احسان در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۴۹ دربارهٔ حافظ » مثنوی (الا ای آهوی وحشی):
سلام.من مطالعه اساتید رو ندارم اما فکر میکردم که درست این بوده
دو تنها رو ،دوسرگردان،دو بی کس ....
فروغ فرخزاد در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:
اساتید گرانقدر،
با اینکه سعی و خدمت شما به ادبیات فارسی را بسیار گرامی و قابل ستایش میدانم، اما دنیایی که من و هدایت و گلستان در آن هستیم، دنیای پیچیدگی در محتوی و سادگی در متن است. به همین دلیل است که من در جایی میگویم:
من خواب دیده ام که کسی می آید
کسی که مثل هیچ کس نیست
کسی می اید
کسی می اید
کسی که در دلش با ماست، در نفس اش با ماست،
در صدایش با ماست
دوستدار شما خوبان
فروغ
علیرضا پاکدلیان در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷:
عرض ادب
بگمانم صورت صحیح این مصرع چنین است:
از برم دور شو ای واعظ و بیهوده مگوی
چرا که وزن شعر روانتر خواهد بود.
برگ بی برگی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۲:
آقای سید ریپورت عزیز ، در اینجا گوی چوگان بایستی ما انسانها باشیم و کاملاً تسلیم محض در برابر سلطان که بهر سوی که اراده کند ما رابه حرکت در آورند و در حقیقت دست و پای ما چوگان او خواهد بود که این لحظه تسلیم شدن به وی لحظه اقرار به وحدانیت اوست و سیر ربانی . به هر روی در این ابیات عرفانی تسلیم بودن در برابر اتفاق این لحظه که مشیت و قضا و قدر الهی است مورد نظر حضرت مولانا میباشد.
نور در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۱۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۲۸ - یافتن عاشق معشوق را و بیان آنک جوینده یابنده بود کی وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ:
کسی میتونه این شعر را معنی کنه ؟ برخی قسمت ها واقعا سخت هستن و من به شدت علاقه مند به دانستن معانی شعر. سپاس
رضا در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:
روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
مِنّتِ خاکِ درت بر بَصری نیست که نیست
نظر: فکر،نگرش، اندیشه،نگاه، در اینجا به معنی چشم است.
پرتو: فروغ، بازتاب نور، روشنایی.
منّت: وام دار ومرهون احسان کسی بودن.
بَصَر : دیده، چشم
"نیست که نیست" دراین غزل علاوه براینکه باعثِ زیبایی ،ایهام ،ابهام ،پیچدگیِ کلام وتولیدِ موسیقی ِ حُزن انگیزشده، درهربیت به مقتضای مضمون معنای خاص خودرا دارد.
نیست که نیست: نیست اوّلی به معنای نبوده یا نشده باشد است. "نیست" دوّمی به معنای وجودندارد و مربوط به جمله ی (چشمی که ازنور توروشن نبوده یانشده باشد)وجودندارد.
معنی بیت: چشمی که ازفروغ روشنایی ِ سیمای تومحروم مانده و منوّر نشده باشد وجودندارد. همه ی چشمها ازبازتابش ِ نور رخسارتو بهره مند وروشن شده اند. مصرع دوّم:
چشمی که ازخاکِ درگاهِ توفیض نگرفته باشد وجودندارد.خاک آستانه ی تو شفابخش است، قوّه ی بینایی رافزونی می بخشد .همه ی چشمها وام دار ومرهون ِ خاک درگاه توهستند. نسیم ِلطفِ این خاک به چشمان همه رسیده وهیچ چشمی بی نصیب نمانده است یک نفرمحروم نیست که نیست.
زهی همّت که حافظ راست که ازدُنیا وازعُقبا
نیاید هیچ درچشمش بجزخاکِ سرکویت
ناظر روی تو صاحب نظرانند آری
سِرّگیسوی تودرهیچ سری نیست که نیست
صاحب نظر: کسانی که صاحب بصیرت دل هستند وبه اسرارزیبایی واقف اند.آنها که از لطایف وظرایفِ زیبایی آگاه هستند،نکته سنج وعارف
سِرّ : رمز وراز
گیسو: زلف
ناظر: نگاه کننده،نظرکننده
معنای"نیست که نیست" دراین بیت مشابهِ بیتِ قبلی نیست.به معنای "وجودندارد که ندارد" است.
معنی بیت:نکته ها، لطایف وظرایفِ زیبائی های رخسارتورا صاحبدلان وصاحبظران درک می کنند(مردم عادی فقط تورا زیبا می بینند، امّا این صاحبنظرانند که ازنکته های باریک واسرار زیبایی ِ توآگاه هستند) واین حرفه ای ها ونکته سنجان بهترازهرکسی می دانند که راز زیبائی ِ گیسوان ِ دلکش تو منحصربفرد است. هیچ زلف وگیسویی این ظرایف ورمز وراز ِ گیسوی تو را ندارد که ندارد. تو بی مانند وبی نظیرهستی.
حلقه ی زلفش تماشاخانه ی باد صباست
جان صدصاحبدل آنجا بسته ی یک موببین
اشکِ غَمّاز من اَر سرخ برآمد چه عجب؟
خجل ازکرده ی خود پرده دری نیست که نیست
غَمّاز: خبرچین، فاش کننده ی راز که پرده دری می کندو رسوا می سازد.
سرخ برآمد: به رنگ قرمز بیرون آمد
"نیست که نیست": هیچ پرده دری نیست که شرمنده ی کردار خودنبوده باشد.
معنی بیت: اشک چشمان من که اسرارعاشقی مرا برمَلا کرد اگربه رنگِ سرخ برآمده است تعجبّی ندارد، خطا کاراست باعث رسوایی ِ من شده است، ازهمین رو شرمنده هست ازخجالت صورتش سرخ شده است! مگر نه این است که هرکسی که باعثِ رسوایی ِ دیگری گردد سرانجام ازکرده ی خویش شرمسارخواهدشد؟ دلیل ِسرخیِ اشک من نیزهمین مطلب است، تعجبّی ندارد.
گفتم به دَلق زَرق بپوشم نشان عشق
غمّازبود اشک و عیان کرد رازمن
تا به دامن ننشیند ز نسیمش گردی
سیل خیزازنظرم رهگذری نیست که نیست
دراین بیت پرش ضمیر داریم بدینصورت که ("ش" درنسیمش )مربوط به دامن است. یعنی درمعنا بایدبخوانیم: تا به دامنش گردی ازنسیم ننشیند.
سیلخیز: رودخانه یا جائی که بادارابودن شرایط خاص، هرلحظه ممکن است سیل عظیمی به راه افتد. جائی که آبستن ِ سیلاب است.
ازنظرم: ازچشمم
رهگذری نیست: محل گذرگاهی نیست
"نیست که نیست": نبوده باشد وجودندارد
معنی بیت:به امید اینکه،گردی ازنسیم به هوابلندنشود وبه دامن پاکِ معشوق فروننشیند ، من دست بکارشده ام وپیشاپیش تمام ِ گذرگاههایی را که احتمال می دادم معشوق ازآنجاعبورنماید با اشکِ چشمانم شستشو داده ام. آنقدراشک ریخته ام که همه ی گذرگاهها آبستنِ سیل شده است! دراینجا دراشک ریختن مبالغه صورت گرفته است.
می گِریم ومُرادم ازاین سیل اشکبار
تُخم محبّت است که دردل بکارمت
تا دَم از شام سر زلفِ تو هر جا نزنند
باصبا گفت وشنیدم سحری نیست که نیست
شام : سیاهی
نیست که نیست: سحری نیست که با صبا رازونیازنکرده باشم. هرصبح با صبا بگومگو دارم.
معنی بیت: بانسیم صبا هرصبحگاهان گفتگو می کنم تا مبادا ازسیاهی ِ زلفِ معطّر تو درهرجایی دادِسخن سردهد. سحرگاهان دست به دامن بادصبا می شوم، بااو جرّ وبحث می کنم تا درهرجایی صحبت ازسیاهی گیسوان تونکند ودلهاراشیفته وشیدای تونسازد.
عاشق ازبیم آنکه مبادا دیگران نیز دل به معشوق اوببازند راضی نمی شود که ازمعشوق اوتعریف وتمجیدنمایند،بسیاری ازعاشقان حتّا دوست ندارند معشوق راباسایه اش ببینند!.
باسایه تورا نمی پسندم
عشق است وهزاربد گمانی
من از این طالع ِشوریده به رنجم وَر نه
بهره مند از سر کویت دگری نیست که نیست
طالع : بخت واقبال
شوریده: آشفته، پریشان وبه هم ریخته
به رنجم: دررنج وزحمت هستم
ورنه: وگرنه
نیست که نیست: کسی وجود ندارد که بهرمند نبوده باشد.غیرازمن دگری محروم نیست.
معنی بیت: من ازتو دلگیر نیستم ازبخت واقبال ِ نامساعد وآشفته ی خویش دررنج وزحمت هستم وگرنه لطف وعنایتِ توشامل حال ِهمه ی ساکنان سرکویت هست هیچ کس به غیرازمن وجود ندارد که ازلطف تو محروم بوده باشد همه کامیاب هستند جزمن. ایراد ازتونیست ازبخت ناکارآمد من است.
اشک من رنگ شفق یافت زبی مهری یار
طالع بی شفقت بین که دراین کارچه کرد!
از حیای لبِ شیرین تو ای چشمه ی نوش
غرقِ آب وعرق اکنون شکری نیست که نیست
حیا: متانت ، حیاصفت پسندیده ای که عامل بازدارنده ازارتکاب به گناه است. حیا نقطه مقابلِ گستاخی وبی شرمیست و زیبایی ِشخص رافزونی می بخشد.
چشمه ی نوش: ایهام دارد:1- صفتی برای کسی که لبِ نوشین وسرخ وآبدار دارد. 2- اشاره به داستانِ خسرووشیرین وبازیادآوری آن داستان امّا به زبان حافظانه
درداستان خسروشیرین می خوانیم: خسرو دارای دو معشوقه بود یکی به نام شیرین ارمنی و دیگر شِکّر اصفهانی. روزی شیرین در راه سفر، به چشمه ی آبی گوارا که "چشمه ی نوش" نام داشت رسید و چون در اطرافِ آن کسی را ندید،فرصت غنیمت شمرده لُخت شدتاتن خویش به آب بسپارد. ناگهان خسرو سرمی رسد وباقی داستان...... درآنجا شیرین متانت وحیایی ازخودنشان می دهد که سببِ دلدادگی ِ بیشتر خسرو می شود حافظ این مطلب رادستمایه ی خویش قرارداده ومضمونی ناب آفریده است.
منظوراز"عَرَق" همان عرقیست که به هنگام شرم و حیا بررخسارجاری می گردد.
شِکر: ایهام دارد: 1- شکر (خوراکی) 2- شکراصفهانی معشوقه دوّم خسرو
البته حافظ با هنرمندی، نام شیرین وشِکّر اصفهانی وخسرو را بصورت آشکار بکار نبرده وصرفاً واژه هایی که تداعی کننده ی داستان باشند را باهنرمندی درکنارهم چیده تا جویندگان حقیقت وآنها که قبلاً این داستان را مطالعه نموده اند خود به مددِ ذوق خویش به داستان رهنمون گردند.
ضمن آنکه حافظ مضمون را طوری طرّاحی وخَلق کرده که اگرکسانی ازداستان خسرو وشیرین آگاهی نداشته باشندنیزتوانسته باشند معنایی درخور درراستای کلیّاتِ غزل، برداشت نمایند ودست خالی نباشند.
معنی بیت بدون درنظرگرفتن داستان خسرو وشیرین:
ای معشوقی که به یُمن ِ داشتنِ لبهای سرخ وشیرین وآبدار، همانندِ چشمه ی نوشین هستی، ازتاثیرمتانت وحیای تو، شِکری وجودندارد که ازشرمساری خیس ِ عرق نشده باشد.
امّا چراشکر شرمسار شده است؟ ارزش ِشکر به شیرینی اوست، حال که چیزی شیرین ترازخود دیده(لبِ معشوق) حال که چیزی متین وباحیاترازخود دیده، ازشرمندگی عرق کرده وازبین رفته است.
معنی بیت بادرنظرگرفتن داستان اززبان خسرو(عاشق) به شیرین(معشوق):
ای شیرین،ای چشمه ی نوش، ازمتانت وحیای لبهای سرخ وآبدار تو، معشوقه ها ومدّعیان عرصه ی دلبری(شِکّراصفهانی ها) همه ازشرمندگی خیس عرق هستند.هیچکدام به شیرینی ِ تو نیست توبه جای خویش نشستی وآنها رابرسرجای خویشتن نشاندی.
خوش به جای خویشتن بود این نشست خسروی
تانشیندهرکسی اکنون به جای خویشتن
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
وَرنه درمجلس رندان خبری نیست که نیست
مصلحت: صلاح، شایسته
نیست که نیست: خبری وجود ندارد که درمحفل رندان مطرح نبوده باشد.پس هرخبری دراینجا هست.
معنی بیت: صلاح نیست که رندان همه ی مسائل ِ محرمانه وسِرّی را بازگونمایند وگرنه درمحفل ومجلس رندان درموردِ همه چیز صحبت می شود. رندان ازهمه ی اسرار واخبار روزگار آگاه هستند خودشان مصلحت را درافشا نکردن اسرار می بینند. اگراراده کنند وپرده پوشی رابه سویی نهند درمورد همه چیز صاحب نظر وصاحب خبرهستند.
راز درون پرده زرندان مست پُرس
کاین حال نیست زاهدعالی مقام را
شیر در بادیه ی عشق تو روباه شود
آه ازاین راه که دروی خطری نیست که نیست
بادیه:صحرا، بیابان
نیست که نیست: خطری وجودندارد که دراین راه نبوده باشد.
معنی بیت: شیر که نمادِ قدرت وبرتریست دربیابان عشق تو ازترس ووحشت مبدّل به روباه که نمادِ ترس ووحشت است می گردد، طریق عشق تو بسیارخطرناک است. هیچ خطری نیست که دراین راه نبوده باشد ازهرسو صدهاخطرره روان راتهدید می کند. صرفاًبا ادّعا وتکیه بردانش وتواناییِ خویش نمی توان وارد این راه شد وتوفیقی حاصل کرد.
قطع این مرحله بی همرهیِ خضرمکن
ظلمات است بترس ازخطرگمراهی
آب چشمم که براو منّتِ خاک در توست
زیرصد منّتِ اوخاک دری نیست که نیست
معنی بیت: اشکِ چشم من که مرهون خاکِ درگاه تومی باشد ومنّت خاک تورا به گردن دارد به مقام ومنزلتی دست پیدا کرده، که دیگران صدبرابر این منّت، ازاشکِ من منّتِ کشی می کنند. ازآن زمان که ازخاک ِ درگاه تومقام گرفته ام، به یُمن عشق تو، مورد توجّه همگان قرارگرفته ام اینبار آنها از خاک ِدرگاه من، منّت کشی می کنند.
پرتو روی توتادرخلوتم دیدآفتاب
می رود چون سایه هردَم بردروبامم هنوز
از وجودم قدری نام و نشان هست که هست
وَرنه ازضعف در آن جا اثری نیست که نیست
هست که هست: اگرنامی باقی مانده همین هست که دلیل زنده بودن من هست
نیست که نیست: اثری وجودندارد که ندارد. کاملاً ازبین رفته ام
معنی بیت: درطریق عشق تو،ازوجود من فقط نام ونشانی باقی مانده است وگرنه بارمسئولیّتِ عشق تو بسیارسنگین است ومن ازناتوانی وضعف به جایی رسیده ام که گویی هیچ اثری ازمن باقی نمانده است.
توراکه هرچه مُراداست درجهان داری
چه غم زحال ضعیفان ِ ناتوان داری
غیرازاین نکته که حافظ زتو ناخشنود است
در سراپای وجودت هنری نیست که نیست
معنی بیت: درسراپای وجودِ توهمه ی فضائل ونیکویی وهنرهست. به غیرازاین نکته که حافظ ازتوبه کام نرسیده وملول ودلگیر است، همه ی محاسن رایکجا داری، هنری نیست که در سراپای وجودتونبوده باشدفقط حافظ راغمگین می کنی.
درآن شمایل مطبوع هیچ نتوان گفت
جزاینقدرکه رقیبان تند خو داری
خموش در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
وجود این جدل تکراری در حاشیهی این شعر در نظر بنده بسیار نغز مینماید. چه آنکه حضرت حافظ این شعر را با این مصرع شروع کرده است
«در نظربازی ما بیخبران حیرانند من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند»
گو اینکه این اختلاف و حیرانی تاریخی در مورد خود را میدیده و موضع بیتفاوت خود را نسبت به آن در همان ابتدای غزل مطرح کرده است (همچنان که دیگری میگوید «هرکسی از ظن خود شد یار من...»).
حقا که لقب «لسان الغیب» شایستهی اوست!
علی قربان نژد در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۱۶ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیببندها » شمارهٔ ۳ - من نتایج افکاره فی مرثیهاخیهالصاحب الاجل الاکرام خواجه عبدالغنی:
به نظر می رسد مصراع چهارم بند اول شعر که این گونه تایپ شده: (که تا قیامتم از مرگ یاد خواهد کرد)
با توجه به قافیه این چنین باشد: که تا قیامتم از مرگ یاد خواهد داد / عبارت «یاد خواهد داد» اینجا به این معناست: «به یاد من خواهد انداخت»
حمید استکی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۱:
بیت سی ام مصراع اول " سپاه " غلط است . درستش "سیاه " می باشد .
حمید استکی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۵۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۱:
دربیت هشتم مصراع دوم بسیچ درست است لطفااصلاح بفرمایید .
محمد خرّمفرد در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الفحص عن امر دمنة » بخش ۲:
بیت «گر برکنم دل...» از مسعود سعد است که ردیفش «کنم» است. این بیت با همین صورت در دیوان کمال و دیوان حافظ آمده.
محمد خرّمفرد در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۰۶ - هم در ستایش او:
بیت هفتم با تغییر ردیف(بَرَم به جای کنم) در کلیله و دمنهی منشی، دیوان کمال و دیوان حافظ آمده. البته در چاپ مهیار به جای«بردارم»، برگیرم» آمده.
محمد خرّمفرد در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۰۶ - هم در ستایش او:
بیت هفتم با تغییر ردیف(بَرَم به جای کنم) در کلیله و دمنهی منشی، دیوان کمال و دیوان حافظ آمده.
محمد خرّمفرد در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:
قصیدهای هم از مسعود سعد به مطلع «هر ساعتی ز عشق تو حالم دگر شود / وز دیدگان کنارم همچون شمر شود»(چاپ مهیار، قصیدهٔ79) با همین وزن و ردیف و قافیه سروده شده.
محمد خرّمفرد در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۴۲ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۶ - در مدح علاءالدوله سلطان مسعود:
اشعار دیگری هم با همین وزن و ردیف و قافیه سروده شدهاند؛ ازجمله اشعار خواجو، اوحدی، نزاری، امیرخسرو و ابن حسام خوسفی. حافظ هم غزل معروفی در همین زمین دارد: ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود/وین راز سربه مهر به عالم سمر شود
دکتر محمد ادیب نیا در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
بیت زیبای؛
حافظ از دست مده دامن این کشتی نوح
ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت
دامن کشتی نوح تلمیح زیبا و اشاره لطیفی است به اهل بیت پیامبر؛ آن چنان که حضرت رسول اکرم در حدیث سفینه نوح به آن اشاره کرده است و در آن حدیث است که رسول اکرم فرمود: همانا مثل اهل بیت من همانند کشتی نوح است، هر کی برآن سوار شد نجات یافت و هر کس از آن روی برگرداند غرق گشت. حدیث سفینه نوح بنابر نقل ابوذر غفاری از پیامبر(ص)، این چنین است: إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَیتِی فِیکُمْ کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوحٍ، مَنْ دَخَلَهَا نَجَی، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ (ترجمه: مَثَل اهل بیت من در میان شما کشتی نوح است، هر کس به این کشتی داخل شود نجات مییابد، و هر کس جا بماند، غرق میشود.) [شیخ طوسی، الأمالی، 1414ق، ص633؛ دیلمی، ارشادالقلوب، 1412ق، ج2، ص306؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، 1378ق، ج2، ص27؛ شیخ صدوق، الأمالی، 1362ش، ص269، حدیث 18؛ طبرسی، الاحتجاج، 1403ق، ج1، ص273.] این حدیث بارها در غزلیات لسان الغیب شیراز بدان اشاره شده است و نیز خود کشتیبان که اشاره به وجود مقدس امام زمان علیه اسلام است. در مجموع کلمات و تعبیرات کشتی، کشتی ارباب هنر ، کشتی می و کشتی نوح همگی اشارات لطیفی به ارادت حافظ شیراز از اهل بیت عصمت و طهارت اهل راز علیهم السلام است.
گمنام- در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۵:
ااین غزل سست باز خمانی از قصیده محکم سنایی است.
Seraj Hosseini در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۵:
درود و مهر فراوان،بیت اول این غزل مولانا،
ای یار مقامر دل، پیش آی و دمی کم زن
زخمی که زنی بر ما مردانه و محکم زن...
دقیقاً در قصیده 175 خواجه سنایی بیت اول هم هست لطف کنید و توضیح بفرمایید،سپاسگزار لطف و مهرتان...سراج
Seraj Hosseini در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۷:
درود و مهر فراوان،بیت اول این سروده خواجه سنایی،
ای یار مقامر دل پیش آی و دمی کم زن
زخمی که زنی بر ما مردانه و محکم زن...
دقیقاً در غزل مولانا شماره 1875بیت اول هم هست لطف کنید و توضیح بفرمایید،سپاسگزار لطف و مهرتان...سراج
nabavar در ۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۲۸ - یافتن عاشق معشوق را و بیان آنک جوینده یابنده بود کی وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ: