گنجور

حاشیه‌ها

nabavar در ‫۸ سال قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۵:

در بیت چهارم : تا ردیف جور شود
عاشق آنست در جهان کو را
بود و نابود بهر یار خودت {خودست}

nabavar در ‫۸ سال قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۶:

باپوزش ، چند اشتباه نوشتاری و وزنی
غنچه تا روی به صحرا آورد
گرهی ا ر دل بگشادست ، شاید { گرهی از دل ما بگشادست} باشد
سرو در خدمت گل برپایست
بید در پای چنار افتادت{افتادست}
بندۀ سوسن مشکین نفم{ نفسم }
کوست کز بند جهان آزاداست
دل شکسته است بنفشه چه کند؟
سر ببیدارد زمان بنهادست { سر به بیداد }
سرو را هر چه ز اسباب خوشیست
سر بسر دست فراهم دادت{ دادست}
زنده باشید

nabavar در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳۶:

جناب ارباب شعرا
شعر شما ایراد قافیه دارد
کاش می سرودید :
درگه عشق و می و مستی گشا ، تا نرود این دوسه روزم هبا
زنده باشی

فرید در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۵:

درود بر اساتید
در مصراع «خدنگ غمزه خوبان ز دلق نه تویی» عبارت «دلق نه تویی» به چه معنی است؟لباس نه لایه؟

nabavar در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱:

ناشکیب
 آه ، از دل چه میرسد ما را 
 چه کنم زار نا شکیبا را
 راه گم کرده میرود بیراه
نه به ساحل که راه دریا را
 همچو مجنون اسیر لیلایش
خوش حریفی ست ترس و پروا را 
 ترسم آخر که بشکند موجی
ناز پرورده جام مینا را 
 چند گاهی گرفتمش در بر
وا نهادم حریم سودا را
 گاه بردم بکوه و دشت و دمن
تا کند باز چشم بینا را
 بردمش در میانه ی بستان
بنگرد ناز سرو و طوبا را
 گفتمش : بنگر این گل و سوسن
مده از دست این تماشا را
 آسمان بهر تو به زینت کرد
عقد پُر جلوه ی ثریا را
 آنچه طعمه به دام بنهادم
خود شدم صید ، مرغ دانا را
 گفت جامی ز عشق ما را بس
وا نهادیم کاخ خضرا را
 به ” نیا “ بنگر ، در ره معشوق 
 چشم پوشیده دار دنیا را

nabavar در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱:

چرخ افگند اهل دانش را
آسمان برکشید هر دون را

nabavar در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۸:

گمان کنم ” بر هم افتند “ باشد
روزی که لب تو بارعام دهد ، جان و دل مانند زلف تو بر هم می افتند ، از ازدحام

جاوید مدرس اول رافض در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۸:

با تشکر از آفای شیاوش جعفری
و اهتمام ایشان در افزودن این دیوان به گنجینه گنجور
*****************
در بیت دوم
ای بسا جان و دل که چون زلفت
بر ( عم )افتند روزبار لبت
منظور عمو هست ؟ یا چیز دیگر
لطفا روشن فرمائید

شهلا در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

درود برشما جناب نیکومنش، چه سطحی نگری و غفلت تأسف باری است که حضرت حافظ را مشوق باده نوشی بدانیم و مفاهیم بلند و فاخر اشعار ایشان را درحد سبکسری و جهالت میگساران تنزل دهیم، سپاس ازشما

جاوید مدرس اول رافض در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱:

***********************
تضمین غزل شماره 171
**********************
خون رزان کنون در، نقش امارت آمد
ساقی بیا که که دیگر گاه ادارت آمد
از خُمره، جسم و جانرا میل قصارت آمد
********
دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد
*****************************
ای یار جانی ما منزل به کنج دل کن
در گردش پیا پی ساقی کمی عجل کن
هم با فروغ باده اسباب غم خجل کن
********
خاک وجود ما را از آب دیده گل کن
ویرانسرای دل را گاه عمارت آمد
***************************
زیبا چکامه ها در وصف بهار گفتند
بس قصه ها که از گل در جنب خار گفتند
وان نغمه ها که از دل در زلف تار گفتند
********
این شرح بی‌نهایت کز زلف یار گفتند
حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد
***************************

عاشق چو تارعشقست،معشوق هم بود پود
تسبیح یا که زنّارلطفست هرچه فرمود
دنیا و دینم اکنون از مکرها بفرسود
********
عیبم بپوش زنهار ای خرقه می آلود
کان پاک پاکدامن بهر زیارت آمد
************************************

دل ره برد برندی از مکرخرقه پوشان
ساقی لبت و دهانت چون خضر و آب حیوان
زان مژده پای کوبان گشتیم شاد و خندان
********
امروز جای هر کس پیدا شود ز خوبان
کان ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد
**********************************

میدان کون و هستی گوی ترا مکانست
رازست عشق و عالم درحدس ودر گمان است
هر کس بقدر فکرش از عشق در بیان است
********
بر تخت جم که تاجش معراج آسمان است
همت نگر که موری با آن حقارت آمد
**********************************

سربسته حرف گفتی پیش آی و پرده بردار
در خانقه نگنجد عشقست و گنج اسرار
وان نرگست طبیبی از بهر قلب بیمار
********
از چشم شوخش ای دل ایمان خود نگه دار
کان جادوی کمانکش بر عزم غارت آمد
**********************************

رخشان شود زحسنت هرشب فروغ با ماه
ساقی بریز باده عشقست و قصه کوتاه
ما را هوس براه نی منصب است و نی جاه
*******
آلوده‌ای تو حافظ فیضی ز شاه درخواه
کان عنصر سماحت بهر طهارت آمد
********************************

از من طمع مدارید آرام و راحت و خواب
ما را رفیق و مونس شعرست و باده ناب
آن جعد و بوی مُشکش دل ها و آفت تاب
********
دریاست مجلس او دریاب وقت و دُر یاب
هان ای زیان رسیده وقت تجارت آمد
جاوید مدرس (رافض)

مشاهری در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۶۵ - نامهٔ پنجم اندر جفا بردن از دوست:

بیتی که مورد توجه دوستان است در تذکرۀ مجمل الفضلای بقایی بخارایی به شکل زیر آمده و به نظامی عروضی نسبت داده شده:
از آن گویند آرش را کمان‌گیر
که از آمل به مرو انداخت او تیر

(بقایی بخارایی،1394: 76)

حمیدزبیری در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۰۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳۶:

عمر گران مایه در آن صرف شد. تاچه خورم سیف و چه پوشم شتا
وعده جنت دل من را ربود. چشم مرا خیره به صف جزا
درگه عشق و می و مستی گشا. تا نشود این دوسه روزم تباه
ارباب شعرا حمید زبیری

امیر در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹:

سلام لطفا در باره بیت 5 و 6 توضیح و تفسیر بفرمایید دوستان
این شعر زیبا رو هم گروه کامکارهای عزیز اجرا کردن. به نام تصنیف بیابان بیکران

مهدی در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » مسمطات » سعدی:

در مصرع «صبر بر جور رقیب چه کنم گر نکنم»، «رقیب» باید «رقیبت» باشد.

افشین در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۱۳۱:

حله‌پوش صحیح است

مهاجرانی در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۱۳ - گواهی دادن دست و پا و زبان بر سر ظالم هم در دنیا:

در بیت آخر: سنگ می ندهد به استغفار درّ
دکتر محمد علی موحد در مقدمه تصحیح مثنوی، به این نکته اشاره کرده اند که استغفار، اشتباه خوانش کاتبان بوده است و واژه درست استعفار است. استفار یعنی خاک سائی، سنگ با خاک سائی درّ نمی شود/ شارحان مثنوی مثل گلپینارلی و نیکلسون و انقروی که واژه را استغفار خوانده اند در شرح ان دچار دشواری شده اند.
نگاه کنید به : مثنوی، تصحیح محمد علی موحد نشر همس جلد 1-3، مقدمه صفحه 120 تا 122

همیرضا در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۹:

ترجمه تک‌بیت عربی این غزل به زحمت استاد گرامی آقای حمید امینی:
انت ریان و کم حولک قلب صاد
انت فرحان و کم نحوک طرف باکی
تو سیراب و چه دل‌ها که تشنه‌کام، گرداگرد تواند. تو شادان و چه چشم‌ها که گریان، سوی تو‌اند.

همیرضا در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۸:

معانی عبارات عربی این غزل به زحمت جناب آقای حمید امینی:
یا غایة الامانی قلبی لدیک فانی
شخصی کما ترانی من غایة اشتیاقی
ای نهایت آرزوهای من، دلم در نزد تو فانی شده است. حال من از فرط شوق و اشتیاقی که دارم این است که می‌بینی.

یا سعد کیف صرنا فی بلدة هجرنا
من بعد ما سهرنا و الایدی فی العناقی
ای سعدی! اینک چگونه حالی داریم در این دیار [غربت] که به آن کوچیده‌ایم، پس از آن که دست در گردن [یار]، تا صبح بیدار بودیم.
خان الزمان عهدی حتی بقیت وحدی
ردوا علی ودی بالله یا رفاقی
روزگار به پیمان من وفا نکرد و اینک تنها مانده‌ام، ای رفیقان به خدا که عزیزانم را به من بازگردانید.
ان مت فی هواها دعنی امت فداها
یا عاذلی نباها ذرنی و ما الاقی
اگر در عشق او بمیرم، بگذارید که بمیرم و فدایش گردم. ای که به خاطر عشق او ملاتم می‌کنی، مرا با آن چه که روبه‌رویم [ و با گرفتاری‌هایم] تنها بگذار.
قام الغیاث لما زم الجمال زما
و اللیل مدلهما و الدمع فی المآقی
فریاد الغیاث بلند شد، زمانی که زمام شتران را بستند؛ زمانی که شب، سخت تاریک و اشک در گوشهٔ چشمان بود.

جاوید مدرس اول رافض در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱:

*********************************************
شرح غزل" 171"از دیوان خواجه شیراز لسان الغیب حافظ جان :
1-دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد
*****
شان نزول غزل: این غزل منظومه دیگری است که حافظ درآن به ستایش خواجه قوام الدین محمد صاحب عیار ، وزیر فاضل و خوشنام شاه شجاع می پردازد . غزل به هنگام انتصاب صاحب عیار به مقام وزارت سروده شده و حافظ اظهار مسرت و شادمانی و امیدواری می کند که از این پس قدر و مقام واقعی هر کسی در دستگاه حکومتی معلوم خواهد شد و به خود هشدار می دهد که از این موقعیت حاصله تا می توانی بهر ه برداری کن.
آصف:آصَف بن بَرخیار وزیر حضرت سلیمان و کنایه از وزیر و حافظ این عنوان را برای وزرای شاه شجاع مثل خواجه قوا م الدین صاحب عیار به کار می برد.
پیک بشارت:قاصدخوش خبر. قاصدخوش خبر =استعاره مصرحه
حضرت سلیمان :کنایه از شاه شجاع. و بنابه قول در نسخه شرح عرفانی ختمی لاهوری حضرت محمد میباشد
عشرت اشارت آمد: به عیش و شادی اشاره شد.
************
شرح عرفانی: در شرح ختمی لاهوری غزل را اندر بعث حضرت رسول اکرم میداند سلیمان اشارت به خضرت رسول و آصف جبریل است یعنی در عهد نبی امی جبریل امین رسید و مژده عشرت به امتش آورد که خداوند در رحمتش بگشاد و صلای عام در داد که (لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ﴿53﴾
************
شرح ساده: شب گذشته از درگاه آصَف قاصدی خوش خبر آمد و از جانب حضرت سلیمان فرمان خوشدلی و کامرانی که صادر شده بود را آورد .
**************************************************************

2- خاک وجود ما را از آب دیده گل کن
ویرانسرای دل را گاه عمارت آمد
************
خاک وجود:وجود خاکی، پیکره خاکی ، کنایه از جسم واندام.
گاه عمارت آمد:هنگام آبادانی و تعمیر شد.
شرح بی نهایت : توصیف بی پایان.
ویرانسرای دل =استعاره مصرحه
************
شرح عرفانی:باده محبت ذاتیه را گویند ،خطاب به مرشد خبر میدهد که خاک وجود ما را از عشق محبن ذاتیه گِل کن وتخمیر فرما زیرا که سرای دل را که از بلیه غم ویران بود با متاع محبت وقت آبادانیش رسید.
************
شرح ساده : خاک پیکره ما را با شراب مرطوب و به گِل مُبدّل ساز . زمان آن رسیده که خانه ویرانه دل بازسازی و تعمیر شود .
*************************************************************

3- این شرح بی‌نهایت کز زلف یار گفتند
حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد
************
کاندر عبارت آمد: در بیابان آمد، به لفظ جاری شد .
شرح عرفانی: هر کس هر آنچه را که در وصف و شرح بینهایت خضرت محمد گفته حرفیست از هزاران که این کار از حد بشر خارج است (وصف حضرت محمد)
************
شرح ساده: ین شرح مفصلی که از زیبایی چهره یار گفتند یکی از هزارن سخنی است که بیان شده است
*************************************************************

4- عیبم بپوش زنهار ای خرقه می آلود
کان پاک پاکدامن بهر زیارت آمد
************
زنهار: هشیار باش، آگاه باش.
زیارت در بعضی نسخه ها = کفارت آمده
کفارت= - کفارت کردن ؛ کفاره دادن . پوشاندن و پنهان کردن گناه را با عملی
************
شرح عرفانی: میگوید خرقه می آلود کنایت از وجود است چنانچه اگر تابع و پیرو آن پاکدامن (حضرت رسول) باشی که حضرت برای غفران و عفو گناهان عاصیان آمده
شرح ساده: ای خرقه آلوده به شراب ، مواظب باش که عیب مرا بپوشانی زیرا آن محبوب پاک سرشت پاکیزه خو به دیدار من آمد.
*************************************************************

5- امروز جای هر کس پیدا شود ز خوبان
کان ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد
************
صدرات:مقام ومنصب صدرات، صدر اعظمی ، وزارت
مناسبت بیت: شاعر در بیت پنجم به خود این امیدواری را می دهد که از این به بعد هر کس بر حسب شخصیت و قابلیتش جایگاه مناسب وواقعی خود را در دستگاه سلطان بدست آورد
شرح عرفانی:امروز با بعث حضرت نبی اکرم جایگاه و رتبه حضرتش در میان پیامبران کرام و و اولیای عظام و اولوالعزم پیدا و به اثبات میرسد . زیرا که آن ماه مجلس افروز عالمیان برای بالانشینی و که در ازل مقرر بد آمده است.
شرح ساده: امروز جایگاه واقعی و پایگاه هر کدام از نیکان مشخص خواهد شد چرا که آن محبوب مجلس آرا بر صدر مجلس ( و مقام صدرات جای گرفت)
*************************************************************

6- بر تخت جم که تاجش معراج آسمان است
همت نگر که موری با آن حقارت آمد
************
مناسبت مصرع اول: بر تخت پادشاهان جم، تصویر خورشیدی نصب شده بود که بعدها علامت رسمی پرچم ایرانیان شد و تا بهامروز هم ساختمانِ مبلهای چوبی بزرگ در قسمت بالای پشتی آن تصویر برجسته خورشید منبت کاری می شود و همینطور در گچ بریها ی بالای ایوانها یک خورشید در وسط گچ بریها و در صدر جای می گیرد . شاعر می خواهد بگوید: این علامت خورشید تخت شاه به منزله نردبانی است که به خورشید آسمان راه می برد و زهی به همت صاحب عیار که خود را به نز دیکی این پایگاه و جایگاه رفیع کشانیده است.
مناسبت مصرع دوم: اشاره به آیه 17 و 18 سوره نمل دارد وَ حُشِرَ لِسُلَیمانَ جُنُودُهس مِنَ الجِنِّ وَ الطَّیرِ فَهُم یُوزَعُونَ17 حَتّی اِذا آتَوا عَلی وَ اَدِ النَّملِ قالَت نَملَهُ یا ایها النَّمل ادخُلُوا مَساکِنُکُم لا یَحطَمِنَّکُم سُلَیمانُ وَ جُنُودُهُ وَهُم لایَشعُرونَ18 ( وبرای سلیمان تمام لشکریان از جن و اِنس و پرندگان را جمع کرد و چون به وادی در آمدند موری به موران دیگر گفت ای موران وارد سوراخهایتان شوید که سلیمان و لشکریانش شمارا درهم نشکند که ایشان نا آگاهند.)
************
معراج: نردبان و هر وسیله یی که بتوان باآن به بالا صعود کرد، صعود رسول اکرم (ص) به آسمان.
تخت جم : تخت جمشید و در اینجا کنایه از تخت حضرت سلیمان است ، تخت سلیمان .
همت: همت:کوشش ، اراده. / حقارت : ذلت ، خُردو خُرد پیکری.
************
شرح عرفانی: همت انسان ضعیف را بنگر که با وجودی که خلقتش از تراب است مرکب خویش میدواند و به مرتبه اعلی علیین باز میرساند . تا آنکه از ممکن با واجب میرسد اشاره به ( سیر کمال و تطور در انسان)
شرح ساده: کوشش و اراده را تماشا کن که مور ناچیزی خود را به تخت سلطنت سلیمان رسانید.
*************************************************************

7- از چشم شوخش ای دل ایمان خود نگه دار
کان جادوی کمانکش بر عزم غارت آمد
چشم شوخ : چشم آشوبگر ، گستاخ ، جسور.
جادوی کمانکش: جادوگری که دست به کمان است.
غارت: چپاول ، تاراج.
************
شرح عرفانی:میگوید که از چشم غیور و نگاه غیرتناک آن سرو خیرالبشر،تو ای متشیخ مرایی ایمان خود نگه دارزیرا که آن کاشف اسرار قلوب و رازدان دلها و دل آور در راستی ها در نشأۀ دنیا بر عزم غارت و سلب ایمان اهل نفاق و ریا آمد تا صادق ازکاذب و موافق از منافق و حق از باطل را جدا سازد.
************
شرح ساده: ای دل، در برابر گستاخی چشم جسورش ، دین و ایمان خود را محافظت کن زیرا آن چشم جادوگر دست به کمان ، به عزم چپاول دل ودین آمده است.
*************************************************************

8- آلوده‌ای تو حافظ فیضی ز شاه درخواه
کان عنصر سماحت بهر طهارت آمد
فیضی ز شاه در خواه:از شاه طلب فیض کن
سَماحَت: جوانمردی .
طهارت: پاک گردانیدن.
************
شرح عرفانی: تو ای حافظ فیضی از جناب نواب آن شاهنشاه دین پناه( حضرت رسول) در خواه و طلب نمایا زیرا که آن عنصر جوانمردی و مروّت در نشأۀ دنیا محض، بهر طهارت آلودگیها آمد و ظهور فرمود.
************
شرح ساده: حافظ توبه گناه قصور آلوده یی از شاه طلب فیض کن . زیرا آن شخصّیت جوانمرد ، برای پاک گردانیدن آلودگان آمده است.
*************************************************************

دریاست مجلس او دریاب وقت و در یاب
هان ای زیان رسیده وقت تجارت آمد
دریاب و دُر یاب =جناس خطی
دریاست مجلس او =استعاره مکنیه
در یاب : وقت را دریاب، غنیمت شمار
.دُریاب :گوهر به چنگ آور، بهره برداری کن.
هان: (شبه جمله) آگاه باش.
************
شرح عرفانی: سستی مکن و کاهلی را کار مفرما دریاب شرف مجلس اشراف امت او،دریاب سعادت و عهد او تا دُر یابی که وقت تجارت و نفع دین و دنیا آمد و رسید
************
شرح ساده: مجلس این شاه حکم دریا را دارد وقت را غنیمت دان و از آن بهره برداری کن ای کسی که ضررها کرده ای مواظب باش که اکنون وقت سود بری و تجارت است
جاوید مدرس (رافض)

تاندر در ‫۸ سال قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۳۰ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۴۱ - دیروز و امروز:

آیا این شعر در مدرح رضاشاه پهلوی است؟

۱
۳۱۵۳
۳۱۵۴
۳۱۵۵
۳۱۵۶
۳۱۵۷
۵۷۲۶