گنجور

حاشیه‌ها

شبرو در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

قبلا در باره بیت چهارم (ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان - مضطرب حال مگردان من سرگردان را) صحبت کرده ایم. اما گفته نشد که یکی از معانی "حال"، "گوی" است و حافظ "مضطرب حال" و "سرگردان" را در ارتباط با "چوگان" آورده است. توضیحات بیشتر را ذیل غزل 255 داده ام.
حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵/

شبرو در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵:

یکی از موضوعات شگفت انگیز و حیرت آور در شعر حافظ، وجود لایه های پنهان و رازآلود است که نبوغ بی نظیر حافظ آن ها را در پشت ظاهر ساده شعرش مخفی نموده است و چه بسا لایه هایی که هنوز کشف نشده اند و حافظ در ماورای آنها به ما لبخند می زند. چنان که خود می گوید: من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست...
در همین غزل این بیت را خواندیم:
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب - جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور
لذت بردیم و دانستیم خدایی که "حال گردان" است و در دعا از او می خواهیم که: "حول حالنا الی احسن الحال"، حال و وضعیت کنونی ما را در فرقت جانان و ابرام رقیب می داند و امید است که این حال را بگرداند. دائما یکسان نباشد حال دوران.
بیت زیبایی است اما زیباتر و شگفت انگیزتر خواهد بود اگر بدانیم که در کلمه "حال گردان" راز دیگری نهفته است. و آن این است که یکی از معانی کلمه "حال"، همان "گوی" است که با چوگان می گردانندش و "حال گردان" ایهام زیبایی دارد در تغییر وضعیت و گرداندن گوی! اما این ادعا اتفاقی نیست و حافظ با علم قبلی این جادوها را بر کلمات جاری می کند. لازم است که شاهد از خود حافظ آورده شود:
در غزل 271 می فرماید: گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم - گفت آن می‌کشم اندر خم چوگان که مپرس! "حال" را ببینید که حتی زیباتر از مثال قبل در دو معنی گوی و چگونگی وضعیت آمده است.
شاهد دیگر از غزل 9 است: ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان - مضطرب حال مگردان من سرگردان را. باز هم حال با چوگان و گرداندن آمده است.

شبرو در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۹:

در تأیید فرمایش آقای عباسی که درباره دو بانگ پیاپی "آر" در پایان ابیات گفته بودند، خوب است مقایسه ای داشته باشیم بین این غزل و غزل قبلی با مطلع "ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر".
هر دو غزل مطلب یکسانی بازگو می کنند و به احتمال زیاد غزل حاضر صورت تکمیل شده غزل قبل است و شاید خود حافظ ضعف های غزل قبل را دریافته و نهایتا غزل را به این صورت طبع فرموده است.
اول: همان دو بانگ پیاپی "آر" (یار بیار) که در این غزل بسیار زیباتر و تأثیرگذارتر از ترکیب "به من آر" غزل قبل دیده می شود و در تمام ابیات وجود دارد.
دوم: مصرع دوم بیت اول در هر دو غزل را مقایسه کنید. اولی می گوید: "زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر" و دومی: "ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار". در اولی کلمات زار و بیمار مترادف اند و عطف آنها به یکدیگر برای پرکردن وزن بوده است و بی هر کدام از آنها خللی در معنی نیست. مصرع اول بیت چهارم (در غریبی و فراق و غم دل پیر شدم) نیز همین گونه است. برخلاف آن در مصرع دوم غزل دوم از بردن اندوه که یک مطلب است و بعد از آن آوردن مژده دلدار که مطلبی دیگر، در قالب یک مصراع کوچک صحبت شده و قاعده "معنی بسیار در لفظ اندک" بیشتر رعایت شده است.
سوم: مصرع دوم بیت سوم غزل قبل با "ز ابرو" شروع می شود و شکستی که در تلفظ آن به صورت "زبرو" وجود دارد دور از لطف می نماید.
چهارم: غزل قبل پایان خوبی ندارد و از روی ناچاری و بدون قرینه معنایی مناسب، مطلع غزل تکرار شده است.
می توان گفت بهترین بیت غزل قبل همانا بیت ماقبل آخر است: ساقیا عشرت امروز...
اینها همه هوشمندی و لطافت طبع و نبوغ حافظ را می رساند که این غزل را به جای غزل قبل پدید آورده است.

gh در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۲۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

با صدای گرم محمذ معتمدی در مناجات دشتی 93

رحمانی در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:

به نظر این حقیر “آن گوشوار شاهدان” مربوط به میشود به تعبیر پیامبر از امام حسین ع و امام حسن ع که انان را به گوشواره های عرش الهی تعبیر فرموده است.
چنانکه مولانا می فرماید:
چون که سبطین از سرش واقف بودند
گوشواره عرش ربانی شدند.
پس بیت اشاره دارد به این امامان عزیز که هم صحبت و هم مجلس الهی شده اند و حال شما هم سعی کنید که اینگونه باشید.

محسن سعیدزاده در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۵۴ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۶ - در مدح امیر علاء الدین محمد:

وقف بادا بر جمال و جاه و عمرت روزگار
زانکه در اوقاف احکام مبد می‌رود
دربت دوم کله موبداسم مفعول ,یعنی ابدی درست اتست

همایون در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷۸:

این غزل گواه خوبی‌ است که "ایها الساقی ادر کأس" را بسیاری شعرا بکار می‌‌گرفتند و اصلا مختص یزید نیست آن گونه که صرفا از روی تقلید و فضل فروشی برخی می‌‌گویند که حافظ آنرا از یزید شاعر عرب گرفته است
اما این غزل به ما می‌‌گوید که عشق یک انسان بزرگ، یک سعادت است برای انسان، و مثل روح در کالبد اوست
و می‌‌توان با آن شادی و سماع نمود، این از باور‌های ویژه جلال دین است و خود توانسته است این عشق را در میا‌‌ن خوانندگان غزل‌های خود به وجود آورد تا همه با اشعار او سماع کنند حتی صد‌ها سال پس از او

همایون در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷۷:

چند غزلی هستند که ستودن شمس و اهمیت این ستایش و چند و چون آن را در مکتب عشق جلال دین بیان می‌‌کند
و از چند جنبه مورد نگرش قرار می‌‌گیرد
خود شمس و اهمیت و صفا و بزرگی او، رابطه او و تاثیر او بر جلال دین، اهمیت شمس در شناخت حق و یگانگی در هستی‌ و اینکه در انسان است که جزو و کلّ به هم پیوند میخورد و در هیچ چیز دیگری این ویژگی‌ روی نمی دهد

نادر.. در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۳۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷:

نیست شو در راه آن دلخواه، نیست...

نادر.. در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۲۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

همه ذرات عالم مست عشقند...

رضا صدر در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۵۶ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۷۷:

با تصحیحات بالا موافقم. خلاصه، برای سازگاری وزن، و معنی، شکل زیر درست تر است:
در سنگ اگر شوی چو نار ای ساقی
هم آب اجل کند گذار ای ساقی
خاک است جهان صوت برآر ای مطرب
باد است نفس باده بیار ای ساقی

رضا صدر در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۴۴ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۷۳:

اضافه بر توضیح جناب جلال افرا:
وزن مصرع اول را هم باید درست کرد، و کلمه باری را به مصرع آخر برگرداند:

مر موی تو را چه بود، بی آزاری
برخاستن از سر چو تو دلداری !
من بنده اگر موی شوم در غم تو
هرگز ز سر تو برنخیزم ، باری !

رضا صدر در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۳۵ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۷۱:

بله نظر میآید که مصرع دوم به شکل زیر با معنی تر بشود:
واندر مه دی فصل ربیع آوردی

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۹:

در این جا در مصرع اول در این رباعی صنم به معنی دلبر معنی میدهد
جمع این رباعی از 6396

ع.پ در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۲۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۸۰ - زن در ایران:

ای نادانی که میگی پروین با حجاب اجباری موافق بود، بهتره بری سرچ کنی و عکسهای بدون حجاب پروین رو ببینی و بعد نظر بدی.

رضا صدر در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۱۱ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۷۲:

وزن مصرع اول غلط است. مصرع سوم هم که ناقص است

همایون در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷۶:

نمی‌ توان دو جهان داشت هر چند هم عقل و اندیشه انسان و هم دین‌ها و هم علم فیزیک مدرن مبتنی بر مدل‌های ریاضی همواره به دو جهان باورمند بوده و هستند، این غزل نشان می‌‌دهد که جلال دین به دو جهان باور ندارد و می‌‌گوید یک جهان لطف داریم که صورت‌ها و هیکل‌های جدا آنرا می‌‌پوشاند حتی اگر این صورت به شمس متعلق باشد این جهان لطف یک ویژگی‌ دارد و آن حسن و زیبایی است که در شمس به تمامی هست و ما نیز از طریق آن محو در عالم لطف شده ایم
پرسید یکی‌ که عاشقی چیست - گفتم که چو "ما" شوی بدانی
هر وقت از عالم من و بدن جدا شویم به عالم ما می‌‌رسیم و همه به یک جا تعلق داریم این کار در دل‌ ما به آسانی صورت می‌‌گیرد هر چند در عالم جسمانی هم چنان جدا می‌‌مانیم
شاه همان لطف در هستی‌ است و گدا صورت جسمانی ماست، ما همه از لطف می‌‌آییم و سزاواری شاه هستی‌ را داریم
مکتب جلال دین از اینرو اصیل است که همه را مثل خود می‌‌خواهد نه‌ آنکه برای خود ویژگی‌ خاصی‌ قائل شود و بقیه را پیرو خود ببیند و این درسی است که شمس به او می‌‌دهد وقتی او را شیخ و سر می‌‌بیند و از او می‌‌خواهد که دست از این شیخی بر دارد و جلال دین به گوش جان پیام او را دریافت می‌‌کند، شمس حتی پیروان پیامبران را نیز سرزنش می‌‌کرد که شما متابعت را واقعا نفهمیده اید و فقط به فکر تقلید و نوکری و دنبال روی هستید نه تغییر و رسیدن به برترین خود

nabavar در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

بهزاد جان
گر بریزی بحر را در کوزه‌ای
چند گنجد قسمت یک روزه‌ای
در بیت قبل می گوید ای پسر
آب کوزه را برای قسمت یک روزه ی انسان مثال آورده نه برای فیل
زنده باشی

nabavar در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۳:

بانوی گرامی
آری دوست جان
دستمان را رو کردیم
تا بوی خوش دوست ازین خاک شنیدیم
با بال و پرعشق به افلاک پریدیم
تا از دم گرمش سخن مهر بر آمد
در سینه به شادی ز سر شوق تپیدیم
تا زمزمه و نغمه ی مهرست به لبهاش بر غمزه ی دربان درِ دوست مریدیم
شعر از من نیست
زنده باشید

نیکومنش در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:

درود بیکران بر دوستان جان
بر مدعی مگویید اسرار عشق ومستی
تا بی خبر بمیرد در عین خود پرستی
ای بی خبر سوخته سوختنی
عشق امدنی بود نه اموختنی
درس عشق ماست اه اتشین
ای فسرده همچو یخ با ما نشین
درس عشق ماست خاص حق شدن
پشت پا بر عالم و ادم زدن
درس عشق ما همه خونریزی است
فتنه و اشوب و شور انگیزی است
از دوست عزیز خواهشمندم در تاویلات متخیلانه خویش شان
لسان الغیب راخوار و پست نکرده و او را به عنوان یک چاپلوس و متملق دربار معرفی نکنند که روح ان بزرگوار نیز در ناخشنودی خواهد بود و تنها به یک مصرع وفقط به یک مصرع از غزلیات حافظ به شعور و بینش نگریسته و با استعانت از روح ان بزرگوار حقایق ابیات ایشان را رمز گشایی کنند(شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است )
رسیدن به حقایق اشعار ان بزرگوار نیازمند عاشق بودن و عاشق شدن بوده و به غیر از چشمان عاشق با هیچ یک از مدارک اعم از مستندات تاریخی و غیره قابل فهم نمی باشد
(پرسید یکی که عاشقی چیست گفتم که مپرس از این معانی)
وتوجه به این موضوع ضروری است که مدح یک شخصیت درباری نیاز به ایجاد رمز و کد در شعر ندارد وچنین مضامینی در غالب مدحیات سروده می شود و تنها و فقط تنها در بینش ومعرفت حقیقت جویی است که واصلان حقیقت برای انکه هر بی سرو پایی در وادی عشق به پرسه زنی نپردازد مفاهیم و حقایق را در پشت کدها و رموز به صورت استعاره ای بیان میکنند که طالبان واقعی با مجاهدت به ان رسیده و قدر ان را بدانند
گفتگو ایین درویشی نبود
ور نه با تو ماجراها داشتیم

۱
۳۲۴۰
۳۲۴۱
۳۲۴۲
۳۲۴۳
۳۲۴۴
۵۷۶۱