندایی امد و او با گوش جانش ان راشنید اون ندایی که اصل هر بانگ و نواییه و مابقی اصوات عالم فرع اون هستند
سر نهاد و خواب بردش خواب دید
کامدش از حق ندا جانش شنید
آن ندایی کاصل هر بانگ و نواست
خود ندا آنست و این باقی صداست
این ندای خداوندی بزبان خاصی نیست بطوریکه ترک و کرد و پارسی و یاعرب زبان هم این ندا را بدون گوش و لب میفهمند و درک میکنند ..برای فهمیدن این ندا حتی نیازی به اقوام ادمی مانند ترک و تاجیک و زنگی هم نیست این ندای الهی رو چوب و سنگ هم میفهمند
ترک و کرد و پارسی‌گو و عرب
فهم کرده آن ندا بی‌گوش و لب
خود چه جای ترک و تاجیکست و زنگ
فهم کردست آن ندا را چوب و سنگ
هر لحظه از حضرت حق این ندای الست میرسد که بواسطه این دم الهی تمام موجودات و وابسته های انان خلق میشوند و در خلقت ابقا میشوند ...اشاره است به آیه شریفه:: { ألستُ بربّکم}
عالم الست، از آیه کریمه قرآن گرفته شده است که می فرماید: {ألستُ بربّکم قالوا بلی} این عالم، دهلیز و تنگناست. در عالم الست خداوند با زبان وجود صحبت کرد. وجود، زبان دارد و اساسا زبان، از آنِ وجود است. انسان ها در عالم الست به زبان وجود، با تمام هستی خود این صدای {الست بربکم قالوا بلی} را درک کردند. وجود خودشان گوش بود و این صدا را از مکمن غیب شنیدند.
الست بربکم یعنی شما «ربّ» نیستید. شما پرتو من هستید ذات من نیستید ......... همه انسان ها با بلی گفتن اقرار به ربوبیت حضرت حق کردند
معنی الست بربکم عجز وجودی نسبت به ذات حق تبارک و تعالی است. در آن عالم، اعتراف کردند و سپس تنزل کردند و آمدند به این عالم که پر است از محدودیت ها و تنگناها؛ که باید از این منفذ تنگ عالم عبور کنند. عالم ازل و الست یکی است و اگر «الست» به کار می بریم به لحاظ این است که در قرآن به کار رفته است. به این پرسش ازلی که مگر من خدای شما نیستم پاسخ دادند و «بلی» گفتند.
هر دمی از وی همی‌آید الست
جوهر و اعراض می‌گردند هست
گرچه از موجودات مخلوق و سنگ و چوب جواب بلی را نمیشنویم اما بوجود امدنشان و سرازیر شدنشان از عدم خود اقرار عملی و بلی گفتن است... مولانا در بیت اخر میفرماید اگر از فهم چوب و سنگ حرف زدم و در بیان اونها قصه سرایی کردم تو هوشیار باش و بمعنی و روح کلام خوب توجه کن
زانچ گفتم من ز فهم سنگ و چوب
در بیانش قصه‌ای هش‌دار خوب

Seraj Hosseini در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۴:

درود و مهر فراوان..
در نسخه تصحیح و طبع بدیع الزمان فروزانفر بیت سوم مصرع اول اینطور آمده:
مُلکها را » چو « مندیلی به دست خویش درپیچد...
لطفاً تصحیح بفرمایید،سپاس و درودها،سراج

فرزاد در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹:

در پاسخ یه جناب هادی عزیز:
من با نظر کسری موافقم. و به نظرم سعدی منظورش تعریف از خودش بوده (که به نظرم برخلاف ماهیت تعریف کردن از خود که هرکسی انجام بده شاید دلچسب نباشه و خوشایند نباشه این کار سعدی در مورد خودش خیلی خیلی هم جالب و دلنشین و زیباست چون حقیقت محضه و نشون میده خودش هم از این شعرهای زیبا به وجد میاد) . البته فقط در اینجا نبوده که همچین کاری کرده. در شعری مثل " هفت اقلیم نمیکنند امروز بی مقالات سعدی انجمنی/از دو بیرون نه یا دلت سنگیست یا به گوشت نمیرسد سخنی" یا شعری مثل عجب است پیش بعضی که تر است شعر سعدی/ ورق درخت طوبی است چگونه تر نباشد؟ هم به زیبایی هرچه تمام تر از خودش تعریف کرده.

محسن وطنی در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۰ - تنها کردن باغبان صوفی و فقیه و علوی را از همدیگر:

دزدی از پیغامبرت میراث ماند
تو به پیغامبر بچه مانی بگو
این مصاریع غلط تایپی دارد.
کنترل کنید

محسن وطنی در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۰ - تنها کردن باغبان صوفی و فقیه و علوی را از همدیگر:

شما ویراستار ندارید؟ چرا این متن این قدر غلط تایپی دارد؟

نیکومنش در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:

درود بیکران بر دوستان جان
دلم طاقت نداد در مقابل معانی سخیف شده در ترجمه اقای رضا ساکت بمونه من که أصلا دوست ندارم مفاهیم بکر شعر حافظ که مضامین عشق اسمانی و قدسی داره رو به خوانندگان تلقین کنم ،چرا که گفتگو ایین دل ریشی نبود ورنه با تو ماجراها داشتیم ولی از غیرت از دوستان اجازه می خوام چند تعبیری رو از عرفانی ترین غزل حافظ ارائه بدم
رواق منظر چشم من اشیانه توست کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست
پیش توضیح :در مراتب معرف حق که شهود یکی از ان می باشد و طی ان وجود عاشق سالک به نورانیت تبدیل می شود حتی روح عاشق از دیدار چهره معشوق محروم می ماند و فقط معشوق خود را در ایینه پاک روح عاشق مشاهده کرده و جمال خویش را می بیند وبا انکه وصال برای عاشق اتفاق افتاده ولی چهره معشوق از عاشق مستور مانده وعاشق شیدا و دیوانه می گردد این کیفیت را حافظ به نهایت زیبایی و اعجاز در مطلع این غزل به این صورت به تشبیه کشیده است
رواق منظر چشم من اشیانه توست:یعنی معشوق من تو در بالای رواق (سایه بان -پیش امدگی) زاویه دید چشمان من اشیانه گزیده ای و با اینکه بسیار نزدیکی ولی چون در بالای رواق چشمان من اشیانه کرده ای من تو را نمی بینم و حال انکه تو کوچکتران حرکات چشم مرا هم متوجه می شوی
کنایه از اینکه تو کاملا از من واقف هستی و من از تو غایب
کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست :حافظ که عاشق واصلی می باشد می داند که معشوق مرغ قدسی زیرکی است و هیچ وقت چهره به عاشق نمایان نمی کند درخواست کرامت می کند و می گوید از انجا که این جایگاه یعنی قلب من خانه توست پس از بالای رواق بر صحن خانه فرود بیا که من هم بتوانم روی زیبای تو را ببینم کنایه از در خواست معجزه خواهانه و کرامت جویانه عاشق از معشوق برای پرده از رخ برداشتن و نمایان شدن که حافظ به خوبی می داند چنین اتفاقی هرگز نخواهد افتاد.
به زبان ساده معشوق ازلی همانند مرغی است که بر بالای دیدگان روح عاشق اشیانه داشته و هیچ وقت حتی به کرامت هم در صحن تیر راس دیده روح عاشق فرود نخواهد امد ؛رخ نشان نخواهد داد و در پایان با در خواست گذشت از عزیزان بابت فضولی در ساحت مقدس ادب و بینش ایرانی این شعر مولانارو به عاریه می گیرم که
محرم این هوش جز بیهوش نیست مر زبان را مشتری جز گوش نیست
درود بیکران بر جویندگان و پویندگان راستی

امید در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴:

لطفا معنی بیت 3 و مصرع اول بیت 6 رو توضیح بدید

نادر.. در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۱۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷:

شادی به روزگار شناسندگانِ مست
جانها فدای مرتبهٔ نیستانِ هست..

ملیکا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

این بیت از این شعر حذف شده
عقاب جور گشاده ست بال بر همه شهر
کمان گوشه نشینی و تیر آهی نیست

همایون در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۵:

غزل رباعی بسیار زیبا آهنگین و ترانه ای
دل‌ بخش پنهان و اسرار آمیز و جایگاه راز‌های آدمی است ولی انسان عاشق این جایگاه با ارزش خود را از دست میدهد و آن را به معشوق خود می‌‌بازد
از آن پس تنها با او سخن می‌‌گوید و ترانه سر می‌‌دهد زیرا دل‌ خود را در دستان او نهاده است و همه چیز خود را از جمله امن و آسایش خود را در آنجا می‌‌جوید
جلال دین براستی زبان عشق است و ما آدم‌ها بدنبال سخن عشقیم که زیبا‌ترین سخن است

مجتبی در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۲۴ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰:

فکر می کنم بیت آخر (نومید تا نگردی زین در که گر امیدت - این بار بر نیاید بار دگر برآید) درست باشد.

مجتبی در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۱۵ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

در بیت سوم به نظرم واژۀ (باد) باید (باده) باشد.

آریا والا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۰۲ - دعا و شفاعت دقوقی در خلاص کشتی:

از برای آنکه گویندت زهی
بسته ای بر گردن جانت زهی
از برای گرفتن تایید و تشوق دیگران، خودت را به زجر میاندازی ،
بجای گرفتن تایید و تصویب دیگران و نگران این بودن اینکه انها در موردت چه فکر و قضاوتی میکنند ، خودت باش و زندگی عادی خودت را پی بگیر ،

۱
۳۲۹۱
۳۲۹۲
۳۲۹۳
۳۲۹۴
۳۲۹۵
۵۷۶۰