حمیدزبیری در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۰۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳۶:
عمر گران مایه در آن صرف شد. تاچه خورم سیف و چه پوشم شتا
وعده جنت دل من را ربود. چشم مرا خیره به صف جزا
درگه عشق و می و مستی گشا. تا نشود این دوسه روزم تباه
ارباب شعرا حمید زبیری
امیر در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹:
سلام لطفا در باره بیت 5 و 6 توضیح و تفسیر بفرمایید دوستان
این شعر زیبا رو هم گروه کامکارهای عزیز اجرا کردن. به نام تصنیف بیابان بیکران
مهدی در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » مسمطات » سعدی:
در مصرع «صبر بر جور رقیب چه کنم گر نکنم»، «رقیب» باید «رقیبت» باشد.
افشین در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۱۳۱:
حلهپوش صحیح است
مهاجرانی در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۱۳ - گواهی دادن دست و پا و زبان بر سر ظالم هم در دنیا:
در بیت آخر: سنگ می ندهد به استغفار درّ
دکتر محمد علی موحد در مقدمه تصحیح مثنوی، به این نکته اشاره کرده اند که استغفار، اشتباه خوانش کاتبان بوده است و واژه درست استعفار است. استفار یعنی خاک سائی، سنگ با خاک سائی درّ نمی شود/ شارحان مثنوی مثل گلپینارلی و نیکلسون و انقروی که واژه را استغفار خوانده اند در شرح ان دچار دشواری شده اند.
نگاه کنید به : مثنوی، تصحیح محمد علی موحد نشر همس جلد 1-3، مقدمه صفحه 120 تا 122
همیرضا در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۹:
ترجمه تکبیت عربی این غزل به زحمت استاد گرامی آقای حمید امینی:
انت ریان و کم حولک قلب صاد
انت فرحان و کم نحوک طرف باکی
تو سیراب و چه دلها که تشنهکام، گرداگرد تواند. تو شادان و چه چشمها که گریان، سوی تواند.
همیرضا در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۸:
معانی عبارات عربی این غزل به زحمت جناب آقای حمید امینی:
یا غایة الامانی قلبی لدیک فانی
شخصی کما ترانی من غایة اشتیاقی
ای نهایت آرزوهای من، دلم در نزد تو فانی شده است. حال من از فرط شوق و اشتیاقی که دارم این است که میبینی.
یا سعد کیف صرنا فی بلدة هجرنا
من بعد ما سهرنا و الایدی فی العناقی
ای سعدی! اینک چگونه حالی داریم در این دیار [غربت] که به آن کوچیدهایم، پس از آن که دست در گردن [یار]، تا صبح بیدار بودیم.
خان الزمان عهدی حتی بقیت وحدی
ردوا علی ودی بالله یا رفاقی
روزگار به پیمان من وفا نکرد و اینک تنها ماندهام، ای رفیقان به خدا که عزیزانم را به من بازگردانید.
ان مت فی هواها دعنی امت فداها
یا عاذلی نباها ذرنی و ما الاقی
اگر در عشق او بمیرم، بگذارید که بمیرم و فدایش گردم. ای که به خاطر عشق او ملاتم میکنی، مرا با آن چه که روبهرویم [ و با گرفتاریهایم] تنها بگذار.
قام الغیاث لما زم الجمال زما
و اللیل مدلهما و الدمع فی المآقی
فریاد الغیاث بلند شد، زمانی که زمام شتران را بستند؛ زمانی که شب، سخت تاریک و اشک در گوشهٔ چشمان بود.
جاوید مدرس اول رافض در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱:
*********************************************
شرح غزل" 171"از دیوان خواجه شیراز لسان الغیب حافظ جان :
1-دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد
*****
شان نزول غزل: این غزل منظومه دیگری است که حافظ درآن به ستایش خواجه قوام الدین محمد صاحب عیار ، وزیر فاضل و خوشنام شاه شجاع می پردازد . غزل به هنگام انتصاب صاحب عیار به مقام وزارت سروده شده و حافظ اظهار مسرت و شادمانی و امیدواری می کند که از این پس قدر و مقام واقعی هر کسی در دستگاه حکومتی معلوم خواهد شد و به خود هشدار می دهد که از این موقعیت حاصله تا می توانی بهر ه برداری کن.
آصف:آصَف بن بَرخیار وزیر حضرت سلیمان و کنایه از وزیر و حافظ این عنوان را برای وزرای شاه شجاع مثل خواجه قوا م الدین صاحب عیار به کار می برد.
پیک بشارت:قاصدخوش خبر. قاصدخوش خبر =استعاره مصرحه
حضرت سلیمان :کنایه از شاه شجاع. و بنابه قول در نسخه شرح عرفانی ختمی لاهوری حضرت محمد میباشد
عشرت اشارت آمد: به عیش و شادی اشاره شد.
************
شرح عرفانی: در شرح ختمی لاهوری غزل را اندر بعث حضرت رسول اکرم میداند سلیمان اشارت به خضرت رسول و آصف جبریل است یعنی در عهد نبی امی جبریل امین رسید و مژده عشرت به امتش آورد که خداوند در رحمتش بگشاد و صلای عام در داد که (لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ﴿53﴾
************
شرح ساده: شب گذشته از درگاه آصَف قاصدی خوش خبر آمد و از جانب حضرت سلیمان فرمان خوشدلی و کامرانی که صادر شده بود را آورد .
**************************************************************
2- خاک وجود ما را از آب دیده گل کن
ویرانسرای دل را گاه عمارت آمد
************
خاک وجود:وجود خاکی، پیکره خاکی ، کنایه از جسم واندام.
گاه عمارت آمد:هنگام آبادانی و تعمیر شد.
شرح بی نهایت : توصیف بی پایان.
ویرانسرای دل =استعاره مصرحه
************
شرح عرفانی:باده محبت ذاتیه را گویند ،خطاب به مرشد خبر میدهد که خاک وجود ما را از عشق محبن ذاتیه گِل کن وتخمیر فرما زیرا که سرای دل را که از بلیه غم ویران بود با متاع محبت وقت آبادانیش رسید.
************
شرح ساده : خاک پیکره ما را با شراب مرطوب و به گِل مُبدّل ساز . زمان آن رسیده که خانه ویرانه دل بازسازی و تعمیر شود .
*************************************************************
3- این شرح بینهایت کز زلف یار گفتند
حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد
************
کاندر عبارت آمد: در بیابان آمد، به لفظ جاری شد .
شرح عرفانی: هر کس هر آنچه را که در وصف و شرح بینهایت خضرت محمد گفته حرفیست از هزاران که این کار از حد بشر خارج است (وصف حضرت محمد)
************
شرح ساده: ین شرح مفصلی که از زیبایی چهره یار گفتند یکی از هزارن سخنی است که بیان شده است
*************************************************************
4- عیبم بپوش زنهار ای خرقه می آلود
کان پاک پاکدامن بهر زیارت آمد
************
زنهار: هشیار باش، آگاه باش.
زیارت در بعضی نسخه ها = کفارت آمده
کفارت= - کفارت کردن ؛ کفاره دادن . پوشاندن و پنهان کردن گناه را با عملی
************
شرح عرفانی: میگوید خرقه می آلود کنایت از وجود است چنانچه اگر تابع و پیرو آن پاکدامن (حضرت رسول) باشی که حضرت برای غفران و عفو گناهان عاصیان آمده
شرح ساده: ای خرقه آلوده به شراب ، مواظب باش که عیب مرا بپوشانی زیرا آن محبوب پاک سرشت پاکیزه خو به دیدار من آمد.
*************************************************************
5- امروز جای هر کس پیدا شود ز خوبان
کان ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد
************
صدرات:مقام ومنصب صدرات، صدر اعظمی ، وزارت
مناسبت بیت: شاعر در بیت پنجم به خود این امیدواری را می دهد که از این به بعد هر کس بر حسب شخصیت و قابلیتش جایگاه مناسب وواقعی خود را در دستگاه سلطان بدست آورد
شرح عرفانی:امروز با بعث حضرت نبی اکرم جایگاه و رتبه حضرتش در میان پیامبران کرام و و اولیای عظام و اولوالعزم پیدا و به اثبات میرسد . زیرا که آن ماه مجلس افروز عالمیان برای بالانشینی و که در ازل مقرر بد آمده است.
شرح ساده: امروز جایگاه واقعی و پایگاه هر کدام از نیکان مشخص خواهد شد چرا که آن محبوب مجلس آرا بر صدر مجلس ( و مقام صدرات جای گرفت)
*************************************************************
6- بر تخت جم که تاجش معراج آسمان است
همت نگر که موری با آن حقارت آمد
************
مناسبت مصرع اول: بر تخت پادشاهان جم، تصویر خورشیدی نصب شده بود که بعدها علامت رسمی پرچم ایرانیان شد و تا بهامروز هم ساختمانِ مبلهای چوبی بزرگ در قسمت بالای پشتی آن تصویر برجسته خورشید منبت کاری می شود و همینطور در گچ بریها ی بالای ایوانها یک خورشید در وسط گچ بریها و در صدر جای می گیرد . شاعر می خواهد بگوید: این علامت خورشید تخت شاه به منزله نردبانی است که به خورشید آسمان راه می برد و زهی به همت صاحب عیار که خود را به نز دیکی این پایگاه و جایگاه رفیع کشانیده است.
مناسبت مصرع دوم: اشاره به آیه 17 و 18 سوره نمل دارد وَ حُشِرَ لِسُلَیمانَ جُنُودُهس مِنَ الجِنِّ وَ الطَّیرِ فَهُم یُوزَعُونَ17 حَتّی اِذا آتَوا عَلی وَ اَدِ النَّملِ قالَت نَملَهُ یا ایها النَّمل ادخُلُوا مَساکِنُکُم لا یَحطَمِنَّکُم سُلَیمانُ وَ جُنُودُهُ وَهُم لایَشعُرونَ18 ( وبرای سلیمان تمام لشکریان از جن و اِنس و پرندگان را جمع کرد و چون به وادی در آمدند موری به موران دیگر گفت ای موران وارد سوراخهایتان شوید که سلیمان و لشکریانش شمارا درهم نشکند که ایشان نا آگاهند.)
************
معراج: نردبان و هر وسیله یی که بتوان باآن به بالا صعود کرد، صعود رسول اکرم (ص) به آسمان.
تخت جم : تخت جمشید و در اینجا کنایه از تخت حضرت سلیمان است ، تخت سلیمان .
همت: همت:کوشش ، اراده. / حقارت : ذلت ، خُردو خُرد پیکری.
************
شرح عرفانی: همت انسان ضعیف را بنگر که با وجودی که خلقتش از تراب است مرکب خویش میدواند و به مرتبه اعلی علیین باز میرساند . تا آنکه از ممکن با واجب میرسد اشاره به ( سیر کمال و تطور در انسان)
شرح ساده: کوشش و اراده را تماشا کن که مور ناچیزی خود را به تخت سلطنت سلیمان رسانید.
*************************************************************
7- از چشم شوخش ای دل ایمان خود نگه دار
کان جادوی کمانکش بر عزم غارت آمد
چشم شوخ : چشم آشوبگر ، گستاخ ، جسور.
جادوی کمانکش: جادوگری که دست به کمان است.
غارت: چپاول ، تاراج.
************
شرح عرفانی:میگوید که از چشم غیور و نگاه غیرتناک آن سرو خیرالبشر،تو ای متشیخ مرایی ایمان خود نگه دارزیرا که آن کاشف اسرار قلوب و رازدان دلها و دل آور در راستی ها در نشأۀ دنیا بر عزم غارت و سلب ایمان اهل نفاق و ریا آمد تا صادق ازکاذب و موافق از منافق و حق از باطل را جدا سازد.
************
شرح ساده: ای دل، در برابر گستاخی چشم جسورش ، دین و ایمان خود را محافظت کن زیرا آن چشم جادوگر دست به کمان ، به عزم چپاول دل ودین آمده است.
*************************************************************
8- آلودهای تو حافظ فیضی ز شاه درخواه
کان عنصر سماحت بهر طهارت آمد
فیضی ز شاه در خواه:از شاه طلب فیض کن
سَماحَت: جوانمردی .
طهارت: پاک گردانیدن.
************
شرح عرفانی: تو ای حافظ فیضی از جناب نواب آن شاهنشاه دین پناه( حضرت رسول) در خواه و طلب نمایا زیرا که آن عنصر جوانمردی و مروّت در نشأۀ دنیا محض، بهر طهارت آلودگیها آمد و ظهور فرمود.
************
شرح ساده: حافظ توبه گناه قصور آلوده یی از شاه طلب فیض کن . زیرا آن شخصّیت جوانمرد ، برای پاک گردانیدن آلودگان آمده است.
*************************************************************
دریاست مجلس او دریاب وقت و در یاب
هان ای زیان رسیده وقت تجارت آمد
دریاب و دُر یاب =جناس خطی
دریاست مجلس او =استعاره مکنیه
در یاب : وقت را دریاب، غنیمت شمار
.دُریاب :گوهر به چنگ آور، بهره برداری کن.
هان: (شبه جمله) آگاه باش.
************
شرح عرفانی: سستی مکن و کاهلی را کار مفرما دریاب شرف مجلس اشراف امت او،دریاب سعادت و عهد او تا دُر یابی که وقت تجارت و نفع دین و دنیا آمد و رسید
************
شرح ساده: مجلس این شاه حکم دریا را دارد وقت را غنیمت دان و از آن بهره برداری کن ای کسی که ضررها کرده ای مواظب باش که اکنون وقت سود بری و تجارت است
جاوید مدرس (رافض)
تاندر در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۳۰ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۴۱ - دیروز و امروز:
آیا این شعر در مدرح رضاشاه پهلوی است؟
مهرنوش در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۳۱ دربارهٔ هلالی جغتایی » شاه و درویش » بخش ۲ - مصایب مصنف و مناجات:
(مناجات محمد محمد معتمدی با نام مرهم )
برگ بی برگی در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
همایون عزیز و گرامی
این بنده کمترین حقیقتا متوجه نشدم کدام بیت یا مصرع آن نگاهی قشری و کور به رابطه بین انسان و خداوند داره و جنابعالی که در درک صحیحتون از جهان بینی مولانا شکی نیست با چه ادله ای این غزل را به دوران قبل از تحول مولا نسبت میدهید ، آیا به نظر شما انسانی که بارها در دام این عروس هزار داماد دنیای مادی گرفتار آمده و پس از کشمکش های فراوان سرانجام قیامتش فرا رسیده ، به اصل خدایی خویشتن پی برده و کشتی نجات وی از گرداب ها رها شده ، به سرانجام مقصود و حضور میرسد و فقط از زندگی و هشیاری ،خود زندگی و اصل خدایی خود را طلب میکنه و بهشت موعود بدون حضرت دوست را جهنمی بیش نمیدونه بالاترین مرتبه عرفانی نیست که مولانا در بیشتر آثار خود به اون اشاره کرده است؟
اگر به ابیات انتهایی غزل که معمولاً نتیجه گیری های فلسفی و منطقی خود را داره دقت کنیم تشابهی قوی با بسیاری از غزلهای مولانا داره ؛
در این جهان هر انسانی یاری را برای خود اختیار کرده ، یکی دردها ، منیتها و " این باغ من آن خان من این آن من آن آن من "را مرکز خود قرار داده و با اونها هم هویت شده و دیگری با سعی و کوشش از این توهمات ذهنی خود را رهانیده و زندگی و نور را مرکز خود قرارمیده و هدف غایی را وصل به جانان و معشوق خود میدونه .
و حال که اینچنین است آیا بهتر نیست که خود ( اون من ذهنی و متوهم )را در خود قربانی کنیم در راستای نه گفتن به همگی اله هایی که در زندگی مرکز و اصل خود قرار داده آیم و با اونها یکی شدیم .( البته گاهی ممکنه لا اله الا اللهی هم به زبان بیاریم ولی حقیقت اینه که با االه های دنیوی دیگه هم ذات شده آیم ).
همون طور که روزی شخصی در راهی همسفر بایزید بود و از وی سوال کرد که شغلش چیه و اون شخص پاسخ داد خربنده به معنی کسی که خر کرایه میده و البته در لفظ به معنی کسی که بنده خر میباشد و بایزید معنای دوم را مد نظر قرار داده و درحق اون بنده خدا دعا میکنه که خر یا من ذهنی و متوهمش بمیره تا شخص از دردهای ناشی از منیت ها رها و به اصل خدایی خود بازگردد و البته که صرفاً با دعا و دخیل بستن این اتفاق نخواهد افتاد و مولانا بارها در آثار خود مثال قانون مزرعه را یادآوری کرده است که تا سعی تمرین و ممارست در کار نباشه این تحول اتفاق نخواهد افتاد .
با پوزش از اساتید و ادب دوستان گرامی زیرا که فرموده :
گر بگوید زان بلغزد پای تو
ور نگوید هیچ از آن ای وای من
مهدی در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۵۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۸۸ - شکایت پیرزن:
سنگینی خراج، بما عرضه تنگ کرد/ عرصه درست است
بیگانه در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۵:
ای بابا چرا هر کی اومده نظر گذاشته هی گفته چاووشی چاووشی؟ این جا شعر وحشی بافقی درج شده و باید در مورد شعر اگر نظری داریم بذاریم. صفحه ی چاوشی که نیست. شورشو درمیارید در هر زمینه ای.
شعری بسیار زیباست.
۷ در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:
همچون سعدی عاشقی کن و بس تا راحت شوی و ٱسایش بینی،حاکم و یکه تاز میدان است آنکه در نهان دلبری دارد.
علی در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۲۰ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » خیالانگیز:
بدون شک آواز فوق العاده ی گلپایگانی در سه گاه، این غزل زیبا را جاودانه تر کرده است.
محمدجواد در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:
سلام.میشه بیت آخر رو تفسیر کنید.
کمال داودوند در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱:
در این جا در مصرع اول رباب به معنی سازوچنگ معنی میدهد
جمع این رباعی از 6054
nabavar در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:
ملول
دیدم به عمر جبُه ی مردانت آرزوست
نک، تک سوار عرصه میدانت آرزوست
از دیو و دد ملولی و در شهر دام ها
رندانه با چراغ ِ دل انسانت آرزوست
در لا بلای جنگل ویرانه ی وحوش
مهر گیاه و سنبل و ریحانت آرزوست
در بحر پر ز موج و خروشان سر به مهر
مرجان و لعل و درّ درخشانت آرزوست
گفتیم ” یافت می نشود جسته ایم ما “
آنرا که” یافت می نشود“ آنت آرزوست
گر تو درین دیار سراسر مخوف و تار
دسته گلی ز باغ و گلستانت آرزوست
سر می نهیم بر قدمت دست ما بگیر
مانند گوی در خم چوگانت آرزوست
ما را به یک اشاره ازین ورطه وارهان
ما بنده ایم نامه ی فرمانت آرزوست
از دیو و دد گریخته با درد بی کسی
چشمی به ره نشسته و درمانت آرزوست
زین خلق بی نصیب ” نیا “ روی بر مکن
از بی رمق چه نعره ی مستانت آرزوست؟
رضا در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴:
جمالت آفتاب هر نظر باد
ز خوبی روی خوبت خوبتر باد
این غزل عاشقانه خطاب به معشوقی زمینیست وبرداشت عرفانی،باعث ازبین رفتن ظرافتهای شعری می گردد و جایگاهی ندارد. متاسّفانه شاهدهستیم که بعضی ازعرفان زدگان عزیز، همچنان براین نکته پای اصرارمی فشارند وازتمام غزلیّات حافظ برداشت های بنظرخودشان عرفانی می کنند! این واژه ها وعباراتی که دراین غزل بکارگرفته شده، درصورتی جالب و حس انگیزهستند که به معشوقی زمینی گفته شودنه خداوند.
شاعرخوش ذوق وصاحب نبوغی مثل حافظ، به خداوند نمی گوید روی ماهت ازخوب هم خوب تراست!! دراینصورت کلام کلامی شاعرانه نخواهدبود و لطفِ این سخن وقتی برجسته وحس انگیزمی شود که خطاب به یک دوستی زمینی مثل شاه شجاع یا شیخ ابواسحق ویا.....بوده باشد. دراینصورت است که ظرافتهای شعری پدیدارمی گردد وآدمی حظًی روحانی می بردوبااحساسات وعواطف حافظ،همذات پنداری می کند.
درحقیقیت محبوبیت حافظ به این نیست که همه ی غزلیّاتش عارفانه هست! اتّفاقاً محبوبیت اوبیشترمتاثّرازاین نکته هست که حافظ مثل هیچکدام ازعرفا نیست ویک ساختارشکنِ منحصربفردِ بی همتاست.
اوعلاوه برمتفاوت بودن ازعارفان،به قدری مهارت ونبوغ دارد که به راحتی می تواند با دوستان ِ گرمابه وگلستان خویش، بافرهنگ وادبیّات عارفانه سخن بگوید. اودرهمه ی عرصه ها ساختارشکنی بی ماننداست. هم اوست که بابی باکی ادبیّات عرفانی را ازانحصار چندنفر معدود خارج ساخت وبه میان مردم عوام آورد.
حافظ به مددِ نبوغ وشهامتی که درساختارشکنی دارد قدرت آن رادارد که درفراق ِرفیق وهمدم وهم پیاله ی خویش ناله ی عاشقانه ای غیرمعمول سردهد وباخودزمزمه کندکه: شربتی ازلبِ لعلش نچشیدیم وبرفت! غیرمعمول ازآن رو که چنین که دیگران، مضمون های اینچنینی را خطاب به جنس مخالف می گویند! امّا حافظِ ساختارشکن می داند چگونه ازعهده ی این کاربرآید.
ازکارهای غیرمعمول والبته اندیشه زا وحظّ انگیزحافظ این است که مفاهیم عرفانی رادرتوصیف محبوب زمینی بکارمی گیرد ویابرعکس، محبوبِ آسمانی راباواژه های زمینی توصیف می کند تافاصله ی عوام باعارفان وفاصله ی خلق باخدارا را ازمیان بردارد وچه توفیق عظیم وشگفت انگیزی که دراین هدف بدست آورده است.!
اوگاه همانند یک دوست صمیمی درروبروی خدا می نشیند وبااوبه زبانی گلایه آمیز سخن می گوید!
این چه استغناست یارب وین چه حکمت قادراست؟
کاین همه آهِ نهان است ومجال آه نیست!
حافظ ازاین ساختارشکنی، طریق رندی رابنانهاد معنای واژه های بسیاری رادستخوش تغییر ودگرگونی نمود وبدانها ژرفا وعُمق بخشید.
برگردیدم به غزل:
جمال: خوبی صورت وزیبایی سیرت، حُسن وجذابیّت
درمصرع اوّل زیبائیِ سیرت ودرمصرع دوّم زیبایی ِصورت محبوب موردتوجّه ومدّ نظرشاعرقرارگرفته وبه توصیف درآمده است.
"باد" دربعضی بیتها دعایی هست یعنی آرزومی کنم چنین رقم بخورد،الهی که چنین شود. باد دراین بیت به معنی اینچنین هست می باشد ودعایی نیست چراکه معشوق، سیرت وصورت زیبایی دارد که مثل آفتاب می درخشد.
معنی بیت: ای محبوب، زیبائی های سیرت توهمچون آفتابیست که درکانون توجّهاتِ همگان قراردارد. توباآن سیرتِ زیبایت همچون آفتاب، کریمانه می درخشی وبه چشمان همه روشنایی می بخشی. آفتاب به آبادی وویرانه یکسان وبی قیدوشرط می تابد ونمی تواند به کسی نتابد! تونیزازهرنظرشبیهِ آفتابی. روی خوب ونازنین تو ازهرچه که بدان خوب گفته شود خوبتراست. غایتِ خوبیست.
درآن شمایل مطبوع هیچ نتوان گفت
جزاین قدَرکه رقیبان تندخو داری
هُمای زلفِ شاهین شهپرت را
دل شاهان عالم زیر پر باد
همای: مرغ هما مرغی است که او را مبارک دارند و چون پیدا شود مردم به تفأل در زیر سایه ی او روند. داستانهای زیادی درمورد همای وجود دارد. دریکی ازاین داستانها گویند وقتی می خواستند پادشاه انتخاب کنند همای را درمیان مردم رها می کردند روی دوش هرکس که می نشست آن فردخوش اقبال به عنوان پادشاه انتخاب می شد اشاره به این داستان نیزهست.
هُمای زلف: حافظ خوش ذوق، جنبش وحرکات زلفِ محبوب را به همای تشبیه کرده که مبارک ومیمون است. حالا این هُمایی که حافظ اززلف دلبرآفریده شاهین شهپرنیزهست! گل بودبه سبزه نیز آراسته شد. شاهین پادشاه پرندگان است خودهما نیز مبارک ومقدّس است پس ازترکیب این دو پرنده ای بالاتر ازشاهین وهما خَلق شد وآن پرنده چیزی نیست جززلف دلکش محبوب.
باتوجًه به اینکه حافظ درهرغزلی که درمدح شاه شجاع سروده به زلف اونیز اشاره کرده است احتمالاً مخاطب این غزل نیزشاه شجاع بوده باشد.
معنی بیت: ای حبیب من، توشاه شاهانی، همه ی پادشاهان زیرفرمان توهستند. سایه ی شهپرهمای زلف تو برسرشاهان جهان افتاده است وهمه ی آنها تحت فرمان واراده ی توهستند.
نه به تنها حَیَوانات ونباتات وجماد
هرچه درعالم اَمراست به فرمان توباد
چنانکه گفته شد این تفریف وتوصیف های مبالغه آمیز زمانی خیال انگیز می نماید که به شخص والامقامی یا پادشاهی گفته شود: هرچه درعالم اَمراست به فرمان توباد! وگرنه اگرمخاطب اینگونه تعریف وتوصیف ها راخداوند درنظر بگیرم لطف سخن وظرافت مبالغه کاری ازبین می رود چراکه این یک امربدیهیست که هرچه درعالم هست به فرمان خداست بنابراین به نظم کشیدن این مطلب نه برای شاعر ونه برای خواننده وشنونده ی شعر هیچ لطفی نداشته وهیچ حسی برنخواهدانگیخت. شعرباید چیز جدیدی داشته باشد تا مخاطبین خودرا به وادی اندیشه بکشاند.
کسی کو بسته ی زلفت نباشد
چو زلفت درهم وزیروزبرباد
"بسته شدن به زلف" یعنی اسیر وگرفتارشدن درحلقه های زلف، دراینجا به گونه بکارگرفته شده که کنایه ازدسترسی به یاروصال است.
حافظ درعاشقی هم رندانه عمل می کند دل خودرادرحلقه های یارگرفتارمی کند تا بدینوسیله به یارمتصل ودسترسی میسّرباشد. بنابراین درنظرگاه حافظ گرفتاری درزلف یار،یک خوش اقبالیست نه بدبختی.
دراینجا نیزباد به معنی "اینگونه هست" می باشد. بعضی ها بی انصافی کرده "باد" را به معنی " آرزومندم اینگونه باد" گرفته اند که در اینصورت معنی بیت، طعم ِ نفرین به خود می گیرد! بدینصورت که حافظ آرزوی بد برای کسی که عاشق نیست می کند! درحالی که درعشق نفرین روانیست آن هم برای کسی که دلش نمی خواهدعاشق باشد!حافظ با آن دل نازنینی که دارد امکان نداردبرای کسی نفرین وآرزوی بد کند. بالاترین خشم او برای مدّعیان ودلمردگان: "شمارابخیرومارابسلامت" یا باتونداریم سخن هست نه نفرینی اینچنینی!. بنابراین باد دراین بیت نیزبه معنی " درواقع اینگونه هست" می باشد.
"زیر وزبر" دردومعنا بکاررفته است: چون برای بیان صفت دوموضوع متفاوت بکاررفته است. اولی برای زلف به معنای درهم وبرهم وپریشانی، دومی برای کسی که به دام زلف گرفتارنشده اسابه معنای، زیرو روشدن و درهم فروشکستن،بی قراری وخرابی.
معنی بیت: هرکسی که به دام تو اسیری نکشیده وبه تودسترسی هرچند دردام زلفت نداشته باشد روشن است که ازاین حسرت وناکامی که دستش اززلف توکوتاه است، به مانند زلفِ پُرچین وشکن تو، درهم شکسته ای بیقرار وخراب است.
بخت حافظ گرازاین گونه مَددخواهدکرد
زلف معشوقه به دست دگران خواهدبود.
دلی کو عاشق رویت نباشد
همیشه غرقه درخون جگرباد
مفهوم بیت پیشین درمضمونی دیگرآمده است.
معنی بیت: هردلی که ازعشق تومحروم مانده باشد ونتوانسته باشد عاشق روی ماهت گردد، ازنعمت بزرگی بی نصیب افتاده است.همینکه دستش ازاین درگاه کوتاه است دلش پُرازدرد واندوه وخون است،بیچاره وبدبخت وناکام هست.
خیره آن دیده که آبش نَبَرد گریه ی عشق
تیره آن دل که دراو شمع محبّت نبود
بُتا چون غمزهات ناوک فشاند
دل مجروح من پیشش سپر باد
بُتا : ای بت من، ای محبوب وای دلبر
بعضی بِتا می خوانند به معنی ِ بگذار ، بِهل.
غمزه: حرکات دلسِتانانه ی چشم وابروورفتاردلبرانه
ناوک: تیر.
معنی بیت: ای بُت من ، ای دلبرمن زمانی که ازغمزه های دلبرانه ات تیرپرتاب می شود دل مجروح من بااشتیاق، خودرا مقابل تیر غمزه های توقرارمی دهد تا زخمی دیگر بردارد. سعادت می خواهد که دل کسی درمعرض تیرنگاه وعشوه ی توبوده باشد.
دل که ازناوک مژگان تودرخون می گشت
بازمشتاق کمانخانه ی ابروی تو بود.
چو لَعل شکّرینت بوسه بخشد
مذاق جان من ز او پرشکر باد
لعل: کنایه ازلب سرخ وآبدار
لعل شکّرین: لب نوشین، ضمن آنکه اگرحدسمان درست بوده ومخاطب شاه شجاع بوده باشد اشاره به سخنان شیرین واشعاراونیزهست.
مذاق : کام،ذائقه
معنی بیت: هرگاه که ازآن لبهای سرخ ونوشین بوسه ای به من می بخشی، کام من شیرین وگوارا می گردد.
گفتم زلَعل نوش لبان پیر راچه سود؟
گفتابه بوسه شکرین اَش جوان کنند.
مراازتوست هردَم تازه عشقی
توراهر ساعتی حُسنی دگرباد
حُسن: جمال، زیبایی ونیکویی ظاهری وباطنی
معنی بیت: ای محبوب ،زیبائی های توهرلحظه درحال فزونیست وباهرجلوه ای ازمحاسن تو،من عشق تازه ای پیدا می کنم ومشتاق ترمی شود.
حُسن توهمیشه درفزون باد
رویت همه ساله لاله گون باد
به جان مشتاق روی توست حافظ
تو را در حال مشتاقان نظر باد
دراینجا "باد" را هم به معنای اینگونه هست می توان درنظرگرفت هم به معنای ای کاش اینگونه رقم بخورد.
معنی بیت: حافظ ازصمیم دل وجان مشتاق دیدن رخسارتوست آرزومندم که ازسرلطف وعنایت، حال مشتاقانت را دریابی وبدانی که چگونه تورا دوست دارم!
اندرسرما خیال عشقت
هرروزکه باد درفزون باد
مشاهری در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۶۵ - نامهٔ پنجم اندر جفا بردن از دوست: