گنجور

حاشیه‌ها

 

یکی از ویژگیهای اشعار پروین(که هم در این شعر و هم در شهر لطف حق وی قابل مشاهده است) اینست که ابتدا همه زوایای نومیدی از خلق و بسته بودن تمامی درهای دنیا به روی او را به خوبی به تصویر می کشد(که البته فهم کامل آن صرفا در مواردی برای خواننده یا شنونده قابل درک است که خود فی الحال در موقعیتی مشابه قرار گرفته باشد) و سپس نمایش امداد غیبی(یدالله فوق ایدیهم) را نیز بر همان روال نمایان می گرداند(که باز درک کامل آن مستلزم تشابه با آن موقعیت در حال است).

منیژه خانم در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ گره گشای


الاهی مرا دریاب الله

Anonymous در تاریخ ۱۸ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۵۸ دربارهٔ دست نیاز به درگاه بی‌نیاز گشودن و از حضرت باری التماس رستگاری نمودن


این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
کس نیست که این گوهر تحقیق بسفت
هر کس سخنی از سر سودا گفتند
زآن روی که هست کس نمی‌داند گفت

کساتی گفته اندجهان خلقت سه بخش دارد
بخش ظاهر که به نظر شناخته میرسد
بخش ناشناخته که امکان دارد کسانی کم وبیش به آن پی ببرند
وبخش ناشناحتنی که هیچکس از آن سر در نمی آورد
این سخنی است که بردل می نشیند و میتوان برای آن تائید قرآنی ذکر کرد که از عالم غیب کسی سردر نمی آورد فقط میتوان دانست که چنین عالمی وجود دارد
در باره ناشناختنی یا عالم غیب میتوان گفت که سوی دیگر همین چیزهائی است که میبینیم نه اینکه چیز جداگانه ای باشد بلکه علت وجودی این چیزهای مشهود است .
بعضی فیزیکدانان جدید در یافته اند که ماده از تموج میذانهای غیر مادی ساخته شده است چنانکه کوچکترین ذره اتم وزن و حجم ندارد وانگارمنتهی به چیزی غیر مادی میشود
وخیام چه جالب میگوید که این عالم را “زان روی که هست کس نمیداند گفت”و از نظر اهلش چه درست و دلنشین است

ف-ش در تاریخ ۱۸ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۷:۱۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۴


در بیت یکی مانده به آخر به جای بعد شاید وصل هم درست باشد.

محمد در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۰۲


در بیت اول به جای پایت، کویت هم ذکر شده است.

محمد در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۰۲


معمای عجیبی است به دنیا آمدن و رنج کشیدن و به روشن بینی و کمال نسبی رسیدن و بعد مدفون شدن وهیچ شدن ودر صورتی واقعا معماست که قضیه به همین هیچ شدن ختم شودواین حرکتی خواهد بود کاملا عبث و توجیه نا پذیر
ومی بینیم جسم رشد تدریجی دارد وکامل میشود و دوباره به سستی ونقصان میگراید ولی این سستی ونقصان کامل نیست زیرا چیزی کمال یافته دارد قضاوت میکند اگر این نقصان کامل بود میبایست میل قضاوت و کنجکاوی نیز همراه آن به نقصان گراید در صورتیکه انگارچیزی در درون جسم نه تنها ناقص نشده بلکه به کمال نسبی رسیده است و گوهر قیمتی که خیام به آن اشاره کرده همین است نه آن جسم فرسوده
به هر حال اگررنجها و بیدادگریهای چرخ فلک را به درد زایمان چیزی گرانبها تشبیه کنیم که پاینده است قاعدتانمیشود گفت چرخ فلک کینه توز است تاسفی نخواهد بود از اینکه جسم ها وگوهرهای قیمتی در سینه خاک قرار گرفته اند
به هر تقدیراینکه خیام حیرت وکنجکاوی انسان را تحریک میکند خیلی جالب توجه وارزشمند است

ف-ش در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۶:۵۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۲


mesraje dowome beide 17 hom(koregomkarda )

پاسخ: با تشکر، «گور» با «کور» جایگزین شد.

mareshtani در تاریخ ۱۵ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲


در نسخه مرحوم فروغی مصرع اول بیت دوم بدینگونه است:بلبل بزبان حال خود با گل زرد.لطفا اصلاح کنید.

پاسخ: با تشکر، «بلبل به زبان پهلوی با گل زرد» با پیشنهاد شما جایگزین شد.

داود در تاریخ ۱۵ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۷۹


در نسخه مرحوم فروغی مصرع دوم بیت اول بدینگونه است:وزدست اجل بسی جگرها خون شد.واخر مصرع اول بیت دوم نیز از اوی است .ودر مصرع دوم بیت دوم بجای عالم دنیا است .لطفا اصلاح کنید

پاسخ: با تشکر، در چاپی از نسخۀ فروغی که من در اختیار دارم مورد دومی که اشاره فرمودید «وی» است و حدس می‌زنم نسخۀ شما با توجه به غیرمعمول بودن ضمیر «اوی» غلط چاپی داشته، در هر صورت غیر از موردی که اشاره کردم، این نقل قدیمی:

افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
در پای اجل بسی جگرها خون شد
کس نامد از آن جهان که پرسم از وی
کاحوال مسافران عالم چون شد

با پیشنهاد شما که مطابق نقل تصحیح مرحوم فروغی است جایگزین شد.

داود در تاریخ ۱۵ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۶۲


خیام تسلسل را به طور قطع انکار می‌کند و اساسی‌ترین راهکاری که به دست می‌دهد، غنیمت شمردن دم و دریافتن حال است زیرا برگشتی به این دنیا وجود نخواهد داشت که به امید آن خود را از مواهب دنیا محروم کنیم. در جای جای رباعیات این تفکر خیام را می‌توان دید:

“می خور که هزار بار بیشت گفتم

باز آمدنت نیست چو رفتی رفتی”،

“پس بر سر این دو راههٔ آز و نیاز

تا هیچ نمانی که نمی‌آیی باز”،

“تو زر نئی ای غافل نادان که ترا

در خاک نهند و باز بیرون آرند”

و بیت‌های مشابه دیگری که مخالفت خیام را با تسلسل به روشنی نشان می‌دهند.
اشاره به کوزه شدن انسان‌ها تنها اشاره به مردن و خاک شدن است و ارتباطی به تأیید تسلسل ندارد.

آیت در تاریخ ۱۴ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۵


بادرودوسپاس فراوان
عدم رعایت فواصل کلمات درمصراع اول ازبیت ششم فهم آنرا درنظراول برای برخی خوانندگان مشکل میکند وبهتراست بدینگونه نوشته شود:
حلهٔ نور اگرم…

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

نگین شکروی در تاریخ ۱۳ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ غزل ۲۸۰


اکنون که گل سعادتت پربار است
دست تو ز جام می چرا بیکار است
می‌خور که زمانه دشمنی غدار است
دریافتن روز چنین دشوار است
یافتن منظور خیام در بعضی رباعیها چندان سهل نیست مثلا وقتی گل سعادت کسی پرباراست آیا نیازی به چیز مست کننده و بیخبر کننده دارد؟
نظر خیام اینست که چون زمانه دشمنی غدار است و همیشه گل سعادتت پربار نیست پس اینک جام می بدست گیر
به نظر میرسد که منظورش از جام می دل آگاهی باشد خلاف غفلت از اوضاع زمانه که فردا یافتن روز چنین دشوار نباشد زیرا می معمولی علاجی بر غدار بودن زمانه نخواهد بود و تناسبی ندارد با اینکه سعادتی که امروز انسان دارد فردا دشوار بدست می آید
وگرنه تو صیه به میخوارگی در زمانی که انسان از خوشبختی دور میافتد مناسب به نظر می آیدنه موقعی که از سعادتی برحورداراست
شاید هم منظور این باشد که چون زمانه عاقبت سر دشمنی دارد در حال حاضر که سعادتی داری هرچه میتوانی خوشی و مستی کن که فردا نمیتوانی ولی باز آن شادی ومستی از نوع دیگرکه برآینده تاثیر مطلوب بگذارد وغدار بودن زمانه را هضم کنداهمیت دارد
قدر مسلم اینست که رباعی میگوید در موقع سعادت هم بیکار منشین و غافل نباش و کاری بکن ولی در اینکه چکار کن برداشت ها مختلف وسطحی وعمقی تواند بود

ف-ش در تاریخ ۱۳ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۸:۴۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۹


وزن این شعر ” متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن= بحر کامل مثمن سالم” می باشد

نگین شکروی در تاریخ ۱۲ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۶


کار آشنایان همه لطف است و به لطف حتی هنگامی که از محنت محبت می نالند کلام آنها به لطف واگویه می شود صبا به لطف بگو… این شبیه همان تعبیری است که قرآن کریم از قول زکریا نقل می کند: اذ نادی ربه نداء خفیا

علیرضا موسوی در تاریخ ۱۲ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۳۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴


ببینید این ادبای ما تا به کی را پیش بیی کره که این رباعی که همین امروز سروده شده وبرای این زمان

reza در تاریخ ۱۲ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳


من عین این غزل را از اوحدی مراغه ای خواندم. در بیت آخر چنین آمده. اوحدی گر نکند یار ز ما یاد مرنج ما که باشیم که اندیشه ما نیز کنند.

ghonsor در تاریخ ۱۲ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ غزل ۲۵۰


من هم در کتابهای درسی قدیم اینطور دیده ام :
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
بهر طلب طعمه پر و بال بیاراست

پویا در تاریخ ۱۲ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۱۶ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴


به حاشیه قبلی می گویم که این تنها یکی از بهترین مناظره های ادبیات ماست. من این مناظره را بعد از سال ها برای تکرار حسی که بار اول برایم به وجود آمد،خواندم. به راستی که بیان استادانه ی دنیای عشق شرق هست.

مینا در تاریخ ۱۲ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۹:۱۱ دربارهٔ بخش ۵۷ - مناظره خسرو با فرهاد


حاشیه اول استقبالیست توسط پویا

پویا در تاریخ ۱۱ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۴۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵۱


doste aziz darmaqtaje awale mesra eshkale khele kotschake wojuddarad man namekhwaham osharakonam mohawwelmekonam bajenabe khode shoma.1
ba arse adabo ehteram

پاسخ: این طور که من متوجه شدم شما پیشنهاد می‌کنید «نرد» را با «نزد» در مصرع اول بیت دوم جایگزین کنیم. اگر اینطور باشد به نظر من درست نیست، چون کلمات «حریف» و «دست» و «ببرد» در بیت نشان می‌دهد که واقعاً مقصود «نرد» بوده.

mareshtani در تاریخ ۱۱ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۲۱:۳۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶۰


[صفحهٔ اول] … [۳۲۱۹] [۳۲۲۰] [۳۲۲۱] [۳۲۲۲] [۳۲۲۳] … [صفحهٔ آخر]