گنجور

حاشیه‌ها

 

هو
این غزل همچون بسیاری از غزلهای حافظ در اوج معنی و حسن بیان است ومیتواند موجی در دلهای راکد ما ایجادکند باید ابیا ت را کرارا مرورکرد وازاوج معانی وشیوائی کلام بهره برد و هر گونه ترجمان حجا ب معنی آن میشود به هر حال در دو بیت اول میگوید ای ساقی بیا وباده بیاورکه بنیاد آما ل وعمر ما بر باداست ومن غلام همت کسی هستم که از هرگونه وابستگی آزاداست علی رغم اینکه ما غالبا به پوسته ها یا شاخه های دین توجه داریم اینها مربوط به اصل یا مغز دین است
حال به سئوالی جانبی بپردازیم که آیا این مقولات باامید به زندگی منافات پیدا نمیکند در جواب باید درنظر بگیریم که خود کلمات مهم نیستند مهم معنائی است که پشت آنها وجود دارد وتوجه کنیم که این معانی در روان ما خا ستگاهی متفاوت دارند وهم معطوف به یک چیز نیستند
ازآنجا که انسان درخلقت دو گانه است یعنی هم حالت فرشتگی هم حالت حیوانی دارد وهم خود وهم ناخوددارد ناچارحالات و صفا تش دو گانه میشود اگر یک صفت و حا لت از ناحیه منیت یا ناخود برآید هرجه باشد وهر نامی داشته باشد بی پایه یا مخرب است واگر ازبصیرت وآگاهی برآمده باشد هرچه باشد مستحسن است(گاهی ارتباطی با هردو جا نب دارد) وتفاوت معنی امل و امید حقیقی را میتوان اینگونه توضیح داد که خاستگاه وکیفیت متفاوت دارند و حافظ در ابیات یادشده آرزوها وتعلقا ت مربوط به نا خود ومنیت را که معطوف به دنیا ست نشانه رفته است وگرنه خود حافظ آرزومند رخ یا ر است وخویشتن را متعلق به باغ ملکوت میداند
بجز کلمه امل یا تعلق دهها وصدها کلمه دیگریافت میشود که معنای دو گانه پیدا میکنند واگر توضیح با آن نباشدچه بسا باعث اشتباه وخلط مبحث میشوند باز مثالی بیاوریم علی ع فرمود آیا به خودت رحم نمیکنی و به غیر خود رحم میکنی.. در حالیکه جان توارجمند ترین جانهاست(هی اعز الانفس) ومولوی میگوید”تو زچرخ واختران هم سرتری” حال اگر معانی ارجمندی وبرتری را با خود پسندی بفهمیم برداشت ما از حقیقت چیزی بر عکس میشود
پس بنظر میرسد توجه کافی ومکرر به دو گانگی بعضی مفاهیم ضروری است وتصور میرود که درمجامع دینی وادبی برای مشتبه نشد ن معانی دو گانه باید کار هائی صورت گیرد
در مثنوی مولوی تا آنجا که میدانم به دو گانگی عقل بسیار توجه شده واز عقل جزئی وکلی ونیزعقل مکسبی و عقلی که بخشش یزدان است وتفاوت آنها نام برده شده است به نظرمیرسد همین تفاوت کم وبیش درسایرحالات وصفات روانی انسان قابل ذکر است (رک مثنوی دفتر۴ بخش۷۴ وحاشیه)

فضل الله شهیدی در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۶:۱۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۷


در مصرع «بر روی چو آتشت سپندی» کلمه‌ی آتشت به صورت «آتشست» ثبت شده بود که تصحیح شد.
ضمناً به نظرم رسید که شاید در مصرع «چون مرغ به طمع دانه در دام» کلمه‌ی «طمع» صورت غلط «طعم» باشد. از دوستان اگر کسی به نسخه‌ی چاپی دسترسی دارد لطف کند این مورد را تحقیق کند و اطلاع دهد.

دنباله: مورد طرح شده در مورد «طمع» را با نسخهٔ چاپی مقایسه کردم و همین درج شده (طمع).

حمیدرضا در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۶:۲۸ دربارهٔ ترجیع بند


@رضا وحدت پژوه:
در نسخه‌ی تصحیح شده‌ی قزوینی-غنی همین است : «با سر پیمانه شد» و پاورقی و جایگزین در نسخه‌ی بدل هم ندارد. جواب این که چرا «با» و «سر» نه را باید احتمالاً در زبان روزگار حافظ و تفاوتهایش با زبان امروز جستجو کرد و یا در معانی مستتر در شعر حافظ (معنی‌های دوم، معنی‌های دور از ذهن) که در بسیاری از اشعارش دیده می‌شود و برخی کلمات در آنها نقش دوگانه بازی می‌کنند.

حمیدرضا در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۲۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۰


سوال اینست که در در بیت اول این غزل بر سر پیمانه

بود یا چنان که هست با سر پیمانه بود ودر این صورت

چرا ؟

رضا وحدت پژوه در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۰


در بیتی که در حاشیه آمده “ناید”جای” ناسد “درست است

فضل الله شهیدی در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۶:۳۷ دربارهٔ بخش ۷۴ - رقعهٔ دیگر نوشتن آن غلام پیش شاه چون جواب آن رقعهٔ اول نیافت


نگاه مولوی به موضوع شهوت یک نگاه عمیق وواقع گرایانه است ودر ابیات بسیاری به آسیب شناسی این قوه در آدمی پرداخته ودر عین حال از زبان اروتیک بهره برده وبی پرده الفاظ جنسی را به کار گرفته است. برای مزید اطلاعات می توانید مقاله ارزشمند ذیل را با عنوان «ننگ شهوت» بخوانید:

http://www.bashgah.net/pages-9035.html

علی ابوذری در تاریخ ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر می‌کرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را ببهانه براه کرد جای دور و با خر جمع شد بی‌کدو و هلاک شد بفضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوم‌اند ملعون نه‌اند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب


در بیت زیر کلمه نوازد اشتباها نوزاد تایپ شده است

به هزار خنجرم ار عیان زند از دلم رود آن زمان

که نوزاد آن مه مهربان به یکی نگاه نهانیم

پاسخ: با تشکر از شما، تصحیح شد.

یداله خدادادیان در تاریخ ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۷:۲۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۶


بیت چهارم از آخر”بپرداز وپرداخته کن دل زکین” به نظرم اشکالی در وزن دارد

پاسخ: اگر «پرداخته» بخوانیم، بله، اشکال وزنی دارد ولی اگر همچنان که در اینجا ثبت شده «پردخته» بخوانیم مشکلی ندارد : پردخته در لغت‌نامه‌ی دهخدا.

Anonymous در تاریخ ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۵:۲۸ دربارهٔ بخش ۱


@Ali Salehian:
مصرع مورد اشاره با تغییر «مارست» به «ماراست» یا «ما راست» مشکلش حل نمی‌شود و به نظر من مشکل وزنی پیدا می‌کند (که البته مشخص است حالت فعلی هم نادرست است). فکر می‌کنم از دوستان اگر کسی به نسخه‌ی چاپی فروغی دسترسی دارد یا درست این شعر را می‌داند باید برای تصحیح این مصراع به ما کمک کند.

حمیدرضا در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۹:۴۵ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳


داستان شیخ صنعان (شیخ سمعان) را که در بیت ششم به نامش اشاره شده در منطق‌الطیر عطار بخوانید، در اینجا.

حمیدرضا در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۷


@سیدرضا:
دوست عزیز، گویا در برخی از نسخه‌ها شیخ سمعان آمده و در بعضی دیگر شیخ صنعان (این مطلب را ببینید).
نقل معروف و آشنا به گوش این نام «شیخ صنعان» است آن هم احتمالاً به واسطه‌ی اشاره‌ی حافظ در این غزل به این نام (شیخ صنعان خرقه رهن خانه‌ی خمار داشت).
در هر صورت از آنجا که در منبع چاپی مورد استفاده برای کسانی که منطق‌الطیر را تایپ کرده‌اند «شیخ سمعان» به کار رفته بوده، ضمن تشکر از شما، تصور می‌کنم جهت حفظ یکدستی کل اثر و جلوگیری از ایجاد یک مغلمه‌ی جدید، بهتر باشد دستی به این نام در نقل منطق‌الطیر نزنیم و به اشاره‌ای در حاشیه بسنده کنیم.

حمیدرضا در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۵۶ دربارهٔ حکایت شیخ سمعان


aan ghebleh marast, bejaye ” mar ast”

Ali Salehian در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۵۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳


هو
از لحاظ عرفانی بسیار عمیق است وازعظمت روح انسانی که بر ما معلوم نیست خبر میدهد

Anonymous در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۷:۵۷ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰


سلام دوست عزیز. از کار با ارزشت استفاده می‌کنم و هر بار برایت آرزوی سلامت دارم. گمان کنم مصراع اول بیت دوم این شعر به شکل زیر باشد :
کز من “نه” دگر بیخ و بنی ماند و نه شاخی

پاسخ: با تشکر از شما، کلمه‌ی از قلم افتاده مطابق فرموده اضافه شد.

امید حجتی در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۰:۴۹ دربارهٔ درخت بی بر


در بیت اول شعر کلمه سمعان اشتباه است و خواهش دارم که املاء درست آن یعنی «صنعان» را جایگزین نمایید. تا شاید کوششی باشد بس ناچیز در راه نگهداشت صحیح ابیات پارسی.

خسته نباشید.
بدرود.

سید رضا در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۲۲:۵۸ دربارهٔ حکایت شیخ سمعان


شهید بلخی درباره‌ی رودکی گفته:
به «سخن» ماند شعر شعرا
رودکی را سخنی «تلونبی»ست [تلونبی=قرآن]
شاعران را خه و احسنت مدیح
رودکی را خه و احسنت هجی‌ست

حمیدرضا در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۲۱:۰۴ دربارهٔ شمارهٔ ۷۴ - در رثای شهید بلخی


دقیقی (که باید مقارن سالهای پایانی عمر رودکی زاده شده باشد) در مدح ممدوح خود می‌گوید:
استاد شهید زنده بایستی
وان شاعر تیره‌چشم روشن بین
تا شاه مرا مدیح گفتندی
بالفاظ خوش و معانی رنگین
که اشاره دارد به شهید بلخی و رودکی.

حمیدرضا در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۲۱:۰۰ دربارهٔ شمارهٔ ۷۴ - در رثای شهید بلخی


با استناد به یک نسخه‌ی چاپی کلمه‌ی «او» در مصرع اول بیت اول با «کرد» جایگزین شد.

حمیدرضا در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۴۸ دربارهٔ شمارهٔ ۳۳


غلط احتمالی «بیزمودمشان» با «بیازمودمشان» جایگزین شد.

حمیدرضا در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۹:۴۲ دربارهٔ شمارهٔ ۱۲۳


«دهنده» در مصرع اول بیت دوم با «دهند» جایگزین شد.

حمیدرضا در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۹:۴۰ دربارهٔ شمارهٔ ۱۲۲


[صفحهٔ اول] … [۳۲۱۹] [۳۲۲۰] [۳۲۲۱] [۳۲۲۲] [۳۲۲۳] … [صفحهٔ آخر]