کوروش در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۷:
تصحیح:
در آن دست و، در آن شست، شما تیر و کمانید
رضا در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷:
کفر ایمان گشت و دیو اسلام یافت
آن طرف کان نور بیاندازه تافت
مثنوی
نادر.. در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸:
بنمود ..... وفا از این جا
هرگز نرویم ما از این جا
مهران بیغمی در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۱۲ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۸:
درود بر ادیبان نیک اندیش
مصراع دوم بیت نخست باید به صورت زیر باشد:
ای دل برو که بر ده ویران خراج نیست
میرمینا در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۴۰ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۵۴:
با سلام.میخواستم بگم کلمهی «بنگر» اشتباست و درست آن «بتگر» {سازندهی بت} است.به سه دلیل:
1-بخاطر اینکه در پایان مصراع قبل «با» و«تا» آمده که بت میشه
2- عین همین مصراع در جای دیگری از همین دیوان بطور صحیح آمده.گمان کنم غزل 1954 باشه.
3-از نظر مفهوم کلمهی بنگر در اینجا مشکل ساز است.
کمال داودوند در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۷:
بسیار عالی و و و
جمع این رباعی از 4797
همایون در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷۹:
این غزل اوج عشق و شناخت و ژرف اندیشی جلال دین است در مرتبه رازورزی که همچون سخنی است شطح گونه و لب ریخته، لب ریز از حضور در بی زمانی و بی مکانی و خارج از هست و نیست و در میان کوره دل، در نقطهای بی عرض و طول از جنس روح، گوئی همه چیز را که با او در ارتباط است در آنجا دیدنی مییابد و با این غزل ما را به جایی میبرد که از عهده هیچ دانش و شگردی بر نمی اید، فرخنده و شکوه مند باد نوشیدن نور فقر از جام شمس دین به دست جلال دین در میکده سیمبران و سمندران
همایون در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸۰:
غزلی برای دل
دل واژه مرکزی و محوری در عرفان و رازورزی است و میتوان گفت که دل راز هر هستی است که پیدا میشود
هر چیزی در هستی دل دارد، خود هستی دل نیستی است، دل ویژگی هر چیزی و پدیدهای است و از درون آن میاید، مانند طلایی که از دل معدن بیرون میآید
ویژگیها با هم ارتباط پیدا میکنند مثلا اکسیژن دارای یک ویژگی و هیدروژن نیز دارای یک ویژگی است که این دو ویژگی میتوانند با هم بیامیزند که از جنس عشق میشوند یا به عبارتی آمیزش دو ویژگی یا دو دل عشق نام دارد، برای همین است که جلال دین عقیده دارد که از دل به دل راهی و روزنی است و از هر ارتباطی و آمیختنی کاری خاص بر میآید و پدیدهای نوین پیدا میگردد به این خاطر هستی پیوسته در حال زایش و پیدایش است. انسان نیز دارای دل است که ویژگی او را میرساند این ویژگی همانا توانائی اوست در آمیختن با تمامی هستی و این موجب پیچیدگی بسیار عظیم و حیرت آور است به ویژه آنکه هستی همواره در حال نو شدن است و از نیستی سر چشمه میگیرد، هیچ حیوان دیگری این ویژگی انسان را ندارد، و این ویژگی همان عشق است که فرمان روا است بر همه از جمله انسان
به این دلیل است که دل انسان آیینه شکوه هستی است و به استقبال دانائی میرود و از آنچه تا کنون به دست آورده است به آسانی میگذرد زیرا میداند که حقیقتی نو همواره به انتظار اوست که از نیستی میآید و از عدم
انسان عارف یا رازورز مانند کسی است که همواره از آنجایی که هست راهی به بیرون مییابد و نمی خواهد مانند کسانی باشد که به وضع موجود خو میگیرند و یا مانند شعبده بازان که از روی مهارت به کارهایی دست میزنند که با عادتهای دیگران عجیب مینماید ولی در حقیقت بجز نیرنگ چیز نویی در آن نیست
زبان بریده در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵:
سلام
جناب رضا ممنون از توضیحات شیوا و زیباتون
دو نکته بنده عرض میکنم
اول.گل سوسن دارای شش گلبرک است.و سوسن پنج برگ،نیست(یا حداقل بنده ندیدم تا بحال)
دوم.با استناد به سطرهای پایانی فرمایشات شما،بنده به این نتیجه رسیدم که جناب حافظ،لاییک بودند و هرکاری میکردند،بجز آزار دیگران؟!
زبان بریده در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰:
سلام و وقت بخیر
کسی هست که بدونه چرا جناب حافظ،برای سوسن،ده زبان قایل شده؟!
nabavar در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:
پویا جان
رباعی عبارت است از چهار مصرع بر وزن ” لاحول ولا قوت الا بالله
از ویکی :
رباعی متشکل از دو بیت (چهار مصراع) است. رعایت قافیه در مصراعهای نخست، دوم و چهارم الزامی و در مصراع سوم اختیاری است
اگر سوالی دیگر هست ، بپرس که شعر شناسان مبرز درین گنجور بسیار دیده ام
زنده باشی
nabavar در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲:
آقای بیات
لطفاً مرجع یافته های خود را بنویسید تا گنجوریان بدانند آن
چه می نویسید از منبع معتبری ست یا نظر شخصی ست
nabavar در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲:
آقای بیات
آنچه زردشتیان به کمر می بندند کشتی یا کستی ست
از لغتنامه:
زنار ریسمانی است به ستبری انگشت از ابریشم که آن را بر کمر بندند و این غیر از کستی است. زنار کمربندی بود که ذمیان نصرانی در مشرق زمین به امر مسلمانان مجبور بودهاند داشتهباشند تا بدین وسیله از مسلمانان ممتاز گردند، چنانکه یهودیان مجبور بودهاند عسلی (وصله ٔ عسلی رنگ ) بر روی لباس خود بدوزند. در زبان عربی بطور عمومی به هر رشتهای زنار گفته میشود.
الهه در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۵۹ - قصهٔ مکر خرگوش:
معنی مصرع لفظ شیرین ریگ آب عمر ماست چیست ؟
امبن عظیمی زاده در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۴۴ - نومید شدن انبیا از قبول و پذیرای منکران قوله حتی اذا استیاس الرسل:
باسلام
بیت چهارم
در مورد ماهی دوستمون نوشته بودن که در علم جانورشناسی ماهی از سر شرو به گندیدن نمیکند،عرض میکنم که:
گندیدن ماهی از سر آغاز میشود
و ابتدایی ترین موارد رو میتوان در آبشش ماهی نشاهده کرد،که یک روش قدیمی و سنتی برای تشخیص تازه بودن یا نبودن ماهیست
مابقی بحثها رو دوستان عزیز باز کردن
محمد شجاعی در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۷:
در جواب به :شاخ خشکیم به ما سردی عالم چه کند
پیش ما برگ و بری نیست که سرما ببرد
گفتم:
پرچم عشق به سر چوب بلندی بندند،
آن چوب سرافراز هست همان شاخه خشک!!!
سجاد اجاقی در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۲ - عاشق شدن لیلی و مجنون به یکدیگر:
در دو بیت اول منظور از یوسفرخ مشرقی، صبح است که فلک و آسمان، خورشید را روزیِ صبح قرار میدهد. ترنجپیکر بهدلیل مدور بودن فلک به آن نسبت دادهشده و منظور از ترنج زر هم خورشید است.
ابیات بعد هم این معنی رو دارند که وقتی لیلی جلوهگر میشد، نظّارهها و نظارهگر ها همچون داستان حضرت یوسف علیهالسلام، کف دست خود را بهجای ترنج میبریدند و دلشان همچون انار شکافتهمیشدند.
بیت شد قیس به جلوهگاه غنجش...، هم اشاره دارد به این که مجنون به جلوهگاه ناز و کرشمهی لیلی رفت در حالی که از غم او زرد رو بود.
nabavar در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:
جناب استاد محمد جعفر محجوب نیز ، این غزل را در سوگ شاه ابو اسحاق می داند
در بیتی : راستی خاتم فیروزه بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
از درخش چهارده ساله ی حکومت او یاد می کند
ضمناً : فیروزه ی ابو اسحاقِ فیروزه تراش ، بسیار مورد توجه بوده و مشهور .
nabavar در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:
آقای تقوی بیات
کاملاً اشتباه کرده اید
این غزل خطاب به شاه ابو اسحاق ، و دوران خوش دوستی آنهاست
به پدر ابو اسحاق نیز ربطی ندارد
مصطفی س ل در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰: