گنجور

حاشیه‌ها

روفیا در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲۹:

گر نهی تو لب خود بر لب من مست شوی
آزمون کن که نه کمتر ز می انگورم...
آیا تا به حال به این فکر کردید که ریشه دو واژه experience و experiment یکیست؟
چه کسی با تجربه است؟
آن که حرف های قشنگ می زند؟
آموزگاران خوبی دارد؟
ضریب هوشی بالایی دارد؟
نه، باتجربه کسی است که خود آزمون می کند.

محسن در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ عنصری » قصاید » شمارهٔ ۶۱ - در مدح سلطان محمود غزنوی:

آقا امیر
انشاء نشده املاء شده

محدثه در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷:

میشه لطفا دوست عزیزی آرایه های این شعر را بنویسند؟

میثم حیدری در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰۲:

بیت چهارم اضافی است و باید حذف شود.

nabavar در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۲:

کمال جان
شما لطف کنید سرگرم شمارشتان باشید . آدرس اشتباه به دیگران ندهید
مخسب یعنی نخواب

کمال داودوند در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۲:

در این جا در مصرع اول و دوم کلمه مخسب به معنی جاییکه در آن خیر و برکت است
جمع این رباعی از 7898

محسن حیدرزاده جزی در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۴۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۲۵ - رهانیدن مجنون آهوان را:

بیت ششم از آخر به جای نیل ، نیک نوشته شده است اصلاح کنید :
از انجمن رصد (بصر ) فروشان شد مصر فلک چو نیل جوشان

#مجتباکلانی در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۰۸ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:

چقدر زیباست

سروش در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۶:

سلام میشه یکی فرق اشعار شمس و مولانارو بگه من یه دیوان دارم از شمس و یکی از مولانا اما غزل های تکراری دارن نمیشه فهمید این غزل برای کدومشون بوده .ممنون میشم توصیح بدید؟

Amir در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۱۲ دربارهٔ عنصری » قصاید » شمارهٔ ۶۱ - در مدح سلطان محمود غزنوی:

یکی از ابیات غلطه
تو مرد دینی و این رسم رسم گبرانست ( به اشتباه گیرانست انشا شده )
روا مداری بر رسم گبرکان رفتن
* عنصری در رد نوروز این بیت رو گفته ...

nabavar در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۹ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » سوگندنامه:

شهاب الدین جان
گویا بکش شیشه ای به مانای محتوای شیشه ی شراب را بنوش باشد
بمستی ز حکمت کن اندیشه‌ای
چه صغری، چه کبری، بکش شیشه‌ای
چون در بیت بعدی تشویق به باده نوشی می کند
کتاب اشارات ابرو بخوان
شفا در لب جام پُر باده دان.
زنده باشی

شهاب‌الدین در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » سوگندنامه:

چه صغری، چه کبری، بکش شیشه‌ای
با توجه به ابیات قبل، فکر میکنم «شکن شیشه‌ای» صحیح باشه

nabavar در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۳:

فرزین جان
اشتباه خونده ای
همان که در غزل آمده درست است
”به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن“
درجواب سؤال اول شما هم :
زهد فروش نه تنها خواهان بهره ی مادی ست که در جستجوی اعتبار ، پرستیژ ، مقام ، و بسیاری دیگر است.
زنده باشی

nabavar در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲:

ناصر جان
مانای ”رکو “ را لباس و جامه ی کهنه یافتم
زنده باشی

رضا در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:

دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت؟
بشکست عَهد وز غم ما هیچ غم نداشت!
سرجوروستم داشتن: درسرقصدِ بیداد وجور کردن، تعمّداً ستمکاری نمودن
عهد: پیمان
ازغم ما هیچ غم نداشت: اندوه وغصّه ی ما برای او هیچ اهمیّتی نداشت.
معنی بیت: ای دل، دیدی یار چگونه درحقّ مابیداد کرد؟ او ازابتداهدفی جز ستمکاری درسرنداشت ازهمین رو عهد مان رانادیده گرفت وپیمانمان رابشکست اندوه وناراحتی ماهم برای اوهیچ اهمیّتی نداشت!
دلا مَنال زبیداد وجوریار که یار
تورانصیب همین کرده است واین داداست
یا رب مگیرش اَر چه دل چون کبوترم
افکند وکُشت و عزّتِ صیدِ حَرم نداشت
یارب مگیرش: خداوندا اورد نادیده بگیر، ازاوچشم پوشی کن
اَرچه: گرچه
دل چون کبوترم: دل به کبوتری تشبیه شده که به حرم وبارگاه یارپناه برده است.
عزّتِ صیدِ حَرم نداشت : حُرمت واحترام حرم را نگاه نداشت. وقتی که انسانی یا حیوانی به حرم پناهنده می شود او به حُرمتِ حرم دراَمان می ماند وکسی حق ندارد اورا بکُشد یا اذیت کند. امّا ظاهراً معشوقِ حافظ خیلی سنگین دل بوده که این حُرمت رانیززیرپا گذاشته است!
معنی بیت: خداوندا ازگناهِ معشوق من چشم پوشی کن، اوازسنگین دلی مرتکبِ بی حُرمتی به حَرم خود شد وکبوتردل مرا که به حَرم اوپناه بُرده بود صید کرد وباخشم اوراکُشت. امّا من راضی نیستم که این گناه را در کارنامه ی او ثبت کنی یااورابه مجازات برسانی.
حافظ عاشق تمام عیارووفاداراست به رغم آنکه معشوق ِ جفاکار عهدوپیمان شکسته وکبوتردل اورادرحرم کُشته، لیکن اوهمچنان پایبنداست وهیچ شکایتی ندارد.
دگربه صیدحرم تیغ برمَکش هشدار
وزآن که بادل ما کرده ای پشیمان باش
بر من جفا ز بختِ من آمد وگرنه یار
حاشاکه رسم ِلطف وطریقِ کرَم نداشت
حاشا: هرگز،ابداً
معنی بیت: جورجفایی که برسرمن آمد ازطرفِ بختِ نامساعد واقبال ِ ناسازگارم بود، معشوقِ من اهل جور وجفانیست، هرگز اورسم رفاقت ولطف وبزرگواری را زیرپا نمی نهد.
بخت حافظ گرازاین دست مدد خواهدکرد
زلفِ معشوقه به دست دگران خواهدبود
با این همه هر آن که نه خواری کشید از او
هرجاکه رفت هیچ کسش محترم نداشت
معنی بیت: با این همه جور وجفایی که من دیدم به رغم ِ سخت وتحمّل سوز بودنش، راضی هستم! برای اینکه هرکس درراهِ عشق، خواری وخفّت نکشد صاحب عزّت واحترام نمی شود، هرجا برود ازهمه بی حُرمتی می بیند. امّاهرکس که مثل من خواری بکشد درعوض هرجا برود مورد احترام قرارمی گیرد.
مکن زغصّه شکایت که درطریق طلب
به راحتی نرسیدآنکه زحمتی نکشید
ساقی بیار باده و با مُحتسب بگو
انکارما مکن که چنین جام، جَم نداشت
محتسب: مامورامربه معروف ونهی ازمنکر، ضمن آنکه لقبِ امیر مبارزالدّین (پدرشاه شجاع) نیز "مُحتسب" بود. بدان سبب که گویند او قبل ازبه حکومت رسیدن فردی شرابخوار وعیّاش بوده امّاپس ازبه حکومت رسیدن، ازروی مصلحت رنگ عوض کرده و نقاب ِ دینداری به صورت زده بود.
انکار: مخالفت، باور نداشتن، قبول نداشتن.
جام جم: گویند که جمشید جامی افسانه ای داشته وبانگریستن به آن ازوقایع روزگارآگاه می شد. حافظ می گوید جام شرابِ ما ارزشمند ترازجام افسانه ای جمشیداست.
معنی بیت: ای ساقی شراب بیاور وبا محتسب بگوکه باما بِه ازاین باشد، با مامخالفت نورزد با اوبگوتابداند که جامی شرابی که مادردست داریم جامی بسیارارزشمنداست چنان ارزشمند که حتّا جام جم نیز بدان نمی رسد.
محتسب نمی داند اینقَدَر که صوفی را
جنس ِخانگی باشد لَعل ِ رُمّانی
هر راهرو که رَه به حریم ِدرش نبُرد
مِسکین بُرید وادی ورَه درحرم نداشت
حریم : پیرامون، اطراف.
حَرم: جایگاه ویژه ی معشوق،خلوتگاه یار
بُرید وادی : بیابان را طی کرد.
معنی بیت: هرجوینده ی حقیقت (همچون من) که موفّق نشدبه حریم ِ حرم ِ یار راه پیداکند ووارد گردد، بیچاره به رغم آنکه رنج ومشقّاتِ راه راتحمّل کرد،باآنکه بیابانِ خطرات و مشکلات را پشت سرگذاشت لیکن ازناسازگاری ِ اقبال، نتوانست به سرمنزل مقصود ورودپیدا کند .
تکیه برتقواودانش درطریقت کافریست
راهرو گرصد هنردارد توکّل بایدش
حافظ بِبَرتوگوی فصاحت که مدّعی
هیچش هنرنبود وخبرنیزهم نداشت
مدّعی: کسی یاشاعری که به کرامت یا چیزی که ندارد ادّعامی کند.
فصاحت: بلاغت وروانیِ کلام
گوی: کنایه ازکاپ یاجامی که به برندگان مسابقات داده می شود.
معنی بیت: ای حافظ بااطمینان خاطر بدان که جام مسابقه ی بلاغت ،روانی وشیوایی کلام ازآن ِ توست ازهمین حالا توجام ِ فتح رابه خانه ببر، مدّعیان و حریفانِ توازهنرشاعری وسخنوری، نه تنهاهیچ نمی دانند بلکه خبری نیزازاین عرصه به گوششان نخورده است.
چوسِلک دُرّخوشاب است شعرتوحافظ
که گاه لطفِ سَبق می بردزنظم نظامی

روفیا در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۰:

همه تا حدود زیادی باور داریم که بی نظمی های ظاهری در خدمت برقراری نظم بزرگتری هستند.
کالبد یک موجود زنده که از فعالیت های منظم باز می ایستد، توسط باکتری ها و قارچ ها تجزیه می شود و به عناصر سازنده این جهان مبدل می شود تا دوباره به شکل دیگری جان بگیرد.
به تازگی در بخشی از فیلم مستند جهشی در علم با اجرای مورگان فریمن چیزی شبیه این مطلب در سطح بالاتری مطرح شد. موضوع برنامه این بود که آیا می توان مرگ را فریب داد. گذشته از این که به نظر می رسید فریب دادن مرگ و غلبه بر فرآیند پیر شدن چندان غیر واقعی و دور از دسترس نباشد، مشکلی دیگر با فریب دادن مرگ پیش می آمد!
مرگ نسل های متعدد و ارگانیسم های فراوان در خدمت پدیده تکامل بودند. اگر مرگ روی نمی داد در فرآیند تکامل در طی دوران ها خلل ایجاد می شد.به ظاهر اهریمنی که در نهایت ارگانیسم کلی حیات را متکامل تر می کند.
All partial evil, universal good

محسن در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:

می فرمائید : شصت سال است که با حافظ دوستم و لاف می زنم” کز چاکران پیر مغان کمترین منم”
جالب است کسی به لاف زدن خود افتخار کند
،،،
معنای لاف:چاخان، خودستایی، دعوی، رجز، گزافه گویی، مبالغه گویی، هرزه درایی
عجب ادبیاتی

ناصرزاده در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۴۹ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲:

معنی "رکوی" چیه؟

همایون در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۸:

غزل گفتگوی عشق است گفتفوی عاشق با عشق که گاه چون آتشی و گاه چون دریایی و گاه چون باغ‌ای او را در خود می‌‌گیرد و با آنکه با او یکی‌ می‌‌شود ولی چون چنگی به نوا در می‌‌آورد و خاموشی او را نعره ساز می‌‌کند و هر دم افسانه نو آغاز
انسان خود زاده عشق است و عشق جان انسان است و عاشق کسی‌ است که با عشق یکی‌ می‌‌شود و این یگانگی را حس می‌‌کند و ویژگی‌ آنرا در خود نیز می‌‌یابد همانگونه که در همه چیز و همه جا آنرا می‌‌بیند
این ویژگی‌ عشق است که در هر صورت افرینندگی می‌‌کند و آرام نمی گیرد در پیوستگی جدایی و سازندگی میکند در دوستی‌ بیگانگی می‌‌نشاند و در جهل معرفت و در ناز راز قرار می‌‌دهد این گونه فتنه‌ها تنها از دست عشق ساخته است که خاص‌ترین و استثنایی‌‌ترین است در هستی‌

nabavar در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:

آقای بیات
با حافظ دوست بودن دلیل درست بودن کلام شما نیست
هستند بسیار کسان که بیش از شما با حافظ مأنوسند ولی هنوز به بیراهه می روند.
طبق نظر استادان بزرگی چون دکترمحمدجعفر محجوب و دیگران
این غزل در رسای ابو اسحاق است
هنوز دلیل قابل قبولی برای اثبات نظر خود ارائه نکردید
امید که داشته باشید

۱
۳۱۷۴
۳۱۷۵
۳۱۷۶
۳۱۷۷
۳۱۷۸
۵۷۱۲